Nathan for You

Nathan for You

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

Nathan For You S01E06 Funeral Home Burger Joint Skydiving WEB-DL
Şunun yorumuyla CinemaDreamingChannel

Etiketler

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Yayınlandı: 2024-04-15
İndirmeler: 72
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫اسمم نیتن فیلدره و...

‫با نمرات درخشانی از یکی از ‫بهترین دانشکده‌های کانادا...

‫تو رشته کسب و کار فارغ‌التحصیل شدم.

‫الان قصد دارم با دانشم...

‫به صاحبان کسب و کارهای کوچیک کمک کنم...

‫ تا توی این دنیای رقابتی کم نیارن.

‫نیتن در خدمته.

‫از میان این همه راهی که می‌شه ‫ به وسیله جنازه‌ها پول درآورد...

‫احتمالا محبوب‌ترینش مسئول ‫ کفن و دفن بودنه...

‫و چون روزانه افراد زیادی...

‫به دلیل‌هایی مثل حمله قلبی...

‫یا غش کردن حین عکس دست‌جمعی می‌میرن...

‫تجارت کفن و دفن خیلی سودمند شده.

‫نظر کندی بوید رو بپرسید.

‫اون بیش از پونزده ساله که...

‫رئیس مسئول کفن و دفن بوید ‫در لینوود کالیفرنیاست.

‫و امروز با ایده‌ای که داشتم...

‫رفتم پیشش تا تجارتش رو بهتر کنم.

‫هرچند کندی اطلاع نداشت که من دیشب...

‫با پوشش مخفیانه همیشگیم ‫ رفتم اونجا تا سرک بکشم...

‫ولی ریشم داشت شل می‌شد...

‫واسه همین می‌ترسیدم برم داخل...

‫در نتیجه به وبسایتشون سری زدم...

‫که بیشتر از این تجارت سر در بیارم.

‫پس عملا تجارت شما مرگه.

‫درسته. درسته.

‫پس حتما واسه شما هم تلخه و هم شیرین.

‫می‌شه گفت هست.

‫- تلخ چون ملت می‌میرن... ‫- بله.

‫- و شیرین چون که... ‫- درسته.

‫پول در میارید.

‫- دقیقا. دقیقا. ‫- پس سخته دیگه...

‫چون ممکنه از مرگ ملت خوشحال بشید.

‫- بله. دقیقا... ‫- چون اینطوریه که...

‫- شما ازش سود می‌کنید. ‫- بله. دقیقا.

‫- ولی از طرفی ناراحت‌کننده هم هست... ‫- دقیقا. دقیقا.

‫چون خانواده‌هاشون ناراحتن.

‫- دقیقا. ‫- پس تعادل برقراره.

‫تعادل برقراره.

‫قطعا پول برای خانم بوید اهمیت داره...

‫و من متوجه چندین پیشنهاد سودمند شدم...

‫که می‌تونست به وسیله اون‌ها پول در بیاره.

‫نقشه این بود که این گزینه رو فراهم کنیم ‫که ملت دوستان بیشتری بخرن.

‫- دوستان بیشتری بخرن؟ ‫- به زبان ساده...

‫آدم وقتی که می‌میره مایله که...

‫افراد زیادی به مجلس ختمش بیان...

‫اینطوری نشون می‌دن که محبوب بودن.

‫- درسته. ‫- پس به نظرم بهتره...

‫که امکان خرید بازیگر ‫رو به مردم ارائه بدید...

‫که نقش خانواده یا دوستان ‫ رو در مراسم ختم ایفا کنن.

‫- متوجه‌ام. متوجه‌ام. ‫- که جمعیت بیشتر بشه.

‫- متوجه هستید؟ ‫- بله.

‫و این ممکنه از خدمات اضافی ‫ سودمندی باشه که...

‫- به مردم ارائه می‌دید. ‫- خب یعنی...

‫جالبه. مطمئن نیستم...

‫می‌تونم بهتون نشون بدم که منظورم چیه.

‫- حتما. چی بهتر؟ ‫- شاید اینطوری قانع بشید.

‫جواب من منفی نیست. ‫ببینیم چی می‌شه دیگه...

‫برای نشون دادن ایده‌ام...

‫لازم بود که گروهی رویایی ‫ از بازیگران جمع کنم...

‫که بلد باشن در مجلس ختم چطور رفتار کنن...

‫واسه همین با چند بازیگر حرفه‌ای ‫دیدار کردم که بهترین‌ها رو انتخاب کنم.

‫- این بیوه تازه شوهرش رو از دست داده. ‫- خیلی‌خب.

‫کاری کن که حالش بهتر بشه.

‫بابت شوهرتون تسلیت می‌گم. ‫امیدوارم غم آخرتون باشه.

‫بد نیست بغلش کنی و ببوسیش.

‫اگه چیزی لازم داشتی با من تماس بگیر.

‫می‌تونی جملاتی که از قبل نوشته شده رو بگی.

‫آره. من از زبان مردم متوجه می‌شم.

‫بی‌اختیار می‌فهمم. نمی‌خوام پز بدم...

‫نوشته کانادایی رو هم بلدید.

‫کانادایی...

‫کانادایی خیلی شبیه بریتانیاییه.

‫- من کاناداییم. ‫- جدا؟

‫- آره. ‫- خب لهجه‌ات خیلی معمولیه.

‫کودکی در راهرو سالن...

‫حین مراسم می‌دوه. ‫چطور به قضیه رسیدگی می‌کنید؟

‫خیلی کثافتی. ‫برو سر جات بشین...

‫وگرنه به مامان و بابای عوضیت می‌گم!

‫من شان کانریم.

‫ماساژ می‌خواستم.

‫من همین‌جا توی صحرا زندگی می‌کنم.

‫حالا که بازیگرهام رو انتخاب کرده بودم...

‫می‌خواستم به کندی نشون بدم...

‫که مراسم ختم با خانواده و دوستان الکی...

‫به چه شکله...

‫واسه همین کل شب رو فیلمنامه‌ای نوشتم...

‫که در مورد مراسم ختم آدم فرضی‌ای بود...

‫و واسه بازیگرها فرستادمش.

‫فرداش خیلی آماده و شکیل...

‫به مراسم ختم رفتیم...

‫و بازیگرها رفتن سر جاشون...

‫تا خانم بوید ببینشون.

‫خانمی که کلاه سیاه داره...

‫- بیوه مرحومه. ‫- اوهوم. بیوه.

‫و هفت بازیگر رو استخدام کرده...

‫که این‌طور جلوه کنه که ‫ اون آقا که تازه مُرده...

‫و داره وارد تابوت می‌شه، ‫محبوب‌تر از چیزی که واقعا هست بوده.

‫- باشه. ‫- خیلی‌خب...

‫گمونم وقتشه.

‫امروز اینجا جمع شدیم...

‫که یاد سید هاوارد دابل‌تری رو زنده کنیم...

‫اگر به جمعیت امروز توجه کنید...

‫می‌فهمید که سید مرد محبوبی بود.

‫کسی مایله حرفی بزنه؟

‫سید خیلی آدم خوبی بود.

‫یه بار بدون هیچ دلیلی بهم هزار دلار داد.

‫خیلی غمگینم. واقعا غمگینم.

‫واقعا غمگینم.

‫واقعا... غمگینم.

‫دیگه نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم.

‫من و سید عاشق هم بودیم.

‫هفت سال با هم رابطه پنهانی داشتیم.

‫می‌دونستم!

‫هر شبی که می‌گفت می‌ره ‫ سوپرمارکت، می‌اومد پیش تو!

‫- ببخشید. ‫- حق نداریم عصبانی بشیم.

‫سید نفرین شده بود...

‫نفرین شده بود که عشق زیادی‌ای ‫برای تقسیم کردن داشت.

‫حالا این بالا به من بپیوندید تا همراه هم...

‫سرود «مرگ پیش میاد»...

‫اثر نیتن فیلدر رو بخونیم.

‫خیلی غمگین است.

‫مرگ خیلی غمگین است.

‫مرگ غمگین است اما رخ می‌دهد.

‫جان، چشم‌هات بازه.

‫باید چشم‌هات رو ببندی.

‫پاهات رو هم تکون می‌دی.

‫قراره مثلا مُرده باشی. ‫می‌دونی که...

‫نمی‌دونستم دارم تکونش می‌دم. ‫خیال می‌کردم کاملا ثابتم...

‫الان هم که داری حرف می‌زنی. ‫نباید هیچ‌کدوم از این کارها رو بکنی..

‫خیلی‌خب. تو باید... ‫اصلا این رو می‌بندم...

‫چون به نظرم واسه بقیه بهتره.

‫مرگ خیلی غمگینه.

‫مرگ غمگینه.

‫ولی پیش میاد.

‫اوضاع دوستان بهتر می‌شه.

‫خب به نظرت چقدر طول می‌کشه ‫ که ایده‌اش رو عملی کنی؟

‫می‌دونی... باید یکم بهش فکر کنم.

‫ولی همون‌طور که گفتم، ‫احتمال قبول کردنم بیشتره.

‫نمی‌دونم حالا الان هم موضوع همینه یا نه، ‫لزومی هم نداره که باشه‌ها...

‫ولی گاهی‌اوقات که چنین کارهایی می‌کنم...

‫مردم برای تشکر یه هدیه بهم می‌دن.

‫- نمی‌دونم تو هم هدیه‌ای داری یا نه. ‫- نه، ظاهرا ندارم.

‫خب در چنین مواقعی...

‫یه چیزی رو آماده می‌کنیم.

‫- اوهوم. ‫- واسه همین شاید...

‫بتونم بدمش بهت تا تو...

‫جلوی دوربین تو بدیش بهم.

‫- خیلی‌خب. خیلی‌خب. ‫- باشه. پس بذار...

‫الان میارمش.

‫- باشه. ‫- باشه.

‫- پس من از اول میام. ‫- باشه.

‫- اوه. سلام خانم بوید. ‫- سلام. حالتون چطوره؟

‫- سلام. خوبم. ‫- خوبه خوبه. از دیدنتون خوشحالم.

‫- این چیه؟ ‫- این یه...

‫این یه هدیه ناقابل برای قدردانی...

‫از خدماتیه که شما ارائه دادید.

‫خدای من. ممنون.

‫واقعا لزومی نداشت چنین کاری کنید.

‫چرا بود.

‫قیچی؟

‫اوهوم.

‫برای چی واسم قیچی گرفتید؟

‫گمونم همه یه قیچی لازم دارن.

‫نوئه یا استفاده شده؟

‫- نه، نوئه. ‫- خیلی‌خب.

‫عالیه... بابت قیچی ممنون...

‫و امیدوارم از این ایده استفاده کنید.

‫- ممنونم. ‫- بسیارخب.

‫- خداحافظ. ‫- خداحافظ.

‫مردم حاضرن هرکاری بکنن ‫که به بهترین‌ها برسن...

‫پس چرا اینجا که ادعا می‌کنه...

‫بهترین همبرگرهای لس‌آنجلس ‫ رو داره کاملا خالیه؟

‫گوستاوو مونیوز مالک ال‌ای برگرز ‫در لس‌آنجلسِ کالیفرنیاست...

‫و بهترین همبرگرهای شهر رو درست می‌کنه.

‫من بهترین همبرگرهای ‫لس‌آنجلس رو درست می‌کنم.

‫پس یه سری بهش زدم تا ‫ شیوه‌ای رو بهش یاد بدم...

‫که همه همبرگرهاش رو امتحان کنن.

‫نقشه‌ام تضمینی بود. ‫این‌که همبرگر رو امتحان کنن...

‫و اگه به نظرشون بهترین ‫ همبرگر لس‌آنجلس نبود...

‫گوستاوو صد دلار از پول خودش بهشون می‌ده.

‫مطمئن نیستم.

‫- بهترین همبرگره دیگه؟ ‫- بهترینه.

‫خب خوبه دیگه. ‫مشکلش چیه؟

‫- خب نگران اینم که... ‫- مگر این‌که بهترین برگر نباشه.

‫خب...

‫صبر کن، همبرگرت بهترین همبرگر هست یا نه؟

‫البته که بهترینه.

‫چون تا حالا هیچ رستورانی ‫ چنین ادعایی نکرده...

‫ولی تو کردی. چون بهترینی.

‫خب به نظر که خوب میاد.

‫- آره. ‫- به نظر خوب میاد.

‫گوستاوو موافقت کرد که برای ‫این تبلیغ از پولش مایه بذاره...

‫و پیشنهاد واقعا محشری بود...

‫و به آسونی تونست واسمون...

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left