84 dòng đầu tiên.
اون روز هم بارون میبارید
واسه خاطر بارون بود که نیومدی؟
قرار بود بکشمت
اون روز
اگه اون روز کشته بودمت
آزاد میشدم
پس چرا این کار رو نکردی؟
چرا انتخاب کردی که آواره باشی؟
چرا
عاشقم شدی؟
بیا فقط یه جا فرار کنیم
واقعاً از این دنیا بزنیم بیرون
و بریم جایی که هیچکس نباشه
فقط من و تو
پس اون چی؟
در رفت
همهی آدمامون شکست خوردن و اسلحههامون هم تموم شد
و دیگه هیچ راهی نمونده بود که
چرا برگشتی؟
جولیا کجاست؟
نمیدونم
شین
پا جای پای لین نذار
برو جلو و از اینجا رد شو
چی؟
شاید یکی قبلاً رسیده باشه اینجا
همینجا منتظر بمون
آنی؟
بهشون گفتم که اینجا نیستی
گفتم که قبلاً مُردی
بهشون گفتم
حرف نزن
میگن ویِشس
همهی بزرگترها رو کُشته
همه گیج شدن و نمیدونن کجای کارن
عین بادبادکهای بینخ
پس... تونستی جولیا رو ببینی
خوشحالم
آنی
امروز... یکم... سرده
واسه فرار کردن که به این همه اسلحه نیاز نداری
میخوای بری
منم باهات میآم
تا آخرین لحظه کنارت میمونم
معذرت میخوام
میخوام یکم شلوغش کنم
واقعاً زن خوششانسی هستی
جداً
درست به موقع برگشتم و درست هم وسط ماجرا گیر افتادم
واقعاً خوششانسم
«رد-تیل» تا یه مدتی راه نمیافته
خودت هم اوضاعت بد نیست
قشنگ کلاه سرت رفته
خودت میدونی که احتمالاً دیگه برنمیگرده؟
شاید تا الان یه جایی نفله شده باشه
شاید
اما خب که چی؟
میخوای برم دنبالش بگردم؟
داری شوخی میکنی دیگه
رفته که حساب گذشتهشو صاف کنه
تو فرستادیش بره
پام تیر خورده، سفینهم هم داغون شده
آره ارواح عمهش! اصلاً جز دردسر هیچی نداشت
انگار برام مهمه
خب، جولیا چه جور زنی بود؟
یه زنِ معمولی
یه زنِ معمولیِ زیبا و خطرناک که نمیتونی به حال خودش رهاش کنی
که اینطور
مثل یه فرشتهی شیطانی
یا شایدم یه شیطانِ فرشتهخو
از این طرف
بخواب رو زمین
جولیا
هی
الان اسپایک کجاست؟
تمام جانداران
تمام موجودات زنده
همه ستارهی خودشون رو دارن
لحظهای که زندگی جدیدی متولد میشه
ستارهی جدیدی متولد میشه و میشه ستارهی نگهبان
این ستارهای هم که روش ایستادیم، ستارهی نگهبانِ کسیه
اون ستارهی سرخ، اون ستارهی آبی
وقتی عمری تموم میشه، ستاره سقوط میکنه و ناپدید میشه
خواهش میکنم این حرف رو نزن
No comments yet. Be the first to leave one.