İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ("یک روز خوب برای سگ بودن")ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
مبارکه که سگ نیستی، اشکالی نداره) (الان دیگه یه آدمی
پس یعنی واقعا با معلم ریاضیه قرار میذاری؟
زیاد نخندی و وا بدیا
گفتی که هنوز به مدرسه اطلاع نمیدی
میشه اینجا تمومش کنیم و برگردیم؟
اون دوتا هم باید درست عین من با این باخت روبرو شن
باید عین من رنج بکشن
...هرچقدرمباید دیوونه وار عاشق هم باشن
مجبور بودن که تو مدرسه بهم ابراز علاقه کنن؟
هرچند که به ما ربطی نداره
عجب شانسی، البته ...بیشتر از یه قرنه که
ژن قرار گذاشتنم غیرفعال شده
چرا صورتم روی اون دیوار بود؟
اون خاطره، میتونه خاطرهی من باشه؟
امروز، بعنوان یه انسان اینجام نه سگ
خیلی حس متفاوتی داره
یول الان خونه نیست؟
تو خونهی دوستش خوابیده
خب دفعهی قبلی که اومدم اینجا یچیزی جا گذاشتم
بذار دنبالش بگردم
چرا این باز نمیشه؟
باید بشکنیمش
محکمتر فشار بده
میخواین یه فیلم ببینی؟
یه فیلم بود که میخواستم ببینم
خانم هان، الان متوجه شدم که الان تو مدرسه نیستیم
پس میتونم هرکاری دلم میخواد بکنم؟
چند روز پیش بیهوش شدم
باید بدونم که چرا این اتفاق افتاد
یه زمین پر از گیاه رو بخاطر یه زن رها کردی
فقط بخاطر اینکه یه زندگی بیهدف اینجا داشته باشی
حتی زن مرده هم اینو نمیخواد
بوگیوم
یه تیکه آهن که یه بار ...طعم خون رو چشیده
دائما میخواد که طعم خون رو بچشه پس مدام خون رو جذب میکنه
ولی مطمئن نیستم استاد چه حسی داره
چه بلایی سرت اومده؟
یه اسباببازی عالی گیرت اومده
برو
باشه
میرم
آقای جین هم آدم خوبیه
واقعنی لازمه؟
خون چو یونگ هنوز خشک نشده
خب، بالاخره تو روح کوهستانی
وظیفهات این نیست که مردم رو مجازات کنی
...باید مواظب زندگیهایی باشی
من کوهستان رو رها کردم
دیگه روح کوهستان نیستم
::::::::: آيــــ(قسمت دهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
باید خوشمزه باشه
یکم نمیخوری؟
بعد اینکه لبترو پاک کنم یکم میخورم
هنوزم اینو با خودت اینور اونور میبری
به هر حال
متوجه شدی اینروزا رفتار بوگیوم عجیب شده؟
آقای لی؟
دیروز چند لحظه دیدمش
عجیب غریب بود، اینطوری بود که انگار یکی دیگه بود
اتفاقی براش افتاده؟
صبر کن
شاید بخاطر این ناراحته که دست خالی رفتی اونجا
میتونه بخاطر این باشه؟
خوبی؟
بخورش
اگه جایی مدنظرته که میخوای بری همه رو میریم
پس باید بریم رودخانهی هان
و باید کمپ هم بریم
دیگه کجا؟ کجا باید بریم؟
هی چیشده؟
عجیبه
چیه؟
معمولا سگها میدون سمتم چون دوستم دارن
ولی اینروزا، حس میکنم ازم فراریان
شاید بخاطر اینه که طلسمت شکسته
آره! بیا شهربازی هم بریم
فردا چطوره؟- حتما-
مطمئنی خوبی؟- آره، خوبم-
فکر نکنم خوب باشی- نه-
هی
دمای بدنت بالای 39 درجهی سانتیگراده
با این وضعیت هیچجا نمیری
یه قرار دارم، میریم شهربازی
عالیه، مگه نه؟
الو؟
سلام، اسم من جین سو وونه
بله، سلام
خانم هان چطوره؟
فکر کنم داره آنفولانزا میگیره
ولی خیلی اصرار داره بره سر قرارش
میدونم زیاده روی کردم ولی مجبور شدم بهت زنگ بزنم
لطفا مراقبش باش
الان خیلی دیرم میشه
حتما باید با ههنا غذا بخوریم
باشه
درسته
فکر کنم خیلی دیر برسم خونه
خوش بگذره باهم
به سلامت
دوستپسرم حتی توی رویام هم خوشتیپه
میخوایی باهام دراز بکشی؟
چی؟
زودباش
اینجا گرمه
الان دستم درد میگیره
الان تختم خیلی دنجه
دوستپسرمم بوی خوبی میده
کجا میری؟
بیا اینجا
چقدر دنجه
این برای زمانهای قدیمه- خدایا-
اومدیم گردش علمی یا هفتهی مده؟
سرما خورده بودی؟
نزدیک من نیا
بیخیال
نگاه کن این سفرنامه از سلسله چینگه
حالت خوبه؟
سرما خوردی؟- حالت خوبه؟-
خوبم
تو بهش دادی نه؟
نه- اینطوریه؟-
این یه نقشهی باستانیه
میبینم، خیلی زرده- آره-
کوها خیلی گردن
در کل- درسته-
این کوه اینجارو نگاه کن
به اطراف نگاه کنین دخترا- چشم-
خیلی کوچیک نیستن؟
جمعا- درسته-
هی، از کدوم ور باید بریم؟ نگاهش کن
در رو باز کن
شاگردتون، استاد جوان سوهیون اینجاست
ارباب، سوهیون ام
ماک سون
بیا اینجا
چشم، بانوی من
بچهم داره حرکت میکنه
وایی
این خیلی جالبه بانوی من
مگه نه؟- بله-
مین جی آ
اوه، اونا؟
یه مدتی میشه
واقعا مشامت خیلی قویه
ولی گفتن که فعلا یه رازه
چه رازی؟
که اون دوتا قرار میذارن
نمیدونستی؟- نه-
هی
پس، این اون سگهاس؟- منظورت چیه؟-
سگی که تو با داستانش درگیر شدی
من... چی؟
هی
اونها کفشای جنازهن
کفشایی که پای جنازه میکنن
...اگه میدونستم جنازه ها هم کفش میپوشن
قشنگ ترین کفشای دنیارو براش میگرفتم
چرا کف زمین این خونه متروکه رو تمیز میکنی؟
که اینجا زندگی کنم
تو یه روباهی، مثل یه روباه رفتار کن و برگرد خونت
لونه سرده
صبر کن
این نقطه گرمه؟
خدایا این زمین خیلی گرمه
آدمها چجوری میتونن همچین چیزایی بسازن؟
موهای دمت رو میسوزونی
چی؟ مگه دمم دوباره زده بیرون؟
خدایا، بیرون نزده
به هرحال
نمیدونم اینا برای چین
اگه نمیدونی پس چرا نگهشون میداری؟
هروقت بتونم به مهارت انسان شدنم مسلط بشم
میرم باهاشون زندگی میکنم
تنگ پال
آدمها قدرنشناس و بیرحمن
به اینکه عضوی از اونها بشی فکر نکن
ولی کی اون سنگ رو میگیریم؟ اسمش چیبود؟ چخماق؟
بیشتر از یک سال گذشته
حتما یادش رفته. نمیخواد منتظرش بمونی
میدونم که اون یواشکی منتظر بوده
همونجا وایسا
برید کنار
وایسا
برو کنار
وایسا- برید کنار-
برید کنار
چشمتو باز کن
وایسا
خوبین؟- آره خوبم-
اینوری
وقتی اونو انداختی بیا اینجا- اوکی-
اون روزی افتادی زخمی شدی، این رو بزن روش
میشه بجاش این رو بگی؟
"اینو سر راهم گرفتم، بزنش به زخمت"
وقتی جوونتر بودم، بانو با من
مثل یه خدمتکار رفتار نمیکرد
اون من رو دوست خودش میدونست و خیلی هم سرش سرزنش شد
پس فکر کنم اگر
No comments yet. Be the first to leave one.