167 dòng đầu tiên.
اون بارو رو یادت میاد
مل برامون نونی درست کرد که خیلی سفت بود
و باعث شد دندونای پدربزرگ بشکنن
آره ...
اولین بار بود که پدربزرگ رو متلاطم میدیدم
چشماش اشک آلود شده بودن ...
اما
نون مِل همیشه خیلی خوشمزه بود، نه؟
آره
ما هممون باهمدیگه اونو میخوردیم ...
همیشه ...
همه ی ما باهم ..
هممم
من خیلی گشنمه ...
من دروغ نمیگم
من تسلیمم
منم
هی، شما دوتا
این چیز بدیه
هی! یه نفر بیاد کمکم کنه!
رفتن تو روستای داندرا کار بیهوده ایه
بفرمایین، هرچی میخواین بخورین
متشکرم خانوم میتونم اینم بردارم؟
رین! یکم خویشتن داری نشون بده!
خوبه، خوبه
چندلحظه دیگه میام
فکر میکنی شکارچیان آوازه خوان اون روستا رو سوزوندن؟
منظورت چیه؟
ظاهرا بعضی از سربازا از هروسیله ای که باشه استفاده میکنن
تا هرجور شده اوناییکه آواز میخونن رو دستگیر کنن
کی فکرشو میکرد که این روستا هم یه خواننده زن داشته باشه
ممکنه این باشه ...
اونا رو ولشون کنین، غذاتونو بخورین
پس همش بخاطر آواز خوندن من بود ...
بخاطر من ...
نه این حقیقت نداره!
نکنه لئوبولدو فراموش کردی؟
آوازخوندنت مگه جونشو نجات نداد؟
حتی خودت گفتی،
با آواز خوندنت میتونی حال مردمو خوب کنی
مگه تو به مِل قول ندادی اینو که ...
به پایتخت بری و اونجا آوازتو اجرا کنی؟
پس لطفا خوشحال باش
آل ...
باشه
چی؟ نمیتونی پولتو بدی؟
دیشب تو اتاقم یه عنکبوت دیدم
با اینحساب، من یه شبو با عنکبوت گذروندم
و حالا دیگه نمیتونم ازدواج کنم
با این وضعیت میخوای چیکار کنی؟
اوم، من از این وضعیت خبر نداشتم
اما پرداخت نکردن بخاطر یه عنکبوت کوچولو یکمی ...
من نمیخواستم اینو بگم، ولی ...
ولی من یه آوازه خوان سلطنتی هستم که یکبار به پادشاهی خدمت کردم:
پونی گودلایت
با اینحال، شرایط ایجاب کرد که وضعیت اجتماعیمو پنهان کنم
آل، تو هم شنیدی؟ اون دختر اهل پایتخته!
اگه اون یه آوازه خوان سلطنتی باشه پس باید معروف باشه
تنهایی اینجا چیکار میکنه ...
لئوبلد!
کِلِت
پس تو قبلا برگشتی
اوضاعت با اربابان سرزمین همسایه چطور پیش رفت؟
کار سختی بود
نبرد در اونجا قبلا آغاز شده
همه چیز خوب بود؟
آره
بااینحال، روستایی های بیگناه هم در این درگیری گرفتار شدن
این کمکی نمیتونه بکنه
بیشتر پادشاهان، قدرت آوازه خوانهای زن رو برای خودشون میخوان
اونا سعی میکنن به پایتختمون حمله کنن
اما از اونجاییکه ما یه ارتشی داریم،
که هر بار زخمی میشن سریع خوب میشن
از تمام اونا قویتریم
ولی اون دختر ابزار جنگی نیست!
میدونی، تو خیلی خوش قلبی
فکرکنم نشون خانوادیگت باید خیلی غمگین باشه
خانواده کِلِد امروز پایتخت رو ترک خواهند کرد
تا دشمنان رو در مرزها سرکوب کنن
!این نشون جاشو تو تاریخ حک کرده, لئوبلد
کِلِت ...
ای کاش فقط درگیری ها از این جهان ناپدید میشد
فینیس-ساما
ها؟
اگه سرما بخورین، خیلی بد میشه
لطفا بیاین داخل
من ضعیف نیستم
بجاش بیا بریم شهر و یکم گل بخریم
شما از قصر ممنوع الخروج هستین
و حتی اگرم به شهر بریم شما زود اونجا گم میشین
من گم نمیشم
خیابونا خودشون تغییر شکل میدن
اول اونا این شکلی ان و بعدش این شکلی میشن
اون خیابونا 100 ساله که تغییری نکردن
دیگه نیازی نیست یاداوری کنم که اگه برین برین صدمه میبینین
این باعث ناراحتی پرنس لوود میشه
بفرمایید
شما واقعا نمیفهمید، نه؟
ببین، واکنش من خوبه
آخ
ها؟ کورته؟
کجا رفتی؟
امکان نداره ... غیب شد؟
من این زیرم
اینطوری یهویی جیغ نزنین لطفا
ای خدا
خوبین؟
اوه ... بله
شما از چیزی که فکر میکنید با ارزش ترید
پرنس لوود!
اونروز بخاطر آواز فینیس-ساما
روحیه ی نظامی سربازا بیشتر شده
در امتداد مرزها تمام جنگها به پیروزی ختم شدن
قدرت این آهنگ واقعا حیرت آوره
نفع عمومیشم خیلی زیاده
اون قطعا یه الهه ی پیروزیه
خب واسه همین قراره در آینده همسر من بشه
پایتخت دست خوب کسی افتاده
درسته، آهنگ فینیس-ساما
حتی جون دخترمو نجات داد
آره، آره
بهرحال
بنظر میاد که فینیس-ساما یه زندگی اجباری و محدودی داره
یا اینکه دخترم اینطور به من گفته
آخه بنظر میاد همیشه توی اون برجه ...
تو مشکلی با چگونگی روش مدیریت کردن من داری؟
نه، نه! من چنین جسارتی نکردم ...
بنظر میرسه که تربیت شما
خیلی کم ارزش بوده
بهرحال، اجازه دادن برای بیرون رفتن به اون زن
ممکنه فکر بدی نباشه
خـ - خب پس ...
ممکنه راه های دیگه هم وجود داشته باشه که بتونیم از فینیس استفاده کنیم
اگه دنبال این خانوم بریم میتونیم به پایتحت برسیم
تو اینش موندم ...
بنظرت یکم مشکوک نمیزنه؟
به هرحال، اینجوریه
من حالا دیگه میرم
پس 120طلا رو بده
ها؟
برام وضعیت اجتماعیت مهم نیست
صابخونه داری جدی جدی میگی که میخوای از مهمونت پول بگیری!؟
آره مگه من چمه!
خب پس بزار اینکارو بکنیم:
اگه این سکه شیر بیاد، من پول نمیدم
اگه خط بیاد فقط نصف پولو میدم
چرا فقط نصفشو میخوای بدی؟
چقدر سمجی!
120طلا!
تو مرد بداخلاقی هستی
120طلا!
هی، خانوم آوازه خوان
هممم؟
تو اهل پایتختی، اینطور نیست؟
یعنی میدونی چطوری باید به پایتخت برسی، درسته؟
البته که میدونم
من یه مدت به پادشاهی خدمت میکردم
منصب من آوازه خوان زیبای سلطنتی بود
تو همیشه خودتو زیبا صدا میزنی؟
برام مهم نیست چطوری
اما من با این خانوم یه تجارتی دارم پس میشه بزاری بره، لطفا؟
اگه اون پولشو بده آره
فکر نمیکنم پولی پرداخت کنم
بیخیال!
خیله خب، فهمیدم
تو گفتی یه آوازه خوانی، درسته؟
برای من بخون و ما هم بقیه رو خبر میکنیم بیان
No comments yet. Be the first to leave one.