İlk 200 satır.
قراره ما هم نيمه شب نفت بسوزونيم؟
سلام مامان، نشنيدم اومدي
فکر کنم خيلي تو موزيک غرق شده بودم
کار جديدته؟
دارم همينطوري تجربه ميکنم
طراحي رو توي موزيک دنبال ميکنم
من چند دقيقه ديگه روش کار ميکنم بعدش ميرم بخوابم
باشه عزيزم
خواباي خوب ببيني
تو هم همينطور
دوستت دارم
منم دوستت دارم
ببخشيد مامان
فکر کنم ضبط امشب سيماش
اتصالي کرده
من خوبم، فکر کنم يه کم ديگه بخوام رو طرحم کار کنم
بس کن ديگه، خب؟
مامان؟
آهاي
عجب
واي امان ازين دختر
هي
صداي ضبط خيلي بلنده
بتني، خيلي ديروقته
حالت خوبه؟
چرا نشستي توي تاريکي؟
بتني، جوابمو بده
بتني
!بتني
واي خدا، توروخدا بذار بيام تو
!بذار بيام تو
عزيزم
عزيزم کجايي؟
بتني؟
بتني، عزيزم
کجايي؟
..نذار
..نذار
چي رو نذارم؟
نذار اون منو بگيره
بتني عزيزم، کي؟
نذارم کي تو رو بگيره؟
يه لحظه واستا
يه لحظه واستا
اي واي
!اي واي
ميدونم
حالا ميخواي چي کار کني؟
ببخشيد، خودم همين يه ربع پيش فهميدم
خب
!لعنتي
واقعا
به باکلي هم نگفتي؟
واي خدا، نه
اول بايد يه چيزايي رو بفهمم
مگه شماها مشکلي دارين؟
نه
نميدونم، دوباره هي گير داده با هم زندگي کنيم
خب اين چيز بديه؟
آخه اين قدميه که هنوز مطمئن نيستم بتونم توي زندگي بردارم
واستا ببينم
پس يعني تو يه رابطه محکم و سالم
با يه پسر آيندهدار و خوب داري
که ميخواد تو رو بگيره
و الان هم بچهش توي شکم توست
کارت تسليت کجا برات بفرستم؟
فکر کنم توي مدلي که رشد کردم
خيلي چيزا رو جا گذاشتم
من خيلي وقته رو پاي خودم بودم
الان که پاي اين بچه اومده وسط راستش نميدونم
با اينکه يهويي خودم رو به چيزاي خيلي مهم
متعهد کنم، راحت نيستم
راستش فکر کنم بعد از گذشت 3 سال
ديگه خودبخود بايد قبولش کني
اي بابا، باز ديرم شد
همون جلسه با خانوم عجيب غريب؟
آره، امروز ازون روزاست
اگه بهم احتياج داشتي زنگ بزن، خب؟
ممنون
خداحافظ
ممنون از وقتي که امروز گذاشتين پروفسور کرن
نظريات شما ميتونه براي رساله من در مورد
ارتباط فراروانشناسي در روانپزشکي مدرن خيلي عالي باشه
خواهش ميکنم
قبل ازينکه شروع کنيم ميتونم بپرسم چي شد که به اين سوژه جذب شدين؟
من خيلي با کسايي که مثل شما به اين موضوع علاقمند باشن روبرو نميشم
فکر کنم براي اينکه همشه مجذوب
حالات روحي انسانها بودم
به اتفاقات ماوراء طبيعى اعتقاد داري؟
خداناباوري هستم که دنبال يه معجزه ميگردم
براي اينکه ثبت بشه ميشه لطف کنيد اسم کامل خودتون رو بفرماييد؟
دکتر لويس کرن، رييس سازمان فراروانشناسي دانشگاه کلمبيا
و چه مدته که روي اتفاقات
ماوراء طبيعى تحقيق ميکنيد؟
بيشتر از 20 ساله
ليسانسم رو از دانشگاه پرينستون گرفتم
داراي درجه عالي در بخش ادبيات باستان هستم و در زمينه روانپزشکي
در مدرسه پزشکي ييل آموزش ديدم
و بعد به شروع کردم به تحقيقات ميداني
و در اين مدت چند مورد رو پوشش دادين؟
من خودم شخصا بالاي 200 مورد رو ديدم
به نظرتون چندتاشون توضيح علمي نداشتن؟
سه تا
يعني از 200 مورد 3 تاش فقط؟
به نظر مياد نا اميد شدي
بايد قبول کنين خودتون، اين درصد خيلي کمي از اونهمه مورده
خانوم کارپنتر، ورونيکا، من از وظيفه خودم غفلت کردم اگر که
نخوام قبول کنم بخش عمدهاي از موارد کلاهبرداري آشکارا بود و يا اينکه
وقتي چيزي رو مورد بررسي دقيق
و تحقيق کامل قرار ميدي، توضيح منطقي هم براش پيدا ميکني
و علم براي ترسهاي اوليه ما بهمون جوابهايي رو ارائه داده
چيزي که زماني به عنوان هيولا ميشناختيم امروز بعنوان موجوداتي با ژن جهشيافته ميشناسيم
سلولهاي طبيعت و نظم دنيا و بدن انسان رو
ميشه زير ميکروسکوپ ديد
جاي اينکه توي کتابهاي جن و پري دنبال ماهيتشون گشت
ولي با اينحال معتقد هستيد که 3 مورد وجود داشت
که با وجود بررسي
و تحقيقات دقيق شما
خارج از توضيحات علمي بودند
لويتستاون پنسلوانيا، سال 95
زني رو ديدم که بدون شک توسط نيروي تسخير شده بود
و توانايي بالايي در حرکت اجسام داشت بخصوص وقتي از لحاظ احساسي خيلي تحريک ميشد
موارد جزيي، مثلا چراغها روشن و خاموش ميشدن در کشوها باز و بسته ميشد
گرچه مادربزرگش ادعا ميکرد
توي بعضي روزها ميتونه حيوانات خونگيشون هم روي هوا شناور کنه
سال 2001 در يانکرز عضو تيم تحقيقاتي در مورد يک تسخير بودم
خانواده مکاچن
همون خانوادهاي که يه خونه دوطبقه خريدن
و ادعا ميکردن اون خونه روحزدهست؟
يک گروه چهارنفره و من چندين روز رو
توي اون خونه درحال بررسي اتفاقات بوديم
و مورد سوم چي؟
مورد سوم
پرونده کلويتز
يه پسر کوچيک 10 ساله به نام جيکوب کلويتز
شايد اين مورد هم بودين؟
اين پررنگترين مورد توي تمام کارهامه
تحقيقات شما براي بار اول
بطور رسمي يک مورد تسخير واقعي رو
در نشريه نيوآکسفورد تاييد کرد
شما شاهد مراسم جنگيريش هم بودين؟
بله
پيش از اين مورد بخاطر سابقهاي
که در زمينه طب روانشناسي داشتم
براي کمک به پزشک به اينجور موردها هم رسيدگي ميکردم
پس اين اولين بار نبود
خير، قبلا تو 7 مورد مشابه هم حضور داشتم
جنگيري در چندين فرهنگ، تاريخچه داره
روانشناسي فقط گاهي ميتونه براي خوش کردن دل خودمون اون رو رد کنه
قرباني معتقده از طرف نيرويي تحت کنترل قرار گرفته
انجام دادن مراسم مذهبي تحت نظارت مناسب
کمک ميکنه تا روانپريشي بيمار
تحت تلقين بالا قرار بگيره و خودش رو معالجه کنه
پس يعني تمام اين 7 مورد
فقط مشکل روانپزشکي داشتن
يعني خبري از چرخيدن سر و بالا آوردن نبود؟
خير
بايد بگم که نه
ولي فکر ميکنيد که در مورد جيکوب مسئله فرق ميکرد
و اون تحت نفوذ شديد
نيروهاي پليد و شيطاني قرار داشت؟
تا حالا شيطان حقيقي رو ديدي؟
ببخشيد پروفسور، متوجه سوالتون نشدم
خب، توي تجربيات شخصي خودم
با يک سري زنداني مصاحبه کردم
کسايي که به قتل و تجاوز محکوم بودن زنستيزها، منحرفها، قاتلها
دوستپسر من در بخش
نيروي پليس فعاليت ميکنه
يک بار از پسر 6 ماههاي با دندههاي شکسته عکس گرفت
بخاطر اينکه مادرش اون رو
تو وضعيت بدي بغل کرده بود
باعث شده بود تا استخونهاش از شکل طبيعي خودشون خارج بشن
حتي گهگاهي هم اخبار روزانه رو نگاه ميکنم
پس کاملا از کارهاي وحشتناکي
که انسانها قادر به انجامشون هستن آگاهم
اما شيطان رو بعنوان يک موجود زنده
و اينجور چيزها قبول ندارم
همه انسانها قادر به انجام کارهاي بد هستن
شيطان حقيقي کاملا چيز ديگهايه
اون فقط يک سري انگيزههاي مغزي براي انجام کارهاي بد
يا وحشيگري روزانه انسانها نيست
چيز بيشتريه
اون عدم حضور نوره
ميشه بيشتر در مرود جيکوب کلويتز برام بگين؟
در ابتدا به نظر ميرسيد اون هم
يک مورد با عدم تعادل روانيه
رعشهها و تشنجهاش خيلي زود تبديل شدن
به رفتارهاي تهاجمي و نگاههاي خيره و نامفهوم
و عدم کنترل در صحبت کردن
اون به درمان و روانپزشکي احتياج داشت
اما خانواده مذهبيش اعتقاد داشتن مشکل اون بالاتر از علم پزشکي مدرنه
اونها چندين بار از کليسا درخواست دخالت کردن
ولي بخاطر کمبود مدارک و سابقه بستري شدن توي بيمارستانش
کليسا ميترسيد با دخالت، باعث رسوايي خودش و خراب شدن چهرش در مقابل انظار عمومي بشه
شما در ابتدا چطور درگير اين مورد شدين؟
از طرق خالهش
يک پرستار که دوست خودم هم بود
و اون حرف خانواده رو باور ميکرد
که اون بچه تحت تسلط نيروي شيطاني قرار گرفته؟
نه، اون فکر ميکرد بچه دچار غفلت خانواده شده
No comments yet. Be the first to leave one.