200 dòng đầu tiên.
خب، شاید تو هم
دلت بخواد ببینی این چیزی که بین ما هست چیه؟
میدونم به محض اینکه میرم تو اون کابین،
کنترل دستمه. منم پرواز رو دوست دارم، رفیق.
نتونستم ولش کنم
حتی بعد از اون اتفاق بد.
فقط... دنی کیه؟
همون رقاصه است، درسته؟
با آسیب دیدگی پا؟ حالت خوبه؟
اگه چیزی بود که لازم باشه نگرانش باشی،
خودت میدونستی. یه چیزی رو یادت رفت!
رضایتنامههای امضا شده از خدمه اسکایمد.
فکر میکردم کاپیتان چوپرا نمیخواست
از فیلمش استفاده کنیم. رضایتنامه امضاشدهش رو دارم.
نمیدونستم این رو پوشیدی
نپوشیدم. فقط پنج ماهه که جرمی رفته
و من هنوز نمیتونم حضورش رو حس کنم. اصلاً.
چراغ سبز! چشمهات رو بگیر!
بادی، خوبی؟ کاملاً خوبم، کاپیتان.
کنترل دست تو. چی، چرا؟
چون نمیتونم ببینم.
خیلی زوده که نظر بدیم، آسیب گسترده بود.
باید یه چیزی بهش بگم.
سلام؟ کسی اونجاست؟
فکر کنم فقط باید صبر کنیم و ببینیم.
سلام؟
هی، ویز. چطوری؟
هی!
کریسی، بهتر از این هم بودم.
خب، قضیه چیه؟
ما همه اون تستها رو انجام دادیم، ام...
کِی بیناییم برمیگرده؟
هنوز نمیدونیم. لیزر قدرتمندی بود
و آسیب عصبی به آهستگی بهبود پیدا میکنه.
بینایی ممکنه در عرض چند دقیقه، یا چند روز برگرده.
اما دکتر پاول شما رو یک هفته بستری میکنه
تا روند پیشرفت رو تحت نظر بگیره.
باشه، یه هفته؟
میتونم تحمل کنم. فقط
خوابم رو جبران کنم، پادکست گوش بدم، درسته؟
چوپر حواسش به کارای آشیانه هست
پس تنها کاری که باید بکنی اینه که استراحت کنی و خوب شی.
استراحت و بهبودی. آسونه.
وای، من... من باید برم، ویز.
کریسی، اونجایی؟
کریسی؟
سلام؟
سلام؟!
سلام؟
سلام، کسی اونجاست؟
دکتر جانسون اورولوژی ۲۱۴.
دکتر جانسون، اورولوژی.
سلام؟
کریسی؟
تویی؟
کسی؟
کریسی؟ کسی اونجاست؟
سلام؟ کسی؟
هی، ویزر!
من، ام... برات از طرف همه تو اسکایمد گل گرفتم.
میخوای... بو کنی؟
خب کارای آشیانه چطور پیش میره؟
همه چی خوبه؟
کریستال میگه نباید با این چیزا مزاحمت بشم.
هی، بگو، رفیق. من کل وقت دنیا رو دارم.
مطمئنی؟ یعنی میتونم از مشورتت استفاده کنم.
یکی برای کمک اومد پیش من، و، اه...
چی؟ کیه؟
من یه خورده
وضعیت پیچیدهای با این آدم دارم
و این جدیده، و داریم سعی میکنیم زیاد سروصدا نشه،
پس فقط بهش میگم
"خانم".
تو آشیانه بودم که "خانم" اومد پیشم
با یه مشکل.
مشکلی که فکر میکرد فقط من میتونم حلش کنم.
اِ، ویزر؟
این اون چیزی نیست که به نظر میرسید.
من قطعاً لباس پروازم رو پوشیده بودم
و این همه بخار چیه؟
هی! این تخیل منه.
من یه هفته تو سرم گیر کردم
در حالی که منتظرم بیناییم برگرده.
اینطوری نیست که بتونم تلویزیون نگاه کنم، خب.
باشه، ببین، من کت و کلاه رو میفهمم
اما نمیتونیم حداقل یه چیزی خفنتر
از این آبنبات چوبی داشته باشیم؟
باشه.
"خانم" اومد پیش من با یه مشکل.
مشکلی که من رو به مسیر تاریکی از تحقیق،
اغوا، و خیانت کشوند.
اِمهم.
"خانم" همیشه مرموز بود.
زنی تسخیر شده توسط رازها.
رازهایی که مثل یه معشوقه نزدیک نگه میداشت.
نه، باید یه راهی باشه! من فقط به زمان بیشتری نیاز دارم!
"خانم" خیرهکننده بود. ۱۲ از ۱۰.
پس وقتی زنگ زد، من اومدم.
میدونم امشب قرار داریم، چوپرا،
اما مطمئن نیستم بتونم.
مگه اینکه بتونی کمکم کنی.
مشکل چیه عزیزم؟
تجهیزات پزشکی گرونقیمت از "اسکایمد" ناپدید شده.
اولش چیزای کوچیک بود، اما بعد...
مقصر حریصتر شد.
این دستگاه سونوگرافی قابل حمل دیشب از پرواز ۹۱۱ ناپدید شده.
امدادگرا برای کارشون بهش نیاز دارن و خب...
نمیدونم دیگه باید به کی رو بزنم.
پیداش میکنی برام؟
قول میدم امشب بهت جایزه بدم.
خب، منم که نمیتونستم دست رد به سینه یه بانوی گرفتار بزنم.
پس رفتم صحنه جرم.
تا حالا چیزی پیدا کردی؟
شاید دستگاه سونوگرافی افتاده باشه بین کوسنهای نیمکت؟
چیز مشکوکی نیست.
ولی یه خودکار از بیمارستان سنت مری
توی تورنتو، زیر برانکارد بود.
اون اینجا چیکار میکنه؟
به نظرت شاید مال مقصر باشه؟
شاید.
یا شاید مال یکی از امدادگراست.
هیلی رفته بود اون بیمارستان بزرگ تو تورنتو، میتونه مال اون باشه.
میخواستم همهجا رو بگردم، پس کابین خلبان رو هم نگاه کردم.
و اون موقع بود که پیدا کردم.
این یه حمسائه.
یه نماد برای خوششانسی و محافظت.
که تو خاورمیانه و شمال آفریقا رایجه.
یکی گذاشته بودش زیر صندلی سمت چپ.
تیجی تو خاورمیانه و آفریقا پرواز کرده.
اون یه آدم عالی و خلبان فوقالعادهایه، ببین؟
ولی ساعت پروازش از من بیشتره.
حالا چرا کسی با اون همه تجربه
کاپیتانی یه هواپیمای بزرگتر رو ول کنه
و اینجا کمکخلبان باشه؟
یه چیزی راجع به یه اتفاق بد که افتاده بود گفت.
میدونی، فکر کردم اون حرفا اثر الاسدی بود، اما...
به هر حال، تیجی آخرین کمکخلبانی بود که با ۹۱۱ پرواز کرد.
و وظیفه کمکخلبانه که هواپیما رو تحویل بده
و مطمئن بشه که همه چیز امنه.
پس...
حرف زدن باهاش قدم منطقی بعدی بود.
حالا قراره به من یه سری جواب بدی، خب؟
نمیخوای که اطلاعاتتو از من پنهان کنی، میکنی؟
ویزر، اینجوری که میگی نبود. باشه؟
ببین، هر دومون موافق بودیم که تیجی دزدی نمیکنه.
نه، معلومه که نه. ولی داستانایی شبیه این،
همیشه یه صحنه بازجویی دراماتیک لازم دارن
تا بخشهای حوصلهسربر سریعتر تموم بشه.
به من اعتماد کن. ادامه بده، آره، ادامه بده.
باشه.
خب حالا کجاست، هان؟
قسم میخورم من... من نمیدونم.
هیچوقت همچین چیزی تو هواپیما ندیدم.
تو منو میشناسی، چوپرا. من با وسایل پزشکی کاری ندارم.
و من اصلاً دیروز تو ۹۱۱ نبودم.
من و لکسی شیفتامونو عوض کردیم. من با کریستال تو ۹۲۲ پرواز کردم.
اینو چطور توضیح میدی؟
قبول دارم. ولی من اون رو تو همه هواپیماها گذاشتم.
برای محافظت، میبینی؟
ببین، من فقط میخواستم همه رو در امان نگه دارم، چوپرا.
این کار از اون چیزی که فکر میکردم خطرناکتره.
حرفشم نزن. کاری که باید انجام بدی
اینه که از هیلی راجع به دستگاه رادیولوژی گمشده بپرسی.
اون آخرین پرستاری بود که تو ۹۱۱ بود.
دستگاه سونوگرافی بود، نه رادیولوژی.
لعنت بهش، کاپیتان!
اگه بال نداشته باشه، من نمیدونم باید باهاش چیکار کنم!
گمشو، بچه.
برو بیرون!
این خلبانِ سر به هوا به بنبست رسید.
اما در مورد یه چیز حق داشت.
فقط یه امدادگر میتونه تجهیزات پزشکی رو
به اندازهای خوب بشناسه که بدونه چی رو بدزده.
یا بعدش به کی بفروشه. اره، درسته.
وقتش رسیده بود که با هیلی حرف بزنم.
اما تو راه...
کامیلا وانهوزن؟
تحویل فوری برای خانم کامیلا وانهوزن.
اینجا کسی به اسم کامیلا وانهوزن کار نمیکنه.
محموله چیه؟ ببخشید رفیق.
دستورات سختگیرانهای دارم که یه تحویل فوری
مستقیماً از تورنتو به کامیلا وانهوزن بدم.
فقط برای خودش. مگه اینکه...
کامیلا وانهوزن یه اسم رمز باشه.
کسی که سونوگرافی رو دزدیده چطور باید جابجاش میکرد؟
شاید این پیک در واقع یه مالخر باشه
که برای یه قرار ملاقات اومده.
تو کی هستی؟ کی فرستادت؟
و این کامیلا وانهوزن کیه، ها؟
چوپرا!
وحشی نباش!
اوه، صبر کن، یه دقیقه صبر کن.
ماریان همون بانوئه، مگه نه؟
چی؟ خب، تعداد زیادی آدم نیستن
که بتونی باهاشون "یه وضعیت پیچیده" داشته باشی.
و شما دو نفر هم تازه دو روز رو با هم تو جنگل گذروندین،
پس... هیس! هی!
هیچکس نباید بفهمه.
تو صندوق اسرار من در امانه، چوپرا.
باشه، ممنون.
No comments yet. Be the first to leave one.