200 dòng đầu tiên.
وقتی هنوز یه بچه بودم،
یادمه پدرم بهم میگفت
به نظرش چی لازمه تا یه مرد خوشبخت باشه.
تامی، بالاخره! یالا مرد، شب سال نو امشبه.
ببخشید دیر کردم. - نگران نباش. من جاتو پر کردم.
ممنون، هنک.
چی، تا بوق سگ بیرون بودی؟
آره. - ها!
واقعاً چیزهای سادهای...
یه زن که دوستش داشته باشه،
یه شغل آبرومند،
دوستها و همسایههایی که دوستش داشته باشن و بهش احترام بذارن.
و یه مدتی،
حتی بدون اینکه خودم بفهمم،
من همهی اینا رو داشتم.
مرد خوشبختی بودم.
هی، تام.
یادته در مورد اینکه امروز زودتر تعطیل کنم حرف زدیم؟
هی، هنک!
هی، سال نوت مبارک، اشمیت!
هی، لیندا، سال نوت مبارک. - سال نو مبارک.
هی، کجا میرین؟ - سورتمهسواری!
هی، منم میتونم بیام؟ - نه!
اوه... تروخدا! اوه!
هی، کارل. - هی، سال نوت مبارک، هنک.
باید شروع کنی واسه این کار از مردم پول بگیری.
ها ها ها! آره، بهتر از پولی که شهرستان میده بود.
عزیزم، منم.
امروز چطوری؟ - هی. خوبم.
اوه، خدای من. - امروز خیلی لگد میزد.
اوه اوه...
به نظر میاد یه بعدازظهر طولانی در پیش داری.
لو رو هم با خودش آورده.
اوه، عالیه.
آره. منم همینجا دراز میکشم، استراحت میکنم.
اوه... - ها ها ها!
هی، جیکوب!
ها ها ها!
اون اینجا چیکار میکنه؟
میخواست برسونمش خونه.
یکم از مسیرت دوره، نه؟
بعد اینکه کارمون تموم شد میرسونیمش، میدونی. چیز مهمی نیست، هنک.
خب چشه مگه، هنک؟
هی، میدونی، باید این کثافتا رو از روی اون... اون چی بهش میگی اونجات، پارو کنی.
یه ربع بهت پول میدم انجامش بدی.
هه! به دردم میخورد.
ها ها! لو رو ببین.
بیا، اینو بگیر، باشه؟
میخوای بذاریش اون پشت؟ - نه نه، پلاسیده میشه.
هنک، به... به مری بث سلام نکردی.
اوه، آره. سلام، مری بث!
اون سلام کرد، مری بث.
هنک سلام کرد. سلام، لو.
بیا اینجا.
کس دیگهای هم اینجا بود.
اوه، من اونا رو آوردم.
کِی؟
خب... چی فکر میکنی، هنک؟
فقط همین امروز میتونیم بیایم اینجا؟
چته تو لعنتی؟
هی، جیکوب! نگاه کن! دارم اسممو مینویسم!
یه لحظه صبر کن! بذار خانم جانسون رو بیارم اینجا!
کمکت میکنم.
میدونی مرده چی میگه؟
میگه اون قابلمه کنده یا، اوه، جعبه کنده؟
نه نه. حالا گوش کن... اوه، نه، اون واعظه، میبینی؟
این کابویه. - آره، اون میگه "مووو".
نه نه. اون مردهست که کنار جاده وایساده. میگه:
"چرا، افسر؟ این فقط یه آناناسه."
ها ها ها! - ها ها!
فهمیدی؟ - آره.
خب، آقای حسابدار که نفهمید.
ها ها ها ها...
مواظب باش!
لعنتی!
خوبی، عزیزم؟
یالا، برو بیرون!
اون رو نگاه کن، مرد!
کامیونم.
یالا، بیا بیرون.
مری بث!
اون برمیگرده. - هی، چیکار میکنی؟
اینجا پناهگاه حیات وحشه، خودت میدونی. - خب که چی؟
پس نمیتونی اینجا شکار کنی. یالا، اسلحه رو بذار سر جاش.
اما اون... اون کامیونم رو خراب کرد.
خب که چی؟ یالا. - هی، هی، هنک...
ما که اینجا شکار نمیکنیم، نه بابا.
ما داریم مردهها رو جمع میکنیم. - دقیقاً.
ما داریم مردهها رو جمع میکنیم.
فقط بهش نگاه کن... - مثل زن من میدوه.
هی، یالا، صبر کن! یالا، من لباس این کارو نپوشیدم!
مری بث!
عیسی! به این همه پرنده نگاه کن!
اینا همیشه منتظرن یه چیزی بمیره تا بخورنش، نه؟
چه شغل عجیبی.
کاش یه چیزی واسه نوشیدن داشتیم.
همیشه آماده باش.
اوه، چه فکر خوبی. یالا، همهمون الان شروع کنیم به نوشیدن.
دیدی اونجا؟ دیدی چطور بود؟
وونک! دیت-دیت... مثل اون یارو، ها؟
یادت میاد؟ وانک! دیت-دیت. - آره.
میخوای؟ - تشنه نیستم.
چی، تا بعد از ساعت ۵ نمیخوری؟
بعد از ساعت ۵، هه هه.
یا شایدم نمیخوای باهامون شریک شی.
میترسی از ما چیزی بگیری، ها؟
آره...
هی، هنک!
هی! بابا، چیکار میکنی؟ دست از مسخرهبازی بردار.
حالا، میبینی...
این همون چیزیه که شاید بهش بگین "پرتاب کنایهآمیز".
یادت میاد؟
اینو آخرین باری که دیدمت به من گفتی.
میتونستی فقط بگی "اشاره". ولی نه، باید کلاس میذاشتی.
همهی اون کلمات قلنبهسلنبهای که بلدی رو به ما نشون بدی.
چی، میشینی به این چیزا فکر میکنی؟
کی بود این؟ دو ماه پیش؟
گور بابات.
این دیگه چه کوفتیه؟
یا خدا. - لعنتی، اون یه هواپیماست.
میدونی چیه، احتمالا یکی از همون دکترای مسته.
اونا همیشه هواپیماهاشون رو سقوط میدن، میدونی؟
آره، حتما همونجا افتاده. اون همه درختای شکسته رو میبینی، جیک؟
خیلی تاریکه. نمیتونم ببینم.
اون برفها رو از روی شیشه کنار بزن!
کوفت هم نمیبینم.
در گیر کرده.
احتمالا یه خواننده یا همچین چیزیه.
هنوز هیچی اینجا نمیبینم.
هنوز هیچی نمیبینم. کوفت هم نمیبینم.
من خلبان رو میبینم!
چی میگه؟
گفت یه نفر اونجاست.
حالت خوبه؟
هی. هی، رفیق...
آخ! اوهووو...
آخ! آخ! آخ!
هی، برو... برو کنار!
چه غلطی داره میشه؟
آخ! اوه!
وای خدا!
لعنتی!
هی، بذار بیام بیرون.
وای خدایا، هنک. - بذار اینو از روش بردارم. بیا...
هنک، تو... تو... تو اون همه پرنده رو دیدی؟
من "پرندهها رو دیدم"؟!
بابا، کمکم کن از اینجا بیام بیرون.
هنک، اونو بذار رو چشمت. - ممنون.
کُتت پاره شده، میدونی. - وای خدای من!
وای خدای من! اینو ببین!
لعنتی!
وای خدای من!
فکر میکنی چقدر پول توشه؟
یا خدا! اینا اسکناس صد دلاریه! کل کیف پر از ایناست!
این... این پول واقعیه، لو؟
اوه، آره، واقعیه. احمق نباش.
چرا یکی باید با این همه پول پرواز کنه؟
میدونی چیه؟ شرط میبندم پول مواد مخدّره.
احتمالا همینه که میگی. درسته.
این یارو قاچاقچی مواده.
چون اونا همین کارو میکنن.
با این هواپیماهای کوچیک اینور و اونور پرواز میکنن.
بهت قسم میخورم، این پول کثیفه. - درسته. من تو برنامه "بیست بیست" دیدمش.
"پول کثیف"؟ منظورت چیه؟ داری میگی تقلبیه؟
اوه، نه. نه، این واقعیه.
هرچی که هست، الان دیگه کار پلیسه. فکر میکنی باید چیکار کنیم؟
یکی باید اینجا بمونه، یکی بره دنبال پلیس؟
چطور میخوایم انجامش بدیم؟ - چی؟ بذار یه کم فکر کنیم.
چی؟ - وایسا!
اگه تحویلش ندیم چی؟
میخوایم نگهش داریم؟
ها ها ها! میخواد نگهش داره... خب، این دیگه نوبره!
چرا نباید؟
چرا نباید؟ - آره.
چون میریم زندان! - چرا؟
چرا؟ چون دزدیه.
"دزدی"... دزدی از کی؟
از اون؟ بابا، اون که بهش برنمیخوره!
ها ها ها...
اوه، چون مُرده، درسته؟
ها ها! این خیلی بامزهس... مُرده، بهش برنمیخوره.
من میگم این کیف رو برگردونیم عقب کامیون، و وانمود کنیم اصلا اینجا نبودیم.
آره بابا. چرا که نه؟
چرا که نه؟ چون گیر میفتیم.
اوه، لعنتی! یه چیزی بهت بگم. پس خودتو قاطی نکن.
میدونی، ما به تو نیاز نداریم. فقط پول بیشتری گیر خودمون میاد.
هی، نمیخوام با یه کلمه قلنبهسلنبه دیگه گیجت کنم، لو،
ولی اصطلاح "شریک جرم" واست معنی داره؟
بابا، این احمقانهس!
ولی، هنک... چرا باید گیر بیفتیم؟
چون پول زیادیه، جیکوب. حتماً یه نفر دنبالش میاد.
وقتی اون هواپیما رو پیدا کنن و پول توش نباشه...
گه نگو! - نه، گه نیست!
میان دنبالمون. - گه نگو! این پول کثیفه!
و تا جایی که به اون یارو مربوط میشه، پلیس اصلا نمیدونه اون وجود داره.
هیچکس از این خبر نداره...
... جز ما.
میبینی؟
هیچکس جز ما نمیدونه. انگار اومدیم اینجا واسه پیادهروی،
و گنج گمشده پیدا کردیم، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.