İlk 200 satır.
...خانمها و آقايان
در اين جعبه کوچک... يه دنياي جديد رو نشونتون ميدم
همراه با مناظر زيبا
نفري يک سکه !عجايب رو ببينيد
ما يراست از ونيز ...با کشتي به اينجا اومديم
...همراه با گوره موزيک مون
تا به شما اين اختراع جديد رو نشون بديم...
...بوسيله اون
ميتونين وقايع جديد و قديم تاريخي رو... مشاهده کنين
بشتابيد، بچه ها رو هم بيارين ...با اين وسيله عجيب آشنا بشين
...چشمتون رو روي اين دريچه بذارين
تا خودتون از نزديک اين معجزه تاريخي رو ببينين...
لويي شانزدهم و ملکه رو ببينين
ملکه در ميان مردمانش
لباسهاي مجلل ملکه رو مشاهده کنين
!و حالا، يک واقعه مهم
کسايي که اونجا بودن ميتونن دوباره اين دستگاه عجيب رو ببينن
عجله کنين...روز بخير، مادام
يه اتفاق خيلي مهم افتاد
دو سال پيش، يعني 1789
!سقوط باستيل
قلعه ستمگران !زندان مردان و عقايدشون
در چهاردهم جولاي ...پنج هزار پاريسي خونه هاشون رو ترک کردن
...در حاليکه بچه هاشون خواب بودن
تا سرنوشت جديدي رو رقم بزنن...
83مرده، 88 زخمي، مردمان بيچاره
در کمال تعجب ...بروي اين نيزه
سر بريده شده حاکم باستيل رو... آويزون کردن
...سمبل سقوط حکومت قديم
!و پيروزيِ خون بر شمشير...
پنجم اکتبر 1789 ...ده هزار زن قحطي زده
...و چند مرد با لباس زنونه
به کاخ ورساي ميرن تا از پادشاه... براي بچه هاشون طلب نان کنن
!شش ساعت زير بارون پياده ميرن
...اينجا يه زن زيبا رو ميبينيم
با يه شمشير قرون وسطي...
...بانو آن جوزف جذاب
که عاشق جنگ، انقلاب... و بخصوص مردان ـه
!ميسالينا و ژاندارک
اون عاشق نبرد عشق و جنگ بود
پادشاه ...باباي خوب مردم
روي بالکن ظاهر ميشه ...ده هزار زن فرياد ميزنن
!پادشاه برگرد به پاريس
اونم برميگرده به پاريس
ماري آنتوانت ...و دوستش اکسل دفرسن
ميترسن خودشونو به مردمي نشون بدن ...که دارن داد ميزنن
!بيا بيرون، فاحشه کبير...
...لافايت اونو به بالکن ميبره
و دستشو ميبوسه ...مردم
که قلبشون نرم شده ...فرياد ميزنن
!زنده باد ملکه...
بعد از اون زنا برميگردن به پاريس ...با نانوا
همسر نانوا ...و پسر نانوا
...به اين معني که حضور اعليحضرت در پاريس
نان اونا رو ضمانت ميکنه...
هر واقعه اي رو بخواين بهتون نشون ميدم
اين جعبه جادويي ...يه دنياي جديد رو نشونتون ميده
همراه با مناظر دلفريب...
نفري يک سکه !عجايب رو ببينين
توافق بين نويسنده و مشترکين
دو نسخه با قيمت يه نسخه
از هرکدام 450 نسخه
مشترکين ...از جمله پادشاه و ملکه
...شاهزاده
...سفيرهاي روسيه، پروس و اسپانيا
انگليس، مجارستان ...ونيز، ناپل
...تصحيح کنين که جناب رستيف
چطور خرجي و نفقه زنش رو پرداخت ميکنه...
...دويست مشترک رو که جمع کنين
!نتيجه اش ميشه صفر
...پدرم اساميشون رو انتخاب کرده
و هيچکدوم زحمت جواب دادنش رو بخودشون ندادن...
...اصلا براي نوشتن
چاپ و پخش کتاب کفايت نميکنه...
!بايد اونا رو بفروشين
" تقويم من "
هر روز تقديم ميشه به يک زن که پدرم دوست داشت
يعني 365 زن؟
!نه، خيلي بيشتر
شايد روزي دو زن، يا حتي سه زن
هشتم فوريه Bicêtre خواهر پينون از
کارش اين بود که موهامو درست کنه منم سرمو ميکردم وسط رانهاش
...درحاليکه سرمو فشار ميداد ميگفت
" نهايت استفاده رو ببر " خودشم ارضا ميشد
بيست و هفتم آوريل، نانت پرسي ...اولين زنم
توي اصطبل اتفاق افتاد... من 9 سالم بود، اون 16 سال
هردو اولين بارمون بود
بعدش، از خوشحالي تو بغل همديگه اشک ريخيتم
دهم مِي، باتيلد بوژارد تو يه فاحشه خونه باهاش آشنا شدم
...بعد از کلي لذت وحشيانه که از هم برديم
...فهميديم که اون دخترم باتيلد
اسم من آگنس ـه، نه باتيلد من خواهراي کوچک زيادي دارم
!خيلي افتضاح ـه !واقعا خجالت کشيدم
!مشخصه
!اونا تقريبا 400 تا هستن سريِ بعد که اومدين بقيه اش رو ميخونيم
کتابها رو جمع کنين و رقم دقيقشون رو توي گزارش بيارين
!ميدونم...1230
پدرت رو تو يکي از شباي عرق خوريش ديدم
چند ساعت داستانهاش رو خوند
...بعضي شبا باهاش تا خونه ميومدم
تا داستانهاي بيشتري بشنوم...
مادرم ميگفت ...بيشتر کسايي که مياورد خونه
!دزد و ولگرد و گدا بودن...
بيشترشون من جزو اونا نبودم
توما پين...حقوق مردان
همراه با مقدمه فرانسوي
فکر کنم پدرت سفارش چاپ اينو داشته
از طرف خود آقاي پين
اون نويسنده معروف انقلاب آمريکا رو ميشناسي؟
اينکارو مجاني انجام نميده
معلومه ...ولي تا اينجاش
هيچ پيش پرداختي نداشته... حتي براي جوهر و کاغذ
من اينو ضبط ميکنم
!مطمئن نيستم اين حقو داشته باشي - !من مطمئنم -
تمام منابع مالي ميتونن تا زمان پرداخت تمام قرضها توقيف بشن
!بايد خيلي منتظر بمونين
اگه منابعشو توقيف کنين چطور ميتونه قرضشو بده؟
...اين قانون ـه، بهرحال
...وقتي 400 تا زن داشته باشي
پرداخت نفقه يکيشون هم... !کار حضرت فيل ـه
از اون کاراست که شما هيچوقت !تجربه اش رو نخواهيد داشت
کمک کنين، صدقه بدين به اين برادر بيچاره تون رحم کنين
بنده خدا، من خودم دنبال يکي ميگردم بهم صدقه بده
!بجاش باهات دست ميدم، برادر
اجازه بده خودمو معرفي کنم نيکلا رستيف دلا برتون، و شما؟
!کوتوله - کوتوله...خوشخبتم -
!جغد
خودتي، جغد؟
!فاستين زيباي من
از صداي پات شناختمت، حقه باز اوضاع چطوره؟
دنبال يه لقمه نون
ميخواستي بياي اينجا؟ - !البته -
تو کافه مانوري بودم يه لحظه بفکرت افتادم، الانم اينجام
!هميشه دروغگوي خوبي بودي
اصلا بفکر من نبودي
درسته...فقط داشتم رد ميشدم
ولي وقتي صدام کردي يهو يادت افتادم، قسم ميخورم
پس بيا بالا تيکه هاي خوبي آوردم
ديروقتِ
امشب يه مقدار کار چاپي دارم
اگه وقت نداري بهتره عجله کني
يه تيکه تر و تازه دارم که بايد براش لالايي بخوني
بايد پاهاشو ببيني جوراب سبز ساتن با پاشنه هاي صورتي پاش کرده
صورتي؟
...بزرگترين اشتباهم
رد کردن دستت براي ازدواج بود...
هنوز يادته؟ اونموقع هنوز فنچ بوديم
کاسبيم داشت پا ميگرفت ...تو وضعت خوب بود
و دختراي زيادي درو و برت بود...
ولي فقط چشمم دنبال تو بود
!اون مال خيلي وقت پيش ـه
خيلي زيرآبي ميرفتي
تاريکي قلمروت بود
تو اولين نفر بودي منو جغد صدا کردي
!ناتالي
عجله کن، مانون
ماريت - نه -
مليساند - نه -
...عليرغم استعداد دروغگوييم
يادم رفته بود... !اکثرشون به سن قانوني نرسيدن
بيا اينجا
ضيافتي براي چشمها !خلسه اي براي روح
!دليل انکارناپذير وجود خدا
...دوست داشتن ديگران
مثل هدر دادن يک شمشير در آبِ...
...نوازش کردن
...اين
!پاهاي گنجشک... !اين پاشنه هاي گوزن ماده
اون نويسنده بزرگيِ
نيکلا ادمه رستيف دلا برتون
يعني اينکه بايد کار خاصي بکنم؟
فقط همون کار هميشگي
روشنفکر يا آهنگر !تو رختخواب همه مردا مثل هم هستن
!ولي روشنفکرا بيشتر حرف ميزنن
!دير کردم
اينجا رو باش ...با حضورت گرميِ خاصي به اين مکان بخشيدي
دخترم تو قصر سلطنتي کار ميکنه
اون مسئول آبگوشت ملکه ست
!بايد دورشو خط بکشي
هنوز اينجايي؟
...قرار بود ساعت 11 برم
ولي در اتاقمو قفل کردن... يکساعت طول کشيد
طرفاي نيمه شب در باز شد منم اومدم
...يکي از نظافتچي ها بهم گفت
ملکه رو ديده که ساعت 11.30 رفته بيرون...
داشته ميرفته تو رختخواب شوهرش
نه، وقتي قراره کاري کنن پادشاه ميره اتاق ملکه، بندرت پيش مياد
معلوم بود يه خبراييِ
ولي نوکري که بيرون اتاق پادشاه ميخوابه کسي رو نديده
بين ساعت 11 تا نيمه شب تو قصر چه اتفاقي افتاد؟
اون يکي از دوستان قديميِ
!و فضولترين مرد پاريس
نگرانيِ حرفه اي من حقايق رو مينويسم
پس اون شايعه اي که يک ماه ...تو پاريس شنيده ميشد
چي بود؟...
چه شايعه اي؟ ...من صداي پا و نجواهايي شنيدم
ولي وقتي رفتم بيرون... همه چي عادي بود
مادام ...نميخوام بي ادبي کنم
ولي ما داشتيم در مورد... پاهاي کوچک من حرف ميزديم
اگه لافايت بجاي فرار به خارج از کشور ...مونده باشه
No comments yet. Be the first to leave one.