İlk 149 satır.
DeathStroke & TheFlashPoint سید محمد اسماعیل نژاد و رضا حضرتی
لطفا کمکشون کن
کوچیکه چند تا استخون شکسته و خونریزی داخلی داره
قدبلنده هم ریهاش سوراخ شده
هردو طولی نمیکشه بمیرن
پس کمک کن
قوانین مغازه دار تجاریمون منو موظف میکنه (همون شاپ مخفی در دوتا)
در طی مذاکرهمون مهمان نواز باشم و امنیت شما رو فراهم کنم
مذاکره؟ منظورت...
بخواب
DeathStroke & TheFlashPoint تلگرام: GoodBadUgly@ و h31600@
اجازه دادی بیاد تو؟
به این سادگی نیست
پس سادهاش کن
نور ماه سلمینی از من میتابد
روشن و خالص
تکرار کنین
نور ماه سلمینی از من میتابد
روشن و خالص
ما برای خدمت به او زندگی میکنیم. روح ما گرو بندگی اوست
تکرار کنین
ما برای خدمت به او زندگی میکنیم
روح ما گرو بندگی اوست
کمک
لطفا کمک کنین
هشدار بدین!
توی جنگل
- کی؟ - کودوی
تعدادشون چقدر بود؟
اول چهارپاهامون رو از پا درآوردن
ما رو عذاب دادن
چندتا؟
نمیدونم. از همه طرف ریختن
میخواستن بهمون صدمه بزنن. میخواستن ببینی
- آرومش کن - تکون نخور
- اینطوری زخمش باز میشه - چیزیش نمیشه
میرانا؟ مارسی؟
احتمالا جواب نمیده، نه؟
چه کوفتی؟
دفعه اول ممکنه مرعوب کننده باشه
دوستام؟
توی خوابی شفا بخش هستن. جاشون امنه
واقعا ممنونم
اگه اومدی به برج من حتما با هدفی اومدی
جم
مال من نیست، مال اوناست. من اومدم درمورد اهریمنی به اسم تروربلید بپرسم
کنجکاو بودی
زخمهایی که دوستانت متحمل شدن از اژدها بوده
آره. اژدهایی که این کارو کرده...
منم
باشد که ماهت همیشه کامل باشد
ریش سفید روستا میخواست شما رو ببینه
لیجن این کارو کرده
لیجن؟
لیجنی در کار نیست
فقط آدمای خشمگینی هستن که میخوان برین
ادای احمقها رو درنیار
اگه مجبور بشم خودم پیداشون کنم عاقبت خوشی ندارن
مردم من، خونوادهی من
ازم میخوای بهشون خیانت کنم
ازت میخوام نجاتشون بدی
کودوی یه مَثلی داره
اونایی که توی جنگل دنبال دردسر میگردن
همیشه پیداش میکنن
شدو تریس
حتی کودوی هم از ورود به اونجا تردید دارن
ما کودوی نیستیم
ما رو دور خودمون میچرخونی
من شما رو دارم به جایی میبرم که فکر میکنم هستن نه جایی که بدونم اونجان
صبر کنین! نه!
سپر!
ریش سفید
عقب نشینی کنین!
خودتون رو جمع و جور کنین! برمیگردیم تو
نگاه کن
اون بالا
چی نوشته؟
خیانتکار
فکر میکنی دشمنانت حیوونن
این یه اشتباهه
دنیایی که ما درش سکونت داریم بین هفت بهشت و هفت جهنمه
در هر لحظه، هر کدوم از این دنیاها
به واقعیات متفاوت بی نهایتی تقسیم میشن
در دفاع از این گفته، هشت رکن آفرینش داریم
چهار عنصر و چهار نیروی بنیادی
این ارکان، ارواح الدورمها هستن
اژدهاها
من زندگیم رو وقت کشتن اونا کردم
با این ارواح، تروربلید میتونه دنیا رو با تصور خودش بازسازی کنه
و با علاقمندیهای ترسناکش تغییرش بده
اسلایرک
اون منو انتخاب کرد
چرا؟
نمیدونم
تا وقتی بخشی از تو باشه نمیشه پیداش کرد
ولی تا ابد ادامه پیدا نمیکنه
منظورت اینه که تروربلید پیداش میکنه
منو پیدا میکنه
- ما رو - بدتر
یه طلسم حبس براش خوندم. از تبدیل جلوگیری میکنه
ولی پایان کار اجتناب ناپذیره. به زودی اسلایرک دیوونه میشه
وقتی دیوونه بشه، یک الدروم خشمگین و روانی توی دنیا آزاد میشه
- چطوری جلوشو بگیرم؟ - نمیگیری
پروسهاش تو رو میکشه
وقتی زمانش برسه، تو میمیری
توی داستانها، هرکی ایمانش قوی باشه میتونه تورو ببینه
و همیشه آرزو کردم... میدونستم که تورو میبینم
همه چیم رو به خطر انداختم. ولی داستانها حتی حقیقت هم ندارن
همه چی، همه کسایی که برام عزیزن مردن
برای هیچی، برای هیچکی
تنها چیزی که الان میدونم کشتن اونه. اون زن، اون انسان
میدونم این چیزی نیست که میخوای
خیلی تنهام
«منه»، لطفا یه نشونه بهم بده خواهش میکنم
من راهمو گم کردم، سلمینی
برای سالها توی روشنایی زندگی میکردم ولی الان...
تنها چیزی که بهش فکر میکنم کشتن اوناست
سوزوندن زمینهاشون، خونوادههاشون بدنهاشون
ولی دلم بیشتر میخواد. خونشون، دردشون...
میل شدیدی دارم. مزهاش... بوش
فکر میکردم قویترم
وقتی پیدات کردم قسم خوردم که بخش از خودم رو دفن کنم
میترسی که پشت سایهات هیچ نوری نباشه
میخوام تقاص کار اون خیانتکارها رو جوری پس بدم...
- ولی هیچوقت منو نمیبخشی - امکان نداره
مسئله این نیست که نمیخوام اون آدم یا موجودی که بودم بشم
مسئله اینه که میخوام
کسی که اونموقع بودی، کسی که الان هستی هر دو برام یکین
من کل تورو دوست دارم، لونا. برای همین انتخابت کردم
برای همینه بهت نیاز دارم
تو کارایی رو میکنی که لازمه
هیچوقت ناامیدتون نمیکنم، الهه
من مال شمام. متعلق به شمام
کوریل تاوی عشقتون رو رد کردن
و من برای رد شما، منو فراخوندن
ما...
ما در امانیم
زندهایم
برج عالم. میریم خونه
میتونم حسش کنم
- بهتر شدی - توام شلوار پاته
چی شده؟
عالم. برای مهمان نوازی شما خیلی ممنونم
- من میرانای... - میدونم کی هستی
میدونم برای چی اومدی
ولی خودت میدونی؟
فکر میکنی میخوای نیلوفرهای آبی رو به سلمینی برگردونی
- درمورد نیلوفرهای آبی میدونی؟ - همه چیو بهش گفتم
No comments yet. Be the first to leave one.