200 dòng đầu tiên.
قبلاً در «بل ایر» دیدید
مربی مک استپلتون، دانشگاه
اون پایین، تو اورنج کانتی
بورسیه کامل پیشنهاد میدید؟
بله، خانم
شنیدم رشته مدیریت کسبوکار اینجا خیلی قویه
تو بورسیه هستی
رشته اصلی بسکتباله
فقط برای خودت به پرینستون نمیری
میری برای همهی بچههای سیاهپوستی که هرگز فرصت نداشتن
این یه جورایی حس چهار سال دیگه از آکادمی بل ایر رو میده
آخرین چیزی که میخوام اینه که
برگردم و بگم، اگه چی میشد؟
میدونی، نمیتونم تصور کنم زندگی کردن رو
با اون حسرت
باید این قضیه رو با دومینیک ببندم
این دیگه آخرشه
فراموش کن که تا حالا خانواده بنکس رو دیدی
عنوانت اونجا دوباره چیه؟
بردهی خانگی؟
با اومدن این بچه، خانوادهام
به هر قیمتی شده ازشون محافظت میکنم
خب، فکر میکنی نقش تو تو خانوادهشون
بعد از کاری که باهاشون کردی، دیگه مثل قبل میشه؟
من با جاز قرار میذارم. این دیگه کار خودته
منم اینجا نیستم که قضاوتت کنم
کارت چارلی مشکل داشت
من و بچهها میخوایم لوسیل رو ببریم یه دور بزنیم
میای؟ من دیگه میخوام برم خونه
باشه، پس یه وقت دیگه. آره
بیشتر در مورد این آینده بگو
وای خدا! یه مشکلی هست
بشین. قهوهتو بیارم
بفرمایید. خب
بذار اینو بیارم بالا. باشه
اینجا، میخوای؟ خب، فکر کنم کافیه
فقط میخوام مطمئن شم راحت باشی
پتو گرم تازه از خشککن دراومده
کمی الکترولیت هم براتون اضافه کردم، خاله ویو
من آمادهباشم، پس اگه چیزی خواستی، این زنگ رو بزن
شماها، این خیلی لطفه ولی من خیلی بهترم
لازم نیست اینقدر دور و بر من بگردید. من باردارم
من که معلول نیستم
خوبه که من اینجام چون میتونم ببینم
تو همین الانشم داری اذیت میکنی
آه، عزیزم اومده
چه خبر؟ هی
چه خبر، پسرخاله؟ هی، ویل
چه خبر بچهها؟
بابا زنگ زد، منم اولین پروازی که تونستم گرفتم
آره. بوس
فکر کردم اگه اون اینجا باشه، حالتو بهتر میکنه
آه
آه، حتماً همینطوره
آه، دوستت دارم
مدل موهاتو دوست دارم
آره، و این مدل موی آفرو بوهو اِریکاه بادو، واو
آره، کاستاریکا یه حال و هوای خاصی داشت
زندگیمو عوض کرد
آه، خب، بشین و همهچیشو برامون تعریف کن
باشه. پس
* آره، انگار دژاووئه *
* من همیشه اینو میبینم *
* آره *
خواهرم چطوره؟ بهتره
از بیمارستان برگشته و الان داره استراحت میکنه
اوه، عالیه
داشتم خیلی دعا میکردم
آره. تو چطوری؟
میدونی، به همهی دوستام پز میدادم
پسرم با بورسیه کامل داره میره استپلتون
آره
مشکلی هست؟
فقط
فقط نمیدونم استپلتون برام مناسبه یا نه
میدونم بسکتبال پول دانشگاه رو میده
و عاشق این بازیام، ولی ولی چی؟
ولی من میخوام مدیریت کسبوکار هم بخونم
و مربی کاملاً واضح گفت که تمرکزش روی اون نیست
برای همین حس خوبی ندارم
عزیزم، من عاشق اینم که رؤیا داری
میدونی، من تو رو طوری تربیت کردم که رؤیا داشته باشی
و میدونم که قراره دنیا رو بچرخونی
ولی لازم نیست تو ۱۸ سالگی مدیرعامل باشی
میدونم. من فقط
یکم بیشتر زمان نیاز دارم تا یه حرکتی بزنم
همین. حرکتی؟
یعنی چی اصلاً؟
میدونی، تو قبلاً تصمیمات مهمی تو زندگیت گرفتی
که من توشون نقشی نداشتم
مثلاً اینکه تابستون گذشته بسکتبال رو ول کردی
ولی من هنوز مادرت هستم و حق دخالت دارم
تو آیندهات هم. مامان
میدونی، و تو... مامان
میخوای یه دانشگاه عالی رو رد کنی
که تو رو میخواد، چون حس خوبی بهش نداری؟
برای همین بود که نمیخواستم چیزی بگم
آره، خب، گفتی
و من نظرمو بهت میگم
تو پذیرش دیگه ای نداری
که واسش ذوق داری
پس قراره بذاری این آدما هزینه تحصیلت رو بدن؟
و کاری که قرار نیست بکنی... ببین، فقط
اینه که جلوی لطفی رو بگیری که درست جلوی روته
مامان. دیگه بسه
مامان؟
ویل، تو کلاس کش پرتاب میکنی؟
ممکن بود چشم اون دختر کوچولو رو دربیاری
چه خبرته تو؟
هیچی
معلمت اینجوری فکر نمیکنه
بهترین نمره کلاس رو گرفتم
من زودتر از همه کارامو تموم میکنم
باید چیکار کنم؟
بشینم به دیوار خیره شم؟
پس معلمت درست میگفت
به اندازه کافی به چالش کشیده نمیشی
همه چی با ویو خوبه؟
آره، امیدوارم
ولی تمام این استرسهایی که بهش وارد شده
به خاطر این اوضاع کمکی نمیکنه
یه متخصص پیدا کردم
میگن که بهترینه
ولی... ام... تو به خاطر این اینجا نیستی
جَز
اون سرنخ پاملا دقیقاً درست بود
پلیس فدرال ازش بازجویی کرد و سوابق مالی مغازه رو
مصادره کردن، که یعنی باید منتظر زنگ خوردن
در خونت باشی، خیلی زود
اوه، من دیگه صبر نمیکنم
من خودم میرم جلو
یعنی، خب بهتره خودم زودتر اقدام کنم، نه؟
تمام کاری که کردم، خریدن کسبوکارهای مشکلدار بود
اونا رو بهتر کنم و سبد سرمایهگذاریهامو متنوعتر کنم
دقیقاً
تو یه تاجری نه یه مجرم
ما به پایان کار رسیدیم
فیل، همین راه رو ادامه بده، همه چی درست میشه
چیز دیگهای هست که باید بدونم؟
فکر کنم همه چی رو پوشش دادیم
وای، مامانم اصلاً قبول نمیکرد
که استپلتون رو رد کنم
حسابی قاطی کرد
ببین، دقیقاً برای همین نمیخوام
به کسی بگم که دارم نظرمو در مورد پرینستون عوض میکنم
باشه، ببینید، شماها باید یکم خونسرد باشید
گوش کنید، تو کاستاریکا یه اصطلاح دارن
پورا ویدا. همیشه میگن
اولش فکر کردم فقط یه جور حال و هواست
یا مثلاً، هر چی شد، شد، میفهمی؟
آه، مثل سهلاوی. آه، یا هاکونا ماتاتا
آره، ولی عمیقتر از این حرفاست
یعنی با تمام وجودت زندگی کنی
و ترس بهت غلبه نکنه
عجب
کاستاریکا حسابی تو رو کشونده به
سفر شمنیات، نه؟
آه، عالی بود
یعنی، پابرهنه از رودخونه ریو سلسته رد شدم
تو آبشارها شنا کردم
و فقط به خودم اجازه دادم که احساس کنم
و تمام اینا کمکت کرد که از غمت عبور کنی؟
نه
ولی بهم یاد داد که غم لازم نیست از بین بره
تا برای شادی جا باز کنه
اونا میتونن کنار هم زندگی کنن
هنوز سخته
ولی خوشحالم که ریسک رفتن رو کردم
کاری رو بکن که میترسونهات، تا وقتی که هنوز میتونی
میفهمم
کوچ مک میخواد کارشو نگه داره
پس برای این کار باید تو بازیها برنده بشه
اینو کاملاً درک میکنم
ولی من نباید برم دانشگاه که
آینده خودمو بسازم نه مال اونو، میدونید؟
و میدونم – میدونم که باید بابت این فرصت شکرگزار باشم
و هستم. قول میدم که هستم
ولی آخه، چرا باید یه چیز رو ول کنم
تا اون یکی رو به دست بیارم؟
چرا نمیتونم همزمان هر دو تا رو با هم داشته باشم؟
یعنی، بلند گفتن این حرف مسخره به نظر میاد، ولی
اصلاً اینطور نیست
با هر چی که گفتی کاملاً موافقم
واقعاً؟ آره
این آینده توئه، ویل
تو لیاقت داری که اون رو طوری بسازی که
خودت میخوای باشه
آه
کاش مامانم هم همین حس رو داشت
خب، میفهمم چرا نگرانه
یعنی، تو خیلی از مهلتهای ثبتنام گذشتهای
و مهلت تصمیمگیری تا چند روز دیگه است
وقت به نفع تو نیست، خواهرزاده
آره، میدونم، ولی تو بهم گفتی "نه" نهایی نیست
فقط شروع یه مکالمه است
آره، حق با توئه
پشتکار مهمه
میدونی، بیشتر مردم با شنیدن "نه" جا میزنن
برندهها میمونن و مذاکره میکنن
این مدرسهایه که میخوام برم
No comments yet. Be the first to leave one.