Power Book III: Raising Kanan

Power Book III: Raising Kanan

Farsi/persian Altyazısını İndir

Sezon 5

Sürüm bilgisi

Power Book III Raising Kanan S05 All Episodes Filamingo Fa
Şunun yorumuyla filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Etiketler

webdl
Yayınlandı: 2026-08-08
İndirmeler: 2
İşitme Engelliler: No

Farsi/persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏آنچه در «رِیزینگ کینن» گذشت...‏

‏عمو ماروین!‏

‏یه مرد سفیدپوست خالکوبی‌شده بود.‏

‏داره دروغ می‌گه.‏

‏فکر کنم بتونم کاری کنم حرف بزنه.‏

‏واقعاً این خانواده‌ای‏ ‏رو که پیششونه دوست داره.‏

‏حتماً کار خود یونیک بوده.‏

‏ـ یونیک کجاست؟‏ ‏ـ یونیک رفته.‏

‏اون فرار نکرده، ماروین.‏

‏فقط رفته دنبال زندگیش.‏

‏تو هم باید همین کار رو بکنی.‏

‏ویکودین‌ها رو دو برابر کردی؟‏

‏زاناکس و ریتالین رو هم بیشتر کردم.‏

‏خوب به نظر میاد.‏

‏شنیدیم بریز به‌خاطر یه بچه تازه‌وارد‏

‏تو رو کنار گذاشته.‏

‏ادای بزرگ‌ترها رو درمیاری...‏

‏ولی هنوز مادرت باید پاکت کنه...‏

‏دِف‌کان پدر من هم بود، کینن.‏

‏قبل از مادرت با مادر من بود.‏

‏من و تو هم‌خونیم؛ برادریم.‏

‏اگه دنبال کاری، یه جا برات داریم.‏

‏فکر نکنم همین الان ازم پرسیدی‏

‏می‌خوام برات کار کنم یا نه.‏

‏برام مهم نیست چند نفر رو می‌کشی‏

‏یا چند نبش رو می‌گیری،‏

‏هیچ‌وقت بالاتر از من نمی‌ری،‏

‏چون نمی‌تونی اون‌قدر بالا بیای.‏

‏اصلاً حتی نمی‌تونی من رو ببینی!‏

‏سرپا بمون...‏

‏گنگستر.‏

‏می‌دونم جنس تو درجه‌یکه،‏

‏و قبلاً هم با هم کار کردیم،‏

‏پس باید راحت باشه.‏

‏علاقه دارم.‏

‏مادرت با‏

‏پینو برناردی شریک شده...‏

‏ـ سهم تو.‏ ‏ـ یه کیرخورِ بی‌رقیب.‏

‏انگار کسب‌وکار حسابی گرفته.‏

‏دخترها پولشون رو می‌خوان.‏

‏و فلاسی سیگل...‏

‏بهتره بهشون نگی فاحشه.‏

‏که یه مشت فاحشه زیر دستشه‏

‏و حالا جنس مادرت رو‏

‏توی شهر پخش می‌کنن.‏

‏هنوز از این زندگی برای تو متنفرم.‏

‏نمی‌شه فهمید کدوم بنجل‌تره،‏

‏ماشینت یا خونه‌ات.‏

‏شروع کردم بهش پول بدم تا دست از سرم برداره‏

‏و همین‌طور بهم اطلاعات بده.‏

‏ـ بقیه‌اش کجاست؟‏ ‏ـ همه پولت رو می‌دم،‏

‏فقط کمی وقت لازم دارم.‏

‏فکر کنم باید بفهمی‏

‏این قضیهٔ لعنتی چقدر جدیه.‏

‏فلاسی با یه موادفروش شریک شده‏

‏که از یه کلوب قدیمی توی ویلیج کار می‌کنه.‏

‏لطفاً بهم آسیب نزنید.‏ ‏هر کاری بخواید می‌کنم.‏

‏خوبه، عزیزم،‏

‏چون لازم داریم چندتا کار برامون بکنی.‏

‏بعد اون پسری که رئیسشون بود،‏

«به راک بگو کار کینن بود.»‏

‏پینو تا ابد نمی‌تونه ازت محافظت کنه.‏

‏گور بابای ابدیت؛ همین حالا اینجام.‏

‏استفانو علیه‌مون حرکت می‌کنه.‏

‏باید قبل از اون دست‌به‌کار بشیم.‏

‏ولی آدم‌های خودمون نباید انجامش بدن.‏

‏می‌تونم به ممفیس زنگ بزنم؛‏ ‏ببینم اون سفیدها کار رو می‌خوان.‏

‏فقط یه فرصت دارین.‏

‏اگه خرابش کنید، زنده به تنسی برنمی‌گردید.‏

‏ـ اون چیه؟‏ ‏ـ دردسر.‏

‏استفانو داره میاد سراغمون.‏

‏حتی رفیقت، دن فتوچینی لعنتی توی منهتن،‏

‏نمی‌تونه جلوش رو بگیره.‏

‏پینو خودش با استفانو مشکل داره‏

‏و آدم قدرتمندیه.‏

‏بذار اول ببینیم چی می‌گه،‏

‏بعد سنگ قبرهامون رو انتخاب کن.‏

‏از نظر من، اگه به چیزی اعتراف نکنیم،‏

‏پینو هم کاری نمی‌کنه.‏

‏اون می‌خواد پولش قطع نشه،‏

‏و ما الان از طریق این دخترها‏

‏پول زیادی براش درمیاریم.‏

‏ولی ممکنه فلاسی به‌هرحال‏ ‏کارمون رو بخوابونه.‏

‏حس می‌کنه جنس ما مشکلی داره.‏

‏در اون مورد حق داره.‏

‏حداقل درباره اون قاضی.‏

‏کینن اون دختر رو گرفت‏

‏و مجبورش کرد اون کوکائین‏ ‏خراب رو تحویل بده.‏

‏چرا تازه الان این رو بهم می‌گی؟‏

‏چون می‌خواستم قبل از اینکه‏ ‏تو کار احمقانه‌ای بکنی،‏

‏بفهمم قدم بعدی خودم چیه.‏

‏فلاسی ازت خوشش میاد.‏

‏باید باهاش اوضاع رو درست کنی.‏

‏کینن چی؟‏

‏با اون هم همون کاری رو‏ ‏می‌کنیم که با استفانو کردیم.‏

‏صبر می‌کنیم ببینیم اوضاع چطور پیش می‌ره.‏

‏نمی‌شه فقط واکنش نشون داد.‏

‏باید باهوش باشیم.‏

‏وقتی کسی توی آب شنا می‌کنه،‏

‏نمی‌فهمه بارون میاد.‏

‏اصلاً حسش نمی‌کنه، چون خودش از قبل خیسه.‏

‏توی این بازی هم همین‌طوره.‏

‏اون‌قدر عمیق فرو می‌ری‏

‏که طوفانی رو که داره میاد حس نمی‌کنی.‏

‏و وقتی بالاخره حسش کنی،‏

‏دیگه دیره، چون داری غرق می‌شی.‏

‏پس از آب دور بمون، رفیق.‏

‏این زندگی برای تو نیست.‏

‏مادرت سعی کرد من رو بکشه.‏

‏من هیچ ربطی بهش نداشتم.‏

‏ـ به شرفم.‏ ‏ـ «به شرفم»؟‏

‏هر معنایی که داشته باشه.‏

‏اون مادرته، پسر.‏

‏انتظار داری باور کنم طرف‏ ‏من رو می‌گیری، نه اون رو؟‏

‏موضوع طرفِ اون نیست.‏

‏یا طرفِ تو.‏

‏موضوع طرفِ خودمه.‏

‏و در حال حاضر،‏

‏طرف من همون طرف توئه.‏

‏بهت هشدار دادم‏

‏اوضاع با اون ممکنه کثیف بشه.‏

‏و حالا... رسیدیم به همین‌جا.‏

‏هر کاری لازمه بکن.‏

‏قصدش رو دارم.‏

‏ـ چیزی برام داری؟‏ ‏ـ تو همیشه یواشکی پیدات می‌شه.‏

‏بقیه پول لعنتیم کجاست؟‏

‏ـ باید کمی وقت بدی.‏ ‏ـ لازم نیست هیچی بهت بدم.‏

‏من افسر پلیسم.‏

‏هر وقت بخوام می‌تونم برای تو‏

‏و خانواده لعنتیت پرونده بسازم.‏

‏یه بار دیگه می‌گم‏

‏و بهتره خوب بشنوی.‏

‏پول لعنتیم رو برسون،‏

‏وگرنه اتفاق خیلی بدی برات می‌افته.‏

‏بین منهتن و کوئینز میانهٔ خوبی نیست.‏

‏بین من و استفانو مارکتی هم همین‌طور.‏

‏ولی اون هنوز یه رئیسه!‏

‏نمی‌دونم درباره چی حرف می‌زنی.‏

‏چندتا روستایی لعنتی رو اجیر کردی که بکشنش.‏

‏ولی اون ورق رو برگردوند.‏

‏من چیزی درباره‌اش نمی‌دونم.‏

‏معلومه که نمی‌دونی.‏

‏این فقط مزخرفیه که استفانو سر هم کرده‏

‏تا تو رو از من دور کنه.‏

‏اون عوضی هر کاری از دستش بربیاد می‌کنه‏

‏تا تجارت ما رو خراب کنه،‏

‏حتی این چرند رو ساخته‏

‏که من خواستم بکشمش.‏

‏برو بابا با این مزخرفات.‏

‏به استفانو می‌گم من و تو حرف زدیم.‏

‏عجب تخم بزرگی داری.‏

‏پای تخم نیست.‏

‏همه‌ش دله.‏

‏جنس بریز کجاست؟‏

‏تو دیگه کی هستی؟‏

‏وقت این مزخرفات رو ندارم.‏

‏برو جنس رو برام بیار.‏

‏من اصلاً تو رو نمی‌شناسم.‏

‏جدی می‌گی؟‏

‏من با بریز کار می‌کنم.‏

‏تا وقتی بریز به من نگه،‏

‏تو با بریز کار نمی‌کنی.‏

‏اصلاً کینن رو دیدی؟‏

‏نه خیلی.‏

‏یه مدت پیش توی لامونت کمی حرف زدیم.‏

‏کینن مشغول کار خودشه.‏

‏چه کاری می‌کنه؟‏

‏هر غلطی که خودش می‌کنه.‏

‏چرا؟‏

‏فقط می‌خوام حواسم بهش باشه.‏

‏اون پلیسه برای بقیه پولش‏ ‏حسابی بهم فشار میاره.‏

‏معلومه که میاره.‏

‏اون رو خریده‌ای،‏

‏ولی چیزی رو که باید بگیره بهش نمی‌دی.‏

‏ایستادن پشت بار پول کافی بهم نمی‌ده.‏

‏هنوز نمی‌فهمم چرا اصلاً‏

‏با این پلیس وارد معامله شدی.‏

‏فقط برات دردسر می‌شه.‏

‏می‌خوام جنس خودم رو پخش کنم.‏

‏به‌هیچ‌وجه.‏

‏همین حالا هم توی کلوب مستقرم.‏

‏من نمی‌خواستم اونجا باشی؛ مجبورم کردی.‏

‏می‌خوام آدم‌های خودم رو برای تحویل بیارم‏

‏و از هرچی درمیارن سهم بردارم.‏

‏همین حالا هم خیلی بیشتر از چیزی‏ ‏که می‌خواستم به این کار نزدیکی.‏

‏یا با تو انجامش می‌دم‏

‏یا با یکی دیگه...‏

‏ولی انجامش می‌دم.‏

‏خسته شدم همه پول درمیارن جز من.‏

‏من و خاله راک...‏

‏سهم بزرگی از هرچی درمیاری برمی‌داریم.‏

‏می‌دونم این کار چطور پیش می‌ره.‏

‏فکر می‌کنی می‌دونی.‏

‏ولی نمی‌دونی.‏

‏و همین من رو تا سرحد مرگ می‌ترسونه.‏

‏این یارو نمی‌خواد گوش بده.‏

‏چه غلطی می‌کنی، خورخه؟‏

‏حتی این بچه رو نمی‌شناسم‏ ‏و داره بهم دستور می‌ده؟‏

‏وقتی گفت من و اون با هم کار می‌کنیم،‏

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left