İlk 200 satır.
: بر اساسِ رُماني از «بيبوتيبوشان باندوپادهاي»
«« رعــدِ دوردســـت »»
: فيلمنامهنويس، آهنگساز و کارگردان «ساتياجيت راي»
!قايقهايِ پرنده
.چقدر زيبا هستن
.شبيه يه دسته دُرنا ميمونن
.تاجرِ روغن اينجاست .منتظره
.بذار منتظر بمونه
آنانگا» هم» .درست مثلِ منه
.اونم عاشقِ آبه
،آخه تويِ جايي که ما ازش اومديم .آب خيلي کمياب بود
ولي اينجا ميتونم اينقدر شنا کُنم .که ديگه ازش خسته بشم
ميتوني زيرآبي هم بري؟ بلدي؟
.راستش ازش ميترسم
.نگاهکُن
اون کجا رفت؟
.خيالت راحت باشه .اون از هيچي نميترسه
.اينقدر خودنمايي نکُن .و دوباره اين کارو انجام نده
.آخه منو ميترسونه
.نگران نباش !من عمرِ جاودان دارم
موقعيکه کوچيک بودم، تويِ دهکدهمون .وبا شيوع پيدا کرد
،هشت نفر از اعضايِ خانوادهام مُردن .ولي واسه من هيچ اتفاقي نيفتاد
ميدونين از وقتي ازدواجکردم تويِ چند تا شهر زندگيکردم؟
«اول تويِ «هاريهارپور .که زادگاه شوهرمه
«بعدش تويِ «باسودِوپور»، و همينطور «باتچالا .يعني همونجاييکه آب کمياب بود
.و حالا هم که تويِ «ناتونگئون» هستم .درست 4 شهر در عرضِ 4 سال
،الان که قصدِ رفتن از اينجا رو ندارين درسته؟
ما اينجا حتي هنوز .جاگير هم نشديم
.همه از حضورِ تو در اينجا خوشحالن .و ميگن حالا همهچيز بانشاطتر شده
منظورت چيه؟
.آخه تو خيلي زيبا هستي
و چهرهات مردم رو .جذب ميکُنه
تو يه سيليِ درستحسابي !لازم داري
ولي پس خودت چي؟
!نه! من نه .من خوشگل نيستم
اون کيه؟
.تويِ آهنگري کار ميکُنه
انگار از چشمچروني .خوشش مياد
آره، معلومه که .خوشش مياد
!تازه اونم با اون قيافهاش
آدم فکر ميکُنه !داره کابوس ميبينه
.«سلام «موتي
کِي رسيدي اينجا؟ - .همينتازه -
.فعلاً بهم دست نزن .وگرنه مجبورم دوباره حمامکُنم
.باشه، هر جور تو ميگي
«اتفاقاً الان داشتم دربارهيِ «باتچالا ... صحبت ميکردم
.و مشکلِ کمبودِ آبش
يادت مياد؟
ما هم هميشه کُلي دربارهيِ تو .صحبت ميکُنيم
حالِ همه چطوره؟
کالي» و «بانو» چطورن؟» - .خوبن -
و نوزادِ «بانو» چطور؟
،تويِ ماه آگوست هم يه دختر گيرش اومد .يعني تقريباً يکماه بعد از رفتنِ شما
،چه عجب بالاخره! همون موقعيکه ما ديگه داشتيم ميرفتيم .معلوم بود که آمادهيِ زايمانه
.حالا هم ديگه نوبتِ توئه .و بعدش يه جشنِ حسابي ميگيريم
تا هر وقت .موقعش برسه
،«ميدوني «موتي .ما اينجا خيلي خوشحال هستيم
و اميدوارم همچنان .خوشحال بمونيم
ميدوني ما اولينِ سالِ ازدواجمون رو چطوري زندگيکرديم؟
شوهرم مجبور بود ريشهيِ زنبق شيپوري بفروشه .تا بتونه برنج بخره
،و تو بهمون کمککردي يادت هست؟
تو برامون انبه و .ميوههايِ ديگه ميخريدي
.و چقدرم خوشحال بودم
آخه ما حضورت تويِ دهکده رو .دوستداشتيم
چرا يهکم بيشتر نميموني؟
مطمئنباش قدمت رويِ .تخمِ چشمِ ماست
.موتي» اينجاست»
.«خيلي خوشاومدي، «موتي
ماهي رو چند خريدي؟
راستش «سيدوچاران» 8 تا ماهي .صيد کردهبود
واسه همين پيشِ خودش فکر کردهبود خوب ميشه اگه .يکيشونو به يه «برهمن» مثلِ من بده
اين باغ خيلي .پُربرکت و حاصلخيزه
.موتي»، من بهت کمي روغن ميدم» و ضمناً دلت ميخواد بري آبتنيکُني؟
رودخونهيِ اينجا .از اون جنگلِ کوچيک عبور ميکُنه
.الان ديگه ديروقته
ولي فردا ميخوام برم پيشِ بزرگانِ دهکده .يهکمي گپ بزنم
تويِ اين اطراف .بيسواس» بانفوذترين مردِ اينجاست»
ميخوام باهاش دربارهيِ .افتتاحِ يه مدرسه صحبتکُنم
اون با اشخاصِ زيادي .آشنايي و رابطه داره
پس نميخواي بهعنوانِ دکتر کار کُني؟
همينالانشم که دارم .کارِ طبابت ميکُنم
ولي اين چيزي که دارم ميگم .کارِ متفاوتيه
.چون اين مردم آدمهايِ ساده و بيسوادي هستن .و ميبايست سازماندهي بشن
... تصورشو بکُن
که من يه مدرسه داشتهباشم؛ و از اونجاييکه ... تنها «برهمنِ» دهکده هستم
ميتونم بهعنوانِ يه روحاني هم .کار کُنم
ميتوني تمامِ اين کارها رو همزمان انجام بدي؟
کارِ روحانيها .چندان مشکل نيست
فقط ميبايست از دستوراتِ کتابِ مذهبي .پيروي کرد
... ميدوني امروز - خُب چي؟ -
.هيچي
.بهم بگو ديگه - .هيچي نيست -
.آخه خندهات ميگيره
مگه اتفاقِ بامزهايه؟
.نميدونم
.خُب نميخندم
راستش «موکشادا» بهم گفت که ... من خيلي زيبا هستم
و گفت که حضورم اينجا رو .بانشاطتر ميکُنه
چرا اينجوري نگاه ميکُني؟
فکر ميکُنم که .حق با اونه
ولي مگه تو قبلاً منو نديدهبودي؟
.سلام عرض ميکُنم .اجازه بدين بيام داخل
ميشه نبضِ منو بگيرين؟
اينقدر عجول نباش. طبابت و تجويزِ دارو نياز به کُلي مهارت داره، متوجهي؟
نميشه همينجوري رويِ هوا .انجامش داد
و لازمه که با خونسردي .به طبابت پرداخت
خُب ديروز حالت چطور بود؟
.احساس ميکردم مثلِ يه سنگ، سنگين هستم .و تبم هم بالا بود
چي خوردهبودي؟ - .فقط يهخُرده برنج -
چي؟ محضِ رضايِ خدا اين چه کاريه؟ .برنج که تبت رو پايين نمياره
خُب ديگه .ازش نميخورم
!دهاتيِ احمق !دريغ از يهذره عقل و شعور
اينو بگير و با عسل .و عصارهيِ ريحان بخورش
،خيلي ازتون متشکرم .قربان
ببينم، بذرِ خردل داري؟ - .بله، قربان -
.خيلي خوبه
.پس برام مقداري بفرست. اينجوري ديگه روغن نميخرم .ميدم از اون بذرها روغنگيري کُنن
.روز بخير، آقايِ دکتر
.برام کمي شيرهيِ خرما نگهدار - .همينفردا براتون ميفرستم، قربان -
برو برايِ آقايِ دکتر .يه زيلو بيار
.معبدِ قشنگيه
ميشه ما رو کمي راهنمايي کُنين؟
اميدواريم سالِ بعد .اينجا رونقِ خوبي بگيره
،کمکي از دستِ ما برمياد آقايِ دکتر؟
اين چه سؤالِ احمقانهايه؟
،اگه به آقايِ دکتر کمکنکُنيم پس بايد به چهکسي کمککُنيم؟
ميبايست بيشتر از اينها .حرمت نگهداري
،ميخواين قليون بکِشين آقايِ دکتر؟
اي احمق! اين قليونِ کثيف و نامرغوب رو !به دکتر تعارفنکُن
فقط چند لحظه صبر کُنين. همينالان از داخلِ خونه .يه قليونِ تميز و مرغوب براتون ميارم
شما ميبايست قبل از اينکه حرفي بزنين .فکر کنين
.ولي ازم درخواستِ راهنمايي کردهبودين اصلاً چيزي از دنيايِ اطرافتون ميدونين؟
خُب ماها آدمهايِ .بيسواد و جاهلي هستيم
.بههرحال چيزي که الان ميخوام بگم کاملاً جديه .من قصد دارم يه مدرسه راهاندازي کُنم
.و قصد دارم دربارهاش با «بيسواس» صحبتکُنم .اميدوارم شما و بچههاتونو اونجا ببينم
.فکرِ خيلي خوبيه
برايِ بچهها هم .خيلي خوب ميشه
برايِ بچهها .و برايِ بزرگترها
بفرمايين، اينم يه قليونِ مرغوب .برايِ شما
ولي شما بابتِ تدريس پول هم ميخواين؟
،مدرسه بدونِ پول نميتونه باز بمونه .و امکانِ ادامه نداره
البته تدريس و آموزش به ديگران ،خودش فينفسه يهجور پاداشه
،اما بههرحال منم ميبايست شکممو سير کُنم .پس بنابراين در حدِ وسعتون بهم حقوق خواهيد داد
.نگران نباشين، آقايِ دکتر .ما ترتيبِ همهچيزو ميديم
،چون هر چي نباشه .بالاخره شما تاجِ سرِ ما هستين
،تاجِ بدونِ سر چه فايدهاي داره جنابِ «بيسواس»؟
،خُب شما تويِ اينجا در حکمِ سر هستين .و همه اينو ميدونن
من با افتتاحِ مدرسهتون .موافقهستم
... ولي بذارين ببينم
چطور ميتونم شما رو راضي نگهدارم؟
اصلاً شما چند سر عائله هستين؟
.دو نفريم .همسرم و خودم
پس حقوقِ ماهيانه 10 روپيه .ميبايست کافي باشه
.احتمالاً
ضمناً ميبايست پيشنهاد کُنم که برامون .بهعنوانِ روحاني هم ايفايِ نقش کُنين
فکرِ بدي نيست. درواقع يادگيريِ زبانِ سانسکريت .کارِ بسيار دشواري بود
.کُلي شبها بيخوابي کِشيدم - .قطعاً -
و اشخاصِ خيلي اندکي قادرن .سانسکريت بخونن
،چطور ميتونن بخونن اونم بدونِ تحصيل و يادگيريش؟
متوجه شدين چي گفتم؟
من آخرين آدمي هستم که ميتونين .ازش اين سؤالو بپرسين
آخه من حتي .دبيرستان هم نرفتم
،نغمه سر ميدهند و ميخوانند آواز پرندگان .و ميکُنند جذاب صبحگاهان را با بالهايشان
اين شعر تنها چيزيه که ياد گرفتم .و هنوز يادم مونده
.يک پنج تا، پنج تا .دو پنج تا، ده تا
،دستت رو بده بهم .تا بهت نشون بدم
.پوستت از کار سفتوسخت شده .شش ماه طول ميکِشه تا نرمتر بشه
... برو از پيشِ عمهات
.برام کمي تنباکو و زغال بيار
چي ميخواي؟ - .اومدم شما رو ببينم، قربان -
.بيا نزديکتر
چيش خندهداره؟ .نخندين
.من از «کامدِوپور» اومدم، قربان .فاصلهاش تا اينجا 7 مايله
راستش اخيراً همين نزديکيِ دهکدهمون .وبا شيوع پيدا کردهبود
،پس اومدم ازتون درخواستکُنم برامون دعا و نيايش کُنين .تا شايد بخشيده بشيم
.اينجا مکانِ مناسبي برايِ صحبت نيست .بيا بريم منزلم
به پدرت بگو فردا بياد .سر و صورتم رو اصلاحکُنه
.به همين آسونيها هم نيست
.دستِ رد به سينهمون نزنين، قربان .شما تنها اميدمون هستين
.ما بايد «کُنداليني» رو تحريککُنيم .و مخارجِ چنينکاري خيلي گرون درمياد
ما همهمون سهمِمون رو .اهدا ميکُنيم
تعدادِ 70 خانواده تويِ دهکده .وجود دارن
فقط بهمون بگين .چي نياز دارين
.بايد يه ليست درستکُنم
تو چند دست لباس داري؟ .يالا ديگه، بهم بگو
.خُب 3 دست لباسِ ساده .نه، 4 دست
و لباسِ مجلسي چطور؟
.اونم 2 دست
خودت چي دوستداري؟ - .يه لباسِ قشنگ با قلابدوزيِ قرمز -
مطمئنباش خواستهات .برآورده ميشه
ولي ميتوني کاري که انتظار دارن رو انجام بدي؟
،تويِ هر کتابچهراهنمايِ بهداشت .تدابيرِ پيشگيرانه برايِ بيماريِ وبا درجشده
.و حالا مهمترين چيز
«اينجا درختِ «چريش وجود داره؟
که رو به شمالِشرقي باشه؟
مطمئنين که رو به شمالِشرقيه؟
لطفاً اينشو خودتون .بررسي کُنين
پس بايد .همين کارو کرد
ميبايست اين روبان رو .بهش ببنديم
و ضمناً يادتون باشه، برايِ يکماه .از آبِ رودخونه ننوشين
No comments yet. Be the first to leave one.