200 dòng đầu tiên.
باید کشته بشه!
اون انتخاب شده بود که بچهشو به دنیا بیاره. اگه زنده بمونه
تا آخرالزمان رو رقم بزنه، دیگه رستگاریای وجود نخواهد داشت!
همه روحهامون نابود میشن!
توماسو
باشه، حالا یه زورِ گنده بزن!
همینه، همینه!
عالی داری کار میکنی! لعنتی!
عالی داری کار میکنی! همینه!
باشه، دیگه زور نزن، زور نزن! سر بچه رو گرفتم!
فعلاً زور نزن!
خب حالا، یه فشار کوچیک دیگه کارو تموم میکنه! یه فشار کوچیک!
شما... یه دختربچه خوشگل دارین!
خیلی خوشگله!
خیلی خوشگله!
فقط میخوام ببرمش و
تمیزش کنم. هنوز نه!
قوانین بیمارستانه. لطفاً!
قبل از اینکه بفهمی، برش میگردونم پیشت
ایناش!
کاملاً تازه و تمیز
هنوز اسمی براش انتخاب نکردین؟
کریستین. اسمش کریستینه
تولدت مبارک، کریستین
سه شب دیگه، نیویورک
سه شب دیگه تا پایان قرن
سه شب دیگه تا پایان هزاره
سه شب دیگه تا از کار افتادن همه کامپیوترها
سه شب دیگه
تا بزرگترین جشن تاریخ این شهر
تو تایمز اسکوئر شروع بشه
شما کجا خواهید بود؟
هی، بابی، بیا اینجا! یه چیز عجیب داره اتفاق میفته!
چی دستته، چارلی؟ نمیدونم!
فشار داره از روی گیج میره بالا!
برو اونور!
ببخشید
تو دیگه چه کوفتی
تو برنامه گاتهام تاک هستی. یه چیز جالب بگو!
دارم سعی میکنم بفهمم اینجا همه چی دارن پیشبینی میکنن
آیا دنیا دقیقاً
ساعت ۱۲:۰۱ سال نو تموم میشه، یا
خانم، من بهت میگم. به نظرم بهتره محتاط باشی
و هنوز کارت رو ول نکنی
یه چیز دیگه بهت بگم، دو شب دیگه
اینجا قراره دیوانهکنندهترین مهمونی تاریخ رو ببینه
ما با صد نفر اول تماسگیرنده اونجا خواهیم بود
ما پر سروصداترین و دیوونهترین آدما خواهیم بود
و اگه دنیا تموم شد، خب
جهنم و ضرر، همه با هم خواهیم بود!
و اگه تموم نشد، که فکر نمیکنم بشه
اونوقت بهترین زمانی رو خواهیم داشت که هر کسی تا حالا داشته
بریم! دیرمون میشه!
عزیزم، من اومدم خونه!
داشتم خودمو جمع و جور میکردم
خیلی بیشتر جمع و جور کردن میخواد
امروز صبح خیلی شیک به نظر میرسی
ممنون. خواهش میکنم
حدود پنج دقیقه وقت داری آماده بشی. بفرما
اینقدر توش کافئین هست که یه فیل رو بکشه
باید حسابی سر حالت بیاره
خب امروز چی داریم؟ ترابری؟
شخص خاصی؟
نه، فقط یه کثافت وال استریتی
آخه واسه چی این همه محافظت میخواد؟
خب
حدس میزنم با یه سری آدمایی ور رفته
که دوست نداشتن باهاشون ور برن
شخصاً، من کثافتها رو دوست دارم
بهتر پول میدن
میگن صبحونه مهمترین وعده غذایی روزه
نه، خوبم. ممنون
استرایکر یک، جاده افدیآر
فالو سه، افدیآر به سمت جنوب
استرایکر یک، نزدیک بمون
استرایکر چهار... باشه، شمای بیعرضهها
این آدما دارن به ما پول خوبی میدن!
کلههاتونو از کونتون دربیارین و شروع کنین به درآوردن اون حقوقا!
فالو سه، یه بررسی بصری بهم بده
استرایکر یک، پشتبامها
۱۲۵ تا ۱۳۶ پاکه. پاک نگهشون دارین!
آه، استرایکر چهار اطلاع بده و با... تماس بگیر
فالو سه در حال نزدیک شدنه
زمان تقریبی رسیدن، دو دقیقه
استرایکر یک، فالو دو و سه گزارش بدن آرایش فشرده
متوجه شدی؟
اِیر وان، یه بازرسی نهایی انجام بده
مفهوم شد
فالو سه. لانه رو تو دید داریم
اِیر وان، در غرب منطقه دو
ده ثانیه دیگه میرسیم
مفهوم شد. ده ثانیه
فالو سه، رسیدیم
همه رو نزدیک نگه دارین
ما در معرض دیدیم! مفهوم شد!
اسکای دو، پله فرار گوشه جنوب غربی
پله فرار نیست!
اشتباه میکنی! تیرانداز! تخلیه! تخلیه!
سوار ماشین شو!
به پلیس نیویورک زنگ بزن!
یه آمبولانس خبر کنین! استرایکر یک
چه خبره لعنتی؟ میبینمش! میبینمش!
اوه، لعنتی!
اوه، لعنتی! بگو یادت مونده! یالا!
پاشو، ترسو!
تیرانداز کجاست؟
داره میره سمت پشتبوم. ما هم همینطور.
اسکای دو
لعنتی، همین الان بیا پایین!
یالا! عجله کن!
ببرمون اون بالا!
برین جلو!
برین جلو!
مارو پیاده کن! عجله کن!
خیلی آشغال رو اون پشتبومه!
روتور اصلی کنده میشه!
پس تا جایی که میتونی، مارو بیار پایین!
یالا! برو!
کمربندمو ببند!
خوبه!
داره میپره از پشتبوم! لعنتی!
گرفتتش!
اسلحه! اسلحه!
اوکولوس دئی!
هزار سال به پایان رسیده!
فرشته تاریکی از زندانش رها شده!
بیا پایین رو زمین!
و دستاتو بذار پشت سرت!
تو نمیدونی چیکار کردی!
بیا پایین، وگرنه من خودم میندازمت پایین!
هزار سال به پایان رسیده!
تو نمیدونی چیکار کردی!
کشیشی که مشروب میخوره. نمیشه گفت کاملاً بده.
اوه... فکر کنم پلیس یه جایی اونو بخواد.
بهش میگن مدرک؟
دوست دارم زودتر شروع کنم. دلیلی نداره کار رو واسشون آسون کنم.
آره.
باشه! بفرما!
مواظب سیمها باشین!
از اینجا برو!
به نظر نمیاد از این اظهارات خوشحال باشه.
باید همونجا اون عوضی رو میکشتم.
کار اداری کمتر. آره.
هی، کارآگاه. بابی! هی، جر.
مدتهاست ندیدمت. هی.
چطوری، مارج؟ بد نیستم. تو چطوری؟
روز خوبی برای پریدن از هلیکوپتره.
خب، فقط دارم کارمو میکنم.
حالا گوش کن. یه چیزی باید ازت بپرسم.
آره، چیه؟
هنوز مشروب میخوری؟
اوه، آره، امروز صبح حسابی مست کردیم.
ما هر روز رو همینجوری شروع میکنیم. من فقط دارم اظهاراتشو میخونم.
اینجا گفتی یارو باهات حرف زده. خب که چی؟
یارو زبون نداره.
چی؟
زبون نداره؟
چرا فعلاً این جزئیات کوچیکو حذف نکنم؟
مهم نیست، درسته؟
یعنی داری میگی من همهی اینارو تصور کردم؟
نه! فقط دارم میگم! خب، من امروز یه زندگی رو نجات دادم!
چه غلطی کردی؟ باشه، بیخیال.
نه! من میدونم چی شنیدم! باشه.
هی، اونایی که به اینجا تعلق ندارن، بندازینشون بیرون!
مطمئن بشین اینجا امنه!
یه مست تو یه بار محلی پرسه میزنه.
به اندازه کافی بیهوش میشه.
مردم از بس بردنش خونه، آدرسشو میدونن!
یعنی، این یه چیزیه که من میدونم.
آره، خب، مهمه که تو یه چیزی متخصص باشی.
اوه، سالها تحقیق برد. این باید همون باشه.
شرط میبندی که اجارهاش کنترل شدهست؟
خب، فکر نمیکنم این رنگ باشه.
یه خبره واقعی هنر!
من این ظاهر رو دوست ندارم.
خیلی شلوغ پلوغه.
به این گوش کن.
"من دیدهام که زمین به ویرانی کشیده شده.
من وحشتی که در راه است را دیدهام.
آیا آرزو کردن که هرگز به دنیا نمیآمدی، گناه است؟
هزار سال به پایان رسیده.
بیست... هفت."
با یه نتیجه فوتبال تموم میشه. چه عالی.
هی، یه چیزی پیدا کردم.
میتونی ببینی چیه؟
زبانش!
باید خودش بریده باشه.
باشه.
و چرا کسی باید... زبون خودشو ببره؟
که حرف نزنه.
درسته.
خب، من میتونم غذا بخورم.
لعنتی! چی؟
باشه، میدونستم این اتفاق میافته.
نه، مشکلی نیست.
یه چیزی اینجاست.
قبلاً اونو دیدی؟
نه.
این یارو یه آدمکش معمولی نیست.
نه، این یکی فوقالعادهست.
No comments yet. Be the first to leave one.