200 dòng đầu tiên.
* " مــاتــریــکــس " «به معنی شبکه و یا رَحِم»
«نوشتهی روی تصویر: تماس دریافتی» «تاریخ: 19 فوریه 1998 ساعت 13:24:18»
همه چی رو به راهه ؟ - ! قرار نبود بهم آرامش بدی -
! میدونم، ولی حس کردم که انگار دارم تغییر میکنم
ازش خوشت میاد، مگه نه ؟ ! دوست داری نگاهش کنی
! حرفهای مسخره نزن - میخوایم بکُشیمش، میفهمی ؟ -
مورفیوس باور داره که این شخص، همون فردِ برگزیدهـست
تو چطور ؟
مهم نیست که من به چی باور دارم
تو این رو قبول نداری, درسته ؟
شنیدی ؟ - چی رو ؟ -
مطمئنی که این خط اَمنه ؟
آره، معلومه که مطمئنم
بهتره که برم
ایست، پلیس - دستهات رو بذار روی سرت -
! زود باش، همین حالا
ستوان - اوه، لعنتی -
ستوان، به شما دستوراتِ مشخصی [داده شده بود [که وارد عمل نشید
من فقط دارم کارم رو انجام میدم
این مزخرفاتِ " دستور وارد عمل نشدن " رو تحویل من نده
! میتونی دستورات رو بکنی توی ماتَحتِت
دستورات به خاطر امنیت خودتون بود
! فکر کنم بتونیم از پسِ یه دختر بچه بر بیایم
من دو تا واحد فرستادم
اونها الان دارن میارنش پایین
! نه ستوان افرادت تا الان مُردن
«!لباس این خانم، نمادی از لباس افراد فِتیش است»
! گندش بزنن
،مورفیوس، خط ردیابی شده بود ! نمیدونم چطور
*میدونم، اونها خط ارتباطی رو بریده بودن «یعنی به خط نفوذ کردن و تونستن ردیابیش کنن»
،وقت نداریم برو به یه خروجی دیگه
ماموری اونجا هست ؟ - آره -
! خدا لعنتـشون کنه
*باید حواست رو جمع کنی ترینیتی «اسم این خانم به معنی "تثلیث" هست» «که یکی از اعتقادات اساسی مسیحیت میباشد»
یه تلفن در تقاطع خیابان ولز و لیک هست
میتونی از پَسش بر بیای ؟
! باشه
برو
! این کار غیر ممکنه
،بلند شو ترینیتی فقط بلند شو
! بلند شو
خارج شد
مهم نیست
خبرچین درست گفته بود
بله
ما اسم هدف بعدیـشون رو داریم
*اسمش "نئو"ـه «،نام مستعار این شخص در فضای مجازی» «به معنی جدید، یعنی این شخص منجی جدید است»
ما باید یه عملیات جستجو رو شروع کنیم
از قبل شروع شده
«:نوشتهی روی تصویر» «جستجوی جهانی در مورد مورفیوس» «تیتر روزنامهی " النهار " چاپ لبنان»
«نوشته روی تصویر: بیدار شو نئو»
چی ؟
«... نوشته روی تصویر: ماتریکس تو رو داره»
این دیگه چه کوفتیه ؟
*" خرگوش سفید رو دنبال کن " «،اشاره به داستان آلیس در سرزمین عجایب» «آنجا آلیس با دنبال کردن خرگوش سفید به سرزمین عجایب رسید»
«نوشته روی تصویر: تق، تق، نئو»
کیه ؟
چوی " هستم "
آره، آره
«عدد 101 با احتساب عدد 0 ششمین عدد درسیستم اعداد دودویی میباشد» «و منظور کارگردان از انتخاب این شماره برای اتاق نئو این است که او» «ششمین منجی است که در قسمت دوم ماتریکس هم به آن اشاره میشود»
دو ساعت دیر کردی
میدونم، تقصیر این دختره
پول رو آوردی ؟
دو هزارتا
صبر کن
«همچنین عدد 101 در کتاب معروف 1984 نوشته جرج اورول» «شمارهی اتاق شکنجه و شستشوی مغزی توسط سیستم حاکم است»
«نام کتاب: وانموده و وانمایی» «عنوان صفحهای که باز شده: درباره پوچ گرایی» «نویسنده: ژان بودریار فیلسوف و جامعه شناس پُست مدرنیست فرانسوی» «این کتاب به دنبال روشن کردن روابط میان واقعیت، نمادها و جامعه است» «سازندگان ماتریکس بودریار را یکی از سرنخهای فکری فیلم معرفی کردهاند»
! ایوَل
،تو منجیِ منی مرد تو عیسی مسیح شخصی ِمنی
... اگه به خاطر استفاده از اون دستگیر شدی
،میدونم، این ملاقات هیچوقت اتفاق نیوفتاده تو وجود نداری
درسته - مشکلی پیش اومده مرد ؟ -
! انگار رنگت پریده
... رایانهـم، اون
تا حالا این احساس بهت دست داده که ندونی بیداری یا داری خواب میبینی ؟
*همیشه، بهش میگن توهم «نوعی ماده مخدر توهمزا است:Mescaline»
این تنها راه پروازه
فکر کنم باید خودت رو از پریز بکشی مرد
یکم " الف ، ت "* میخوای ؟ «،اصلاحی در ارتش آمریکا برای نیروهایی که در عملیات بودهاند» «مخفف استراحت و تجدید قوا»
تو چی فکر میکنی دوژار ؟ باید با خودمون ببریمش ؟
! قطعاً
نه نمیتونم، فردا کار دارم
بیخیال
خوش میگذرونیم، قول میدم
! آره
باشه، میام
سلام، نئو
این اسم رو از کجا میدونی ؟
! من خیلی چیزا در موردت میدونم
تو کی هستی ؟ - اسم من ترینیتیـه -
! ترینیتی
!ترینیتیِ معروف ؟
نفوذ کرد ؟ lRS D-base همونی که به «پایگاه دادهی درآمدِ خدماتِ داخلی، آژانسی که مسئول» «جمع آوری مالیات و اجرای قوانین ِدرآمدِ داخلیِ آمریکاست»
اون مالِ خیلی وقت پیش بود
! یا حضرت عیسی - چیه ؟ -
... هیچی فقط فکر میکردم که
! تو یه مَردی
! بیشتر مردها همین فکر رو میکنن
! پس تو داخل رایانهـم بودی
چطوری اون کار رو کردی ؟
... در حال حاضر تنها چیزی که میتونم بهت بگم
! اینه که تو در خطری
من تو رو کشوندم اینجا که بهت هشدار بدم - در مورد چی ؟ -
اونها مراقبت هستن، نئو
کی ؟ - لطفاً فقط گوش کن -
من میدونم که چرا اینجایی، نئو
میدونم میخوای چیکار کنی
میدونم که چرا سخت خوابت میبره
... چرا تنها زندگی میکنی و چرا هر شب
میشینی پشت رایانهـت ؟
داری دنبال اون میگردی
این رو میدونم چون منم یه زمانی دنبال همون چیز میگشتم
و وقتی که اون من رو پیدا کرد
بهم گفت که من در واقع دنبال اون نمیگشتم
من داشتم دنبال یه پاسخ میگشتم
این پُرسشه که ما رو هدایت میکنه، نئو
این همون پُرسشی هست که تو رو به اینجا کشونده
تو اون پُرسش رو میدونی
همونطور که من میدونستم
ماتریکس چیه ؟
پاسخ بیرون از اینجاست نئو
! پاسخ داره دنبالت میگرده
... و اگر بخوای
پیدات میکنه
! گندش بزنن
! گندش بزنن
شما با قوانین مشکل دارید آقای اندرسون
شما باور دارید که خیلی خاص هستید ! و به نحوی قوانین شاملِ شما نمیشن
اما بدیهیـه که اشتباه میکنید
این شرکت یکی از بزرگترین شرکتهای تولید نرم افزار در جهانـه
چون تمام کارمندهاش خودشون رو جُزئی از یک کُل میدونن
،پس اگر یک کارمند مشکلی داشته باشه یعنی کل شرکت مشکل داره
زمانش رسیده که انتخاب خودتون رو بکنید آقای اندرسون
یا انتخاب میکنید که از این به بعد به موقع سر کار بیاید
یا انتخاب میکنید که دنبال یه شغل دیگه بگردید
منظورم رو واضح بیان کردم ؟
بله آقای راینهارت، کاملاً واضحـه
توماس اندرسون ؟
! بله خودمم
! خوبه
! عالیه
روز خوبی داشته باشید
سلام ؟
سلام نئو میدونی من کی هستم ؟
! مورفیوس - بله -
من دنبالت میگشتم نئو
نمیدونم برای دیدن چیزی که میخوام نشونت بدم آمادگی داری یا نه
اما متاسفانه من و تو وقتی برامون نمونده
اونها دارن میان سراغت و نمیدونم میخوان چیکار کنن
کی داره میاد سراغم ؟
بلندشو و خودت ببین
چی؟ همین حالا؟
آره، الان
آهسته این کار رو انجام بده
آسانسور
اوه، لعنتی - بله -
اونها چی از جونم میخوان ؟
نمیدونم، و اگه تو هم نمیخوای بفهمی که قراره چه بلایی سرت بیارن از اونجا بزن بیرون
چطوری ؟
من میتونم راهنماییت کنم اما باید دقیقاً کاری رو که بهت میگم انجام بدی
باشه - اطاقکِ روبهروت خالیه -
... اما اگر اونها - ! برو، حالا -
یه لحظه همینجا بِایست
وقتی که بهت گفتم برو آخر راهرو
برو سمت اون دفتر در انتهای سالن
تا اونجا که میتونی سرت رو پایین بگیر
برو، حالا
خوبه، حالا اون بیرون یه داربست فلزی هست
تو اینها رو از کجا میدونی ؟ - ما وقت نداریم نئو -
سمت چپت یه پنجره هست برو طرفش
بازش کن
از طریق داربست برو روی سقف
،امکان نداره، امکان نداره ! این کار دیوانگیـه
فقط دو راه برای خروج از اون ساختمون وجود داره
،یکی از طریق اون داربسته ! اون یکی هم اینه که با دستبد بِبَرنت بیرون
یکی رو انتخاب کن، میذارمش به عهدهی خودت
! این کار دیوانگیـه
چرا این بلاها سر من میاد ؟
مگه من چیکار کردم ؟
،من که کسی نیستم ! من که کاری نکردم
! امروز روز مرگمه
! لعنتی
! اوه، لعنتی
! از پَسِش بر نمیام
! لعنتی
همینطور که میبینید ما مدتی هست که شما رو تحت نظر داریم، آقای اندرسون
به نظر میرسه که شما
زندگیِ دوگانهای دارید
... در یکی از اونها شما توماس آ.اندرسون
برنامهنویس یک شرکت معتبر نرمافزاری هستید
شماره ملی دارید و مالیات خودتون رو پرداخت میکنید
... حتی شما
به زن صاحب خونه کمک میکنید که آشغالهاش رو ببره بیرون
زندگیِ دیگرِ شما داخل رایانههاست
جایی که با نام مستعار "نـئـو"، یک هکر هستید
و تا حالا تمام قوانینی که در رابطه با رایانهها بوده رو زیر پا گذاشتید
یکی از این زندگیها
... آینده داره
! ولی اون یکی نه
میخوام تا جایی که میتونم با شما رو راست باشم آقای اندرسون
No comments yet. Be the first to leave one.