200 dòng đầu tiên.
و اگه هر وقت
دوباره برگردم
اون پسر رو با خودم میبرم
و به آغوش میکشمش
با بازوهای خودم
همون پایین
کنار دباغخونه
به آغوش میکشمش
با بازوهای خودم
همون پایین کنار دباغخونه
ممنونم، آیدا.
ببخشید!
وقتی فرزندی رو به این دنیا میاریم…
…متعهد میشیم که بهترین شروع ممکن رو تو زندگی براشون فراهم کنیم.
ما پرورششون میدیم،
بهشون آموزش میدیم و ازشون محافظت میکنیم.
ما قسم میخوریم که اونا رو از تاریکی راهنمایی کنیم
و به سمت نور هدایتشون کنیم.
ما میدونیم که غسل تعمید به شکل جادویی تبدیل نمیکنه
گناهکار رو به قدیس،
اما علناً ارادت ما رو به مسیح اعلام میکنه.
و امروز، ما "اِما" رو به خانوادهمون خوشآمد میگیم
با دادن بزرگترین هدیهای که میتونیم بهش بدیم،
عشق بیقید و شرط خدا.
به نمایندگی از او،
آیا تأیید میکنید که از هر آنچه شر و گناهآلود است روگرداندهاید...
و در عوض، به سوی مسیح روی آوردهاید؟
بانبان.
مسیح شما را از آن خود میداند.
از اعتراف به ایمان به مسیح مصلوب، شرمنده نباشید.
نشان صلیب را دریافت کنید.
به نام پدر...
پسر و روحالقدس.
آمین.
به جشن میرید؟
آیدا، جا خوردم.
البته فکر نکنم از این کارا خوشتون بیاد، نه؟
مطمئنم یه کم میریم.
گریس برای همهاش خیلی هیجانزدهست.
باشه، حالت خوبه. نگران نباش.
الو؟
حالت خوبه.
هی.
این چیه؟
بانبان گازش گرفته.
بذار ببینم، عزیزم. امم، زیاد بد نیست. بیا.
فکر کنم زنده میمونی.
خب، مگر اینکه بانبان هاری داشته باشه.
اونوقت چی میشه؟
اونوقت دهنت کف میکنه.
و دلت میخواد گاز بگیری... ...هر کی رو که میبینی!
فکر نکنم هاری گرفته باشی.
خب، برو.
لازم نیست عصبی باشی.
اونا تو رو انتخاب کردن.
از بین خیلیها، گریس.
درسته. من فرشته برداشت محصولم.
اینم از این.
عبای کشیشیتون رو تو جشن میپوشین؟
امروز نه، عزیزم. این ربطی به خدا نداره.
ولی تو مدرسه گفتن اونجا جاییه که شکرگزاری میکنیم.
آره، ولی یه جور دیگه شکرگزاریه.
بیشتر شبیه دعاست. دعاهای قدیمی.
دعاهایی قبل از خدا؟
نه. خدا همیشه بوده.
فقط دعاهای روستایی.
دعاهای "بروو".
بروو، بروو، بروو.
اینجا رو دوست داری، مگه نه گریس؟
من لباس کشیشیت رو دوست دارم.
نزدیک غروبه.
برای جشن دیرمون میشه!
باشه، کوچولو.
زیباست.
نه، نه، اونها نه. اونها رو جابجا کن. جلو صحنه رو گرفتن.
اون کدوها رو بردار.
کدوها جلوی صحنه رو گرفتن.
من کدو برام مهم نیست. مثل همیشه لعنتی دیر شده.
خوب به نظر میرسه، مگه نه؟
خب، بیا دیگه. میخوام اون آرایش انجام بشه.
خب، بعد از این حمله وحشیانه،
فکر میکنی بالاخره میتونیم بانبان رو خلاص کنیم؟
خدای من، بکا، نمیتونم هر ثانیه روز مراقبش باشم.
خب، باید مراقب باشی.
نه، من باید کار کنم.
چون اگه کار کنم، میتونم پول چیزای جدید رو بدم.
آره، خوب میشه.
من خیلی خیلی نزدیک به تموم کردنشم.
آره، خب، خوبه
چون وقتی تو اون فضا هستی، اینجا نیستی.
اون خوبه. گریس خوبه.
اون یه دختر کوچولوی خوب و عادیه، و فقط داره سعی میکنه جا بیفته.
داره جا میفته.
ده ماه گذشته.
ده ماه جا افتادن؟ این که...
خب، شاید اون نمیخواست به اینجا آورده بشه.
پس تقصیر منه.
نه، قضیه اون گل نیست.
بچه مشکلساز.
درسته. اگه بخوای،
من اینجا میمونم و مراقب خونهام.
تو هم برو اون جشن ترسناکه.
میتونی اون رو بپوشی.
چیز دیگه ای از این خزعبلات بتپرستی
هست که یادمون رفته و باید امروز بیاریم؟
یا فقط همون ماسک مرگه؟
بذارید مراسم آغاز بشه.
توماس، تقریباً وقشه.
سلام.
اوه!
آبجو؟
خانم کشیش! دو دقیقه دیگه.
سلام عزیزان من.
برایونی، محشر شدی.
خب، یه جایی همین اطرافه. فکر کنم منتظر توئه.
برایونی از بس درباره لباس "فرشته برداشت محصول" گریس حرف زده، تمومی نداره.
فرشته وحشتناک برداشت محصول.
عصر بخیر خانم کشیش.
وای!
امیدوارم یه کم عجیب غریب بشم، نه زیاد ریشدار.
خیلی خب، بیا آقا کشیش. بیا، یه عکس برای دوربین. بزن بریم.
یه بوس بهمون بده خانم کشیش.
به برداشت محصول.
به سلامتی!
دیالوگهات یادت نره دیو!
به سلامتی. روز موعود فرا رسیده. صحنه آماده است.
برداشت محصول تموم شد.
اما کی قراره ما رو تو این رقص شاد هدایت کنه؟
کی رو صدا کنیم؟
ارباب آشوب!
نظاره کنید!
ارباب آشوب به درخواستهاتون پاسخ داده.
کیه؟
عشقای من. عزیزای من.
من فقط اینجا نیستم که ما رو در یه سفر رهبری کنم.
من اینجا هستم تا ما رو از یه نفر دیگه هم محافظت کنم.
اون بلای برداشت محصوله.
اون صخرههای توی جنگل و لانههاست،
و من امروز اینجا هستم تا اون رو بیرون کنم!
اسمش رو فریاد بزنید،
و بهش نشون بدید که نمیترسید.
گالوگاوگ.
گالوگاوگ.
گالوگاوگ! گالوگاوگ!
گالوگاوگ! گالوگاوگ!
گالوگاوگ! گالوگاوگ!
گالوگاوگ، نابود شو!
گالوگاوگ! گالوگاوگ!
گریس؟ گریس!
گلهات.
ممنون مامان. دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
الو؟
میری، آیدا، خوشحالم دیدمتون.
یه جورایی عجیبه، مگه نه؟
نمیدونستم برو یه اهریمن داره.
فکر کنم ایده اینه که ما اون رو بیرون کنیم،
و بعد برداشت محصول رو متبرک کنیم، و همه چیز خوب میشه.
روش عجیبیه برای بیرون کردنش.
بیشتر شبیه اینه که داریم باهاش میرقصیم.
گالوگاوگ، نابود شو.
ارباب آشوب پیروز ایستاده!
وقتشه که در آشوب غرق بشیم.
جشن احمقها شروع شده.
گریس؟
گریس؟
مو، خون، آتش، خورشید.
مو، خون، آتش، خورشید.
مو، خون، آتش، خورشید.
مو، خون، آتش، خورشید.
کجاست عزیزم؟
اون الان رفته.
چی گفتی؟
اون الان رفته.
راستش، مشکلی نیست. تو برو داخل...
گریس رو دیدی؟
آره. آره، اون اونجا بود...
اون همین الان...
اون اینجا بود. با...
گالوگاوگ.
گریس!
کجا میری؟
گریس!
من تا حالا انقدر دور نیومده بودم.
گریس، بیا...
میدونم خستهای،
ولی باید این رو یه بار دیگه مرور کنیم.
پس یه بار دیگه بگو چی یادت میاد.
شلوغ و پر سروصدا بود.
دیدم که بالای دشت با اون مرد رفت سمت درختا.
و اون موقع بود که دنبالش رفتی؟
آره. همونطور که گفتم، گیج کننده بود. من...
فکر کردم صداش رو شنیدم، ولی نتونستم بهش برسم،
و اون موقع بود که کاملا مسیر رو گم کردم،
و بهتون گفتم، افتادم تو یه گذرگاه گودالی.
اونجا بود که سرم به جایی خورد، و همه چی...
آره، ما چک کردیم. هیچ گذرگاه گودالی اونجا نبود.
نه. اون... اون اونجا بود. اون... اون درختا، اون...
عروسکهای کوچیک، از درختا آویزون بودن.
حرف من اینه که اگه من اونجا گم شدم، پس شاید اونم گم شده باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.