İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(زنـدگـی مـسـتـقـل هـیـوشـیـم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
سلام آقای کانگ
تحقیقات کارخونه نساجی رو تموم کردم
الان دارم برمیگردم به سئول
موضوع اینه، فکر کنم یه شاهد پیدا کردم
...یکی از راننده کامیونای کارخونه
پسر یکی از دوستای آقای یومه
...تایید کردم که آقای یوم
کامیونش رو شب حادثه قرض گرفته
هی، هیونگ
چیه؟ چیزی شده؟
تههو
بله؟
...فکر کنم اون
کسی بود که پدر و مادرمون رو کشت
...اون یعنی
کی؟
...زنعموی ما
جانگ سوکهیانگ
تههو، نه
ولم کن
الان وقتش نیست- !ولم کن-
!میرم میکشمش
تههو- گفتم ولم کن-
::::::::: آيــــ(قسمت چهل و ششم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
چطور فهمیدی، هیونگ؟
،روش تحقیق کردم
ولی به مدارک محکمتر نیاز داریم
پس وقتی من روی حادثه ،جاده دگوالیونگ کار میکنم
تو روی شرکت تمرکز کن
به محض اینکه مدیر پارک ...جینمیونگ برگرده کره
همه چی درست میشه
و ما همین الانشم میدونیم توی آمریکا کجاست
منم بهت توی این موضوع کمک میکنم
نه
خودم تنهایی حلش میکنم
...ولی هیونگ
...این قتلیه که بین
پدر و مادر من اتفاق افتاده
...کی میدونه چه حقیقت ناخوشایندی
وقتی که به آخرش برسیم مشخص میشه؟
،نمیدونم اگه بتونی از پسش بربیای
ولی ممکنه تاثیر بدی روی زندگیت بذاره
ولی این به پدر و مادرم مربوطه
من برادر بزرگت هستم
،اگه پدر و مادرمون زنده بودن
بهم میگفتن که ازت مراقبت کنم
،و الان که پدر و مادرمون نیستن
من به خوبی پدر و مادر ازت مراقبت میکنم
این وظیفهی منه که از برادر کوچیکم مراقبت کنم
برای همین میخوام تو قاطی این قضیه نشی
،تازه
ازدواج کن و از این خونه برو
امیدوارم برنامه ریختن خوب پیش رفته باشه
خوب پیش میره
ازدواج کن و از زندگیت لذت ببر
میخوای چکار کنی؟
...این کار رو پیش میبرم
و بعدش به اینکه بعدش چکار کنیم فکر میکنم
هیونگ
چیه؟
هیچی
وقتی همهچی حل شد، بیا هر از چندگاهی باهم بریم توپ بازی
چی؟
مثل برادرا بیسبال یا ...فوتبال بازی میکنیم
که هیچوقت نتونستیم انجامش بدیم
تازه، اگه کسی توی شرکت بهت گیر داد
بهم بگو
هوات رو دارم
پس برو داخل، شب به خیر
هیوجون، بیا صبحونه آمادهست
هیوجون- ولش کن-
اصلا نخوابیدی و غذا هم نمیخوری
این خوب نیست، میدونی
ترجیح میدم نخورم بعدش خوابم میگیره
خیلی خب
اینم از این
چی؟
کیه؟
سلام- سلام-
چرا اینجایی؟
شالم رو دیروز اینجا جا گذاشتم
اوه، درسته- آره-
اینه؟
آره، همینه
دیروز اصلا حواسم نبود
صبحانه خوردی؟
میخوای یکم بخوری؟
نه، ممنون
کیه؟ کی صبح به این زودی پشت دره؟
پس یه سلامی به مادر بکنم
باشه- منم، مادر، تههوام-
!دارم میام داخل
آیگو
تو اینجا چکار میکنی؟
شالم رو دیروز اینجا جا گذاشتم، اومدم که ببرمش
مادر، بیرون خیلی سرده
چرا توی مارس انقدر هوا سرده؟
این خوب و گرمه
خوب خوابیدین؟
هیوشیم اینجا نیست
دیروز رفت خونه
میدونم، دیروز بردمش خونه
فقط اومدم دنبال شالم
اومدم داخل که یه سلامی هم بهتون بکنم
مادر، بیرون خیلی سرده
دویدم که گرم بمونم و الان گوشام دارن یخ میزنن
میشه برام نگهش دارین تا گرم بشه؟
چی؟ از من میخوای چی رو بگیرم؟
تو یه مرد بالغی
برو از مامانت بخواه گوشات رو بگیره
مادرم مرده
اون چی؟ کی؟
سه سال پیش
پدرمم همون موقع مرد، برای همین من یتیم به حساب میام
شما هیچوقت چیزی از پدر و مادرم نپرسیدین
چقدر پول درمیاری؟" "چرا توی زندانی؟
فقط همینا رو پرسیدین
اصلا آدم ناراحت میشه
...خب
من فکر میکردم پدر و مادرت هردوشون زندهان
چرا وقتی ماشین داری میدویی؟
ما نوبتی ماشین رو میذاریم خونه که به محیط زیست کمک کنیم
باید برای برگشتن با مترو برم
چرا یه جای پارک خصوصی ...برای خودت نداری
وقتی که خانوادهات صاحب یه شرکتن؟
چه سیستمیه این؟
اگه اینطوری قوانین رو رعایت نکنیم توی دردسر بزرگی میافتیم
مردم این روزا ترسناک شدن
مادر، لطفا
گوشام رو گرم میکنین؟
فکر کنم افتادن اصلا- آیگو-
خیلی سردن
آیگو، خیلی شیطونی
هنوز اونقدر بهم نزدیک نیستیم ...که تو صبح به این زودی بیای
و از من بخوای گوشت رو گرم کنم
بیا، این خوبه؟- صبر کنین-
این چیزی بود که میخواستی؟- نه این نیست-
آروم
!گفتی سردت شده- خیلی خشن نه-
کاری میکنم گوشات بسوزن، فقط صبر کن
این چی؟ داره گرم میکنه؟- ببخشید، مادر-
بیشتر میخوای؟- صبر کنین-
دیوونه شدی؟
چرا از مامانم خواستی گوشات رو گرم کنه؟
آدم بزرگا از این چیزا خوششون میاد
نه بابا
از کجا این رو یاد گرفتی؟
مامانبزرگم هرموقع توی زمستون میرفتم خونه گوشام رو گرم میکرد
تو خیلی بدبختی
باید هر روز بدون اینکه بهم بگی خودت رو بندازی توی دردسر؟
اگه زودتر ازدواج میکردیم توی دردسر نمیافتادم
یا حتی شالم رو پیش مادرت جا نمیذاشتم
هیچی جلوت رو نمیگیره
چکار داشتی میکردی؟
امروز یه کلاس دو پیش رود هان داشتم
کلاس دو؟
آره، قبلا به صورت رقابتی میدوییدم
یه مشتری گفت اونها میخوان دویدن یاد بگیرن
پس بهشون یاد دادم
اگر یاد نگیری درست بدوی
فقط الکی انرژی صرف کردی و زانوهات رو به فنا دادی
هی، نامزد من خیلی بااستعداده
تههو
بعدش میخوای چی کار کنی؟
امروز، تمام وقت تو کافهی مامان هستم
امروز تو دفتر شهرداری کلاس مربوط به بهداشت داره
پس میرم تا کمکش کنم
اوکی، بعد از کار میام کافه
که کار عجیبی بکنی؟
باید از من یاد بگیری و راه و روشت رو تغییر بدی
من چی؟
تو دختری اما اصلا بامزه نیستی
یحتمل مامانت موقع بزرگ کردن یه دختر بهش خوش نگذشته
!حتی فکرش هم نکن که پیش غریبهها بامزه بشی
ساکت شو، خداحافظ
...الو؟ ته
این مرد آخرش من رو به کشتن میده
جناب، سی دقیقه دیگه شروع میکنیم
اوکی، ممنون
این پرتره خانواده پسرمه
یکی یه دونه پسرم
این زنشه
این نوهام، جونهیه
اون تو یه کمپانی فشن بزرگ در آمریکا کار میکنه
و این هم جونیونگ، اون یکی نوهی منه
پارسال از یه دانشگاه معروف فارغالتحصیل شد
الان داره آماده میشه تا دکتراشو بگیره
خدای من، خانم بنگ
عجب خانواده فوقالعادهای دارید
پسرتون، همسرش و بچههاشون
همهی اونها خوشگل هستن
شما پسرتون رو خوب بزرگ کردین و اون هم بچههاش رو
این داستان موفقیته
این رو زیاد میشنوم
پسرم، همسرش و نوههام
غرور و لذت زندگی من هستن
سلام
آیگو، سلام هیوشیم
No comments yet. Be the first to leave one.