İlk 200 satır.
...آنچه در فراریها اتفاق افتاد
آماده مردن شو
اگه داداشت خودشو نشون نداد
همشونو عذاب میدیم تا بفهمیم توی کدومشونه
بعدش زاوین و بقیرو میکشیم
باید با زاوین و بقیه خبر بدیم
وقت نمایشه
رابرت شدیدا زیر نظر
ما داریم برای بهبودش دعا میکنیم مگه نه، تینا؟
اوهوم، آرععع
جفری، اون اعتراف کرد
که به یه فروشگاه شلیک کرده؟
به قتل داریوس دیویس اعتراف کرد
نمیتونی این کارو بکنی
منتظرم بمون
اونقدری قوی نیستی که ازم بگیریش
نیازی نیست بگیرمش
همونطوری که خودت گفتی
دارم حس میکنم الکسو که داره درد باز میکنه
من داخل شدم
راست می گفتی خیلی طول نکشید
از الانشم جزوش شدم
جز چی؟ الگوریتم-
...ولی این یعنی اینکه من اینجا میمونم-
من چندوقتی رویای بیداری دارم توهم میزنم
فکر کنم اون چیز داخلمه
...و اگر هستش اون موقع هیچکدومتون درامان نیستین
مترجمین: هستی و امیر Hasti.rzi & AMIRX79X
بیاید باهم جمع شیم تا آرامش و قدرت رو توی وجودمون جمع کنیم
در این عزاداری به خودمون اجازه رهایی بدیم
و به دیگران اجازه بدیم رهامون کنن
تا اینکه با امی عزیزمون خدافظی کنیم
الکس بهت پیام داد؟ نه-
باورم نمیشه که نیومد
من باورم میشه
...کت
لحظهای که برسیم خونه اون حولههای قرمز رو میسوزونم. دیگه تمومه
تو فکر میکنی واسه یه لحظه اون نامه خودکشی لعنتی رو باور میکنم؟
من کلی صحنهی جرم دیدم
مطمئن نیستیم
هی
باید آروم باشی فکرت درست کار نمیکنه
کاملا درست کار میکنه کار جوناه بوده
اگه الکس بعدی باشه چی؟
ببین. قرار نیست اتفاقی واسه الکی بیفته باشه؟
حواسمون، حواسمون به جوناه هست
ولی نمیتونیم پراید رو ترک کنیم الان نه
خودتم میدونی
یه دقیقه بهمون وقت بده
متاسفم
متاسفی که بیرون مجلس بهترین دوستت وایسادی
جای اینکه بیای داخل و مثل بقیه ادای احترام کنی؟
آره، متوجه شدم
فقط این خدافظی آخر خیلی سخته، میدونی؟
میخوای حرف بزنی؟
...فقط، اینکه امی کاریو که کرد
لابد خیلی درد کشیده باید بیشتر تلاش میکردم
...الکس، بهت قول دادم
...اتفاقی که واسه امی افتاد تقصیر تو نبود
عصربخیر، خانوم وایلدر
همسرتون بیرون منتظرتونن
هی، سلیطه
نمیخوای بری پیرهنتو اتو کنی یا چنگالتو بلند کنی؟
آره، حواستو جمع کن
قرار نیست خیلی خاص بمونی خانوم وایلدر
فردا شب میفرستنم چینو
واسه بقیه حبسم اونجام
...با رفتار خوب نباید همچین کاری کنی -
ما بحث کردیم
تنها راهیه که میتونم خانوادمونو بهم برگردونم
با از هم پاشیدنش؟
جفری، بشین
اینجا خوب باهام برخورد میکنن
میدونم اوضاع چطوره میچرخه
تو و الکس جزو نگرانیامین
اصلا خبری ازش شنیدی؟
نه
میخوام ازت که پیداش کنی و تا قبل انتقالم بیاریش ببینمش
چطور؟ این چندروزه گروه چت باهم نداشتیم که
هنوز آدمامونو داریم، مگه نه؟
سِمَت دارا، دوستا، دشمنا ازشون استفاده کن
تمام این کارا رو کردم که وقتی اومدم بیرون که یه زندگی تمیز داشته باشیم
ولی اگه نتونیم یه خانواده شیم پس دیگه مهم نیست
حتی اگه بتونم ردشو بزنم نمیاد ببینتت
چرا، میاد
یه چیزی میدونم که اگه بفهمه میدوئه میاد که بقیشو بشنوه
...من فضایی بودنم
تنها راهیه که معنی میده
چیزی یادم نیست
احساساتم همهجا پخش شده
من به مردم آسیب زدم
جوناه، بابام
نیکو، بس کن تو نیستی
خودش اعتراف کرد
آره، استراتژی قویای داری، زاوین اونایی که نمیخوایو حدف میکنی
هر چی شما بخوای ماشینو نگه دار
زاوین، طعنه زدم
ببخشید
چیزی نیست که باهاش آشنا باشم
ولی اگه بدنش میزبان خانواده دادرس باشه
باید یه کاری بکنیم
داری درمورد نیکو حرف میزنی قرار نیست بهش آسیبی برسونی
اگه اون فضایی عوضی توش باشه یه راهی پیدا میکنی که درش بیاریم
شکست ناپذیر نیستن که استیسی هم شکست
راست میگه منم دیدم
نمیتونین نجاتش بدین
هیچ میزبانی نمیتونه از وجود یه گیبوریمی دووم بیاره
تو از قدرت نیکو خبر نداری
حتی اگه بتونه یه جوری زنده بمونه
اینکه هنوز اینجاست یعنی اینکه خانواده دادرس از اینجا خبر دارن
و اونا واسه کشتن هیچکدوممون تامل نمیکنن
راست میگه
اضافه کنم که
شنیدیم که باباشون داشت درمورد یه مکان واسه قرارشون ترتیب میداد
به چهارتا کلید نیاز دارن
چهار کلید، خانوادهی هستن
پدر، مادر، دختر و پسر
میان که دنبالش بگردن
سلام. ببخشید
ام، کی هستی و چرا به حرفت داریم گوش میدیم؟
من زاوینم
من جهان رو با خانواده دادرس سفر کردم
و یه چندهزار سالی هست باهاشون درگیر شدم
و حالا اینجام که داراییم رو جمع کنم
دقیقا وقتی که داشتم فکر میکردم سر قضیه دارایی به توافق رسیدیم
اوضاع اینجا سریع میگذره
این یه پیشگوییــه که باید اجرا شه اتفاق نمیفته-
سرنوشت، سرنوشته
واقعا؟ خب منم یه سری نظر درمورد سرنوشتت دارم
اوه، میشه این تورم رو یکم پایین بیاریم؟
زاوین نکته خوبی رو میگه
اگه اون داخل هرکدومون باشه و بخوان بیان دنبالش
باید بفهمیم که کیه
عینک اشعه ایکسم تونستم روشنایی جوناه رو با اونا ببینم
عینکو پیدا کنم، چهارمین فضایی رو پیدا میکنیم
نه، راست میگه
مادره و دختررو توی خونه ویکتور درحال درخشیدن دیدم
عینکا توی کیفمن میرم بیارمشون
بهت برنخوره ولی خودم میرم
اوه، چی، بهم اعتماد نداری؟
نیازه یاداوری کنم که تا یه ساعت پیش
تو بندیکت ارنولد گروه بودی؟
شاید میخواد یاداوریش کنی که بندیکت ارنولد کیه
چیزی واسه قایم کردن داری؟ جز حقارتم واست؟
خب، فکر کنم تقریبا مشخص شد
بفرما
اینجا نیستن، وایلدر
خب یه ساعت پیش که اینجا بودن
الان کجان؟ به نظر مشکوک میاد
فکر کردی من قایمشون کردم؟ این کاریه که یه فضایی میکنه-
یا فضاییه از کیفم وقتی حواسمون نبوده دزدیدتشون
ما هممون باهم اینجا بودیم جز لزلی که تنها اینجا اومده-
باریکلا، حالا که اینجا نیست از خودش دفاع کنه
خب، کجاست؟ چمیدونم. لابد خوابه-
برم دنبالش بگردم نه، نباید جداشیم-
تا وقتی پسر پیدا نشده درامان نیستیم
اخ، حس میکنم داریم دور دایره میچرخیم
نمیشه یه شب نرمال باشیم؟
و صبح جلوی فضاییا بجنگیم؟
راست میگه، نه؟ هممون خوردیم
هیچکس درست فکر نمیکنه همه برید استراحت کنین
آمادهای؟
منم میام برو یکم بخواب، زاوین-
و بدون نگهبانی بذارمت؟ من شبو نگهبانی میدم
نیازی نیست
اگه اون هیولا تو نیکو بود من متوجه میشدم
با اینکه به احساساتت احترام میذارم
ولی نمیخوام ریسکشو قبول کنم
بابا خونست
یارو گرابمیتیه راجع به یچی راست گفت
واقعا فقط غذا میارن
اولد لیس، ترسوندیم
راستشو بخوای، هنوزم میترسونیم
اینجا چکار میکنی؟
اوه، دلت واسم تنگ شده
خب فقط تویی که این حسو داری
هی، از اونجایی که این رابطه روانی رو با گرت داری
این یعنی اونم پنهانی از دیدنم خوشحاله؟
نه خیلی
ولی اونم، مثل من، میخواست ببینه حالت خوبه
اره، خوبم
ننو از اونچیزی که بنظر میاد راحتتره
این از دید یه مهندس داره میاد
...مثل یه تله مرگ میمونه ولی
...منظورم اینه که
من اینجا توی یه قسمت جدا از خونه میخوابم
درحالی که یه فضایی قاتل توی یکیمون کمین کرده
منظورم مامانته
واقعا متاسفم، چیس
وقتی بهش نیاز داشتم خیلی کمکم کرد
و میدونم خیلی بیشتر واسه تو و کارولینا کرده
آره، خوبم. مرسی
اونجایی که هست خوشحاله
احتمالا بیشتر از هروقت دیگهای خوشحاله
و آه احساس نمیکنم که رفته
اصلا نمیفهمم چی میگی
ولی باورت میکنم گرت-
متاسفم که به این بدبختی انداختم خودمونو
برگشتن پیش بابام همه چیزو خراب کرد
کاری که کردی احمقانه بود
No comments yet. Be the first to leave one.