İlk 191 satır.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
!هی، هی تو
باشه باشه
خوبی؟
اینجا منو زهرهترک میکنه
...خب ترسناکه
ارواح دارن ما رو نگاه میکنن
همهجا پر از اجساد درحال تجزیهست که روشون حشرات نشستن
کروز؟
اون عمه بزرگت که توی روسیهست نیست؟
ما هزار بار اینجا اومدیم
متاسفم پل
حالا چطوری آمایا رو پیدا کنیم؟
حالا اینجا نیست، پس کجاست؟
!از این طرف بریم
عجله کنید برادران، دیر شده
لعنت
لعنت! ما رو ترسوندی- چقدر زیبا شدید-
اینجا چیکار میکنید؟- راهبان رو دید میزدیم-
آره، همون
صبر کن! چهارتا تابوته
حتی اولین مسیحیان کلیسا را با ماه مقایسه کردند
مطمئنم که اونها برادر ویسنته رو کشتن همونی که صورتش سوخته بود
همانطور که کلیسا زیر نور خدا میدرخشد
فردا، وقتی ماه قرمز که مدتها منتظرش بودیم در آسمان پدیدار شد
و بر مردم نورش را تاباند
زمانهای جدید برای ما شروع خواهد شد
گفت «ماه قرمز»؟
آمایا توی نامهاش درمورد ماه قرمز نوشته بود
تالاب سیاه: مدرسۀ شبانهروزی
...یک، دو
پل، من شواهدی برای تبرئه مادر دارم
چی؟
چه مدارکی، آدل؟
تو چیکار کردی؟- از عمو مارسل دزدیدمشون-
توی گوشیم ذخیرهشون کردم
!پل اوریبه
نکنه میخوای بخوابی؟ تمریناتت رو انجام بده
!یالا
حالا فقط لازمه به دادگاه تحویلشون بدیم- کار آسونی نیست، آدل-
چیشده؟ خوشحال نشدی؟- خبری از آمایا نیست-
!و تمام
!الویرا
منتظرت بودم لئون- وقت نداریم-
بهم بگو یه چیزی درمورد دراکو ماسکو پیدا کردی
سلام
ببخشید لئون. من باید با الویرا صحبت کنم بفرما
فران، الان وقت خوبی نیست- همین؟ تمام حرفت همین بود؟-
من تمام شب منتظرت بودم، الویرا- بوی الکل میدی-
ازت میخوام برام توضیح بدی
من بهت هیچ قولی ندادم
متاسفم
به هوای تازه نیاز دارم
من کتاب رو خوندم
توی دراکو ماسکو هیچ درمانی برات وجود نداره
شاید در جلد سوم نوشته شده باشه نمیدونی اون کجاست؟
گم شده
تقریبا 500 ساله که کسی پیداش نکرده
لئون
تو میمیری
نباید اون دارو رو مصرف میکردی
چرا اون کار رو انجام دادی؟
گذراندن چند روز با آلیشیا برنال
ارزشش رورا داشت
دلت برام تنگ میشه؟
رمز آشیانۀ کلاغ
خیلی مهمه، باید پیدا بشه
فرض کن هیچوقت پیر نشی
!با اینس صحبت کن
با آلیشیا
نه
هرگز! فراموشش کن
افسر، من نمیدونم مارسل اوریبه کیه اولین باره اسمش رو میشنوم
چطور میتونم مدرک رو به دست بیارم؟
الان داری ازم اخاذی میکنی؟ قانونیه؟
تاحالا ثابت کردم که ربطی به ماجرا نداشتم
چی؟
نازی؟
تا حالا کسی بهم این رو نگفته بود من آدم خوبی هستم
کسی کاری نداره بهمون
بعضیهاشون احمقن دلم نمیخواد کسی بهم توهین کنه
مهم نیست، گه بهشون
درست میگی
گه به همۀ احمقها
نمیتونی راحت شونه خالی کنه
عموم مارسل قراره تخم نکنه طرفم بیاد
!سلفی
بذار ببینم
عمو مارسل
تو زندان خواهی پوسید، این رو ضبط کردم
کلاس پنج دقیقه دیگه از سر گرفته میشه
همه دانش آموزان با نظم و ترتیب به کلاسها برگردند
وقتشناسی نشان دهندۀ احترام به معلمان و همکلاسیهاست
گوشی
لطفا موهای ما رو نتراشید! هر کاری بگید انجام میدیم، بردگی میکنیم
دیگه این کارمون تکرار نمیشه- !کافیه! کافیه-
!برو سر کلاست- ممنون-
بالاخره خدایی هست، نباید بذاریم نازیها سرمون رو بتراشن
!خفه شو !خفه شو
!موهامون به درک
نمیفهمی، من شواهدی رو که میتونست مادرم رو تبرئه کنه از دست دادم
از نظر ارسطو، بلاغت هنر اقناع از طریق گفتار است
در طول ماه قرمز، سایۀ سیارۀ زمین بر روی ماه میافتد
مردمان باستان از این پدیده می ترسیدند و مورد احترامش قرار میدادند
به یادتون باشه تمرین سخنرانی در جمع در پایان هفته نمره گذاری میشه. باشه؟
...این افسانه میگه
ماه قرمز غرایز شیطانی و جنایتکارانه رو در انسان بیدار میکنه
به همین دلیل قتل اتفاق میافته و افراد ناپدید میشن
جرمیا و آمایا این راو میدونستن میخواستن جلوش رو بگیرن
به نظرت برنامهای داشتن؟
قطعا. ولی چی؟ میخواستن چیکار کنن؟
...اگه بخوایم آمایا رو پیدا کنیم
باید مثل خودش فکر کنیم
فکر کنم اینجا جایی بود که با هم آشنا شدن
جرمیاس مسئول شراب بود و میخواست اینجا هم با ما ملاقات کنن
و حالا هم مُرده
و آمایا هم رفته
...همۀ این اوضاع
به ماه قرمز ربط داره؟
الان سرم میترکه
بد نیست
چندتا بطری با خودم برمیدارم
!بیا
چیه؟
اینجا جاییه که بطریها رو نگه میدارن
اینها چیه؟
بینگو! بفرما
پدر مقدس
من از سفر برادر سالوادور به واتیکان به عنوان فرصت استفاده میکنم
تا تعدادی از بهترین شرابهایمان را برای شما بفرستیم
امضا: برادر جرمایا
خب خوبه، به هرکی یک دونه میرسه
!لعنت به پدر مقدس
چیکار میکنی؟- خیلی سبک بود-
آدل اوریبه
اینجا چیکار میکنی؟
من منتظر الویرا بودم میخواستم یه چیزی ازش بپرسم
شما اجازه ورود به اینجا رو نداری و این رو میدونید
!برو بیرون
زودتر
مخاطب در دسترس نمیباشد
لطفا پیام بگذارید
داریو کجایی؟
گوشیت رو جوب بده
!گوشی لعنتیت رو بردار
اینها صفحاتی از یک کتاب قدیمیان
درمورد ماه قرمزه
اما چرا جرمایا این رو توی بطری پنهان کرده؟
و سالوادور باید میخواسته این رو بده به پاپ
!وای، این رو ببین
!چه میان وعده خوشمزهای
قربانی انسانی شاید جرمایا میخواست
به پاپ هشدار بده که این اتفاق خواهد افتاد
مسخرهست
برو. پنهان شو، پنهان شو! برو
چیشده؟
هیچی- هیچی که نشد جواب-
خوبم
...فقط- چی؟-
هیچی
بهخاطر اوناست
نقاشیها خاطرات بد رو به ذهنم آورد
سالها پیش پدرم عمل قلب باز انجام داد
خیلی بد بود
!بچهها
آمایا و جرمایا میخواستن از قربانی شدن انسان جلوگیری کنن
و به کمک برادر سالوادور متکی بودن
درسته؟
اونجوری بهش کمک میکر که آمایا رو پیدا کنه
بیچاره برادر ویسنته
میدونست که قراره بکشنش اما ما نتونستیم ازش محافظت کنیم
این حمام خون باید متوقف بشه
توی کتاب چیزی پیدا شد؟- متاسفم-
من همیشه میخواستم بهت کمک کنم
...در واقع
تو کسی هستی که میتونی به ما کمک کنی، مادر چری
من در مورد اسرار زیباسازی باغها مثل باغ مادربزرگت، آلیسیا، صحبت نمیکنم
راز آشیانۀ کلاغ رو با جهان به اشتراک بگذار
باید درک کنی
این فرمول خیلی مهمه، نباید ناپدید بشه
آره مهمه و برای همین نباید دست بشر بیوفته
این کار رو ادای احترام به مردمت در نظر بگیر
به آشیانۀ کلاغ
من به مردمم خیانت نمیکنم
واقعا؟
...فکر میکنم
...که لئون
بهش نیاز داره
میخوای آخرین ساعاتت رو بدون لئون بگذرونی؟
به شما نگفتن اجازه ورود به اینجا رو ندارید؟
!خدا حفظت کنه برادر
No comments yet. Be the first to leave one.