Shetland

Shetland

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 2

Thông tin phát hành

Shetland S02E05 Blue Lightning Part 1 720p WEBRip AAC2 0 H 264-iPRiP
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 5 Shetland زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 21
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

یک جوجه، پر و بال کامل، دو تا بالغ

لانه‌ی خالی.

آخری. یک جوجه، پر و بال کامل، دو تا بالغ.

پیش‌بینی سیستم آب و هوایی وحشتناک از شرق داریم.

آره، دیدم. فینلی!

هی، عزیزم. بالاخره رسیدی؟

«رسیدم، ممنون. و یادم رفته بود اینجا چقدر سرده.»

خب، به جز سرما، چطوره؟ «باد میاد!»

«چرا مثلاً تو کارائیب به دنیا نیومدی به جای فیر آیل؟»

آخ... خودت می‌دونی دلم برای بارون تنگ می‌شد.

متأسفم که نمی‌تونم اونجا باشم.

راستی، اون انبوه کارای اداری چطوره؟ «دارم انجامشون می‌دم.» (صدای موسیقی کایلی)

«صدای موزیکه؟» آره. داریم آماده می‌شیم بریم داخل.

خب، به مادربزرگ و پدربزرگت بگو حالم رو پرسیدم

و با آنگوس بهتون خوش بگذره.

و یادت باشه، خوب رفتار کنید.

باشه. دوستت دارم.

و منم... (صدای بوق تلفن)

سلام. پدرت چطوره؟ خوبه، فکر کنم. آره.

یادت رفت بپرسی، نه؟ یه جورایی. ولی صداش خوب بود. (او می‌خندد)

آه، بله! ممنونم، فرانک. مرسی، فرانک.

بفرمایید، پسرم. بیا.

تولدت مبارک. تولدت مبارک. به سلامتی! به سلامتی!

آنگوس اومد! شادترین تولدها رو برات آرزو می‌کنم.

تولدت مبارک، آنگوس.

تولدت مبارک، آنگوس.

هی! من خوبم، شما چطورید؟

امروز چند بار تو و همسرت سالگرد ازدواج رو به هم تبریک گفتید؟

نشنیدی؟ دوری و دوستی آدم رو به پیامک فرستادن علاقه‌مند می‌کنه.

شماها مثل یه جفت غاز کانادایی می‌مونید.

بوق، بوق بر تو، رفیق مجرد و غمگینم!

ها! شاید مجرد باشم.

ولی غمگینم؟

نه.

پیتر، می‌تونم یه لحظه باهاتون حرف بزنم؟

شماها قصد دارید به جشن و شادی ملحق بشید

یا می‌خواید همینجا مثل یه مشت موش آزمایشگاهی ضداجتماعی بمونید؟

الان یکم کار داریم، فرانک.

اینکه ما اینجا کار می‌کنیم به معنی قضاوت درباره‌ی رقصیدن شما اونجا نیست.

بله، اما بد نیست بذاریم مردم جزیره بدونن ما آدم‌های نسبتاً نرمالی هستیم.

و نه اینکه فقط کاملاً شیفته‌ی حیات پرندگانشون باشیم.

اوه، من کاملاً شیفته‌ی حیات پرندگانشون هستم. منم همینطور.

آنا، لطفا. این فقط کمک می‌کنه.

آه، خدای من. آنا، می‌خواستی حرف بزنی؟

آه، آره. شما دو تا برید.

فینلی: اولین نوشیدنی مهمون من؟

اولین؟ چند تا تو ذهنت داری؟

خب، هر چند تا که لازم باشه تا حساب از دستمون در بره.

آنا: پیتر.

خب؟ در رو ببند.

در رو ببند... و قفل کن.

فقط بسته باشه کافیه.

یه نوشیدنی لطفاً. خودم می‌گیرم.

خوبه، فینلی. از اینجا به بعد رو خودم انجام می‌دم.

یه راهنمایی کوچک. بهتره دور از شوهرش باهاش لاس بزنی.

جو؟

جو؟

اینجا چی کار می‌کنی؟

جو؟

تس!

تسا!

خب، این همسرم تسا، فرانک بلیک.

جیمی پرز.

صبر کن، دوباره بگو.

رادیو: «...تا شب به طوفان درجه ده خواهد رسید که با...

...بارندگی شدید و مداوم همراه خواهد بود.

به دلیل این شرایط، انتظار می‌رود فرودگاه...

...ظرف یک ساعت تعطیل شود.

«این امر سفر بین سرزمین اصلی...

...و فیر آیل را برای ۲۴ ساعت آینده غیرممکن خواهد ساخت.»

اونجاست!

حالت خوبه، عزیزم؟ آره. پرواز پر دست‌اندازی بود، درسته؟

آره... یه کم.

خوشحالم می‌بینمت، جیمی. منم همینطور، بابا.

ایشون همکارم، گروهبان کارآگاه آلیسون مک‌اینتاش هستند.

سلام، ببخشید، من همیشه اینقدر سرخ و کبود نیستم.

مادر جیمی هم همینطوره. هر بار با قایق همین وضع رو داره.

خب، حالا بیایید این وسایل رو بار بزنیم.

با توجه به زمانی که از دست دادیم،

احتمالاً بهتره که فوراً دست به کار بشیم.

تونستی همه رو از آزمایشگاه دور نگه داری؟

دانی رو فرستادم اونجا و همه چیز رو در قرنطینه نگه داشته.

و ایزابل هم پیش خانواده‌ست.

احتمالاً هوا لرویک رو تعطیل می‌کنه

حداقل برای ۲۴ ساعت.

پس ما تنهاییم، بابا.

همه‌ی ما دلشکسته‌ایم، جیمی.

می‌دونم.

در فیر آیل هیچ‌وقت قتل غیرقانونی اتفاق نیفتاده بود.

هفتاد ساله. و حتی همون هم کار نیروی هوایی آلمان (لوفت‌وافه) بود

مردم ترسیده‌اند

شما موعظه‌گر محلی‌شان هستی، بابا. نهایت تلاشت را بکن که به آن‌ها اطمینان خاطر بدهی

امیدوارم بتوانی خیلی سریع این قضیه را جمع و جور کنی

یکی از دانشمندان این مرکز از دیشب دیده نشده است

پیتر لاتیمر

این به چه معناست؟

فقط می‌گویم اگر جای شرط‌بند بودم

روی اینکه کار کی بوده، هیچ شرطی نمی‌بستم

پس شاید بهتر است که شرط‌بند نیستی، بابا

آره، خب

خب، بهتر است کار را شروع کنیم

بابا، می‌توانی توش را تا بندر ببری تا ببیند

که آیا قایقی گم نشده باشد؟

اما اول می‌توانی کاس را به خانه برسانی؟ حتماً

و اگر قایقی گم شده باشد؟ به گارد ساحلی جزیره اصلی اطلاع دهیم؟

بله

اگر به سمت شمال رفته باشد، تقریباً به طور قطع به معنای یک عملیات بازیابی خواهد بود

آن محدوده بین اینجا و شتلند بدنام و خطرناک است

حتی مردم محلی مثل خودم هم برای مسیریابی در آن مشکل دارند

خب، مطمئنم که از این موضوع اطلاع دارند، بابا

می‌توانم کمکتان کنم؟

من فینلی کالفیلد هستم

من دستیار آنا بودم

راستش، ما منتظر شما بودیم

فکر می‌کردیم قبل از اینکه مسیرهای تردد را ببندند، به اینجا نمی‌رسید

من کارآگاه بازرس پرز هستم

اگر اجازه بدهید، می‌توانم جسد دکتر بلیک را ببینم؟

جسد در آزمایشگاه است، همین‌جا، داخل

از همین‌جا می‌توانم بروم، ممنون

خب، هیچ شناوری گم نشده است

واقعاً؟ بسیار خب

پس این لاتیمر هنوز در جزیره است

این خوب است یا بد؟

صاحب این کلبه‌ها کیست؟

خب، این مال، اممم...

این‌ها مال ماهیگیران هستند و این یکی مال مرکز تحقیقات است

نباید فوراً برگردیم؟

فقط باید این‌ها را بررسی کنیم، شاید تا تاریک شدن هوا اینجا مخفی شده باشد

آره، خب، این هم هست

هی، بیدار شو

هی، دانی، خوشحالم می‌بینمت

منم همین‌طور، مرد بزرگ. منم همین‌طور

البته، کاش تحت شرایط کمی متفاوتی بود

بله

چیزی پیدا کردی؟

نه، اینجا چیزی نیست. شما چطور؟

همین‌طور

توش؟

قربان، هیچ قایقی گم نشده و هیچ علامتی هم نیست که نشان دهد...

کسی تلاش کرده باشد اینجا مخفی شود

«باشه، به جستجو ادامه بده و...»

گوش کن، می‌خواهم از پدرم بپرسی

که آیا می‌توانیم یک اتاق عملیات در سالن روستا دایر کنیم

«ضمناً، کار در صحنه جرم را شروع کرده‌ام،

اما فقط باید چیزی را بررسی کنم و بعد شروع به ارسال اطلاعات»

«برای سندی می‌کنم. باشه؟»

او برای سیگار کشیدن بیرون رفته است

فکر کردم شاید این به دردمان بخورد

درست می‌گویم که به محققان مهمان،

یک کلید در ورودی داده می‌شود؟

درست است

و بنابراین، چه کسی باید کلیدهای کامل را داشته باشد؟

آن سه نفر، اعضای دائمی کارکنان هستند

یعنی خانواده بلیک و خودم

آن‌ها در دفتر آویزان هستند

و آیا امروز صبح هم آنجا بودند؟ بله

این‌ها اتاق خواب هستند؟

امم... بله

آن مال من است. امم

آن مال بیل است

مال لاتیمر

آن مال آناست. و آن هم مال فرانک

پس، دکتر بلیک و همسرش جدا از هم می‌خوابیدند؟

بله

بسیار خب

خیلی متأسفم، فرانک

جو

خب، قدیم‌ها، اگر می‌خواستم جایی مخفی شوم...

به فانوس‌های دریایی بالای "اسکرو" یا "اسکادن" می‌رفتم

نقاط دید عالی بر کل جزیره

چرا قدیم‌ها؟ خب، چون سال‌هاست که هر دوی آن‌ها خودکار شده‌اند

و کاملاً قفل شده‌اند، مردتان نمی‌تواند وارد شود

آیا می‌تواند وارد شود؟

بعید است

هنوز هم می‌خواهی آن‌ها را بررسی کنی، نه؟ لطفاً... بله. خوب است! خوب است!

گوش کن، ممنون که اینجا نگهبانی دادی

اوه، اصلاً، اصلاً

خوشحالم که توانستم کمک کنم

هرچند کمی عجیب است، نه؟ بله

گوش کن، فقط می‌خواستم چیزی را با شما بررسی کنم

آیا کسی از زمانی که جسد پیدا شد، وارد یا خارج از آن آزمایشگاه شده است؟

نه

نه، از وقتی من اینجا بودم، نه

مطمئنی؟

بله، مطمئن. بسیار خب

ایزوبل و انگس مشتاق دیدار شما هستند

کادوش رو دوست داشت؟

عاشقش شد، جیمی.

می‌دونم که نتونستم بهترین پدرخوانده باشم.

نه، نه، ببین، ما درکت می‌کنیم.

من و تو بعداً فرصت داریم درست‌وحسابی گپ بزنیم، باشه؟

آره، آره، حتماً. آره. حالا برو سر کارت.

بعداً می‌بینمت. خب.

کبودی شدید در گیجگاه چپ وجود دارد،

اما در سمت راست نه.

و کبودی دیگری هم هست

روی گونه‌ی راست.

اما...

هیچ نشانه‌ی دیگری از آسیب فیزیکی وجود ندارد.

باشه. متوجه شدم.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left