Blue Lights

Blue Lights

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 3

Thông tin phát hành

Blue Lights S03E05 1080p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-SAiNT
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 5 Blue Lights 2023 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-20
Lượt tải xuống: 17
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

چطوری پیدام کردی؟

فوگارتی نابودت می‌کنه.

اینجا رو مثل محله‌های خلاف‌خیز دوبلین اداره می‌کنه.

نمی‌تونی این کارو بکنی.

از شر من خلاص شدن اشتباه بود.

مامورا اهل قانون نیستن.

درخواست بزرگیه. در عوضش یه چیزی می‌خوام.

مو مک‌اینتایر. محاله!

این یه لیست چهار اسمه.

شاید همونایی باشن که افتادن دنبالمون.

این رو از کجا گیر آوردی؟

آیسلینگ برگشت خونه.

جایی که خبر فوت رو برده بودیم.

رفت تا جان او'بویل رو ببینه.

آیسلینگ، باید بیای تو.

این یه دستوره.

نمی‌خوام از دستت بدم.

همین الان از دست دادی.

اینا همون مردای توی لیست هستن.

اونا عضوی از یک گروه بزرگتر شورشی هستن که از دری اومدن.

اونا مزدورن.

اونا برای کس دیگه‌ای کار می‌کنن.

گینلی‌ها.

اپ چی؟

هنوز داریم تلاش می‌کنیم یه گوشی فعال پیدا کنیم که بهش وصل بشه.

تو هیچی نمی‌دونی، گریس.

خب، من می‌دونم. من تو پرورشگاه بزرگ شدم!

آره، منم همینطور.

گفتم چون اون بچه باید می‌شنید!

و من چی؟

اسم اون جرج بود.

تو یکی از مهمونی‌ها، ازم می‌خواست اسمش رو بگم.

فقط بگو چی شد!

یه تهدید. فعاله.

باید از اینجا بریم.

زنگ کلیسا.

ببخشید، پدر. اوه، شما خوبید. بفرمایید تو.

اوه خدای من. زانوها.

خطرات شغلیه.

اما نه به بدی اونایی که تو داری.

کارت‌های مراسم یادبود.

آره.

دوستای زیادی داشت.

آره، داشت.

حدس می‌زنم نباید اینجا باشی؟

سرجوخه مک‌کلوسکی بیرونه.

گفت پنج دقیقه وقت دارم، پس...

خب، یه لحظه بشین.

می‌دونی...

چند ساعت قبل از اینکه بمیره پیشش بودم.

اون خیلی بهت افتخار می‌کرد، آنی.

کاری که داری می‌کنی.

آره.

بهم گفت.

هوم.

گوش کن، من، اِم...

باید یه چیزی بهت بگم.

ببین، تو تنها نیستی.

منظورت چیه؟

خب، من مسئول دو تا کلیسا اینجا هستم.

و تو دو سال گذشته.

سه تا افسر پلیس مجبور شدن برن.

همین اتفاق افتاد.

یه حلقه گل سیاه و یه گلوله.

همه به روش‌های متفاوت تحویل داده شدن.

باید اون روز می‌گفتم.

اما همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد.

همه می‌خواستن که این موضوع مخفی بمونه.

می‌دونی، این منطقه، اِم...

اینجا به این جور چیزا معروف نیست.

من... من فقط نمی‌تونم...

کسی رو اینجا تصور کنم که دست به چنین کارهایی بزنه.

اصلاً منطقی نیست.

گوش کن بهم.

یه روزی.

باید برگردی اینجا.

دوباره بخشی از اینجا باشی.

فقط ایمان داشته باش.

نفس عمیق.

ایمان؟

آره. می‌دونی...

از نظر من.

این دنیا بیشتر ایمان در برابر کس و شره.

اشکالی نداره.

اون مشکلی نداره.

مطمئنی؟

ایمان در برابر کس و شر.

صبحونه نمی‌خوری؟

گرسنه نیستم.

ببین، می‌خوای در موردش حرف بزنی؟

شاید حق با توئه، گریس.

حق با من در مورد چی؟

در مورد همه چیزایی که گفتی.

شاید همه اینا زیادیه.

مثلاً، شاید تو سن ما.

فقط تا یه حدی می‌تونی از یه نفر انتظار داشته باشی، می‌دونی؟

و شاید بعضی وقتا همون هم زیادیه.

آه می‌کشد.

دوباره آه می‌کشد.

باید برم سر کار.

می‌دونی کجا رفته؟

یه جای مسکونی تو برکشایره.

برکشایر؟

صدای بوق و وزوز مایکروویو

اونا به PTSD رسیدگی می‌کنن.

گوشی موبایل ندارن.

هیچ تماسی با دنیای بیرون.

حتی تلویزیون هم نیست.

فقط کلی حرف زدن.

میری تو تپه‌ها قدم می‌زنی، کتاب می‌خونی.

به چیزا فکر می‌کنی.

اینجوری نیست که... یه راه حل جادویی باشه.

فقط یه جاییه که ازش شروع کنی.

حرفم اینه پسرم،

زمان می‌بره.

تو از کجا می‌دونی؟

خودت چی فکر می‌کنی؟

صدای بوق مایکروویو

ایمیلتو چک کردی؟

بازرس کل می‌خواد بعد از شیفت ببینتمون.

حضوری.

با این اوصاف، موفق باشین بچه‌ها.

انقدر بد؟

نظری ندارم.

اه، گندش بزنن.

به حرفات فکر کردم.

جواب نه هستش.

منو اینجا دعوت کردی که اینو بهم بگی؟

من تو رو اینجا دعوت کردم که بهت اخطار بدم.

برای امنیت خودت.

فکر کنم دیگه کار از کار گذشته.

اینطور نیست؟

تو به من نیاز داری.

فکر کنم خودت می‌دونی.

مورگان می‌خنده.

این خیلی فراتر از سطح کاری توئه.

من که سطح کاری ندارم.

ببین، تو نمی‌فهمی.

تو عمرت رو با کیلوها سر و کار داشتی.

ولی من تن‌ها جابه‌جا می‌کنم.

من نماینده آدم‌های کله‌گنده هستم.

تو که برای گینلی‌ها کار نمی‌کنی، نه؟

اونا برای تو کار می‌کنن.

این بی‌اهمیته.

اوه، به نظر من که خیلی مهمه.

تو نیاز داری که همه چی آروم و متمدن باشه.

و اونا دارن برعکس عمل می‌کنن.

اونا دارن پلیسا رو تا دم در خونت می‌کشونن.

تو تحت فشاری. من این حس رو می‌فهمم.

کیلو، تن؟

فرقی نمی‌کنه.

یکیشو که از دست بدی، کارت تمومه.

فکر نکن منو می‌شناسی.

موفق باشی!

صدای بلند موزیک رقص

فقط... (موزیک قطع می‌شود)

دوستش نداری؟

همیشه دوستش ندارم. یعنی، می‌فهمم، تو باحالی.

اسم این کار "پرتاب نارنجک"ـه.

منظورت چیه؟ خب،

ما اساساً داریم یه خانواده رو از هم می‌پاشیم.

آماده‌ای؟

آره. آره، من آماده‌ام.

تیم‌های تجسس، آماده‌باشید.

من بهتون چراغ سبز رو میدم.

(صدای در زدن)

سلام؟ خانم مک‌کللند؟

بله. گروهبان کارآگاه شان ماله‌الند.

ایشون همکارم، پاسبان الیس هستن.

همسرتون، جورج مک‌کللند، خونه‌ست؟

جورج!

پلیس اینجاست.

چی؟ جورج؟

چی شده؟ چیزی نیست، اُرلایت.

برگرد بالا. مامان؟

جورج؟ آقا، میشه لطفاً یه جای خلوت‌تر صحبت کنیم؟

نمی‌دونم، ببخشید ببخشید... چی... چی شده؟

لطفاً از اینجا با من بیاید داخل؟

نه، نه، نه. من باید بدونم چی شده.

اونا فقط باید با ایشون صحبت کنن.

پس می‌تونن با منم صحبت کنن.

هفت شش به سه سه. تیم تجسس رو بفرستید تو.

گفتی تیم تجسس؟

چه غلطی داره می‌شه؟! ما باید بریم یه جای خلوت‌تر.

ما حکم ضبط تمام دستگاه‌های الکترونیکی رو داریم.

شما نمی‌تونید... شما نمی‌تونید همینجوری بریزید اینجا.

اسلحه گرمی هست؟ نه، معلومه که نه.

کس دیگه‌ای تو خونه هست، آقا؟

اِه، نه. مواد مخدری تو خونه هست؟

نه! همه‌تون باید برید!

فکر می‌کنم عاقلانه باشه بریم یه جای خلوت‌تر.

می‌تونیم بریم اونجا؟

باید برید! (همه همزمان حرف می‌زنند)

باشه، باشه، باشه. بله. باشه، باشه.

بله. بله. بیاید داخل.

چیزی نیست. انی.

جورج، این چیه؟ این...

یه موضوع کاریه. چیز مهمی نیست. خودم حلش می‌کنم.

جورج مک‌کللند، شما به اتهام تجاوز جنسی بازداشت هستید.

و تولید، توزیع و نگهداری...'

More Farsi Persian subtitles for Blue Lights

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left