İlk 200 satır.
كسايي هستند كه اعتقاد دارند يه بچه در رحم مادرش از روياهاي او سهم ميبرد
اون دوستش داره و به آينده اش اميد داره
چي ميشد وقتي اون توي شکمت هست از عکس هاش بهش بگي؟
...بخاطر همينه که اون در اولين لحظه
بهش پناه ميبره و واسه نوازشش گريه ميکنه؟
اما چي ميشد اگه از زماني که اون توي شکمت هست ميدونستي براش چي پيش مياد؟
که اون شکار ميشه
اين سرنوشت اونه که سرنوشت ميليون ها آدم رو رقم بزنه
اينکه هر لحظه زندگيت براي نجات زندگي اون سپري خواهد شد
اون خواهد فهميد که چرا تو اينقدر سرسخت بودي؟
اينکه چرا اينقدر محکم بهش چسبيدي؟
...اون باز خواهد آمد اگه بدونه که تنها روياي تو
تقسيم کابوس هاي وحشتناک خودت باهاشه؟...
ميفهمه که عشق من بهش مثل خون توي رگ هاشه؟
جان",الان"
الان
پليس ها موقع شام كه تو رو نديدن؟ نميدونم
شايد
آره.ديدن
"سارا كانر","جان كانر"
چيزي كه حمل ميكني رو بنداز
و دستاتون رو روي سرتون بزاريد
و رو به زانو روي زمين بشينيد
حالا
يه لطفي بهم ميكني؟
درستش كن
اسلحه ات رو بنداز
حركت كن
فرار كن فرار كن
"جان"
"جان" "جان"
"جان"
جان"؟"
جان"؟"
انجامش بده
منو بكُش,ديگه هيچي مهم نيست
منو بكُش
حق با توئه
ديگه چيزي مهم نيست
فقط پِسَره
آينده ي ماست
آينده از الان شروع شد
تو جيغ زدي؟
جيغ؟ نه
بگير بخواب
نميتونم.شيفت صبح بايد برم سر كار
حالت خوبه؟
من خوبم
آره؟ عاليم
خب,تو خوب بودن رو از خودت دور كردي
...صاحب فروشگاه پاييني گفته هر زني كه اين
حلقه رو داشته باشه خوش شانسي براش مياره...
و هيچ زني نميتونه مثل من باشه
ميخواي يه رازي رو بدوني؟
نميدونم,از راز خوشم نمياد
نه؟ اين يكي خوبه
واقعا؟ آره
باشه
جان" برش داشت"
...شوخي بود
ميدوني که من در جستجوي چيزي براي شروع بودم
تا خودمون رو با همه چيز وقف بدم
...و بدي ها و ناراحتي ها رو
پس شغلت رو مثل يه پسر 15 ساله تغيير دادي
فكر ميكني من احمقم,اينطور نيست؟
فكر كنم دوست دارم
هميشه يادت باشه
امروز شيفت صبح هستم
بهتره برم درسته
شيفت اول وقت
ترميناتور:سرگذشت سارا كانر فصل 1-قسمت 1:شروع محصول 2008 آمريكا ژانر:اكشن/تخيلي/هيجان انگيز
فرك غربي,ايالت نبراسكا,بيست و چهارم آگوست سال 1999
مادر,چند دفعه بايد اينو بهت بگم
وقتي اينكار رو ميكني ميترسم
متاسفم
چي شده؟
"نميتونيم اينجا بمونيم "جان
چي؟
امن نيست
از چي امن نيست؟
هيچ كس نميدونه ما اينجاييم
هيچ كس سوالي نميپرسه,الان نزديكه 2 ساله
مدرسه ها تا سه هفته باز ميشن
ما بايد بريم نه,تو بايد بري
تو ترسيدي,اون بهت يه حلقه داده و تو هم عاشقق شدي
ميدونم كه دوستش داري
پس خودت برو مادر
پس برو,تو دوسش داري,ميدونم كه داري
ببين,پليس ها هيچوقت پيدامون نمي كنند,ما در امان هستيم
"هيچ وقت اين فكر رو نكن "جان
هرگز اين فكر رو نكن,به من نگاه كن
هيچ كس هميشه در امان نيست
نيم ساعت
يه كيف
به اضافه اسلحه ها
ميرم يه كلوچه درست كنم
هر خانواده اي واسه خودش قانوني داره
و ما هم قانون هاي خودمون رو داريم
سرت رو پايين نگه دار
چشمات رو بالا نگه دار
بزار مهم و خاص بنظر برسي
خودت رو بشناس
منظورم اينکه اون واقعا گم نشده,درسته؟
بهت که گفتم
گمش نکردم
اون رفته
اتفاقات بيشتر از اونيکه فکر ميکني
تو اونو نمي شناسي
"ميتونم يه چيزي بهتون بگم آقاي "ديکسون
اف بي آي؟
خيلي وقت با هم بودين؟
شش ماه,شايدم يكم بيشتر
تو هيچي از طوفان نميدوني
بگو
سيستم پدافند "اسکاي نت" براتون مفهومي داره؟
نه
درباره ي اين يارو چي؟
"مايلز دايسون"
نه
قبلا هرگز نديدمش
واسه اينكه اون مُرده
نامزدش جديدا از تيمارستان فرار كرده
دو سال پيش رفته بود اونجا
روي اون 4 آزمايش انجام شده بود
ولي وقتي هيچ تزريقي واسه نگه داريش نيست
واسه قتل يکي دست به يکي کرد
بخش ما خانواده دانشمندان رو زير نظر گرفت
....اين...اين نميتونه
چرا اون بايد اينكار رو بكنه؟
"خب,شما بايد بدونيد آقاي "ديکسون
اون يه روبات هست
يكي كه از آينده اومده
كسي كه "اسكاي نِت" واسه كُشتن پسرش فرستاده
که اونو خيلي حساس کرده
...چون "جان" در آينده فقط پسر اون نيست بلكه
اون چي داره ميگه؟
...رهبر مقاومت"
...يه جنگ مصنوعي...
"که دستگاه هاي هوشمند,سل انسان رو نابود ميکنند...
بهرحال اون بهتون حمله کرد؟
رهبر يه گروه ياغي ستيزه جو؟
نوع "لوک اسکاي والکر"؟
اون فقط يه بچه ست
اون يه بچه بي نظيره شبيه بچگي هاي خودمه
من اومدم تا كمك كنم
در حقيقت تو نميتوني ازم بازجويي كني
نه
نميتونم
"اين فقط حرف منه آقاي "ديكسون
...ميخوام اينو بگم كه من
واسه اينكه شما همسرتون رو گم كرديد اينجا نيومدم...
واسه عشق زندگيت و دختري كه باهاش خوش ميگذروندي
...من اينجام چون رئيس ايالات متهده آمريكا
فكر ميكنه كه "سارا كانر" يه متقلبه...
كه توي ليست درجه خطر بالاست
...كسي كه يه مرد رو كُشته چون باور داره كه
در آينده اون يه ماشين ميسازه كه عليه دنيا اعلام جنگ كنه...
پس بهتره از اسم اون شروع كنيم
فهميدم كه اون "كانر" نيست
رِد وَلِي,ايالت نيومكزيكو ششم سپتامبر سال 1999
اون اينجا براي سه هفته مسئوله
شما هر جمعه امتهان داريد
شما اجازه آرايش با اجازه والدينتون رو داريد
اسمت چيه؟
"جان"
"كَمِرون"
درضمن وقتي دارم حرف ميزنم
صحبت نباشه...
جان"؟"
قبلا اين اطرفا نديده بودمت
تازه اومدين اينجا؟ آره,تازه اومديم
لعنت به شما
پدر من تراكتور ميفروشه
تو چي؟ تو بيمه كار ميكنه
واقعا؟ چه نوعي؟
از نوع خسته كننده اش
پس شبيه تراكتور هايي كه پدر من مي فروشه
مادرت چي؟
خونه دار هست
...ميدوني,راستش من بايد به يه كلاس ديگه هم برم پس
...پس
ممكنه بازم همديگر رو ببينيم؟
حتما,آره
خداحافظ
اينم از شهر دهاتي مادر
اومديم يه جاي افتضاح
جاي خيلي افتضاح
خب,لباس هاي من افتضاح هستن
من يه لباس متفاوت ميخوام
ميدونستي اينجا همه پوتين ميپوشن؟
مثل گاوچرون ها
از گاوچرون ها متنفرم
ببينيم چي كار بلدي بكني
كامپيوتر اونا شبيه دستگاه هاي دهه پنجاه هستن
كامپيوتر اونا؟
فكر كردم باهم توافق كرديم
تقصير من نبود,اونا كلاس منو تغيير دادن
گفتم كه نميخوام موقع هك كردن گير بيفتي
من هك نميكنم مادر خداي من,قوانين رو ميدونم
همشون آويزه گوشم هستن.باشه
No comments yet. Be the first to leave one.