İlk 200 satır.
حوادث و شخصیت ها و روابط احساسی این سریال، تخیلی بوده و داستان کلی بر اساس واقعیت های تاریخی می باشد
خودتون میدونین
من فقط، یه چیز میخوام
احساساتت رو بانو قلبی که فقط عاشق منه
اگه حتی زبونی قول بدین هیچ وقت بهش فکر نکنین همین الان قید رفتن به شیم یانگ رو میزنم
ولی این کارو نمی کنی
...این کارو میکنم
قلبم مال تو
...پس لطفا
نرو
!خواهش میکنم، نرو
!پیش من بمون
کافیه
اعلیحضرت، امپراطور وارد می شوند
تو کی هستی؟
اعلیحضرت
میتونی بری
...یه شایعه دروغ تو چوسان، درباره ما و
...شیوع آبله پخش شده بود
...احیانا کسی که
...اون شایعات رو پخش کرد
تو بودی؟
...قبلا همه حقایق مربوط به این موضوع رو
به فرمانده یونگ گول ده گفتم
فرمانده یونگ گول ده
بهم بگو
این مرد، یه جاسوس کثیف مثل ها سوگوک ـه ...که تو نتونستی تشخیصش بدی
یا یه مرد بیچاره ست که تو جنگ، راه گم کرده بود؟
اعلیحضرت
اونقدر شجاع نیست که بتونه جاسوس باشه
چطور ممکنه نتونم یه جاسوس رو تشخیص بدم؟
جاسوسهای دوجانبه کاربلد، خیلی ارزشمندن
...به لطف یکی از همین جاسوس ها
شر وون سونگ هوان از مینگ، کنده شد
منظورتون چیه؟
!روباه حیله گر
...الان
شما هویت من رو تضمین کردین
هر چقدر ازم متنفر باشی نمیتونی با خیال راحت، منو بکشی
باشه، یه مدت میزارم زنده بمونی
ولی توام نباید ثابت کنی که جاسوس نیستی؟
عـزیـزتـریـنـم : قسمت نهم -❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- @moonriverteam _sns
ممنونم
ممنون
!برو خودتو بشور، بو میدی
چی گفتی که گذاشتن بری
همشو برام تعریف کن
...از حالا به بعد
برده های فراری چوسان رو دستگیر می کنی
من همچین آدمی ام
...نه به این طرف تعلق دارم
نه به اون طرف
آره
تو به هیچ جا تعلق نداری
...هر چند من
متعلق به توام
ثابت کنم جاسوس نیستم؟
چطوری میتونی اینو به بچه بدی بخوره؟
...راستش
پسش بده، میخوامش
نمیشه
!بدش بهم
شرم آوره- ...پس-
یه کیسه جو هم بهتون میدم
به چه کارت میاد؟
میگن اگه پارچه یه دختر باکره رو بگیری پسر گیرت میاد
بانوی من اصرار کرد یکی براش گیر بیارم
فکر کن داری کار خیر میکنی
الان داری چیکار میکنی؟
چی میفروشی؟
یونگ چه رو سرزنش نکن
اون یادگار مادرته
بیا بفروشیمش
ما میتونیم تحمل کنیم ...ولی جه نام و ده بوک
با این وضع از گرسنگی میمیرن
فقط پیراهن؟
دامن چی؟
فقط پیراهنشو دارم
بیا
فقط دو پیمونه جو؟
این خیلی گرونه - اینو باش-
بدون دامن، بالاپوش طلا هم باشه ! به هیچ دردی نمیخوره
جونگ جونگ، بیا بریم
اونقدر به فلاکت افتاده که داره لباسشو میفروشه، ولی بازم ادای نجیب زاده رو در میاره و خدمتکارشو داره
متاسفم @moonriverteam _sns
کاری از دستم بر نمیاد
داری میگی بمیریم؟
وقتی از طرف چینگ ممنوع شده من چیکار میتونم بکنم؟
...اون مرد- قربان، خواهش میکنم-
همون افسری نیست که تو جزیره، نجاتمون داد؟
قربان، قربان، چطور میتونین
بانو
خیلی وقت بود ندیده بودمتون
چی باعث شده اینجا بیاین؟
با اجازه تون جونگ جونگ
ای خدا
این آهنگری مال شماست؟
آه، بله
لطفاً نوش جان کنین
گفتین اهنگری مال خودتونه، درسته؟
اوه، بله
خانواده من نسل به نسل اداره اش میکردن
چون یه افسر نظامی باید شمشیر و پیکان کمانش رو خودش تهیه کنه
ولی کوره خالی بود و آهنگرا کار نمیکردن
جنگ به پایان رسید و چینگ چوسان رواز ساختن سلاح منع کرده
واسه همین آهنگری ها، دیگه کار نمیکنن
خب میتونین به جای سلاح چیزای دیگه بسازین
موقع جنگ خیلی از خانواده ها بشقاب و کاسه هاشون دزدیده شده
اگه بخوان برای یه خونه که سوخته در بزارن به میخ و لولا نیاز دارن
...تازه- مطمئن نیستم-
بقیه قبلاً کاسه و وسایل کشاورزی می ساختن
ولی من هیچ وقت همچین چیزایی درست نکردم
اگه من کمکتون کنم چی؟
خدای من، این چه حرفیه دیگه
بانویی مثل شما چطور میتونه با آهنگرای خشن کار کنه؟
میتونم این کارو بکنم
میتونم این کار رو انجام بدم
قصد دارین چی بسازین؟
اینجا چند کاسه برنجی دیدم قبلاً اینجا کاسه های برنجی درست میشد، درسته؟
بله، ما اینجا کاسه های برنجی و تجهیزات کشاورزی هم درست می کردیم
بعد از حمله سال جونگمیو بیشتر سلاح می ساختیم
خب عالیه دوباره کاسه های برنجی بسازین
حتی اگه قرار باشه کاسه بسازیم اول به فلزش نیاز داریم
خدای من، اون 10 طاقه کتان بهمون قرض داد
واسه سه ماه ـمون بسه، نه اگه روزی یه وعده بخوریم، یه سال دووم میاریم
و بعد یه سال؟
باز بریم ازش قرض بگیریم؟
...اون موقع میتونیم- این پنج سکه ست-
مگه نمی دونی یه کاسه برنجی پنج سکه می ارزه؟
!ای خدا، تو چه دوره ای زندگی میکنی؟
بعد جنگ، برنج از طلا هم ارزشمندتر شده
اگه ده سکه هم بیاری، باز نمیتونی !یه نصف کاسه بلغور جو بخری
چی میگی؟- هالو گیر آوردی؟-
الان سکه های فلزی قدیمی، ارزش ندارن که
درسته
بهتره باهاشون کاسه برنجی درست کنن
حتی اگه قرار باشه کاسه بسازیم اول به فلزش نیاز داریم
اینا رو بردارین برین تو بازار هر چی میتونین سکه جمع کنین
اگه خوب چونه بزنین می تونیم ارزون بخریمشون
الان میگین این پارچه های ارزشمند رو با اون سکه های بی ارزش، طاق بزنیم؟
با اینا، میتونیم واسه ارباب جوان جه نام گوشت بپزیم و ده بوک ما هم میفهمه گوشت چه بویی داره
...تازه میتونیم- فقط کاری که میگم رو بکن-
دلت میخواد فقط یه بار گوشت بخوری یا تو هر وعده غذاییت، گوشت بخوری؟
اگه سکه قبول نمیکنی پس چطوری پولشو بدم؟
چطور جرات می کنی سر من داد بزنی؟
خدای من، فقط یک کاسه برنج بهم بده
...عوضش بهتون سکه- هی، هی-
چرا دارین دعوا می کنین؟
!خدای من، واقعا که- بیاین اینجا-
واقعا که
همه سکه هاتو بده من، دوبرابرشو بهت میدم- دوبرابر-
با این همه سکه، چقدر میتونم ببرم؟
!همینقدر
ای خدا، بیخیال
اینقدر بهم بده- نمیتونم-
اینا سکه هستن، درسته؟- آره-
چرا همچین چیز سنگینی رو با خودت اینور اونور میبری؟
دنبال من بیا، من ازت میخرمشون
واقعا؟
ازین طرف
"یه "چا
حالا صف بکشید
لطفا صف بکشید- خدای من-
یه چا
بفرمایید
صف بکشید صف بکشید
تو صف بمونین
با اون پارچه ها، این سکه های بی ارزشو خریدین؟
اونا رو ذوب کنید و باهاش کاسه درست کنین
شاید سکه ها بی ارزش باشن ولی کاسه برنجی تو بازار کمیابه
بانو
ذوب سکه برای درست کردن چیز دیگه خلاف قانونه
شما الان با صد تا سکه حتی نمیتونین یه طاقه پارچه بخرین
ولی اگه سکه ها رو ذوب کنیم و باهاشون کاسه درست کنیم
تو این شرایط، کی حاضره کاسه برنجی گرون قیمت بخره؟
شما پسر ارشد خانوادتون هستین و میدونین مراسم یادبود، چقدر واسه نجیب زاده ها اهمیت داره، درسته؟
خانواده های بزرگ خیلی ناراحت هستن چون کاسه های برنجیشون از بین رفته
نمیدونین چقدر از اینکه باید از کاسه های پوست کدو واسه مراسمشون استفاده کنن، پریشونن
صبر کنین و ببینید
وقتی دنبال پناهگاه بودم، خیلی از زنها رو دیدم که یکی دو تیکه جواهر و زیورآلات با خودشون داشتن
اگه بتونن کاسه برنجی تهیه کنن حتما اونا رو میفروشن
جونشونو کف دستشون گرفتن تا فرار کنن، بعد یه چوسانی باید شکارشون کنه و برشون گردونه پیش بربرها؟
منم دوست ندارم این کارو بکنیم واقعا مجبوریم؟
اون عوضیا هم به خاطر پول برده های فراری رو میگیرن
کلی کار دیگه هست بکنیم، چرا باید عین این وحشیا، باشیم؟
برگردین، همین الان برگردین
برگردین
برگردین
اگه نمیخواین، نکنین
خودم تنهایی از پسش برمیام
!بدو! فرار کنین
!بدویین
حالا
خیلی خب، گرمش کن
وقتی صیقل داده بشه، می درخشه
بانوی من، اگه همچین کاری بکنین مردم چی میگن پشت سرمون
میخوام سریعتر ببینمش
به این نگاه کنین! کاسه برنجی ـه
سکه های بی ارزش، تبدیل شدن به این کاسه ارزشمند
چرا زودتر انبرها رو درست نکردین؟ همینطوری کار می کنین؟
No comments yet. Be the first to leave one.