İlk 200 satır.
ميگن تو ايالت بنگال غربي بيش از يک ميليون فرد تحصيل کننده هست که بيکارن
نميدونم چند نفر آدم تحصيل نکرده است که بيکارن
شايد بيشتر مشکلات بنگال غربي از همين موضوع سرچشمه بگيره
خوشبختانه ، من بيکار نيستم
تو ده سال گذشته ، براي يه شرکت بازرگاني ه انگليسي دارم کار ميکنم
اسم اين شرکت هست هندوستان پيترزه
مسئوليت اعضاي اين شرکت محدوده
ما تو کار لامپ و فَن هستيم
لامپ و فَن هاي پيترز از اعتبار بسيار زيادي برخوردار هستن
ما تو کلکته کارخونه اي با 1200 کارگر داريم
کار صادرات محصولات هم شروع کرديم
اين فَن هاي سقفي به عراق صادرات ميشن
هر سفارش ده هزار تايي از اين محصولات ارزشي بالغ بر 12 لاخ دارد
من مسئوليت بسيار مهمي دارم
من مدير فروش بخش فَن ها هستم
اسم من شاموليندو چاترجي ه
کودکيم رو تو پتنا گذروندم
پدرم به عنوان معلم مدرسه فعاليت ميکرد
دوره ي مدرسم رو تو پتنا گذروندم دانش آموز خوبي هم بودم
مدرک کارشناسي ارشدم رو در رشته ي زبان انگليسي گرفتم
بعد از اتمام تحصيلاتم مثل پدرم به معلمي رو آوردم
يه روزي براي کاري که تبليغش رو ديدم فُرم پر کردم
چند مدت بعد باهام تماس گرفته شد
و براي مصاحبه در شرکت پيترز در شعبه ي پتنا دعوت شدم
مدير ديويدسون چندين و چند سئوال از من پرسيد
هيچ مشکلي براي گفتن نقطه نظرهام نداشتم
بعد از يه مدتي پستچي پاکتي بهم داد که روش لوگوي شرکت پيترز بود
من براي اين پُست منصوب شده بودم
با حقوق 800 روپيه در ماه
تو يک ماه و نيم اول يه وقفه اي تو کارم افتاد
براي اينکه بتونم وظيفمو به طور کامل انجام بدم
اسم دختره دولونچامپا بود
پدرش ، استاد باتارچارجي منو با شعرهاي شکسپير آشنا کرد
بعد از ازدواج اولين پُست کاريم در دهلي بود
در تاريخ 25 فوريه سال 1960 بود که همراه خانوادم به دهلي رفتيم
داستان من ، تو ده سال به سرعت پيش رفت
من اين موقعيت رو مديون ترکيبي از هوش شانس و پشتکار هستم
امروز آينده ي شرکت و من مثل زنجيري به هم مربوط ميشه
تمام اميد ها و جاه طلبي هاي من در کانون شرکت هندوستان پيترز متمرکز شده
هفت سال گذشته رو تو کلکلته بودم
اوايل در آپارتماني در باليگان اقامت داشتم
بعد از اينکه موفق شدم مدير فروش شم از شرکت آپارتماني در اختيارم قرار گرفت
پدر و مادرم از زمان بازنشستگي پدرم در کلکته زندگي ميکنن
من يه آپارتمان براي اون تهيه کردم
ما يه پسر 7 ساله به نام راجا داريم
راجا در مدرسه ي پاول در دارجلينگ مشغول تحصيلِ
اونجا پانسيون شده
در مدت زمان تعطيلات بهش سر ميزنيم
دفتر اصلي شرکتمون 180 تا کارمند داره
مدير عامل شرکت ما آقاي اندرو فريسِ
اون در کالج باليول آکسفورد تحصيل کرده
زير نظر اون مدير بخش بازاريابي ديويدسون و مدير اقتصادي گوردون فعاليت ميکنن
ديويدسون الان تو انگليسِ شنيدم که سرطان گرفته
زير نظر اونا دو تا مدير فروش اميدوار کننده فعاليت ميکنن
راندب سانيال از بخش لامپ
و شاموليندو چاترجي ه از بخش فَن
يا به عبارت ديگه خودم
چيترانجالي تقديم ميکند
بر اساس داستان شانکار
" شرکت سهامي "
با حضور شاميلا تاگور
براون چاندار پارميتا چاودري
هاريندرات چاتپادهي
هاردان بانرجي آجاي بانرجي
ديپانکار دي
فيلمبردار سومندو روي
تدوين دولال دوتا
تهيه کنندگاه بارات شمشير ، جونگ بادور رانا
فيلمنامه ، موسيقي و کارگرداني ساتيا جيت راي
سلام آقاي تالودکار ، چطورين ؟
. . . کنار شما ايستادم
داريد به شرايط جسمي من فکر ميکنيد
پدرتون بايد قد بلند باشه
نه
. . . پس
شما اومدين ؟
چرا فَن روشنه ؟
من فقط تميزش کردم ، قربان
شايد خيلي محکم تميزش کردي
اگه فَن رو روشن نگه داري هزينش از حقوقت کم ميشه
خط مسکوني من از دسترس خارج شده لطفا ايرادش رو حل کنيد
واسه چي انقدر غافلگير شدي ؟ خودتون خواستين که زود بيام
اين غافلگيري به خاطر تو نيست به خاطر حس وظيفه شناسيته
براي ديدن شما اومدم
بيا تو
پروجکشن ساعت ده راه ميفته ؟
آره نزديکِ راکسي ه ده دقيقه وقت ميبره
تنها تاسفم اينه که نشد يه عراقي گير بيارم
ازش خوشت نمياد ؟
. . . مسئله اي نيست
بيا
روز ارسال کالا منتشر شده ؟
به نظرم طولاني ه
يهويي هم تموم شد
اجازه هست ؟
بفرمائيد
خبري هست ؟
خبر ؟ خبرا که دست شماست
جدي ميگم
درسته
اين نقطه نظر شماست
نه پوستري نه اعلام شعاري
منظورم يه متن بزرگ تر بود
تو پادشاه پيترز هستي
اگه جمعي حرف ميزدين خيلي بهتر ميشد
امروز جلسه ي هيئت مديرست
براي من يه يادداشت فرستاديد
قصد بي ادبي نداشتم
من ميام
شايد بهتر بود که زنگ ميزدي
ميشه جواب سئوال هارو بدين ؟
منو به خنده ننداز آقاي چاترجي
به خاطر مديراي محلي نيست که ميترسم
ترسم از خارجي هاست
هيچوقت با اين قضيه روبرو نشدن
ديويدسون که به هيئت مديره گزارش ميداد الان رفته
حالا ماييم که بايد کارمون رو بکنيم
بقيه مديرا چيکار کنن ؟
اونا هم ممکنه سئوال هاي عجيبي بپرسن
من ميگم چيکار ميکنن
جناب بارون کلي از وقتش رو در حال پرت زدنه
کوما جاگديش اگه نياز باشه دستشو ميبره بالا ، هيچوقت حرف نميزنه
مورتي از دهلي که خودت ميشناسيش
ميمونه بورال
چرا از يه بنگالي ميترسي وقتي ببرهاي ارباب دست هات رو ميخورن ؟
از پانچو بورال ميترسي ؟
وقتي گفتم يه گزارش تهيه کن احساسات متناقضي داشتم
نميتوني منو گول بزني
تو با اين وضعيت هم خيلي راضي هستي
به نظرم زياد تو اين اتاق نميموني
همشون ميان ؟
دارن ميان
ميرم به کلوب ، بايد ترتيب جلسات رو بدم
ميدونيد که من تو فوريه 70 ساله شدم
شما شبيه رولز رويستون ميدين ، قربان
هر چي پيرتر ميشين ارزشتون هم بيشتر ميشه
من براي اين اتفاق جنگيدم
من يه مبارزم
تلاشي که اين روزا ميشه با زمان که انگليس بود يکي نيست
الان انقلابي ها نميتونن حتي يکي دو تا دژباني رو مديريت کنن
تو دوره ي ما اونارو تحت فشار خودمون داشتيم
اگه نياز ميشد ميفرستاديمشون زندان
ما با شرايط يکسان با بريتانيا مبارزه کرديم
يادمه وقتي که حرف از مشکل و سختي حرف ميزد
من داستان آکونيلک رو براش ميگفتم ؟
شايد آقاي چاترجي نشنيده باشه
جنگ پر بود از پيچ و تاب
مارشال جنگي آکونيلک بودجه اي رو براي ارتش اقليمي در نظر گرفته بود
من سه روز جلوش ايستادگي کردم ، بعدش مخالفت جدي خودم رو باهاش ابراز کردم
تا اينکه تقريبا کنسل شد
. . . داستان طولاني اي ه
من تا جايگاه نايب السلطنه اي پيش رفته بودم
فقط يه درخواست شخصي از وزير اقتصاد مونده بود ، آروم گرفتم
يه وقتايي به خونه ي من سر بزنيد کل اين داستان رو براتون تعريف ميکنم
ولي به بزرگي و مقامي که بعدش به دست آوردم فکر کنيد
حالا حالاها هم کوتاه نمياين
منم اومدم
ترتيب قهوه رو بده
نريا
براي چي به اينجا اومدي رونو ؟ مثل تو يه گزارشي رو ارائه کردم
ممکنه امروز خبرم کنن
ميخواي ؟
نه من سيگارو ترجيح ميدم
روزنامه رو ديدي ؟
! سرطان
شايد ديگه تبليغات سيگار متوقف بشه
يخورده بيهودست آخه اونا دست از توليد که برنميدارن
جديده ؟
حلقه رو ميگي ؟ مال رامالينگامِ
رامالينگام هم حلقه ميفروشه ؟
بهم گفت که روزگار خوشي ندارم
نياز به سنگ مرجان دارم
از زنم خواستم روز بعدش رسيد دستم
گوش کنيد ، به شما نيازي نيست
ميتونيد تشريف ببريد
ببين لطفا خط مسکوني من متصل شده يا نه
اگه ميشه منو لطفا با خط مسکوني وصل کن ؟
هنوز درست نشده ؟
باشه ولش کن
. . . نه . . . فقط من نبودم چاترجي هم رد شد
جدي ؟ خب چي شد ؟
هيچي ديگه برگشتيم
تو پذيرفته نشدي ؟
نيازي نيست
تلفن کي شروع به کار کردن کرد ؟
بابا و مامان عزيزم من حالم خوبه
يخورده سرما خوردم ولي خوبم
امتحان ها دوشنبه شروع ميشه واسه همين بايد سخت درس بخونم
ولي کريکت و اسکيت هم بازي ميکنم
ماهيندر به خاطر اسکيت کردن قوزک پاش شکست ولي من طوريم نشد
امروز خيلي هوا مه گرفتست من مه رو دوست دارم ولي بارون رو نه
باروني که تو کلکته مياد خيلي کيف ميده
دلم براتون تنگ شده کي مياين ؟
تو هم نامه بنويس
خيلي دوستتون دارم و بوستون ميکنم راجا
نامه رو خوندي ؟
راجا ؟
نه فقط راجا نامه ي خواهرم
! توتول
واسه همين داشتم اتاق مهمان رو آماده ميکردم
No comments yet. Be the first to leave one.