İlk 200 satır.
تقديم به تمام پارسي زبانان جهان
زيرنويس از علي نصرآبادي، حسين اسماعيلي، امير طهماسبي
عاليجناب
گروهبان، من از طرف "صليب سرخ" به اينجا اومدم
و ميخوام با ژنرال "کيچنر" صحبت کنم
ژنرال کيچنري اينجا وجود نداره
عاليجناب؟
عاليجناب؟ بذاريد بيان داخل
،خب، اگه "مورتون" اينجاست لابد "کيچنر" هم همينطرفاست
عذر ميخوام، عاليجناب در حال حاضر تدابير امنيتي شديدي برقراره
ملاقات شما با ژنرال مخفي نگه داشته شده
هر چقدر هم نسبت به اين "بوئر"ها و تاکتيکهاي چريکيشون مراقب باشيم، بازم کمه
زيادي مراقبيم؟
به نظر مياد اينجا نياز به "مراقبت" خيلي بيشتري داره
...عذر ميخوام، قربان
ولي به خاطر همين اردوگاههاي کار اجباريه .که داريم توي اين جنگ پيروز ميشيم
از اينور
!اورلاندو"، فرشتهي نجاتمون"
.ممنون که اومدي
چه خبره، کيچنر؟
به نظر ميرسه توي گفتن حقيقت تا حدودي دست و دلبازي به خرج دادي
زمان در اينجا وفق مُرادمون نبوده
خب، بايد اينو به "اميلي" توضيح بدي
بعد از بازگشت به انگليس .اول کارم خواهد بود
...اون بيرونه "با "کانرد
چرا اينجاييم، مادر؟
يادته که چرا شاه آرتور و شواليههاش يه ميزِ گرد داشتن؟
.چون اين معني رو داشت که همه انسانها با هم برابرن
مهمه که افراد مرفه و برخوردارِ جامعه الگوي بقيه باشن
.براي همين، من و پدرت حامي "صليب سرخ" هستيم
...به ديگران کمک ميکنيم پشت مقام و رفاهمون قايم نميشيم
.اينو هيچوقت يادت نره
من ميرم يه سر به پدرت بزنم
.همينجا بمون، کانرد
...اين جنگ وحشتناک تا الان تموم ميشد
اگه شاه آرتور و شواليههاي شريفش .هنوز اينجا بودن، شولا
معلومه. بعد تو کدومشون ميبودي؟
لانسلوت بودم
بابا "آرتور" بود "و مادر "گوئينوير
و تو هم "مرلين" قدرتمند
جدي؟
.اين مسخرهست داريم وقت ارزشمندمون رو تلف ميکنيم
يه نگاه به اطرافت بنداز مردم دارن ميميرن
تجهيزات ضروري از "صليب سرخ" آورديم
.خدا رو شکر که اون هم طرف ماست
.خب، حداقل طرف منه
از هرکدوم از دشمنهامون قدرتمندتره
ژنرال "کيچنر" اونجاست
!خب، درها رو باز کنين !اون ملزومات رو بيارين
!اميـلي
بخواب تا برگردم
برگرد پيش کانرد
برو به درک، کيچنر
!کُشتمش! شليک نکنيد
!اميـلي
!آتشبس
!اميلي
عزيزم، من اينجام
اينجام. عزيزم، اينجام
.آره. من اينجام بايد پيشم بموني
.بايد پيشم بموني
عزيزم؟
از پسرمون محافظت کن
...در مقابل اين دنيا ازش محافظت کن و
.هرگز نذار دوباره رنگ جنگ رو ببينه
.بهم قول بده
قول ميدم
"کينگزمن" اعليحضرت، دوک آکسفورد 07/03/1901
...ميدوني، کانرد
.اون بالا، احساس آزادي ميکنم
آره، بيصبرانه منتظر اولين پرواز تکيم هستم
...به ياد بيار چه بلايي سر "ايکاروس" اومد، کانرد
.وقتي خيلي نزديک به خورشيد پرواز کرد
خب، يادمه که بايد فرار ميکرد، نه؟
خب، سوخت
گمونم هرکدوممون نگاه متفاوتي به اون داستان داريم
خوش اومدين، عاليجناب - ممنون، شولا -
عصربهخير، دوستان - عصربهخير، عاليجناب -
آمادهي پرواز اولت هستي، شولا؟
خب، اگه خدا ميخواست انسان پرواز کنه، بهش بال ميداد
آره، گمونم. ماشين پدر رو ميروني؟
.ولي چرخي نداري
"پرستار "واتکينز
.تا پنج دقيقهي ديگه بيا اتاق کارم
چَشم عاليجناب
عاليجناب
بايد بابت گستاخيت توبيخت کنم
..."نظرت پشت درهاي بسته يه چيزه، "پالي
اما اجازه نميدم که جلوي اهل خونهي خودم چنين رفتاري نشون بدي
وقتي از قوانين تو تبعيت ميکنم که تو هم از قوانين من تبعيت کني
واقعاً فکر ميکني ميتوني رازي رو ازم مخفي نگه داري؟
منظورت چيه؟
...دوباره دعوتِ پسرعمه "فليکس" براي اينکه
کانرد بره پيشش در روسيه .رو رد کردي
و تو از کجا اينو ميدوني؟
ما پرستار بچهها اهل خالهزنکبازي هستيم
و همهمون متوجه شديم که مشکلي ...با اومدن "فليکس" به اينجا نداري
اما ظاهراً با اينکه کانرد بره اونجا، مشکل داري
.يا اصلاً هرجايي
آره. دستم رو خوندي. خب، ببخشيد
بايد باهات مطرحش ميکردم
اين همه پرواز کردن باعث شده ادب و نزاکت از يادت بره؟
خب، الان باز چيکار کردم؟
حتي يه نوشيدني هم بهم تعارف نکردي
اوه، راستميگي. ببخشيد
و اگه در مورد اين قضيه صحبت ميکرديم، نظرم چي ميبود؟
...فکر ميکني که ترس و نگراني من براي امنيت کانرد، نقطه ضعفه
.ترس طبيعيه
،مشکل اينه که هر چي بيشتر از يه چيزي بترسي بيشتر احتمال داره که تبديل به واقعيت بشه
پس هردومون به پرستار بچه نياز داريم
.ظاهراً همينطوره
!بالاتر
ميتوني فقط با يه دست بجنگي؟
.اوه، آره
!اگه کسي مونده باشه که باهاش بجنگم
شولا! واقعاً فکر ميکني که يه چاقو ميتونه روي دستِ يه گلوله بزنه؟
.امروزه مردم اينجوري ميجنگن
حالا خودتون رو تا قبل از جلسهي بعد از ظهر تميز کنين
پدر منم واسه اولين کت و شلوارم .منو به اينجا آورد
کينگزمن، بهترين خياطي دنيا
صبح بهخير
عاليجناب
اتاق پروي شماره 1 واسه شما آمادهست
ممنونم
خب، اومديم
کاش الان مادر ميتونست تو رو ببينه
خيلي افتخار ميکرد
منم همينطور، پدر
...ولي، احتمالاً لباس مخصوص شکار
.يا کت مدل اسموکينگ بيشتر به کارم بياد
ميدوني .هر چيزي که توي شکار پرندگان زيبا به کار بياد
بيخيال، پدر
دنياي بزرگيه
دير يا زود، مجبوري اجازه بدي ...که ازش لذت ببرم. حتي اگه
.ميدوني، حتي اگه خودت نخواي
...ميدوني ...کانرد
اجداد ما آدمهاي مزخرفي بودن
دزدي و غارت ميکردن، دروغ ميگفتن و آدم ميکُشتن ...تا اينکه يه روز
.فهميدن آدمهاي شريفي هستن
...اما اون شرافت
.هرگز از جوونمردي نيومد
از سرسخت بودن و بيرحم بودن اومد
...اون موقع، "متشخص" خطاب شدن
.مثل يه حکم مرگ بود
.نه نشانِ افتخاري که امروز هست
...ما "آکسفورد"ي هستيم
.نه وحشي و ناکس
!آکسفورد
!کيچنر
خب، خيلي خوشحالم که هردومون به يه خياطي ميايم
البته. خب، مشتري "کينگزمن" بودن براي حسادت هر باشگاه و کلابي کافيه
آکسفورد، ميشه يه لحظه باهات صحبت کنم؟
جاي خلوتي هست؟
پيشنهاد ميدم از اتاق الگوسازي طبقهي بالا استفاده کنيد، قربان
عاليه
کانرد، ايشون "مورتون" هست؛ آجودانم
مورتون، مراقب کانرد جوان باش. باشه؟
باعث افتخاره، سرورم
خوبه
متوجه شدم که دعوتِ دوست اتريشيمون، "آرشيدوک فرديناند"، رو .به عمارتش رد کردي
مطمئناً روحيهي صلحجوييت شامل حال شکارِ چندتا پرنده نميشه. ميشه؟
،تصادفي نبوده که اينجا همديگه رو ديديم مگه نه؟
اين روزها، ديوارهاي "وايتهال" گوش دارن
براي همينم احساس کردم که "کينگزمن" جاي امنتري براي صحبت باشه
نگرانم که احتمالاً جاهطلبيهاي سياسي فرديناند اون رو در معرض خطر قرار بده
.ازت ميخوام يه لطف کوچيکي بهم کني
چهجور لطفي؟
پس جدي ميگي که سرباز بودي؟
اوه آره
کدوم گردان؟
گارد گرنادير
...گرنادير. خب
،وقتش که شد باهام تماس بگير ببينم چيکار ميتونم واست بکنم
کانرد
بالاخره اون لباس شکار لازمت شد
"شبانِ من"
يه تخم مرغ فابرژه رو مختص خودتون خواستم
.و داخلش رو نگاه کنيد
...يه ماکت کوچيک از آگنوس .بُز محبوبتون
دير کردي
بگير بشين
اعتماد چيست؟
...اعتماد، داشتن اطمينان .به صداقت ديگريست
...اين سلاحِ ما .براي تغيير جهان خواهد بود
به چه کسي اعتماد کنم؟
حيوانات
...اونا هرگز نااميدم نميکنن
و کورکورانه از دستوراتم تبعيت ميکنن
...سوالي که الان دارم اينه که
ميتونم به شما هم اعتماد کنم که مثل اونا رفتار کنين؟
جعبههاي روبروتون رو باز کنين
.اين حلقهها نماد عضويت در گلهي من هستن
اونا رو به دست کنيد تا .در موفقيت ما سهيم باشيد
...اما
...اگه اعتماد منو سلب کنين ... داخلش ميبينين که
.هديهي نهايي من به شما هست
يه لاکپشت؟
حقم نيست که حيوون بهتري داشته باشم؟
.راسپوتين"، براي من خرسه. با کمال ميل باهات عوضش ميکنم"
.آره، "پرينسيپ". من خرس بزرگ روسيه خواهم بود
No comments yet. Be the first to leave one.