The Last Bus

The Last Bus

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

Lands End 2024 1080p AMZN WEB-DL DD2 0 H 264-playWEB
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian The Last Bus 2021 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2026-02-08
Lượt tải xuống: 15
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

توی دنیای اسکیت‌برد دیگه کار زیادی نمونده که بتونی انجام بدی

که مثلاً برای اولین بار باشه که کسی انجامش داده

اینکه اون بیاد و بگه

می‌خوام این کار بزرگ رو انجام بدم؛

طی کردن کل مسیرِ «جان اوگروتس» تا «لندز اند»

برای این بنیادی که به یاد دوستم راه افتاده

و دارم این کار رو برای دل خودم می‌کنم

واقعاً دیوانه‌کننده‌ست

داره روی اون شرایط واقعاً تاریک نور می‌تابونه؛

اینکه یکی از دوستای نزدیک بارنی، خودش رو کشت

با خودکشی

چیزیه که درک کردنش واقعاً سخته

خیلی خیلی سخت

مرد، خودکشی رو نباید زیر فرش قایم کرد

این یه چیز واقعیه

مردم دارن هر روز دوستا و خانواده‌شون رو از دست می‌دن

و خیلیاشون هم مَرد هستن

چون ما چندان بلد نیستیم

با همدیگه حرف بزنیم

وظیفه‌ی ماست که مدام درباره‌ی این حرف بزنیم که

چرا اون اتفاق افتاد و اصلاً چی شد

چون اگه نگیم

انگار که فقط مُرده

اینطوری نیست که فقط جون خودش رو گرفته باشه

اون فقط مُرد. این دوتا یکی نیستن

این راهِ اونه که یه اثری از خودش به جا بذاره

و توی این بحثی که راه افتاده و این تغییری که داره اتفاق می‌افته، سهمی داشته باشه؛

تغییری که توی دنیای اسکیت‌برد داره رخ می‌ده

هرچی بیشتر و سخت‌تر به خودم فشار بیارم

و هرچی بیشتر توی جاده باشیم و من جا نزنم

فقط برای اینه که آگاهی مردم رو بیشتر کنم، مگه نه؟

اینکه وجب به وجب یه کشور رو با دوستام طی کنم

سخته، ولی لحظه‌ی بزرگی توی زندگیمه

نمی‌خوام ساده از کنارش بگذرم

راستش رو بخواین

دیدم بارنی پست گذاشته که می‌خواد این سفر رو بره

و دوتا فکر اومد سراغم:

خیلی دوست داشتم همراهیش کنم

که هم حمایتش کنم و هم ازش عکس بگیرم

فکر کردم خیلی باحال می‌شه، ولی فکر دومم این بود که

آخه چطوری می‌خواد از پسش بربیاد؟

شنیده بودیم که مردم این مسیر رو می‌دُوَن یا با دوچرخه می‌رن

از جان اوگروتس تا لندز اند

اما با اسکیت‌برد چی؟

خب، بارنی پیج داره دقیقاً همین کار رو می‌کنه؛

مایل اسکیت‌سواری ۹۴۱

توی ۲۵ روز

یادم میاد وقتی رسیدم، بارنی قیافه‌ش خیلی داغون بود

قطعاً روی فرمِ صددرصد نیستم

اونم گفت: «آره، برای یه فیلمبرداری پاریس بودم.»

«می‌دونی، یکم خوش‌گذرونی می‌کردم.»

و منم گفتم: «ما فردا شروع می‌کنیم‌ها!»

تقریباً نیمه‌شب بود

توی گوگل‌مپ نگاه کردم، دیدم ۳ ساعت تا جان اوگروتس راهه

اوه، تازه حالش هم بد بود

ساعت هشت بیدار شدیم

رفتیم سراغ یه سری جاهای دیدنی

حس کردم داریم یه جورایی لِفتش می‌دیم

یه نقشه‌ای داشتیم، مثلاً اینکه قراره بریم لندز اند

منظورم اینه که، حدود ۹۰۰ و خورده‌ای مایله

واقعاً قراره یه ماه این کار رو بکنیم؟

راستش رو بگم، اصلاً بهش فکر نکرده بودم

میشه توی جاده اسکیت کرد؟ پیاده‌رو هست؟

نمی‌دونم. تو کله‌ی ساده‌لوح من، انگار با خودم فکر می‌کردم که

کل مسیر یه پیاده‌روی جادویی هست

تا وقتی نرسیده بودیم اونجا، واقعاً بهش فکر نکرده بودم

و با خودم گفتم: «ایول، داریم کل اسکاتلند رو رانندگی می‌کنیم.»

ولی فکر کنم وقتی سوار ون شدم تازه فهمیدم که

من دارم با سرعت ۵ مایل بر ساعت می‌رم. پس این کار تا ابد طول می‌کشه

دوتا تخته داشت

دو جفت چرخ

یه جفت تراک

بدون غذا

فکر کنم یه بطری آب داشتم که از فرودگاه گرفته بودم

با یه کوله‌پشتی لباس

یادم میاد با خودم فکر کردم که

حتماً یه ساک دیگه هم اینجا هست که

بقیه‌ی وسایلت توشه. ولی نبود

فقط همونایی بود که تنش بود

دیوانه‌کننده بود

مایل بود، نه؟ (۵۹.۵ کیلومتر) ۳۷

در واقع ۳۷.۶ مایل

اینکه بارنی بخواد یه همچین کار استقامتی‌ای رو انجام بده

کاملاً غیرعادی و دور از شخصیتش بود

می‌دونی، اون اسکیت‌باز فوق‌العاده‌ایه و

توی هر زمین و شرایطی عالی اسکیت‌سواری می‌کنه

ولی فکر نمی‌کردم از اون آدمایی باشه که

پای کار بیاد که

یه همچین کاری رو انجام بده. متوجهی چی می‌گم؟

من فقط یکم بیشتر نگران این بودم که آیا می‌تونه

از نظر ذهنی خودش رو تا آخر مسیر جمع‌وجور نگه داره یا نه

واسه همین وقتی بهم خبر داد، گفتم: «تمرین هم کردی؟»

«مثلاً چند مایلی توی جاده پا زدی که ببینی اصلاً می‌تونی یا نه؟»

اونم یه جورایی گفت: «خب من که همیشه دارم پا می‌زنم

کارم همینه دیگه.»

پس یعنی داشت براش تمرین می‌کرد

شاید به اندازه‌ی تمام سال‌هایی که اسکیت بازی کرده؟

این یکی رو خیلی راحت‌تر می‌تونم لمس کنم

آره. آره، همیشه یکی از پاهات انگار یه جوریه، عجیب‌تره

معمولاً هم همون پاییه که همه‌ش مصدوم می‌شه، پسر

توی اون ون چطوره؟

من سال ۲۰۱۰ از جان اوگروتس تا لندز اند رو دویدم

با دوستام متیو پریچارد و متیو رایان. بارنی می‌دونست که من اون کار رو کردم

بعد وقتی تصمیم گرفت با اسکیت بره، یه جورایی بهم پیام داد و گفت:

«راستی از کدوم مسیر رفتی؟» و «چقدر طول کشید؟» و

«چقدر باید غذا بخوری؟»

پریچ، که قبلاً اسکیت‌باز حرفه‌ای بود

یه روز بهش رو کردم و گفتم:

«ترجیح می‌دادی این مسیر رو با اسکیت‌برد بری؟»

اونم فقط گفت: «قطعاً ترجیح می‌دادم بدوَم.»

منم گفتم: «آره، منم همین‌طور.»

واقعاً داره از یه تخته‌ی درست و حسابی استفاده می‌کنه

با چرخ‌های نارنجیِ خیلی بزرگ و نرم

وقتی به پشت سر نگاه می‌کنم

و اون طولانی‌ترین و تندترین سرازیری رو با باد موافق می‌بینم

و من همین‌طوری دارم خلاف جهت باد از تپه بالا می‌رم، فقط با خودم می‌گم:

واقعاً غم‌انگیزه

بعدش هم یه پیچ رو رد می‌کنی و تا جایی که چشم کار می‌کنه یه تپه‌ی دیگه جلوی روته

عجب شانسی دارم من

به جز باد، روزِ فوق‌العاده‌ایه. نگاه کن، واقعاً قشنگه

پس اگه فردا بارون بیاد، خیلی افتضاح می‌شه

چون امروز بدون این باد، پتانسیلش رو داشت که عالی باشه

اما خب، کاریش نمی‌شه کرد

بد نیست که همه‌چیز بی‌برنامه باشه

ولی قضیه این بود که هیچ نقشه‌ای نداشتیم

و روز دوم سر از یه مزرعه‌ی بادی درآوردیم

و بعدش هم که دیگه هر روز قراره بارون بیاد

پس سعی می‌کنیم تا جایی که می‌شه جلو بریم

و همون موقع بود که از اون تپه رد شدیم

و واقعاً انگار طولانی‌ترین سرازیریِ روی زمین بود

و درست کنار اقیانوس بود

یه سرازیریِ زیبا تا پایین. می‌دیدم که به پشت سرش نگاه می‌کنه و لبخند می‌زنه

فکر کنم اون اولین باری بود توی سفر که واقعاً حس شد

دارم می‌بینم که داره ازش لذت می‌بره

روی غلتک افتاده بود

منم از ون آویزون شده بودم. منظره‌ش از هر چیزی که فکرش رو بکنی قشنگ‌تر بود

ما همه‌ش می‌گفتیم: «وای خدای من!»

تمام طول سرازیری داشتم فریاد می‌زدم. می‌ارزید به همه‌چیز

فکر کنم وقتی با بقیه درباره‌ش حرف زدم و گفتم: «بن دوست صمیمی بارنیه

و داره از شمال تا جنوب کشور رو اسکیت‌سواری می‌کنه.»

اونا هم می‌گفتن: «آه. چی؟!»

و حتی خود منم با خودم می‌گفتم:

«می‌دونم، واقعاً دیوانه‌واریه.»

چون دوران کودکیِ خیلی سختی داشتیم

خیلی با هم صمیمی بودیم و با اینکه مدام با هم دعوا می‌کردیم

اما همیشه رابطه‌مان پر از عشق بود

بن وقتی خیلی کوچیک بود مشاوره می‌رفت، و دلیلش

نداشتنِ پدر بود

و اون سرخوردگی‌هایی که داشت

فکر کنم ریشه‌ی خیلی چیزا همون‌جاست

و بن

تمام وجودش رو گذاشت پای اسکیت‌برد

استایل قشنگی داشت و آدم دلش می‌خواست تماشاش کنه

و کمتر بچه‌ی ۱۲ ساله‌ای اون‌طوری بازی می‌کنه

مارک یه نقطه‌ی اوج توی زندگی بن بود، یعنی

نه فقط توی حرفه‌ی اسکیت‌بردش، بلکه توی کل زندگیش

و چیزی بود که بن واقعاً بهش نیاز داشت

مثلاً من مامانش رو دیدم. فکر کنم مامانش اومد و همین‌طوری باهاش حرف زدم و فقط گفتم:

«ببینید، کار ما اینه. سفر می‌کنیم، اسکیت‌سواری می‌کنیم، نمایش اجرا می‌کنیم و از این حرف‌ها.»

«اگه پسرتون می‌خواد بیاد.» اونم فقط گفت: «آره، ببرینش.»

و دیگه تا شش سال بعد

هفت سال بعد، فکر کنم هر هفته با ما توی ون بود

دقیقاً توی زمان و مکان درست بود

ما اهل همون‌جا بودیم، اونم همین‌طور

اون موقع انگار همه‌چیز برای اون جفت‌وجور شد

و اون یه بچه‌ی کوچیک بود که بدجوری می‌خواست از اون شرایطش خلاص بشه

درباره‌ی مامان بن

همون اول‌ها بهم گفت، می‌گفت:

«اوه، اون خیلی عصبانیه.»

و کاملاً هم مشخص بود که چرا آدم می‌تونه تا این حد عصبانی باشه

به خاطر اون وضعیتی که توش بود، می‌دونی، مثلاً

چهار نفری توی یه آپارتمان کوچیک زندگی می‌کردن؛

دیوارهای نم‌زده، یه سگ کوچولوی بوگندو و بی‌پولی

بدون هیچ پدری

و یه جورایی، یه مادر الکلی

فکر کنم برای مدت طولانی داشتم از دوران کودکیم فرار می‌کردم

داشتم سرکوبش می‌کردم و چیزی که بهش رسیدم اینه که

وقتی چیزی رو سرکوب کنی، بالاخره یه روزی خودش رو نشون می‌ده

فقط تا یه مدت می‌تونی ازش فرار کنی

فقط باید، باید یاد بگیری که با این مسائل کنار بیای

حل‌شون کنی

و بعد تا جایی که می‌تونی دوباره روی پاهات بایستی

اسکیت‌برد یه جور راه فرار بود

می‌فهمی چی می‌گم؟ برای اون این‌طوری بود

و مثل خیلی از ماها، اغلب اوقات یه فرار خوبه

که بهمون یه جایی می‌ده تا بریم، جایی که توی فکر و خیال خودمون نباشه

و این مکان امروز خیلی قشنگ به نظر میاد

ولی اینجا خیلی بارون‌های شدیدی می‌باره، اینجا انگلیسه دیگه

خیلی وقت‌ها این‌طوری نیست

برای این‌جور کارها

خوشحالی همیشگی نیست

اینکه سیل‌آسا بارون بیاد

قطعاً باعث نمی‌شه بخوای از تخت بیای بیرون

حتی اگه یکم سبک‌تر هم بشه، باز هم خیلی خطرناکه

که توی جاده‌های اصلی شلوغ وقتی این‌قدر خیسن، پا بزنی

خیلی لیزه و سخت می‌شه پا زد

اصلاً یه وضعیت عذاب‌آوریه

دروغ چرا، توی جاده خیلی استرس دارم

اون کامیونی که کنده درخت می‌برد رد شد

فقط گفتم: «وای خدای من.» فکر کن یکی از اون کنده‌ها از کنار بیفته پایین

More Farsi Persian subtitles for The Last Bus

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left