200 dòng đầu tiên.
من در یک ماموریت هستم تا قهرمانان گمنام و بومیای رو پیدا کنم
که در سرتاسر کشور پنهان شده بودند و به بریتانیا کمک کردند تا نازیها رو شکست بده
من در خانه هالتون در باکینگهامشر هستم
زمانی خونه خانواده ثروتمند روتشیلد بوده
میخوام داستان پشتِ
یک سری اسناد فوق سری پنهان رو کشف کنم
که نقشههای نازیها رو برای حمله به بریتانیا در خاک خودش فاش میکنه
!وای، چه عالی
!چند تا آدم میشناسم که میتونستن از پسش بربیان
آه، صبح بخیر، ژان
،من دارم با ژان ملاقات میکنم. شوهرش، لارنس فیش
با یکی از اعضای منحصر به فرد خانواده روتشیلد کار میکرده
...ممنونم که من رو دیدید. حالا بگید
خب، اینجا چی داریم؟
اینها نقشههای بمبهای خرابکارانه نازیها هستند که
در طول جنگ جهانی دوم به بریتانیا فرستاده میشدند
!بعضی از اینا واقعاً عالیان
و اینا همشون تلههای انفجاریان؟
آره، با دست توسط همسرم لارنس فیش کشیده شدن
وقتی برای لرد ویکتور روتشیلد کار میکرد
...صبر کنید ببینم. روتشیلدهای معروف
همون بانکدارهای معروف و آدمهای فوقالعاده پولدار
ویکتور روتشیلد با این تلههای انفجاری چه کار داشت؟
اوه، اون یه دانشمند بود
اون یه روتشیلد معمولی نبود
و به خاطر آموزش علمیاش
اون به MI5 وصل شد تا واحد ضد خرابکاری رو مدیریت کنه
در سال ۱۹۴۰، ارتشهای هیتلر اروپا رو درنوردیده بودند
و بریتانیا هدف بعدیاش بود
حالا MI5 متوجه شد که تهدید نازیها
همین حالا به سواحل ما رسیده بود
با هدف ایجاد وحشت در میان مردم بریتانیا
بمبهای آلمانی رو توی وسایل روزمره استتار میکردند
و با کشتیهای باری به بنادر بریتانیا فرستاده میشدند
MI5 به شدت میخواست اطلاعات بیشتری در موردشون پیدا کنه
اونا ویکتور روتشیلد، که متخصص خنثیسازی بمب بود رو استخدام کردن
تا مسئولیت واحد کاملاً جدیدشون رو برای دفاع در برابر این تهدیدات بر عهده بگیره
او نامههای فوق سری به شوهر ژان نوشت
لارنس فیش، یک هنرمند با استعداد
و ازش پرسید میتونه بمبها رو با جزئیات نقاشی کنه
لارنس موافقت کرد
خب، ویکتور روتشیلد نقشههای
دستگاههای خرابکاری آلمانی رو برای چی میخواست؟
هدف این بود که اینا به قدری خوب کشیده بشن
تا مردم بتونن تشخیص بدن
که باهاشون چی کار کنن و چطور خنثیشون کنن
بعضی از اونا توی یه کتاب چاپ شدن که به همه سرویسها فرستاده شد
و اینا همه همون نقشههای اصلیان؟
آره، تقریباً ۷۰ سال گم شده بودن
و تازه تو سال ۲۰۱۵ دوباره پیدا شدن
!عجب
خیلی خب، بیاید یه کمی با جزئیات بیشتر نگاهی به بعضی از اینا بندازیم
این یکی شبیه یه شکلات تختهایه، درسته؟
درسته، بله، خودشه. یه شکلات تختهای انفجاریه
وقتی بخش اولش رو بیرون بکشی، تو صورتت منفجر میشه
ظاهراً ایده این بوده
که شاید قاچاقی وارد کابینه بشه
برای چی؟
خب، برای چرچیل. چون اون خیلی به شکلات علاقه داشت
چی، میخواستن رئیس رو منفجر کنن؟
اوه، عجب، این انصاف نیست
یکی هم اینجاست، ببینید
!این یکی، سوسیس انگلیسیه
این یه سوسیس و پوره سیبزمینی توی ظرف سربازیه... ظرف سربازی؟
ظرف سربازی، آره
میتونید مواد منفجره رو که زیرش جاسازی شده ببینید
اما اون توی یکی از جاهای سربازا جاسازی میشد
آره، باشه. خب، این یکی چیه؟
بهش میگن ساعت زمانبندی ۲۱ روزه آلمانی
روز طول میکشید تا منفجر بشه ۲۱
این همون بمبیه که ویکتور روتشیلد خودش خنثیاش کرد
چی، یه بمب واقعی؟
یه بمب واقعی، آره
فقط نشون میده که اون مرد خیلی شجاعی بوده
اون مرد خیلی شجاعی بود
خیلی ممنون، ببخشید
دارم ژان رو ترک میکنم تا برم آقای Qِ خودم، جان نایلور رو ببینم
اون ازم خواسته برم ببینمش
تا اطلاعات بیشتری در مورد ویکتور روتشیلد پیدا کنم
اما وقتی میرسم، هیچ اثری ازش نیست
الو؟
الو، دیوید؟
جان، چه بازیای راه انداختی؟
خب، وقتشه که تو
شانس خودت رو تو خنثیسازی بمب امتحان کنی
یه جعبه پیاز اسپانیایی توی صندوق عقب ماشینم دارم
و دقیقاً همین چیزیه که ویکتور روتشیلد سال ۱۹۴۴ به خاطرش احضار شد
وقتی مقامات بریتانیایی یه بمب ساعتی ۲۱ روزه پیدا کردن
توی یه جعبه پیاز که از جبلالطارق فرستاده شده بود
روتشیلد داوطلب شد تا خنثیاش کنه
چیزی که ازت میخوام اینه که شروع کنی به گشتن تو
جعبه و چیزی رو که میبینی توصیف کنی
باشه، میذارمت روی اسپیکر
خب، وایسا
یه چیزی اونجاست
این دقیقاً همون چیزیه که روتشیلد پیدا کرد
اون چیز خاکستری مواد منفجرهست
و اون شیر؟ خب، اون در واقع یه چاشنی تأخیریه
برش دار
مطمئنی؟
.آره، تا وقتی آروم باشی، مشکلی پیش نمیاد
.درست، باشه
گرفتمش، حالا چی؟
...خب، باید فلز رو بکشی
شیء رو از تو قطعه مواد منفجره بیرون بکشی...
درسته؟
.بله
تمومه، امنه؟
.تقریباً
.تایمر و چاشنی مونده
یه لوله برنجی تهش میبینی؟
.آره، پیداش کردم
.بچرخونش و آزادش کن
.باشه
.آها، آزاد شد
.همین، انجامش دادی
اوه، این که چیزیش نیست، مگه نه؟
صدای انفجار مهیب
!لعنتی
!ای کلهپوک
!خیلی خندهداره
.متاسفم
.ولی خب، این چیزی بود که روتشیلد باید باهاش سروکله میزد
.آلمانها دو چاشنی توی جعبه گذاشته بودن
.اگه اونقدر تو کارش ماهر نبود، منفجر شده بود
.از بسیاری جهات، اون پدر خنثیسازی بمب بود
...ایده اینکه هرچیزی رو که میبینی دیکته کنی
از طریق تلفن به یک نفر دوم – در مورد روتشیلد، منشیش – بگویی...
.این چیزیه که ما هنوزم امروز تو خنثیسازی بمب انجام میدیم
...اگه آلمانها برای ما بمب و تلههای انفجاری میفرستادن
تو چیزهایی مثل جعبه پیاز و خدا میدونه چی...
ما در تلافی کاری میکردیم؟
خب، در مورد چیزی مثل این چطور؟
اوه، خدایا، این چیه؟
این یه پیپه، میخوای باهاش دود بدی تا بمیرن یا چی؟
...این یه پیپ کاملاً پر شدهست
و نه با توتون...
منظورت چیه؟
.این یه تپانچهست
.در واقع یه گلوله کالیبر ۲۲ توش داره
!جدی میگی؟
،توسط یه مخترع محلهای ابداع شده بود
...که اون رو ارائه داد و گفت این وسیلهایه
برای نیروهای گارد ملی تا با چتربازان آلمانی مقابله کنن...
،گارد ملی بریتانیا در ماه مه ۱۹۴۰ تشکیل شد
.در واکنش به تهدید بسیار جدی حمله آلمان
،مردانی که برای خدمت در ارتش منظم یا بیش از حد جوان بودند یا بیش از حد پیر
...با عجله برای پیوستن به آن هجوم آوردند؛ یک چهارم میلیون نفر
ظرف ۲۴ ساعت اول ثبتنام کردند...
...در ابتدا، "ارتش پدرها"ی واقعی، نه یونیفرم داشت
نه لباس فرم مناسب و نه حتی سلاح مناسب...
...اما مخترعان آماتور بریتانیایی به زودی وارد عمل شدند
و شروع به ابداع راههای دیگر برای مقابله با دشمن کردند...
.هیچچی به پای نبوغ بریتانیاییها نمیرسه
!اوه، وای
...دارم کشف میکنم که چطور بهترین مغزهای بریتانیا
دست به دست هم دادن تا به ما کمک کنن در جنگ جهانی دوم پیروز بشیم...
،پس از سقوط فرانسه به دست نازیها در سال ۱۹۴۰
.متفقین یک پایگاه حیاتی را در سرزمین اصلی اروپا از دست داده بودند
،در حالی که هیتلر درست در آن سوی کانال بود
...چرچیل قصد داشت با فرستادن یک گروه ویژه آموزشدیده
از عوامل پشت خطوط دشمن برای جاسوسی، براندازی و خرابکاری، مقابله کند...
.آنها SOE یا سازمان اجرایی عملیات ویژه نامیده میشدند
...مرد مورد اعتمادشان برای ساخت کیتهای جاسوسی که طراحی شده بودند
تا آنها را ایمن نگه دارد، چارلز فریزر-اسمیت بود...
.او در تهیه تقریباً هر چیزی ماهر بود
او تمام آژانسهای مخفی را تامین میکرد؛
...از MI5 و MI6 گرفته تا اسکاتلندیارد
و SOE را با گجتهای فوق سری تجهیز میکرد...
...من در موزه هوانوردی نظامی تانگمر هستم
تا خودم بعضی از این وسایل رو ببینم...
.خب، دیوید، به دنیای چارلز فریزر-اسمیت خوش آمدید
.جیسون ریچز متصدی برخی از گجتهای نادر باقیمانده اسمیت است
...چیزی که قرار است به آن نگاه کنیم، مجموعهای از اقلام است
که چارلز فریزر-اسمیت طراحی و خلق کرده است...
.و او آنها را دستگاههای Q مینامید
.به یاد کشتیهای Q
،اینها کشتیهایی در جنگ جهانی اول بودند که در واقع شبیه کشتیهای باری به نظر میرسیدند
.اما در واقع کشتیهای جنگی با تسلیحات سنگین بودند
...پس چارلز فریزر-اسمیت واقعاً باهوش بود
در ساختن چیزهایی که شبیه یک چیز به نظر میرسیدند...
اما در واقع چیز دیگری بودند...
...بنابراین تیم چارلز فریزر-اسمیت اقلامی میساختند
مثل این، تا هر کدام از مردان ما...
یا زنانمان در موقعیت جاسوسی، واقعی به نظر برسند...
...بله، فریزر-اسمیت خیلی مشتاق بود
تا این ماموران را طوری تجهیز کند که با محیط ترکیب شوند...
...اما همچنین چیزی داشته باشند که در صورت لزوم بتوانند از آن استفاده کنند
برای دفاع از خودشان...
،خب، این وسیله اره گیگلی است
.که یک تکه سیم نسبتاً ناخوشایند است
.بدیهی است که خیلی سبک و خیلی قوی است
...بنابراین یک اسیر جنگی میتوانست از این برای بریدن استفاده کند
میلههای سلولش را...
...اما اگر مامور آنقدر بدشانس بود
که با یک سرباز اساس یا گشتاپو روبرو شود...
.این میتوانست برای هدف دیگری هم استفاده شود
!اوه، خدایا
یه لحظه صبر کن
اگه داشتم تو خاک دشمن راه میرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.