200 dòng đầu tiên.
بابی لیتل... یادمه.
آره، کاندیدای شورای شهره و اتفاقاً از من خواست که کمپین انتخاباتیش رو اداره کنم.
میتونم یه دستیار داشته باشم و فوراً یاد تو افتادم.
میدونم از پسش برمیای.
این روزا مردم برای یه بچه کلی پول میدن.
بهش گفتم باهاش موافق نیستم و اونم حسابی از دستم عصبانی شد.
فکر نمیکنم اون هیچوقت اون مدارک رو امضا کنه.
وای، ببین چقدر خوشگل شدی!
خیلی میتونم تصور کنم که با تو بچهدار بشم.
عزیزم، سن فرانسیسکو ویکلی احتمالاً قراره یه گزارش چاپ کنه
راجع به من و کرازبی که استودیوی ضبط رو ردیف کردیم. ما به یه کم خبر محلی نیاز داریم، میدونی؟
وای، عالیه. من از این بابت ذوقزدهام، میدونی؟
آره. خیلی خوبه.
این یه دونه چینِ کوچیک ولکن نیست.
خب، تقریباً تموم شد؟
نه، نه. قسمت تیِ صورتت خیلی برق میزنه. تازه دارم شروع میکنم، واقعاً.
کارش خیلی زیاده، باشه؟
میدونی، همیشه بهش میگم باید پوستشو لایه برداری کنه، ولی اصلاً به حرفم گوش نمیده.
آخه، میدونی، من یه بیزینسمنم، درسته؟ من آدم پشت پردهام.
نمیفهمم چرا خوانندههای سن فرانسیسکو ویکلی...
که آیا پوست صورتم برق میزنه یا نه. بیاحترامی نشه.
باشه آدام. میشه دیگه "بیزینسمن" نگی؟
همینه، تو مگنوس رو اشتباه گرفتی. من همینم.
تو شریک یه استودیو خیلی باحال و خفنی.
باشه، شریک تجاری یه استودیو باحال و خفن.
فکر نکنم اونا واقعاً به من اهمیت بدن.
جدی؟ میخوای همینجوری پاکش کنی؟ کارمو همینجوری از بین ببری؟
۲۰ دقیقه وقتمون رفت. حالا باید از اول شروع کنیم.
باشه. متاسفم. منم همینطور.
آره. ببین، این به دردم نمیخوره.
لازم دارم که اونو هرچه زودتر فکس کنی.
ببخشید، اتاق کپی کجاست؟ و بعدش، اونور...
اون اصلاً یه حرکت بود؟
میدونی اتاق کپی کجاست؟ آره، فکر نمیکردم بدونی.
احساس میکنم نامرئیام.
تو... هی، امبر.
سلام. سلام! چی شده؟
من که... فکر کنم امروز نامرئیام.
اتاق کپی رو پیدا نمیکنم، و...
درست اونجاست.
دستگاه کپی. فقط یکی هست و ما جا نداریم، پس...
باشه. آره. فهمیدم. ممنون.
خوبی؟ عالی. واقعاً اینجا همه چی خوب پیش میره.
آفرین، عزیزم. ممنون.
خواهش میکنم.
خب، میتونم از پسش بربیام، مگه نه؟
این که... مردم هر روز این کارو میکنن.
یالا، رفیق.
فقط بذارین یه چیزی راه بیفته اینجا.
میشه یه لحظه بیام یه کپی بگیرم؟ ببخشید.
متاسفم، نمیشه. چون من واقعاً اینجا روز پراسترسی دارم.
و فقط باید اینو تموم کنم، باشه؟
بله، حتماً.
سلام. منتظرِ...
باب لیتل.
سلام. من امبر هستم.
امبر، خیلی خوشحالم از دیدنت. ببخشید.
نه، معذرتخواهی لازم نیست. بذارین سریع یه کپی بگیرم.
بله. معلومه، بفرمایید. ممنون.
کمپین شماست.
مرسی! ببخشید!
نه، نه، نه
عالیه. عالیه
اِم، خب، راستش رو بخوای، یادم نمیاد زمانی بوده باشه که نخوام این کارو انجام بدم.
خب، به جز کلاس دوم که میخواستم ایول کنیول بشم.
یادته؟ آدام؟ آره.
با اون پریدن از روی جعبههای شیر؟ کاملاً!
اوم، اما بعدش، اولین درس گیتارم رو گرفتم.
برای همین، خب، فکر کنم میشه گفت موسیقی زندگیم رو نجات داد.
باحاله. آره.
اِم، این همون گیتاره، راستش، که اولین بار باهاش یاد گرفتم ساز بزنم.
خاطرهانگیزه. دوستش دارم.
آره، خب، این جا این همه تاریخچه موسیقی داره، فکر کردم منم باید مال خودمو بهش اضافه کنم.
برای همین تمام سازهای قدیمیام رو اینجا نگه میدارم.
در واقع، این SG اینجاست که اولین گیتاریه که باهاش یاد گرفتم "پلکانی به سوی بهشت" رو بزنم.
چه خوشگله. آره.
بریم اون عکسو بگیریم. این، اِم...
اوه، میدونی چیه، گیتار مربوط به دوران پانک راکم رو طبقه بالا دارم.
شاید اون یه عکس باحالتر بشه.
میرم بیارمش.
اون همیشه دنبال یه گیتار عالی دیگه میگرده، میدونی؟
آره. خیلیهاشون رو امتحان کرده.
آره، خب تو چی؟
رابطهی تو با موسیقی چیه؟
اوه، من از موسیقی لذت میبرم.
خوبه. برادرمه که تمام شور و شوقش به این کاره، میدونی؟
خب آره، ولی منظورم اینه که باید یه جورایی توی اون سهیم باشی. نه؟
وگرنه چطور چنین کار بزرگی رو توی این زمان پرخطر شروع میکنی؟
خب، راستش هنوز شوکهام که سر از اینجا درآوردم.
چون من قبلاً توی صنعت کفش کار میکردم.
اوه. به مدت ۱۵ سال.
اما بعدش کارم رو از دست دادم، واسه همین...
آه، متاسفم. مثل خیلی از مردم آمریکا.
آره. آره، فکر کنم.
عجیبه. من اون آمار بیکاری رو توی روزنامه میدیدم.
و میدونی، فکر نمیکنی سر خودت بیاد.
و ناگهان این من بودم.
بیکار، دو تا بچه و یکی دیگه هم در راه بود.
این ترسناکه.
ترسناک بود. زنم واقعاً وحشت کرده بود، میدونی؟
باردار بودم، و یه کار دیگه هم پیدا کرده بودم که خب، یه پله از این کارم پایینتر بود.
خلاصه، کراسبی، میدونی، داداش کوچیکه کلهپوکم...
با یه ایدهای اومد سراغم.
یه ایده بزرگ و دیوونهوار. آره.
و اینجارو دید و یه رؤیا داشت، میدونی؟
و دیوونهوار بود، میدونی؟ واقعاً دیوونهوار بود. آره.
ولی، اِم، نمیدونم. مثل یه رؤیا بود.
و زمانی بود که من به شدت به یه رؤیا نیاز داشتم.
خب، میدونی، فک کنم بشه گفت که موسیقی زندگیمو نجات داد.
وای! اوه، آره.
آره. طبیعیه.
آره، من یه راک استار واقعیام.
لطفاً بیا این شات رو بگیریم.
خب، سارا، همه چی عالی به نظر میرسه.
و اگه سؤالی نداری، سال دیگه میبینمت.
اِم، فقط یه دونه.
اِم، یه چیزی بود که داشتم بهش فک میکردم. اُم هوم.
داشتم در موردِ، اِم، فقط به طور فرضی، در موردِ...
شانس یا احتمالِ اینکه اِم، من یه بچه دیگه داشته باشم.
واقعاً؟
خب، نه، این که... سومی؟ این که عالیه!
فعلاً در حد فرضه.
فقط داشتم میپرسیدم که اصلاً ممکنه؟
من با یه پسری در رابطهام که سنش از من کمتره.
و اون یه جورایی مطرحش کرد و بعد بیخیالش شد.
ولی خب، من حتی واقعاً در موردش باهاش حرف نزدم.
ولی خب، میدونی، گفتم باید بپرسم.
یعنی، اصلاً این ممکنه؟ خب...
بله، از نظر بیولوژیکی ممکنه. عالیه.
خب، در موردش فکر کن. و وقتی تصمیم گرفتی...
بیا اینجا، چند تا آزمایش برات انجام میدیم.
سطح هورمونهات رو آزمایش میکنیم تا مطمئن بشیم همه چی اوکیه.
پس، آزمایش... سطح هورمون... اُم هوم.
آره، فقط یکم پیچیدهتره، میدونی...
برای خانمهای مسنتر مثل شما. هوم.
و اگه به روش طبیعی جواب نداد، اون وقت گزینههای دیگه ای داری.
فک کردم چهل سالگی سی سالگی جدیده!
نه، برای تخمدانهات نه.
فکر کنم همینا بود. خب.
شلوارمو بپوشم و برم. اوه، خب.
خب. مراقب خودت باش سارا. خبرم کن.
اوه، خدای من.
اوه، فهمیدم. خب رفیقم، بیلی چطوره؟
بیلی؟ اُم هوم.
از دبیرستان؟ اُم هوم.
نه، نه، نه، نه، عمراً. بیلی چشه؟
اون دیوونهست. محاله. این یه وتوئه.
تو حق وتو نداری. تو یه رأی داری.
من رأی مخالف میدم.
اِم، میدونی، تا وقتی که اطلاعات بیشتری در مورد این آقا بدونم...
نمیتونم رأیم رو بدم، پس... چی داری میگی؟
داریم دنبال یه بازیکن دیگه برای بازی پوکرمون میگردیم.
آره، و کراسبی بیلی رو میخواد.
بیلی دبیرستان؟ آره.
اون دیوونهست. اصلاً عقل نداره.
اوه، عالیه! نه. اون به طرز خاصی عجیبه.
چرا از مارک نمیپرسید؟
مارک کی؟
مارک، دوستپسر من.
اوه، آره، مارک. دوستپسرش.
خب، میدونی، ما...
این یه بازی تفننی نیست.
این یه بازی جدیه و ما خیلی جدّی میگیریمش.
و خیلی وقته با هم بازی میکنیم.
و قصد داریم تا مدت طولانیای با هم بازی کنیم.
آره. من متوجه نمیشم... اون برای شما زیادی معمولیه؟
چی؟
اِم... تو میخوای جواب بدی؟
ببین، وقتی شما دوتا کات کنید، ما با یه صندلی خالی سر میز میمونیم.
و ما نمیخوایم خودمونو تو اون موقعیت قرار بدیم. میدونی؟
کی گفته ما داریم کات میکنیم؟
خب، ما باید شانسها رو در نظر بگیریم. ما بازیکن پوکریم، میدونی؟
میدونی چیه؟ میدونی چیه؟
چه شانسهایی؟ در موردش فکر میکنیم.
در موردش فکر میکنیم! اوه، خدای من!
اون لازانیا بوی خوبی میده. این دلیلش نیست که چرا اونو تو...
کجا داری میری؟ مامان شام رو صدا نکرد. جول: فقط...
فکر کنم صدا کرد. هی، وایسا.
من یه چیزی شنیدم شبیه... متوجه نمیشم.
هی، سید. ژاکتت رو بردار. امروز بیرون سرده.
هی، به زوئی بگو ما هم باید ۱۰ دقیقه دیگه بریم، باشه؟
نه. نمیتونم این کارو بکنم. اون زیادی عجیبه.
چرا هنوز تلفن خونه داریم؟
تنها کسایی که باهاش به ما زنگ میزنن، بازاریابهای تلفنیان.
و پدر و مادر من. دقیقاً.
هان؟
هی، من اِم، تروی، دوستپسر زوئی هستم.
ببین، اون هیچکدوم از تماسهام رو جواب نمیده.
اِم، میدونم تو این چند هفته اخیر اون اونجا مونده.
بگو بهم زنگ بزنه. باید حرف بزنیم.
چیکار داری میکنی؟ چیکار داری میکنی؟ دارم بهش زنگ میزنم.
نمیدونم چطور این شماره رو پیدا کرده ولی دیگه هیچ وقت اینجا زنگ نمیزنه.
گوش کن! فقط به خاطر اینکه اون با ما زندگی میکنه...
دلیل نمیشه بتونیم تماسهاش رو کنترل کنیم.
جولیا، اون با اون دختر مثل آشغال رفتار میکنه.
و من اونو تو زندگی اون نمیخوام. اونو تو زندگی بچه نمیخوام.
تا جایی که به من مربوطه، ما پیغام رو پاک میکنیم و وانمود میکنیم که اصلاً زنگ نزده.
نمیتونیم این کارو بکنیم.
منظورت چیه؟ میتونیم این کارو بکنیم؟
به من توجه نکنید، فقط یه غول داره از پله ها میاد پایین.
No comments yet. Be the first to leave one.