İlk 200 satır.
«« سـالهــايِ خــرّم »»
: کارگردان «ايشتوان گال»
.«بيا اينجا، «پايتي
!«مارگيت»
صدايِ روباهه؟ - .نه، بگير بخواب -
!بيا! بيا
.اين اسطوخودوس رو بذار تويِ کُمدِ لباست .بيدها رو فراري ميده
!تو داري ترکمون ميکُني !ديگه هيچوقت نميبينمت
داري منِ پيرزنِ رو !ترک ميکُني
.گريه نکُن، مادر مگه قراره بره خدمتِ سربازي؟
،ولي با اين حال !ديگه نميبينمش
.اون برميگرده
من تا اونموقع !زنده نميمونم
،بابا جان .مارتسي» داره ميره»
.دستِ خدا بههمراهت
.اينو بگير
شايد برگشتنت .تا 5 سال طول بکِشه
.مراقبِ خودت باش
،اگه موفق نشي .خودم ميکُشمت
اجازه هست؟
.متشکرم
.بليت لطفاً
ميرين «بوداپست»؟
واسه کار؟
.دانشگاه
.اوه
خُب حالا قراره چه رشتهاي بخوني؟
.پزشکي
.شغلِ عاليايه
!يا مسيح !آبِ مقدسم
.واسه شوهرخواهرمه .از «چشمهيِ مقدس» آوردمش
پس اسمِ تعميدت رو ميذارم .«مارتون اوشتوروش»
،اسممو از کجا ميدوني رفيق؟
مگه کسي هم هست که ندونه؟
تابحال تويِ «بوداپست» بودي؟
.نه
بيخيال ديگه، بهم بگو .منو از کجا ميشناسي
،تو متولدِ «نوگرادسِک» هستي .در مورخِ 25 نوامبرِ 1932
،و نُهمين فرزندِ والدينتي .يعني آخرين بچهشون
و حالا داري ميري «بوداپست» تا خونِ تازهاي ... به رگهايِ جامعهيِ روشنفکريِ
رو به انحطاطِ مجارستاني .تزريق کُني
شما کي هستي؟ يه فالگير؟
.شايد
تو قراره در سالِ 1964 با مدرکِ تحصيليِ ،زبان و ادبياتِ مجارستانيفرانسوي فارغالتحصيل بشي
... و 14 سال بعد
،بهعنوانِ وابستهيِ فرهنگي انتخاب ميشي .«اول در «بلگراد» و بعد در «پاريس
.اين کاملاً اشتباهه
.من قراره دکتر بشم
،«خُب «مارتسي اِستر هايدو» رو ميشناسي؟»
باغِ انگورشون .کنارِ مالِ ما بود
.خُب اون همسرمه
!آهـا
مسيرو بلدي؟
.يهکاريش ميکُنم
.پس بعداً ميبينمت
.به اميدِ ديدار
"!از صلح دفاعکُنيد"
.مرکزِ مطالعاتِ دانشگاهي، اتاقِ 14" "دفترِ مديرگروه اقتصاد، اتاقِ 8
،هيأتعلميِ دانشکدهيِ پزشکي" "مرکزِ مطالعاتِ دانشگاهي، طبقهيِ دوم، اتاقِ 14
اجازه هست؟
ببخشين، تويِ خوابگاه نتونستن .اسمِ منو پيدا کُنن
اسمت چيه، رفيق؟
.«مارتون اوشتوروش»
مگه بهت اطلاع ندادهبودن؟
.بهم چيزي نگفتن
رشتهيِ شما .تغيير دادهشده
ببخشين؟
،شما به زبان و ادبياتِ فرانسويمجارستاني منتقلشدي .در دانشکدهيِ هنر
ولي آخه ... من حتي يه کلمه هم .فرانسوي بلد نيستم
رفقا، اگه کسي اينجاست که اسمش تويِ .فهرستيه که الان ميخونم، بياد جلو
.«گابور دومشودي» - .بله -
.«پال ماروش» - .حاضر -
.«ياکاب ناگي» - .منم -
دانشجويانِ انتقاليمون ... بايد در جريان باشن که
اين تغييرات، در راستايِ .مصلحتِ اقتصادِ دولتي انجامگرفته
لطفاً بريد به شمارهيِ 8-6 .«در «بولوارِ موزه
!تمومش کُن - !بيا -
اجازه هست؟
!ديوونه
وروديِ جديد هستين؟ - .بله -
.سلام، من «يولان گوروگ» هستم، سالِ اول - .«اوشتوروش» -
.بفرمايين - .منم «ياکاب ناگي» هستم -
،از اين آشفتگي ترس برتون نداره .رفقا از لحاظِ انضباط، تا اندازهاي بيقيد و خيالن
ولي مايلين کمک کُنين؟
.با کمالِ ميل - .پس بياين -
،خيلي معذرت ميخوام .ولي من مايلم صبحونه بخورم
.آخه امروز هيچي نخوردم
.پس بفرمايين .دستهاتو اينجوري بگير
گفتي اسمت چي بود؟ - .«مارتسي» -
.سلام - !«اوه، «لاتسي -
.دو تا سالِاولي اومدن
ميدونم، قبلاً همديگه رو .ملاقاتکرديم
اون کيه؟
.«لاتسي آچ»
.سالِسوميه
.و ارشدِتون هم هست
،قبلاً سعي ميکرد باهام گرم بگيره .ولي من اصلاً بهش راه ندادم
!«ماتي» - هوم؟ -
چند دقيقه وقت داري؟ - .آره -
.پس بيا
تو چطور؟
.پس تو هم بيا
!بورژوازيِ لعنتي - چي شده؟ -
پالي کواچ» رو ميشناسي؟» - آره، چطور مگه؟ -
هميشه عادت داره به يقهيِ تميزش .پودرِ آهن بماله، تا کاريکُنه که کثيف بهنظر برسه
.که يعني پرولتره
تو چند تا پيراهن داري؟
.من؟ 3 تا
ميبيني؟ درحاليکه پدرِ اون مالکِ يه مغازهيِ لباسفروشيِ خصوصي .در خيابونِ «واتسي»ـه
: اونوقت تويِ فُرمِ تقاضانامهاش نوشتهبود ."از يک خانوادهيِ طبقهيِ کارگر"
مارتسي»، نميخوام بکِشونمت تويِ» .چرنديات و منطقگريزيِ محض
اين من بودم که گفتم منتقلتکُنن به .زبان و ادبياتِ فرانسويمجارستاني
تو؟
.ولي من دلم ميخواد دکتر بشم اين برات اهميتي نداره؟
.نه، نداره
بزرگترين مشکلِ ما اينه که تعدادِ اشخاصِ درستحسابي .در رشتههايِ زبان، اندکشماره
.مثلاً قبليها رو ببين
ما از مدرسهات .دربارهات استعلام کرديم
تو مهارتِ خيلي خوبي .در زبان داري
،و ذاتاً بانزاکت هم هستي .مثلِ يه اشرافزادهيِ مادرزاد
.متشکرم
ولي خيلي عجيبه که هرگز به خودت زحمتندادي .نظرِ خودمو جويا بشي
تويِ همين نيمسالِ اول .از نظراتت هم باخبر ميشيم
و بعدش ببينيم .چي ميشه
بايد تقاضانامههايِ خدماتِ رفاه اجتماعي رو .بررسي کُنيم
واسه کمک بود که .صداتون زدم
خوابگاه پسرانهيِ" "«دانشگاه «لوراند اوتووش
.رسيديم
ازش خوشت مياد؟
.قشنگه
قبلاً متعلق به يه .توليدکُنندهيِ پوشاک بوده
.بابتِ کمک متشکرم .بعداً ميبينمت
.خداحافظ
گوشههايِ اتاقت رو بشمار !تا باهاش خوب آشنا بشي
"حمام" "پاکيزگي را رعايتکُنيد"
.بدش به من
... خُب
،مارتسي»، پسرم» .کارمون تمومشد
سعيکُن نظموترتيبِ مراسمِ رقصِ .سالِاوليها مراعاتبشه
اجازه نده کسي با اوباشبازي ... اينجا رو قبضهکُنه
.يا آشوب راه بندازه
خُب، چه حسي داري؟ - عالي! ولي «اِستر» کجاست؟ -
مگه با خودت نياورديش؟ - .هنوز کار داشت -
،داره سفالگري ياد ميگيره نميدونستي؟
کوزهها و گلدونهايِ زيبايي .ميسازه
بعداً کارگاهي که داخلش مشغوله رو .بهت نشون ميدم
ولي امشب که مياد؟ اينطور نيست؟ - .البته -
يکي از خانمها رو !انتخابکُنين
!ما تسليميم
.سلام - .سلام -
.رقاصِ ماهري هستي
کلاس رفتي؟
هيچوقت. ننهام بود که .حرکاتو بهم ياد داد
چهکسي؟ ننهات؟
ولي درستش «مامان»ـه، اينطور نيست؟ - .آره -
لهجهيِ روستايي .واقعاً خيلي بامزهست
من يهبار وقتي دخترکوچولو بودم .رفتم به روستا
... اونها درعوضِ «دکل» ميگن
چي بود؟
تِيل؟
!همينه
.«سلام، «اِستي
.«سلام، «مارتسيکا
... متأسفم
... آخه فکر کردم
،«مارتون اوشتوروش» .«بوربالا بالوگ»
،«لاتسيکا» .تلفن باهات کار داره
.برقصين
.بيا
"انتظامات"
چرا ازم طفره ميري؟
من؟
«همون موقعيکه همراه «ياکاب .وارد شدي، فوراً حسش کردم
و ضمناً يادمه که درِ چمدونت .با يه طناب بسته شدهبود
اجازه هست؟
چي؟
،«ياکاب» .لطفاً «بوري بالوگ» رو برام بيار
!تو فقط امر کُن، داداش حالا کدوم يکيه؟
.اوناهاش .هموني که روبان بسته
.آها - .برو -
،اعتدال رو رعايتکُن !پسر جان
.شبتون بخير
اجازه هست؟
.ياکاب ناگي» هستم»
،از همون اولي که ديدمت ... يهويي احساسکردم که
من تو رو اونجا .يادم نمياد
.«دروغ نگو، «مارتسي
.دروغ نميگم
ولي الان، از سر تا پام .دارم ميلرزم
زودي بيا، الانه که اين يارو .بپره وسطمون
.دست از سرم برنميداره
کدوم يکيه؟ - گرمت نشده؟ -
.يهکمي
بيا ببريمت بيرون .کمي هوايِ تازه بخوري
،الانه که گريهکُنم .رفقا
.داره اشکم مياد
.عاقل باش، کوچولويِ من
،موقعيکه داريم ميريم بيرون .رويِ پاهات وايسا
... همهيِ آدمها
... يه مادر دارن
No comments yet. Be the first to leave one.