Head Full of Honey

Head Full of Honey

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

Head Full of Honey 2018 1080p 10bit BluRay 6CH x265 HEVC-PSA
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian Head Full of Honey زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2026-01-30
Lượt tải xuống: 5
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

دکترم، دکتر ادواردز

هرچی درباره مریضی آقاجون می‌دونم اون بهم گفته

آقاجون آلزایمر داره

آدمایی که آلزایمر دارن خیلی چیزا رو فراموش می‌کنن

منظورم اینه که، منم یادم می‌ره مشقامو بنویسم یا مسواک بزنم

ولی وضعیت آقاجون فرق می‌کنه

اون تقریباً همه‌چیزو فراموش می‌کنه

مامان و بابام می‌خوان بذارنش خونه سالمندان

ولی این فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه

واسه همین، دارم می‌برمش سفر ونیز تا حالش بهتر بشه

اون کلی خاطره از ونیز یادشه

با اینکه انگار ۱۰۰ سال از اون موقع گذشته

از وقتی که با مامان‌بزرگ برای ماه عسل رفتن اونجا

سلام مامان، سلام بابا

من و آقاجون داریم حسابی خوش می‌گذرونیم

اسپری آسمم رو هم آوردم، پس نگران نباشین

راستش، همین الان داریم توی قطار صبحونه می‌خوریم

آقاجون، می‌خوای چیزی بگی؟

به کی؟ به مامان و بابا

الو؟

داره بهمون خیلی خوش می‌گذره

هیچ‌کی پشت خط نیست. بی‌خیالشون

آره، بی‌خیالشون. فردا می‌بینمتون

یا شاید پس‌فردا

دوستتون دارم. خداحافظ

خداحافظ

کجا داری می‌ری؟

برم دستشویی

باشه

وای، لعنتی! آقاجون

آقاجون

اینم از ما. آقاجون آمادئوس و من

فکر کنم می‌فهمم چرا آقاجون این‌طوری شده

مامان و بابا کل زندگی‌شون رو صرف فکر کردن به اتفاقای احتمالی می‌کنن

از سر کار گرفته تا خونه‌ی جدید و من

یا اینکه همش توی گذشته گیر کردن

ولی بعضی وقتا بهتره آدم فقط روی همین لحظه تمرکز کنه

همه‌چیز از وقتی شروع شد که مامان‌بزرگ فوت کرد

مارگارت قطعاً یکی از باکلاسترین زن‌های محله‌ی کوچیک ما بود

فکر می‌کنی می‌خوان بسوزوننش؟

کی رو؟

مامان‌بزرگتو دیگه، خل و چل

دیوونه شدی؟ عمراً

خب، پس فقط خوراک کرم‌ها می‌شه

مامان‌بزرگم توی تابوته

اونا می‌تونن تابوت رو هم بجون

با اون دندونای تیز و کوچیکشون

آره

می‌شه بحث رو عوض کنیم؟

انگلیس چطوره؟ دوستای جدید پیدا کردی؟

نه واقعاً

ملکه رو دیدی؟

آره، دیدمش

گفت سلام برسونم

رفتنِ مارگارت حفره‌ی بزرگی توی قلب همه‌مون باقی می‌ذاره

اما تا وقتی که یه نفر توی خاطراتمون زنده باشه

هیچ‌وقت فراموش نمی‌شه. هیچ‌وقت از یاد نمی‌ره

حالا آمادئوس چند کلمه‌ای صحبت می‌کنه

ممنون

مگیِ من

واقعاً فوق‌العاده بود

قلب خیلی بزرگی داشت

و همین‌طور سینه‌هایی

سینه‌های بزرگ و زیبایی داشت

همیشه به شوخی‌های بی‌مزه‌ی من می‌خندید

تا همین لحظه‌ی آخر

می‌دونی کدوم زنبورها شیر می‌دن؟

ممه‌ها

و من همیشه اون پای سیب‌هاش رو می‌خوردم

می‌دونی، همون که

نونِ دارچینی داشت و روش خامه می‌ریخت

سال‌ها بود که دیگه درستش نکرده بود

اینو می‌دونم

در واقع

هیچ‌وقت هم کشته‌مرده‌ی اون پای نبودم

ولی هر وقت درست می‌کرد، می‌خوردمش

چون آدم‌ها کلاً موجوداتی هستن که

بنده‌ی عادتن

دوست داشتم یه چیز متفاوتی بخورم

مثلاً کیک میوه‌ای؟ نه، نه، نه

از کیک میوه‌ای خوشم نمی‌آد

شاید پایِ گردو؟

یا... اسمشون چی بود... می‌دونی، اِم

نون خامه‌ای

بهترین نون خامه‌ای‌ها رو اون پایین درست می‌کنن، توی

همون چهارراهه

اونجا که... یه خونه‌ی جدیده

اون خونه رو یه جوری سمبل کردن

به زور جا دادنش اونجا

من نمی‌

اونا... اه، اصلاً بکنیدش تو ماتحتتون

بکنیدش تو ماتحتتون

ولی الان واقعاً دلم یه تیکه از اون پای رو می‌خواد

الیزابتِ عزیزم

الیزابت؟

اسم مادرشه

نیک

امیدوارم یه روز زنی رو پیدا کنی

که به همون اندازه‌ی مادرت برای من، فوق‌العاده باشه

بدون تو باید چی‌کار کنم؟

خداحافظ، عشق من

خداحافظ

خداحافظ

مامان‌بزرگ

بعد از مراسم ختم

بابا از پدربزرگ پرسید که دلش می‌خواد بیاد انگلیس با ما زندگی کنه یا نه

اما پدربزرگ نخواست. گفت نمی‌تونه مامان‌بزرگ رو تنها بذاره

این‌طوری شد که بدون پدربزرگ برگشتیم انگلیس

اما سه ماه بعد

پدربزرگ زنگ زد

و به بابا گفت که دیگه راهِ قبرستون رو یادش نمیاد

تیلدی

پرنسس کوچولوی من

بده به من، من می‌ارمش

من این آقا رو قبلاً یه جایی دیدم

بیا تو

بیا، همین‌جا بشین

باشه، باشه

کلوچه می‌خوری؟ حتماً

با اتوبوس اومدین؟

نه پدربزرگ، ما الان انگلیس زندگی می‌کنیم، یادت نیست؟

اوه، می‌دونم! می‌دونم

امم، پدربزرگ... اوهوم؟

چرا توی کتابخونه‌ت شیر گذاشتی؟

توی ماشین ظرفشویی دیگه جا نبود

مارگارت! مگی! پسرت اومده

بابا

مامان... مامان اینجا نیست

می‌دونم

البته

از روی عادته

دنبال چیزی می‌گردی؟

روبرتا کجاست؟

روبرتا؟ همون خدمتکارت

اخراجش کردم

اخراجش کردی؟

آخه چرا این کار رو کردی؟

داشت ازم دزدی می‌کرد

چی برده بود؟

جواهرات خواهرت رو

بابا، من که خواهر ندارم

ولی همیشه دلت یکی می‌خواست، مگه نه؟

منظورت همین جواهراته؟

همه‌ش همین‌جاست

عجب

خوشحالم که همه‌ش رو پس آورد

قهوه می‌خوری؟

پدربزرگ

نباید این‌ها رو یه جا قفل کنی و نگه داری؟

عزیزم، اگه روس‌ها حمله کردن چی

حتماً نمی‌خوای که اسلحه‌ت رو قفل کنن و بذارن کنار

این یه اسلحه واقعی نیست

اینو ببین

شیر داری؟

باشه. پس تلخ می‌خورم

اوه

ای بابا

بابا

کلاً عقلت رو از دست دادی؟

بدش من

کلاً عقلت رو از دست دادی؟

اینو از کجا آوردی؟

قطعاً از سوپرمارکت نخریدتش

عزیزم، حالت خوبه؟

آره. ای بابا

یه فکری دارم

چطوره برگردی و یه مدتی با ما زندگی کنی؟

هورا

فقط اگه کاری داشته باشی که بخوای من انجام بدم

کلی کار هست که می‌تونی انجام بدی

مگه نه، عزیزم؟

می‌تونیم از پدربزرگ بخوایم توی باغچه کمک کنه

ما فقط می‌خوایم برگردی خونه

اما من نیاز دارم

باید یه سری از

این چیزمیزا رو ببرم. آره

اینا رو

بابا، هر چی بخوای می‌تونی با خودت بیاری

یه کانتینری چیزی هماهنگ می‌کنم

فقط... بدون اسلحه، باشه؟ اسلحه بی اسلحه

و «سیندی» با این موضوع مشکلی نداره؟

کی؟

مادرت. اوه، سارا

مامان باهاش مشکلی نداره. قول می‌دم

تو خودت یه

حمام و دستشویی اختصاصی داری، آمادئوس

چند تا حوله تمیز هم برات روی تخت گذاشتم

و می‌تونی با من تا مدرسه پیاده بیای

اتاق من دقیقاً اون سمت راهروئه

جک کجاست؟ جک؟ جک دیگه کیه؟

سگم

بیرون بستنش؟ اون دوست نداره بسته باشه

جک مرده، آمادئوس

کریسمس قبلی بود، مگه نه؟

بیا. به جاش می‌تونی «بنی» رو داشته باشی

خیلی نرمه. بوش هم اصلاً به بدیِ بوی جک نیست

عزیزم، این مسخره‌ست. من باید برم. جلسه دارم

نباید اینو از دست بدم. نه، دیرم شده

امروز بعدازظهر جلسه ارائه دارم

همین الانشم خیلی وقتم کمه

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left