İlk 200 satır.
الو ؟ الو ؟ برج مراقبت ؟
لیسبون هواپیما تا 10 دقیقه دیگه بلند میشه . از باند شرقی . مرسی.
لویس ، به کارگرت بگو با آقای لازلو بره و ترتیب چمدون هاش رو بده .
حتما ، ریک . هر چی شما بگی.
چمدون های آقای لازلو رو پیدا کن و بزارشون توی هواپیما .
بله ، قربان .
از این طرف ، لطفا .
اگه مشکلی نیست ، اسمها رو پرکن . قضیه رو بیشتر رسمیش میکنه .
به همه چی فکر کردی ، مگه نه ؟
و اسمها ، آقا و خانم ویکتور لازلو هستند .
- ولی .... چرا اسم من ، ریچارد ؟ - بخاطر اینکه تو سوار هواپیما میشی.
- من نمیفهمم . پس تو چی ؟ - من با اون اینجا میمونم تا وقتی که هواپیما بدون خطر بره.
- نه ، ریچارد! نه ، چه اتفاقی برات افتاده ؟ دیشب گفتی که ....
دیشب ما حرفهای خیلی خوبی زدیم.
تو گفتی که من به جای هردومون فکر کنم.
خب، من از اون موقع زیاد فکر کردم و همهی اونها به یک انجام یک کار ختم شد:
تو با ویکتور سوار اون هواپیما میشی جاییکه بهش تعلق داری.
- ولی ریک ، نه من ، من ... - حالا ، تو باید به من گوش کنی .
تو اصلا میدونی باید منتظر چی باشی اگه اینجا بمونی ؟
9 شانس از 10 تا ما هردمون آخر سر از زندان سیاسی درمییاریم ، مگه این درست نیست لویس؟
متاسفانه سرگرد استریسر پافشاری میکنه.
- تو این رو داری میگی که منو مجبور کنی برم . - اینو میگم بخاطر اینکه حقیقت داره .
درون هردومون می دونیم که تو به ویکتور تعلق داری .
تو بخش از کار اون هستی ، چیزی که باعث میشه اون به جلو حرکت کنه.
اگه اون هواپیما بلند بشه و تو با اون نباشی ، پشیمون میشی.
شاید امروز و فردا نه ، ولی خیلی زود برای بقیه ی عمرت .
ولی ما چی؟
ما همیشه پاریس رو داریم .
ما اونو نداشتیم ما.... از دستش دادیم تا وقتی که تو اومدی به کازابلانکا.
ما دیشب پسش گرفتیم .
- وقتی میگم که هیچوقت ترکت نمی کنم. - و هیچوقت نمی کنی.
ببین من اگه شریف باشم به هیچ دردی نمی خورم .
ولی چیز زیادی نمی خواد که اینو بفهمی که مشکلات سه تا آدم کوچک ...
هیچ اهمیتی توی این دنیای دیوانه نداره .
روزی این رو میفهمی.
حالا، حالا.
اون داره بهت نگاه میکنه، بچه .
یه چیزی هست که باید بدونی قبل از اینکه بری .
- آقای بلین ، من نمیخوام که تو چیزی رو توضیح بدی .
من به هر حال میرم این شاید بعدا روت تاثیر بزاره .
تو گفتی که درباره من و ایلسا می دونی . بله .
اون نمی دونست که وقتی دیشب خونه ی من بود ، تو هم اونجا بودی.
اون برای برگههای عبور اومده بود. درسته ، ایلسا؟
بله.
اون هرکاری کرد که اونا رو بدست بیاره ، ولی فایده نداشت .
اون تمام تلاشش رو کرد که منو متقاعد کنه که هنوز عاشق منه .
ولی همهی این چیزا خیلی وقت پیش تموم شده بود .
بخاطرتو اون تظاهر کرده که هیچ چیز نیست و من بهش اجازه داده تظاهر کنه.
- متوجهم - اینجاست .
مرسی.
آمادهای ، ایلسا؟
بله ، آمادهام.
خداحافظ ، ریک .
خدا پشت و پناهت.
بهتره عجله کنی ، پرواز رو از دست میدی.
این میتونه برات خوب باشه که برای یک مدت از کازابلانکا بری.
یه پادگان فرانسوی آزاد توی برازاویل هست. من میتونم ترتیب یه گذرگاه رو بدم.
برگه های عبورم ؟ می تونم یه مسافرت برم .
این تفاوتی توی شرطمون ایجاد نمی کنه . تو هنوز به من 10000 فرانک بدهکاری.
اون 10000 فرانک می تونه هزینه هامون رو پرداخت کنه .
- هزینه های ما؟ - اوه
لویس، من فکر میکنم که این شروع یک دوستی ه .
من کیو مسخره کردم ؟ من اونجوری نیستم .
هیچوقت نبودم ، هیچوقتم نخواهم بود .
این مخصوص فیلم هاست.
من خیلی افسردم .
اگه که دو تا دیگه آسپرین بخورم شاید کمک کنه .
که با اون میشه ... دو ، چهار ، شیش تا آسپرین .
دارم معتاد آسپرین میشم .
به زودی برای یه خورده بیشتر پنبه رو روی شیشه می جوشونم .
من نباید او برگهها رو امضا میکردم .
بزار منو ببره دادگاه .
دو سال ازدواج نابود شد .
من نمی تونم چیزی رو که بهم گفت رو باور کنم.
اون مثل یه غریبه بود برام ، نه مثل زنم .
من هیچی نفقهای نمیخوام ، فقط طلاق میخوام.
- میشه دربارش بحث کنیم ؟ - 50 بار دربارش بحث کردیم. فایده ای نداره .
-چرا؟ - نمیدونم.
منی نمیتونم این ازدواج رو تحمل کنم.
تو اصلا باحال نیستی ، حس میکنم داری منو خفه میکنی.
هیچ ارتباطی بین ما وجود نداره و از لحاظ فیزیکی هیچ جذابیتی برام نداری .
بخاطر خدا ، آلن ، به دل نگیری.
من به دل نمیگیرم ، فقط خودم رو میکشم .
اگه فقط میدونستم روانپزشک من کجا رفته تعطیلات .
اونا هر آگوست کجا میرن ؟ اونا شهر رو ترک می کنن.
هر تابستون شهر پر از آدم هایی که تا روز کارگر دیوونهان .
اگه من برم پیشش چی ؟ اون چی میگه بهم ؟
هرچی که من بگم اون به من میگه که مشکل جنسی ه .
این مسخره نیست ؟ چطور میتونه مشکل جنسی باشه ؟
ما حتی با هم رابطه نداشتیم .
شاید هر از چند گاهی یه بار .
اون عادت داشت موقع انجامش تلویزیون نگاه کنه .
با کنترل کانال ها رو عوض کنه .
چرا طلاق باید اینقدر منو اذیت کنه ؟
شاید بدون اون بهتره برام .
چرا که نه ؟ جوونم ، سالم ، یه کار خوب دارم .
این می تونه شانس من باشه که از دوباره شروع کنم .
اون اگه میتونه اینکار رو بکنه ، چرا من نتونم .
میتونم اینجارو تبدیل به کلوب شبانه کنم .
من می تونم خانوم هایی بیارم اینجا که باور نمیکنی.
رقاصها ، عجیب و غریب ا ، حشری
دندون پزشکا.
اگه که اون من رو نمیخواد خودم رو بهش تحمیل نمیکنم.
باور نمیشه موقعی که رفت چی گفت .
من یه زندگی جدید میخوام .
میخوام برم اسکی ، برقصم ، برم به ساحل ،
با موتورسیکلت از وسط اروپا برم .
- تموم کاری که ما همیشه میکنیم تلویزیون دیدنه . - من برای یه مجله فیلم نوشتم .
به علاوه ، اتفاقا من فیلم دوست دارم .
به خاطر اینکه تو یکی از بزرگترین بینندههای دنیایی.
من ایونجری نیستم . من یه فعالم . میخوام که مشارکت کنم . ما هیچ وقت با هم نمی خندیدیم.
چطور می تونی اینو بگی ؟ درباره تو نمی دونم . ولی من دائما میخندم .
من یواش میخندم ، من قهقهه میزنم ، چطور وقتی با هم قرار میزاشتیم اینو نگفتی ؟
فرق داشت ، تو اون موقع پشتکارت بیشتر بود .
همه موقع ابراز علاقه کردن اینجوریان. این طبیعیه .
می خوای که طرف مقابل رو تحت تاثیر قرار بدی ،تو نمیتونی ازم انتظار این سطح از دلربایی رو برای همیشه داشته باشی ، سکته میکنم.
خداحافظ ، آلن .
وکیلم به وکیلت زنگ میزنه .
من وکیل ندارم .
بگو به دکترم زنگ بزنه .
مشکل من چیه ؟ چرا من نمیتونم باحال باشم ؟
رازش چیه ؟
رازی نداره ، بچه . خانم ها سادهان .
من هیچوقت کسی رو ملاقات نکردم که فرق توگوشی رو ...
با تیر خوردن نفهمه .
آره ، بخاطراینکه تو همفری بوگارتی
من هیچوقت نمی تونم نانسی رو بزنم . رابطه ما اون شکلی نیست .
رابطه ؟ این کلمه رو از کجا یاد گرفتی ، یکی از اون روانپزشکای مزخرف ؟
من شبیه تو نیستم . توی کازابلانکا ، وقتی تو اینگرید رو از دست دادی ، نابود نشدی ؟
چیزی نیست که با یک کم بوربون و سودا (نوعی مشروب) درست نشه .
من نمی تونم مشروب بخورم . بدن من نمی تونه الکل رو تحمل کنه .
نصیحت من رو گوش کن و تموم این جزئیات و اینجور چیزای رابطه رو فراموش کن .
دنیا پر از زن هاست .
تنها کاری که باید بکنی اینه که سوت بزنی .
حق با اونه .
یکم بهشون فضا میدی و اونا میپرن روت .
چرا من نمی تونم همچین رفتاری داشته باشم ؟
چیزی نیست که بوربن و سودا نتونه درستش کنه .
- حالت خوبه ؟ - بدبخت!
- وقتی که رفت ، چرا به ما زنگ نزدی ؟ - نمی خواستم مزاحمتون بشم .
مزاحم ما ؟ بخاطر خدا ، دوست ها به چه دردی می خورن پس ؟
نگفت واسه چی طلاق میخواد ؟
خنده می خواست ، اون به اندازه کافی نمی خنده .
دلایل طلاق : خنده ناکافی
اون می خواست بره اسکی.
اون میخواست از روی کوه خنده کنان مثل احمقا اسکی کنه .
بزار زنگ بزنم دفتر . من از یه جلسه زدم بیرون وقتی تو زنگ زدی.
اونا فکر می کنن من دیوونم .
- ازش خبر داری؟ - از شولمن و وایس (وکلای معروف) خبر دارم .
می خواستن من یه چندتا کاغذ امضا کنم و نانسی می خواد بره مکزیک .
ما ماه عسل رفتیم اونجا.
تموم دوهفته رو توی رخت خواب بودیم .
من اسهال گرفته بودم .
الو ، جورج ؟ اونا با شرایط موافقت کردن ؟
اوه ، لعنتی . خب اگه خراب کنیم . خرابش کردیم دیگه .
خدا! بجز غذاهای تلویزیون چیز دیگه ای بلدی بپزی؟
کی زحمت میده آشپزی کنه ، همینجوری یخ زده میخورمشون.
من میگم کجا می تونی با من تماس بگیری ، من برای مدتی توی 9296-362 خواهم بود .
بعد 15 دقیقه هم توی 0024-648 خواهد بود .
بعدش توی 0420-752
و بعدش توی خونه 4598-621 خواهم بود .
خوبه ، جورج . خداحافظ.
یک کیوسک تلفن سر چهارراه هست ، برم پایین شماره ش رو گیر بیارم ؟
از جلوش رد میشی.
- شرمنده ، آلن . - اون می خواد ولگرد باشه .
- یهویی دیگه زندگی متاهلی براش خوب نیست . - خیلی احساساتی نشو
من به اون خونه دادم ، مهربانی ، امنیت .
موقعی که پیداش کردم داشت توی دونات خوری پیشخدمتی میکرد .
من عادت داشتم هر شب می رفتم اونجا و بهش زیادی انعام میدادم .
1.50 دلار برای یک صورتحساب 35 سنتی .
نانسی بدون فکر عمل می کرد . همه ما اینو می دونیم .
اون بدون فکر و یهویی نرفت. ماه ها داشت دربارش حرف میزد .
- باورم نمی شد که این کار رو بکنه . - این خوبه که حالا اینو فهمیدی .
- تو جوونی ، یه زنگی جدید بساز . - من 29 سالمه .
بیشترین توانایی جنسی من واسه 10 سال پیش بود .
نیمه پر لیوان رو ببین . تو آزادی .
تو میری بیرون ، اونجا دختر ها هستن .
میری به مهمونی ها ، با یه زن شوهردار رابطه برقرار میکنی .
رابطه ی جنسی با دختر ها با هر نژاد ، عقیده و رنگی .
تو ازش خسته میشی.
به علاوه ، این چیزا دیگه برای من اتفاق نمیافته .
من تونستم یه دختر رو گول بزنم که من رو دوستم داشته باشه ، و اون حالا رفته .
می بینی چطور خودش رو دست کم میگیره ؟
فکر نمی کنی خانم های زیادی فکر می کنن اون جذاب هست .
- بله ، البته . - دنیا پر خانم های واجد شرایطه .
آره ، ولی نه مثل نانسی . اون خیلی دوست داشتنی بود .
من عادت داشتم توی رخت خواب دراز بکشم و خوابیدن اون رو نگاه کنم .
بعضی اوقات اون بیدار میشد و می فهمید .
اون جیغ میکشید .
اون واقعا دوستش داشته . می خوام گریه کنم .
چرا دوست داری گریه کنی ؟
یه مرد سرمایه گذاری میکنه ، خب سود نمیده .
یه آسپرین میدی بهم ؟ دارم سردرد میگیرم.
اون افسرده شده و توهم مریض.
- خیلی خب ناراحت نشو . - من ناراحت نشدم ، فقط یه روز سخت داشتم امروز .
تو هم آسپرین می خوای؟ - نه .
من همه ی آسپرین های رو خوردم ، Darvon (یک نوع مسکن) خوبه ؟
آره خوبه ، دکترم وقتی که میگرن داشتم برام تجویز کرد Darvon .
من قبلا میگرن می گرفتم ، ولی دکترم من رو درمان کرد . حالا فقط تبخال میزنم .
من هنوزم میگیرم . شدید ، از استرس میگریم .
No comments yet. Be the first to leave one.