200 dòng đầu tiên.
اجاق گاز.
اینجاست، تو آشپزخونه.
نه، منظورم اجاق گاز خودمه.
فکر کنم روشنش گذاشتم.
اشکالی نداره.
موقع رفتن چک کردمش.
مطمئنی؟ ولومش رو چرخوندی؟
آره.
ولی اون ولوم کوچیکه رو چی؟
همه ولومها رو چرخوندم.
اجاق خاموشه، آدرین.
البته، شارونا قصد بدی نداشت.
اون نمیتونست بدونه که اجاق گاز من
قبلاً دو بار فراخوانی شده بود...
یه بار سال ۱۹۸۶ به خاطر نقص در پیلوت
و دوباره سال ۱۹۹۸ به خاطر لق بودن نگهدارنده در فر.
تقریباً یک دهه، اون مدل خاص...
کیتچن کینگ ۴۸۰ با تایمر دیجیتال
و فر خودتمیزشونده...
پرفروشترین وسیله در آمریکای شمالی بود.
من مال خودم رو ۱ مارس ۱۹۸۵ خریدم،
از لوازم خانگی کارل در بلوار راکاوی.
۲۲ سال داشتمش.
یکی از طولانیترین رابطههای زندگیم بود،
و قطعاً یکی از شادترینها.
"یکی از طولانیترین رابطههای زندگیم بود
"و قطعاً یکی از شادترینها.
"تعمیرکار شک من رو تأیید کرد.
"سوپاپ چندراهی در مشعل جلوی سمت راست
"زنگ زده و سوراخ شده بود.
"فکر کنم همه یادشونه کجا بودن
"وقتی کیتچن کینگ تولیدش رو متوقف کرد
اون اجاق رومیزی لوکس شش شعلهاش رو."
متأسفم، من نمیتونم این رو منتشر کنم.
خیلی طولانیه؟
باهاش لیفتراک هم میدن؟
ممنون، تری.
نه، آدرین، فقط طولانی بودنش نیست.
ما شما رو استخدام کردیم تا دربارهی شغلتون بنویسید
به عنوان یه کارآگاه پلیس.
شما ۱۴۰ پرونده قتل رو حل کردید.
این داستانیه که ما پولش رو دادیم، نه این.
آه، اینجا، تو فصل چهار،
شما دو پاراگراف درباره مظنون نوشتید
و هفت، هشت، نه صفحه
درباره جاروبرقی اون.
ما همون جاروبرقی رو داریم،
دقیقاً همون مدل.
احتمالش چقدره؟
یک در شش؟
ترنس.
شاید به یه ویراستار نیاز دارم.
شما پنج تا ویراستار و دو تا نویسنده سایه داشتید.
همشون استعفا دادن.
آخری اسمش رو عوض کرد و رفت گوآم.
من با وکیلا حرف زدم.
شما طبق قانون قرارداد رو نقض کردید.
ما پول پیشپرداختمون رو پس میخوایم.
پیشپرداخت... منظورتون پوله؟
این تصمیم من نیست.
متأسفم، آدرین.
نه، نه، نه، نه.
نه، بث، شما نمیتونید این کار رو بکنید.
قضیه اینه که.
مالی تا شش هفته دیگه ازدواج میکنه.
مالی؟ - دختر ترودی.
من تا ۱۲ سال پیش اصلاً از وجودش خبر نداشتم.
همه چی تو کتابه.
یعنی، تو جلد دو خواهد بود.
صندلی مشکل داره؟
با صندلی تری همتراز نیست.
باید همتراز باشه.
شاید شما بتونید صندلیتون رو پایین بیارید.
چرا؟ - که همتراز بشه.
بعداً ازم تشکر میکنید.
اوه، لطفاً این کار رو نکنید.
باید اهرم رو بکشید بالا. - من... همین خوبه.
شاید من همینطوری وایسم.
شاید همه باید وایسیم.
قضیه اینه. مالی تمام دارایی منه.
اون تنها کسیه که برام مونده.
اون عملاً جونم رو نجات داد.
وقتی کرونا اومد، من وضعیت خیلی بدی داشتم.
مالی با من زندگی کرد.
اون یک سال و نیم از کنارم تکون نخورد.
اون فقط یک چیز ازم خواسته،
اینکه پول عروسیش رو بدم.
هر کاری بخواید انجام میدم. کتاب رو دوباره مینویسم.
متأسفم آدرین. دیگه خیلی دیره.
ده سال گذشته.
اسم آدرین مانک یه زمانی معنایی داشت.
الان دنیای متفاوتیه.
همه به زندگیشون ادامه دادن.
یه ایده دارم. میشه یه پیشنهادی بدم؟
شما دو نفر اتاق رو ترک کنید، و یه نفر دیگه بیاد داخل
و حرفهای دیگهای بهم بزنه.
این اتفاق نمیافته. - این چطوره؟
شما اتاق رو ترک کنید،
و هیچکس دیگه برنگرده، هرگز.
فکر میکنم کارمون اینجا تمومه.
وکیلهامون باهاتون تماس میگیرن.
اِیدرین؟
داری چیکار میکنی؟
هیچی.
بیا عقب.
یه قدم از پنجره فاصله بگیر.
باز شروع شد.
اِیدرین، باید دست برداری از فکر کردن به این قضیه.
ولی حالا دارن پول رو پس میگیرن.
آره، میدونم.
من اونجا بودم.
برای عروسی اون بود.
به مالی قول داده بودم.
من خیلی...
من فقط خیلی...
پایین میرید؟
عروسی کنسل شد.
ببخشید؟
هی!
از دیدنت خیلی خوشحالم.
ببخشید. معذرت میخوام. ببخشید.
ببخشید.
خب، تابلو رو چک کردم، تازه فرود اومدن.
اینو از کجا آوردی؟
من همه چی رو خراب کردم.
اِیدرین، برای صدمین بار، اشکالی نداره.
تو در حق ما لطف کردی.
من همیشه یه عروسی کوچیک میخواستم.
اوه، مالی، لازم نیست اینو بگی.
واقعاً.
حیاط پشتی عالی میشه.
و گریفین، راستش، راحت شد
چون حالا دیگه مجبور نیست پسرعموها/پسرداییهای مزخرفش رو دعوت کنه.
باشه؟
اِم.
وای، نگاه کن.
همه خودِ توئن.
ازش متنفر میشن.
اوه، فکر کنم میبینمش.
هی!
چقدر خوبه میبینمت!
اوه!
بذار ببینمش.
اوه، تتو؟
باشه، عاشقشم.
گریفین هم یکی داره.
اوه، حداقل گمِش نمیکنی، نه؟
آخِی!
اونهاش!
سلام، رئیس.
دلم برات تنگ شده بود!
ناتالی.
هنوز که نمیتونی از دستم عصبانی باشی.
انتظار داشتی چیکار کنم؟
استیون منتقل شد.
مجبور شدم برم.
راجع به این حرف زدیم.
از آتلانتا؟
فکر کردم برام خوشحال میشی.
لطفا برام خوشحال باش.
من یه زندگی فوقالعاده دارم.
واقعاً؟
جولی ده دقیقه باهام فاصله داره.
سال پیش ۲۷ تا خونه فروختم.
من رئیس خودم هستم!
اِیدرین، اِیدرین، این زن دستیار تو بود
برای ۱۲ سال، که خودش یه رکورد بود
که هیچوقت، هیچوقت شکسته نمیشه.
پس بگو، "خیلی خوشحالم که اینجایی."
خیلی خوشحالم که اینجایی.
بگو، "دلم برات تنگ شده بود."
دلم برات تنگ شده بود.
اوه، ممنونم آقای مانک. منم دلم براتون تنگ شده بود.
اوه، اوه، لیلند کجاست؟
اوه، تازه پیام داد.
نتونست از سر کار مرخصی بگیره.
فکر کردم بازنشسته شده.
و بعد یه کار دیگه قبول کرد.
ولی هیچکس نمیدونه داره چیکار میکنه.
فوق سرّیه.
هی، غریبه!
هی!
وای، عالی به نظر میای!
اوه، چقدر خوبه میبینمت!
هی، آمادهای برای این؟
فکر کنم. اوه!
هی، شارونا سلام رسوند.
مجبور شد بمونه و کمک بچهداری کنه.
شنیدم. بنجی بابا شده!
تبریک میگم، پدربزرگ.
باشه، باشه، بذار چند تا عکس ببینیم.
یالا، بذار ببینمش!
نگاهش کن.
اوه، اوه، اوه.
این تمام ماجرا نیست.
حدس بزن کی همین الان دوباره کلانتر سامیت،
نیوجرسی شد، برای بار سوم؟
اوه، چیز مهمی نیست.
آخِی.
هی، مانک، حالت چطوره؟
No comments yet. Be the first to leave one.