Prisoner 951

Prisoner 951

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

Prisoner 951 S01E01 1080p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-NESTED
Şunun yorumuyla NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Etiketler

webdl
Yayınlandı: 2025-12-02
İndirmeler: 301
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫برگرفته از داستان واقعی

‫بر اساس روایت‌ های دست اول ‫نازنین زاغری رتکلیف و ریچارد رتکلیف

‫مصاحبه‌ ها، اسناد حقوقی و تحقیقات گسترده

‫برخی نام‌ ها تغییر کرده‌اند ‫برخی صحنه‌ ها بازسازی شده‌ اند

‫- سلام عشقم. ‫- سلام به تو عزیزم

‫فکر کردم الان بهتره زنگ بزنم ‫که بعداً پیدات نکنم

‫کجایی؟

‫تو دفترم هنوز خونه خالیه دیگه

‫فقط باید دو تا کار جدید مشتری رو تموم کنم

‫آخ بیچاره ریچارد

‫آره دیگه، زود بیا خونه

‫چی بود؟

‫دارم به دخترت غذا میدم ‫بابا هم چمدونا رو گذاشت تو ماشین

‫مامانم میگه بابا آماده‌ هست که راه بیفته

‫پس تو بهم بگو چه بستنی ‌ای دوست داری

‫معلومه که مورد علاقم

‫تو که مورد علاقه ثابت نداری ‫هر هفته عوض میشه

‫پس سورپرایزم کن

‫دیگه نمیتونم صبر کنم ببینمتون، ‫هر دوتاتونو

‫دفعه بعد خودمم باهاتون میام

‫خیلی دوست دارم

‫ما اوکی هستیم برات؟

‫یه لبخند گنده بزنید. ‫سلام؟ سلام. این ور نگاه کنید

‫آره عالی شد

یک شنبه 3 آپریل 2016 تهران

‫الو؟ آها ریچارد سلام من محمدم

‫نمیخوایم نگرانت کنیم

‫ولی تو فرودگاه یه تأخیری پیش اومده

‫میگن مشکل پاسپورت نازنینه

‫پرواز رو از دست داد

‫هنوز تو فرودگاهه داره جواب سوالا رو میده

‫ولی میگن عادیه ‫خودت میدونی اینجا چه خبره

‫گابریلا کجاست؟ حالش خوبه؟

‫آره اینجا خونه‌ هست الان خوابه

‫بابام گفته بعدازظهر دوباره میره فرودگاه

‫مامانم میگه قول دادن فقط یه شبه

‫فقط میتونن ۲۴ ساعت نگهش دارن

‫خب فکر کنم فقط باید صبر کنیم

‫آره. آره مرسی

‫بابام هنوز تو فرودگاهه ‫پس... نه خبری نیست

‫- بهش گفتن بره فرودگاه؟ ‫- نه نه

‫- خودش رفته؟ ‫- آره خودش رفته

‫باید نگران باشیم؟ بابات نگرانه؟

‫ریچارد بابام همیشه نگرانه

‫- ما فقط باید صبر کنیم ‫- آره مرسی

‫- بله محمد؟ ‫- خبری که دارم اینه ما با نازنین حرف زدیم

‫- یه تماس تلفنی ‫- خدا رو شکر

‫خداروشکر. چی گفت؟ چی شده؟

‫چند روز دیگه باید جواب سوالا رو بده

‫دو سه روز دیگه

‫چرا؟ چه سوالایی؟

‫چه سوالایی میتونن بپرسن ‫که تا حالا نپرسیدن؟

‫واقعاً نمیدونم

‫باید بذاریم کارشونو بکنن ‫بابام اینو گفته

‫وقتی باهاش حرف زدید چطور بود؟

‫مامانم میگه خسته به نظر میرسید

‫کجاست دقیقاً؟ میدونی؟

‫ریچارد اگه میدونستیم ‫الان بابام و مامانم اونجا بودن

‫پس صبر میکنیم. صبور باش ‫فقط چند روز دیگه

‫میتونم به گابریلا سلام کنم؟

‫آره

‫گابریلا...

‫دوست داری بابا برات قصه بخونه؟ ‫بابا، پپا پیگ. پپا پیگ

‫همونو بخونیم؟ یادته؟

‫اسم من پپاست

‫و این کتاب تمامش درباره مادربزرگمه

‫اون بهترین مادر ‌بزرگ تو کل دنیاست...

‫- الو؟ ‫- الو، ریچارد رتکلیف هستین؟

‫- بله ‫- ریچارد، اسم من مونیک ویلاست

‫شما یه ایمیل فرستادین ‫به مدیر نازنین در تامسون رویترز

‫- آره ‫- ایمیل رو دادن دست من

‫من مدیرعامل بنیادم

‫ممنون که زنگ زدین واقعاً

‫نازنین هنوز گیر کرده؟

‫آره. همون‌طور که گفتم ‫بهمون گفتن مشکل پاسپورتشه

‫- چند روزه نگهش داشتن؟ ‫- آها... دو سه روزی

‫حتماً یه اشتباهیه دیگه

‫نه فکر نکنم

‫فکر کنم باید قبول کنی که این کار عمدیه

‫خبرم میکنی؟

‫- بله ‫- من اینجام که کمک کنم البته

‫- زود حرف میزنیم. ‫- مرسی

‫ریچارد؟ اون بررسی دقیق ‫حسابرسی اتحادیه اروپا، آماده‌ایم؟

‫- آماده‌ایم؟ ‫- آره... آماده‌ایم

‫همه‌ چیز اوکیه؟

‫- وقتش شده؟ ‫- آره

فرودگاه کرمان 1000 کیلومتری تهران

‫ریچارد

‫ریچارد؟

‫ریچارد

‫ریچارد

‫آخر هفته برنامه ‌ای داری ریچ؟

‫نه نه نه هیچی

‫ما بچه‌ ها رو میبریم دیزنی ‌لند پاریس

‫تا حالا رفتی دیزنی ‌لند؟

‫- ریچارد یه لحظه وقت داری؟ ‫- بله

‫عشقم

‫سعی کردم زنگ بزنم جواب ندادی

‫یه سری... پیچیدگی پیش اومد درباره پاسپورتم

‫زود حل میشه و شنبه دارم میام خونه

‫ما خوبیم

‫مرسی که خبر دادی

‫قوی باش

‫بابا سعی میکنم زیادی ذوق نکنم

‫ولی نازنین پیام داده ‫میگه شنبه داره میاد خونه

‫وای خدایا ریک خبر فوق‌العادیه. عالیه

‫- شنبه داره میاد خونه ‫- خداروشکر

‫خودش بهم زنگ زده بود ‫من جواب ندادم باورم نمیشد

‫پیامشو برات فوروارد میکنم

‫انگار یه کوه از رو شونه ا‌م برداشتن

‫تا وقتی اون و گابریلا برگردن خونه

‫- همون مهمه دیگه ‫- آره

‫یکشنبه 19 آپریل

‫مامان...

‫مامان

‫- محمد بله ‫- ببخشید ما هیچ خبری نشنیدیم

‫ریچارد...

‫- بهمون هیچی نگفتن ‫- چرا این کارو میکنن؟

‫چی... به گابریلا چی گفتی؟

‫فکر کردیم بهتره چیزی نگیم

‫خیلی سخته

‫اون تعجب میکنه مامانش کجا غیبش زده

‫از طرف من بوسش کن ‫و بگو بابا خیلی دوستش داره

‫حتماً

‫- منم باخبرتون میکنم ‫- اوکی مرسی

‫حرومزاده‌ ها

‫حرومزاده‌ های لعنتی!

‫بعد از پیام نازنین و آزاد نشدنش

‫خانواده‌ اش دیگه سخت در دسترسن

‫دفتر مونیک ویلا ‫بنیاد تامسون رویترز

‫اولین دیدار با پنی مادن کیو.سی.

‫کاملاً ممکنه گوشیهاشونو شنود کنن

‫- واقعاً نمیدونم ‫- الان دیگه کاملاً ساکت شدن

‫آره شنبه اومد و رفت هیچی

‫ریچارد فکر میکنم...

‫...باید اینو به چشم یه آدم‌ ربایی نگاه کنی

‫آدم ‌ربایی؟

‫یه زنو به زور بردن

‫و ما هیچ ایده ‌ای نداریم کجا نگهش داشتن

‫چرا باید آدم‌ ربایی کنن؟ ‫تعطیلات بود داشت فامیلاشو میدید

‫چیزی تو کارش بود؟ ‫چیزی که بشه اشتباه برداشت کرد؟

‫ما خیریه ‌ایم ‫نازنین هم فقط اداره‌کننده‌ هست

‫اینجا تو لندن کار میکنه ‫دوره‌ های آموزشی برای

‫روزنامه‌ نگارا تو کشورهای ‫مختلف هماهنگ میکنه

‫که آموزش درست ندارن

‫ولی تو ایران نه ‫ما اصلاً تو ایران فعالیت نداریم

‫پس چرا بردنش معلوم نیست

‫ولی بعیده ربطی به پاسپورتش داشته باشه

‫باید شروع کنی به همه زنگ زدن ‫اول وزارت خارجه

‫حداقل اونا میتونن بپرسن کجاست؟

‫صبح بخیر ‫وزارت خارجه و مشترک‌المنافع

‫صبح بخیر. بخش ایران لطفاً

‫- ایران؟ ‫- بله

‫ ایران موضوع چیه؟

‫میخوام بازداشت یه شهروند بریتانیایی ‫در تهران رو گزارش بدم

‫همسرم، و گرفتن پاسپورت دخترم

‫توسط مقامات ایرانی

‫بخش ایران

‫همه‌ اش خیلی انگلیسی بود. مودب

‫جورج اسمش بود و... ‫بهم گفتن هیچ کاری نکنم

‫هیچ کاری نکن، هیچی نگو ‫به هیچ‌کس نگو و فقط صبر کن

‫اونا بهتر میدونن ‫اونا خودشون تماس میگیرن

‫وای خدایا بیچاره نازنین

‫اونا میدونن با کی حرف بزنن دیگه

‫از راهای پشت پرده، امیدواریم

‫خب... پس صبر میکنیم

‫جز اینکه سوار هواپیما بشیم ‫دیگه کاری از دستمون برنمیاد

‫دوست دارم سوار هواپیما بشم ‫ولی خانواده‌ اش ترسیدن و...

‫...وزارت خارجه بهم گفته که... ‫عاقلانه نیست

‫خب امشب اینجایی حداقل یه شب

‫تختتو درست میکنم ‫یه حموم حسابی هم میری

‫مونیک پیشنهاد کرده

‫برم یکی دو تا سازمان ‫حقوق بشری رو ببینم

‫یه جور زمینه‌ چینی، ‫جمع کردن اطلاعات

‫اطلاعات خوبه

‫شاید کمک کنه، شناختن چیزایی که ‫قبلاً اتفاق افتاده،

‫- نیوکی؟ ‫- آره خیلی دوست دارم

‫- عالی، نوشیدنی چی؟ سفید یا قرمز؟ ‫- قرمز

‫یه لیوان بده... ‫وقتی لیوان دستم بود میگم

‫- گوشی رو میز ممنوع، ‫- میدونم

‫- چرا؟ ‫- چون تو هیچوقت عکس نمیگیری

‫آخ لعنتی

‫- الو؟ ‫- آقای رتکلیف؟ جورج از بخش ایرانم

‫خوشحال میشی بشنوی که

‫با وزارت خارجه ایران درباره نازنین ‫ما تماس گرفتیم

‫و اونا پرونده رو تأیید کردن، ‫خبر خوبیه، چون خیلی وقتا

‫کامل رد میکنن و میگن موضوع داخلیه

‫چی گفتن؟ بهتون گفتن کجاست؟

‫دقیقاً اینجوری نیست

‫در حالی که راهای ارتباطی باز و دوستانه‌ هست

‫باید با احتیاط پیش بریم تا باز بمونه

‫- پس هیچ جوابی ندادن؟ ‫- آروم آروم، همون ‌طور که میگن

‫همسرتون بازداشت شده

‫به دلایل نامعلوم، ولی احتمالاً سیاسی

‫این گروه ‌های حقوق بشری ‫میتونن این ملاقات ها رو راه بندازن؟

‫بله، بله میتونن، ولی بیشتر از این نه

‫تا وقتی داستانتو علنی نکنی که...

‫- تصمیم خیلی بزرگیه ‫- آره

More Farsi Persian subtitles for Prisoner 951

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left