Sürüm bilgisi

Like Flowers in Sand E05 NF WEB-DL[@AirenTeam]
Şunun yorumuyla AirenTeam

Etiketler

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Yayınlandı: 2024-01-05
İndirmeler: 22
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

::::::::: آيــــ(مثل گل در ماسه)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

پدر دوشیک؟

نه بابا. پدرش اوه جونه

چی شده؟

اوه جون هم می‌تونه مرتکب جرم بشه

اما بازم

اوه جونه

اوه جون اسطوره‌ست

راست میگه

پدر منم دیدتش

گفت پدر دوشیک با عمو چول‌یونگ یه دعوای بزرگ داشته

پس داری میگی

اوه جون واقعاً با عمو چول‌یونگ دعوا کرده؟

بزن بریم

هی، بک‌دو. کلاس داره شروع میشه

بزن بریم

بک‌دو، پاش رو بزن

!سوک‌هی، فقط بدو !سعی نکن توپ رو بگیری

!فقط جا خالی بده

!وای، خدا من

وای نه. حالت خوبه؟- حالت خوبه؟-

چیکار کنیم؟

قسمت 5 کیم بک‌دو، به ذاتت پی میبرم

تیم کشتی گوسان‌گون

پدرم همیشه 2تا رفتار خوب رو به ما سه تا پسراش تأکید میکنه

اول اینه که یه مرد همیشه باید سرش رو بالا نگه داره

رستوران جین‌سو غذای خانگی

وای، عزیزم

اینجا رو

بدنم درد میکنه

گفت یه مرد واقعی هیچوقت از چالش‌ها فرار نمی‌کنه

و باهاشون روبرو میشه

دوم

یه مرد واقعی هیچوقت زیر حرفش نمی‌زنه

،حرفای آدما از قلبشون میاد

پس باید با دقت حرف بزنی تا حرفت رو پس نگیری

خدا لعنتش کنه

ببین پسرت چی گفته

باورم نمیشه

چرا اینقدر دمدمی مزاجه؟

!برنمیگردم

ولی معمولاً

به حرف پدرم گوش نمیدم

خیلی خب- ممنون-

حالا تمومش کن

ده تا دیگه

!ده تا

!چیکار میکنی؟ مراقب باش

!سلام

،من، کیم بک‌دو

اعلام می‌کنم از امروز

به تیم کشتی گوسان‌گون برمی‌گردم

!امیدوارم با هم کنار بیایم

چه خبر شده؟

چی داری میگی؟

...چرا باید

...غیرمنطقیه- صحنه‌ی 24 ساعته-

برنامه تلویزیونی مورد علاقت

که وقتی بچه بودی دوستش داشتی

توی اون برنامه بوده

منظورت چیه؟

می‌سوک

الگوی زندگیت توی اون برنامه‌ست

تعجبی نداره اینقدر برام آشنا میومد

اینقدر برام آشنا بود که حتی بهش سلام کردم

واقعاً که، دوشیک

به نظرت باورم میشه که اون مادرخونده‌ت بوده؟

!وقتی بچه بودیم همیشه اون برنامه رو با هم میدیدیم

بحث رو سمت من نکش

خودت گفتی حتماً مادر خوندمه

خودت گفتی فکر کردی توی برنامه‌ی عشق و جنگ دیدیش

به علاوه، چرا که نه؟

چرا ممکن نیست مادر خوندم باشه؟

هیچوقت نمیفهمی- شوخی میکنی؟-

سال 2002، می‌سوک 27سالش بود

ولی شوهرت... به هرحال اونم شوهرت نیست، مگه نه؟

راستی، گفتی حدود 32 سالشه

اصلاً با عقل جور در نمیاد

...درواقع میشه از 18سالگی بچه داشته باشی

وای. توروخدا، کافیه دیگه

تمومش کن

باشه

،من پلیسم

و ازدواج نکردم

و الآن برای یه تحقیقات مخفی اینجام

مخفی؟

برای چه تحقیقاتی؟

...چوی

محرمانه‌ست دیگه. معنی "مخفیانه" رو نمی‌دونی؟

پس حتماً یه ربطی به تیم کشتیمون داره. مگه نه؟

به خاطر همین به عنوان مدیر برنامه وارد تیم شدی، آره؟

می‌دونی چیه دوشیک؟

باید به عنوان یه ورزشکار بهمون ملحق میشدی

اینطوری طبیعی‌تر به نظر میاد

چون هیچ تیم زنانی نداشتیم؟

چه حیف. اگه تیم زنان داشتیم، همه‌ی سطحای مبارزات رو برنده میشدی

صبر کن

بخاطر همین اون روز اون حرف رو زدی؟

منظورت چیه؟

اون روز بهم گفتی"بهت احتیاج دارم"

"...میخوام برگردی"

فقط برای اینکه توی تحقیقات ازم استفاده کنی اون حرفا رو زدی؟

چی؟- خدایا-

اوه دوشیک. بچه‌ی آب زیر کاه

چی گفتی؟- شنیدی که-

...دیدی- !حتی آدم به درد بخوری هم نیستی-

همیشه بخاطر منافعت ازم استفاده میکنی

به احساساتم صدمه میزنی

خدایا

... الآن واقعا- هیچ بهونه‌ای نیار-

حق ندای بهونه بیاری

دارم میرم

درسته

فردا می‌بینمت

منظورش همین بود؟

خدایا

واقعاً که، غیرقابل پیش‌بینی هستی

واقعاً نمی‌فهمم توی سرت چی میگذره

به نظرت می‌تونی هر وقت دلت بخواد از تیم بری و دوباره برگردی؟

بذار برم

می‌خواستی بازنشست بشی، بعد می‌خواستی مربی بشی، الآن چی؟

!خدایا، گوشم- میفهمی تا الآن-

چند بار نظرت رو عوض کردی؟

...خدایا، فقط- سرم درد می‌گیره-

بذار برم

بشین

خدایا، داشتی گوشم رو میکندی

این بار منظورت همینه؟ واقعاً میخوای برگردی؟

دوباره نظرت رو عوض میکنی، مگه نه؟

!نه! این بار جدیم

خدایا

ولی چرا؟

چی؟

چرا یهو نظرت رو عوض کردی؟

دیشب چه اتفاقی افتاد؟

چیز خاصی نبود

"اون 40هزار وون برای چی بود؟"

"پوله برای چی بود

که اینقدر تلاش میکردی بهش بدی؟"

!پول رو دزدیدم- "دزدیدمش"-

بقیه‌ی پول رو نگه داشتم- "بقیه‌ی پول رو نگه داشتم"-

واقعاً بارش روی دوشم سنگینی میکرد- "واقعاً بارش روی دوشم سنگینی میکرد"-

،بعدش، چند روز بعد

توی دورهمی همسایه‌ها شنیدم اون مرد مرده

روز بعد از دورهمی بود

خودش رو توی آب پرتاب کرد

شنیدن داستانش

باعث شد خیلی ناراحت بشم

پس چند بار سعی کردم پولش رو برگردونم

اما... خانم ایم واقعاً اطراف رستوران نبود

ولی از اون موقع، همیشه توی رستوران وقت میگذرونه

من هم داشتم دیوونه میشدم

کارآگاه، من هنوزم پول رو خرج نکردم

عجب دیوونه‌ای

چرا این زنه همیشه با چوی چیل‌سونگ درگیر میشه؟

"7ام جون 2023، حدود ساعت 10 شب"

"کجا بودی و چیکار میکردی؟"

روی پشت بوم یوگا انجام می‌دادم

چرا نصف شب اونجا یوگا انجام می‌دادی؟

راستی، چرا چوی همیشه به این کافه سر میزد؟

اونا که قهوه‌ی خوبی درست نمیکنن

صبر کن

چوی چیل‌سونگ، 56، مرده تغییر دادن نتیجه‌ی بازی

گرسنمه

ولی تقریباً 40 ساله که بازنشست شدم

چرا الآن؟

،فقط بگیرش. به لطف بک‌دو

توی این شهر بازنشستگی همه رو جشن میگیریم

منظورت چیه؟

بک‌دو به تیم کشتی برگشت

چی؟

چرا یهو نظرش عوض شد؟

کی میدونه توی سرش چی میگذره؟

وقتی امروز صبح بیدار شدم، برای تمرین بیرون رفته بود

،و یخچال تا حد انفجار

پر از کیک برنجی بود

مامانم خیلی ناراحته

...ولی حتماً ته‌بک خیلی خوشحاله

یه لحظه صبر کن

الآن جین‌سو به بک‌دو آموزش میده؟

فکر کنم

حتماً برای بک‌دو عجیبه

اونا دوستن، اما دیروز سر جایگاه مربی با هم مبارزه میکردن

حتماً براش عجیبه که جین‌سو رو مربی صدا بزنه

سرش شرط می‌بندم

عجب، اصلاً ممکنه از این حد بی‌ثبات‌تر باشه؟

حتماً خجالت میکشه

تا حالا چند بار نظرش رو عوض کرده؟

حتی پنکیک رو هم لازم نیست اینقدر برگردونی

بیخیال. هممون میدونیم بک‌دو بعضی اوقات احمق میشه

راستی، جین‌سو رو درک نمی‌کنم

چرا تصمیم گرفت مربی این تیم بشه، نه یه تیم بهتر؟

خودت بگو- میدونم-

،وقتی آدم بزرگتر میشه

...دلش برای زادگاهش تنگ میشه

! دوباره نه

فقط درباره‌ی تیم نیست

همه‌ی دوستای جین‌سو توی سونگوونن. تقریباً نصف زندگیش رو اونجا بوده

درسته- اینجا هم دوست داره-

...بک‌دو، سوک‌هی، و- !مسخره‌ست-

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left