İlk 200 satır.
PZ-Man با افتخار تقديم مي کند
ميسالا!
ميسا؟
ميسا؟
ميسا؟
من برنده شدم؟
نه اما داشتي مي مردي
راهي واسه درست کردنش نيست؟
به مادر بگو
يک،دو،سه
من کلي برده را جا گذاشتم
بده به من نه تو بلد نيستي-
اونها دارند به رم ميرند ميسا
چه اتفاقي واسه اربه ي ديگر افتاد؟
زمين نا هموار بود
مي دوني اين ها واسه مسابقه نيست؟
من هم بهش گفتم
خودم درستش مي کنم
قول مي دم
کل روز رو کجا بودين؟چرا من رو نبردين؟
چون تو کوچيکي و اجازه نداري با مرداي جوون بيرون بياي
قلقلکش بده ميسا
...جودا
يک چاپار اين رو از گريسون آورده
اين براي ميسالاست
مي دونستم اين روز بالاخره مي ياد
اما پنج سال از مرگ مادرش مي گذره
پدرش ترجيح ميده اونو سريعا پيش خودش ببره
اما اگه اون بره تيزا افسرده ميشه هيچ کس قرار نيست هميشه خوشحال باشه جودا
سيمونيدس داره مياد
بايد قبل رسيدنشون لباساتو عوض کني
فراموش کردم که داره مياد
متاسفم من بايد انجا باشم تا ملاقاتش کنم
بله الان وقت اينه که تو مسئوليت پذير بشي
و به ميسالا بگي
پايان داستان کودکيتون رو
چرا دوران کودکي او و من در يک روز تمام شد؟
و زندگي ما دو تا به مسير هاي مختلفي ميره؟
مسير هاي متفاوت در سفري مشابه
تا يک مرد بشيد
باشه
جودا برو به دوستت بگو وقت بازي تمام شده
دارم ميرم بهش بگم
رازش در چيه؟ تو بايد هميشه آماده باشي
اين از طرف کيه؟
از طرف پدرم سناتور مارکليوس آگريپا
تو بخونش
ميسا اين يک نامه ي خصوصيه.
من فکر ميکنم انقدر صميمي هستيم که تو بخونيش
يادت باشه رازش در اينه که هر لحظه ممکنه بيفته
به ميسالا اکتاوياس
سزار ،کاروان نظامي را از اينجا به سمت اورشليم فرستاد
تا شما را به رم منتقل کند
همش همين بود؟
اين سخن کوتاهي بود مارکليوس آگريپا
گاهي اوقات به تو حسوديم ميشه
بخاطر اينکه پدرت مرده
جودا
خوشحالم که مي بينمت
-منو ببخش وقتي رسيدي اينجا بودم -مهم نيست
-خوبي؟ -آره
اما شما چطور؟ سفر چطور بود؟
از اينجا تا آنتوچ،راه کمي نيست من هم جوان نيستم
جودا،فکر مي کنم تو پدرت را خوب مي شناختي از خاطرات بچگيت
فکر مي کنم يک خانواده روزي بايد
چيز هاي مهمتري را بهم بگند
اين نقاشي از دخترمه فکر کنم بيانگر همه چيز باشه-
استر يک صورت معمولي داره
اما فکر و روحش فراتر از درک کردن است
من فکر مي کنم آرزو هاي پدرت و من انجام خواهد شد
بله،بله
و اين همان خواسته توست و همينطور استر-
البته،البته-
ممنون
نه،نه،مال تو تا زماني که ببينيش
- با من بيا -مي آمدم اگر مي تونستم
جايي که داري ميري مرکز دنياست ميسا
ما نمي تونيم راه يکساني داشته باشيم
برامون نامه مي نويسي؟
فکر نکنم،من نوشتم را دوست ندارم
اما هميشه به يادتونم
به ياد همه ي شما
دلم برات تنگ ميشه،يه روزي بر مي گردم
مراقب خودت باش ميسالا اکتاويوس
ما هميشه بهترينيم
من آمادم
بريد،حرکت کنيد
عجله کنيد
بايد حرکت کنيم
او مقرون به صرفه براي تو ساخته شده ، جودا
من واسه خودم رو بخشيدم
بله ، اما همه تحت فرمان فرمانده جديد پادگان است
منظورت چيه؟
من مجبورم اين شغل رو بخاطر داشتن بچه بگيرم
تو بايد کارايي بهتري داشته باشي تا اين شغل رو بگيري
اين کافي نيست و تو اينو مي دوني
فرمانده شدن با التماس نيست من بايد انتخاب شوم
من به خودم در دادگاه پيلاطس اعتماد ندارم
من سياست رو دوست دارم -تمام شد ديويد؟
صبر کن
براي اين مسابقي اي در نظر گرفتن گايوس؟-
و اين دليل ديگه اي واسه زندگي کردنه جودا
تو با شرط بندي روي من مي توني پول هاتو زياد کني
من يهودي نيستم اگر روي تيمي غير از تيم خودي شرط بندي کنم هان؟
خود مختاري،اما اينجوري پولاتو دور مي ريزي
شالوم
ديدي؟ اون حتي سکه هارو نشمرد
ما آماده ايم که انجامش بديم درسته؟
شما نبايد از اين عوضي هاي متکبر دزدي کنيد حتي اگه بتونيد
ديود وقتي کاري رو داري بايد براي مشتري هاي خطرناکت هم انجام بدي
رومي ها مشتري نيستند اونها نفرين شده اند
فکر کنم بايد اينکارو فراموش کني
مي دوني،من دشمن رو تقدير ميکنم ديويد برادرت زير رنج آنهاست
رنج
صليب شدن يک رنج است
سه روز طول کشيد او سربازان رومي را کشت
چرا با ما نميشي جودا بنهور؟
اين سوال خوبي نبود
ما تحت اشغال رومي ها هستيم
اين مايه تاسفه، اما حقيقته
چطور؟
مي دوني روزي مي ايد که ازم مي پرسي چرا اينکارو کرديد
داري تهديدم مي کني
من فقط مي گم که چطور ميشه
تو بايد ببيني چه اتفاقي مي افته تو اين مسابقه رو مي بري
من در خيانتتون شريک نميشم
من شرايط رو مي دونم براي پرداخت ماليات و همکاري کردن
تو شرايط و دانايي براي مبارزه را داري
من از بازگشت تو متعجب شدم
مي دوني که اومدي تا عروس جديد خانواده سيموندس رو بگيري
اين خنده دار نيست
مي دوني بين من و استر تفاهمي وجود نداره
به اين و سيموندس ها اعتقادي ندارم
بالاخره وقته ازدواجته و بايد وارثت رو مشخص کني
ديويد لوي امروز از من گرفت
چرا اونها را معرفي نميکني؟
اون شورشيست- نه تيرزا-
معاون فعال در کسب و کار و با تجربه البته نه به خوبي من
نبايد او را بخاطر اعتقاداتش آتش زد
من بعنوان يک شخص او را مفيد مي دونم
آيا او مفيد نيست که تو ناراحت مي شوي؟جودا
افرادي شبيه به ديويد بن لون خطر ناک اند
او زندگي را براي مردمي مثل ما غير ممکن مي کنند
نه
من فقط مي گم او بايد از مقابله در برابر حکومت بگذرد
محکومش کن
فراموش کردي چه کسي هستي خواهر
ما شهروندان رو محکوم نمي کنيم
جودا،جودا
اين براي تو آمده
اي ... از طرف ميسا
چي مي گه؟
من به جودا بن هور دستور مي دهم
به پادگان فرماندهي رود
بلافاصله پس از در يافت نامه
پايان
احتمالاً توسط کاتبي نوشته شده
قطعا دوستت نامه را ننوشته
پادگان فرمانده ها در انتظار توست
صبر کن
مي بينم چيزي که يادم دادي را فراموش نکردي
مي داني که پادشاه در مورد رم چه گفت
او گفت:من شهري را ساخت شده از آجر يافتم،بگذاريد او را از سنگ مرمر کنم
منظورش از اين جمله بيت المقدس بود
اين جاه طلبي قابل توجهي از پادگان فرماندهي بود
هيچ فرماندهي نمي خواد پنيتيوس پيلاطس فرمانده بشه
فرمانده جودا
من و تو مي توانيم کارهاي بزرگي در آنجا انجام دهيم،با هم
مارکليوس آگريپا نقشه اي براي من داره
او پول و نفوذ زيادي براي رسيدن به اهدافش داره
پس بخاطر پسرش مراقب خودش است
نه واقعا نه منظورم،او نامش را مي خواهد به من بدهد
حرومزاده هنوز من را به رسميت نمي شناسه
پدرم،سناتور،مردي بي رحم و زيرک است
اين بهترين شرايط مي تونه باشه
اين شانس رو به من داد
و مصمم که ازش استفاده کنم
دشمن اصلي ما پونتيوس پيلاطس است
پس بايد مراقب باشيم
مي توني کمکم کني جودا
البته
-در هر شرايطي مي تونم -اين مراسم تصويب شدنه
اگر نقشه اي در مورد اغتشاش مي دوني مي خوام از آنها خبر داشته باشم
اتحاد دو جانبه،درسته؟
داري ازم مي خواي جاسوس بشم؟
من ازت مي خوام کمکم کني تا نظم استان روم را حفظ کنم
اين در مورد کار من جودا من اجازه ي اشتباه کردن ندارم،نه حالا
نه با او،پيلاطس من ... مي تونه نابودم کنه
يا مي شه يه شانس واسه من باشه
همه ي در خواست من به عنوان يک دوست اينه اگر چيزي شنيدي يا هر چيز مشکوک ديگه اي
بزاري ازش خبر دار شم
باورم کن،خيلي برام خطرناکه
صحبت از کمک چيزي که خودت بايد ترجيح بدي؟
تو اول بايد انتخاب مني- منو ببخش-
يونانيان از اين مريضي رنج مي برند
جودا،سلامم را به مادرت برسون کسي که لايق همه ي خوبيهاست
باشه
با نگاهي به جلو به تو رو ببينم.
تيرزا در اون سن بايد ازدواج کنه
نه
No comments yet. Be the first to leave one.