İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(زنـدگـی مـسـتـقـل هـیـوشـیـم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت سی و هفتم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
بله، سلام
من از باشگاه اومدم بیرون
یه چند روزی هست
معذرت میخوام قبل استعفا بهتون خبر ندادم
...درسته، دیگه توی باشگاه آموزش نمیدم
ولی هنوز جلسات خصوصی رو برگذار میکنم
آها؟ جدا؟ یه چند لحظه
...دوشنبهها، چهارشنبهها و جمعهها کلاس دارم
ولی سهشنبهها و پنجشنبهها وقتم خالیه
بله، پس سهشنبه میبینمتون، ممنون
کانگ تههو از گروه تهسان تمام شب را) (مورد بازجویی قرار میگیرد
مدرکی داری؟
مدرکی که بتونه آدمهای تهسان رو زمین بزنه
بله، دارم
...اجازه دادم دستگیر بشم
تا بتونم خودم شخصا بهتون تحویل بدمش
آقای کانگ تههو، لاف زدن و بلبلزبونی دیگه بسه
من خودم میدونستم قراره دستگیر بشم
این تله رو زنعموم، جانگ سوکهیانگ، برام درست کرده
پس داری میگی، از عمد گذاشتی دستگیر بشی
نسخهی برعکس رستگاری شاوشنگه؟
...این تنها راهی بود که میشد
هستهی فساد تهسان رو منهدم کرد
اگه وقتی آزاد بودم انجامش میدادم
مثل آب توی هاون کوبیدن بود
کی به حرف من گوش میداد؟
امیدوار بودم به این شکل خصوصی باهاتون صحبت کنم
...همونطور که دفعهی قبل بهتون پیشنهاد دادم
از من حمایت کنین و دقیق تهسان رو بررسی کنین
...اگه اینکار تهسان رو پاک میکنه
...برام مهم نیست
تهش چه بلایی سر من میاد
باشه، بیا فعلا کمپانی رو کنار بذاریم
شما با خانوادهی مالک تهسان نسبت فامیلی داری
چرا باید برای حمله به خوانوادهت، انقدر پیش بری؟
...چون اونها خانوادهم هستن
ولی کاری کردن که هیچ خانوادهای نباید انجام بده
مثلا؟
من درمورد مرگ پدر و مادرم یهسری شک دارم
...همینطور مشاور چوی میونگهی، مادربزرگم رو
برخلاف میل خودش گروگان گرفتن و زندانی کردن
بهخاطر اینها هم که شده نمیتونم ببخشمشون
...بنیاد بورسیهی تحصیلی هیسونگ
که قبلا تحت مدیریت تهسان بوده رو بررسی کردین؟
مهلت پیگیری اون پرونده تموم شده
...دقیقا به همون روش هیسونگ
بورسیهها از بنیاد خارج میشن
...پول سرمایه مطمئنا درنهایت
سر از کمپانیای به اسم من درنمیاره
...به یه شرکت کاغذی به اسم
زنعموم، جانگ سوکهیانگ واریز میشه
میتونین ثابتش کنین؟
وکیلم پروندهها رو برای اثباتش میاره
آقای لی
صلاح دونستیم از امروز استعفا بدی
...چون توی مسائل بنیاد مشارکت داشتی
داریم اخراجت میکنیم
بله؟
واسه همین باید طرف درست وایمیستادی
...آخه، چطور
چطور میتونین اینکار رو با من بکنین؟
...بنیاد چئونه مرکز یه رسوایی بوده
تو هم مسئولش بودی
...مدیرکل کانگ، الان زندانه
ما هم تصمیم گرفتیم عزلت کنیم
برای شرکت دردسر درست نکن و برو
...بازم، چطوری میتونين
میدونین من چند سال توی این شرکت کار کردم؟
...تحقیقات هنوز تموم نشده
چرا باید برم؟
وقتی شرکت بهت میگه برو !باید گورت رو گم کنی
!آه و نالهت چیه
آقای یوم
من تنها نونآور خونوادهمم
...من کل زندگیمو
وقف کار توی تهسان کردم
حالا چطوری یهروزه ازم میخواین برم؟
پس تا جایی که میتونی مقاومت کن
میخوای یه شب درمیون کار کنی؟
...میخوای بدون میز
جلوی بقیهی اعضای تیم کار کنی؟
آقای لی
تا اوضاع بدتر از این نشده، همین الان برو
نه، قربان
من استعفا نمیدم
من استعفا نمیدم، آقای یون
بله، هیوشیم
اوپا، اوضاع تههو چطوره؟
بهخاطر اخبار دارم از نگرانی میمیرم
اون خوبه، نگران نباش
خودت چی؟
خودت خوبی؟ مشکلی نداری؟
نه، ندارم
اوپا حواسش به همه چی هست بیا بعدا حرف بزنیم
باهات تماس میگیرم
قول بده اگه اتفاقی افتاد، حتما زنگ بزنی
من خیلی نگرانم
باشه باشه، زنگ میزنم
باز بعدا باهم صحبت میکنیم
بلند شو، بلند شو
تن لشتو بلند کن
بلند شو، نرهخر
میخوای از استرس از دستت سکته کنم؟
پاشو، زود پاشو
باشه، بلند میشم
من کجام؟
چی؟- خدایا-
″من کجام؟"
مامان، من اینجا چیکار میکنم؟
تو اصلا مامانت رو میشناسی، کودن؟
...چقدر مست کردی که
حتی یادت نمیاد چطوری سر از اینجا درآوردی؟
آیگو، پسرهی مغزفندقی
چرا وقتی آزمونت نزدیکه، مست میکنی؟
...حتی منم هرروز میرم کافه
تا فرنی لوبیاقرمز و شیر سویا درست کنم و بفروشم
اون یهذره هوش و حواست رو هم به باد دادی؟
...بهت گفتم درس بخون، بهجاش پاشدی رفتی
با اون دختر گیسبریدهی !همسایه بغلی قرار گذاشتی
چی داری میگی؟ اینطوری نیست
!چی چیو نیست
...گفتی جسم و روحت رو بهش دادی
!ولی اون قالت گذاشت
وای، مامان، چرا جو میدی؟
جو؟ آره؟
...دیروز که اومدی کافه خودت گفتی، خنگ خدا
...پاشدی اومدی افتتاحیهی کافه
جلوی همه و برادرزادههات ...صداتو انداختی توی بلندگو
همه عالم و آدمو خبردار کردی، پسرهی اسب
چی؟
...من بهت یه مغز باهوش و قیافه ارث دادم
اونوقت رفتی واسه یه دختر خلوچل به بادش دادی؟
...همونموقع که گفت وکالت رو ول کرده
رفته دنبال بازیگری، فهمیدم یه تختهش کمه
...گفت ضمانت میکنه ازت یه وکیل بسازه
برداشت بردت اون خراب شده
!بعد چندبار باهات خوش گذروند و قالت گذاشت
قضیه این نیست
!چی چیو این نیست، گلابی
اون خیلی بهم کمک کرد
شاید همینجوری ببینیش مشنگ بهچشم بیاد
ولی خیلی صاف و صادق و مهربونه
هنوز هیچی نشده داری طرفشو میگیری؟ آره؟
آیگو، بچههای من چه مرگشون شده؟
چرا وقتی قرار میذارن زرتی عقلشون رو اجاره میدن؟
ببینم، حالا وزه خانم کجاست؟
برگشت به شغل قدیمیش
چی؟ برگشت؟ رفت هوانگاندپارک؟
...پسرمو ول کرد به امون خدا
بعد برگشت هوانگاندپارک؟
مشکلش چیه؟
بهم بگو دفتر این دخترهی بیحیا کجاست
!کجاست؟ زودباش بهم بگو- مامان-
هیچ کاری نکن، واسهم بد میشه
اون واقعا باهام خوب رفتار کرد
پس، باید تا آخرش میموند
چطوری تونست الان ولت کنه؟
اونم وقتی امتحانت نزدیکه؟
!همین الان بهم بگو دفترش کجاست
اَه، عجب گیری کردیم
اصلا من میرم، مامان
!آهای! هیوجون
!هیوجون
!هیوجون! وایسا احمق
!هیوجون
واقعا که
بالاخره از خماری درومد؟
آیگو، خیلی حرص خوردم الانه که جونم بالا بیاد
دیگه از این وضعیت خسته شدم
آیگو، آیگو
حالا واسه ناهار چی بخوریم؟
کالگوکسو چطوره؟- کالگوکسو خوبه-
من یه رستوران دریایی خوب برای کالگوکسو میشناسم، بریم اونجا؟
موافقم، بریم
بریم- بریم-
!وقتی اوضاعت خوب نیست هم باید پول دربیاری
!میخوای کافه رو باز کنی، خودت رو بکشی
ایگو
الحق که بچه فقط باری اضافیه
...اون خانمه اتاق پشتبوم هم
از دست بچهها و نوههاش روز و شب نداره
هرچند بدبخت صداش درنمیاد
بگذریم، این مال توئه
اینو بهم داد و واسه ی ...کار جدیدت بهت تبریک گفت
یادم رفت بهت بدمش
آیگو، اونی، چطوری همچین چیزی رو یادت رفت آخه؟
دیروز باید ازش تشکر میکردم
آیگو- ایبابا-
...دیروز که غلغله بود
هیوجون هم که اون المشنگه رو بهپا کرد اصلا حواسم برام مونده بود؟
اومو، خیلی زیاده
...فکرکنم اون خانم اتاق پشتبومیه
خیلی خرپوله
زن خیلی مرموزیه
...مدیرکل کانگ تههو از گرده تهسان
...بهجرم اختلاس، قصور وظیفه و فرار مالیاتی
دستگیر شده
No comments yet. Be the first to leave one.