200 dòng đầu tiên.
آنچه گذشت در «همه به پا خیزید»
محشر شدی. خب، ممنون.
ما یه میلیون سال پیش با هم بودیم.
شما دو تا بیشتر از یه "چیزی" بودین.
دیشب بازم دستگیر کردن؟
این چه خبره؟ قراره بفهمم.
فکر میکنی یکی از این بچهها توانایی داره
که تمام این حملهها رو سازماندهی کنه؟
از یه چیزی میترسن. یا از یه نفر.
اینجا خونه براندون پیجه؟
نمیتونی اینجا باشی. برو پی کارت.
برو بیرون! سایکس، بیا دیگه.
میتونم بهت اطمینان بدم تنها
کار مشکوکی که اینجا داره انجام میشه ویدیوهای تیکبیت هست.
مادی، مردم دوستات نیستن. اونا خطرناکن.
داری زیادی شلوغش میکنی.
هوپ!
جدی میگی؟ چرا انقدر خندونی؟
آخرین باری که سوار ماشین پلیس شدی،
خودت شاهد شدی.
تا حالا همچین حکم تفتیش جذابی دیدی؟
حس میکنم این امضای قاضی لولا کارمایکله؟
دیشب تازه امضا شده.
این خونه مرکز سرقتهای بزن و در روئه؟
به نظر محققهای من همینطوره.
یعنی بعد از امروز
یک قدم به گیر انداختن رهبرشون نزدیکتر میشم.
که این همچنین یعنی
بالاخره میتونیم شبهای قرار بذاریم.
شاید بتونیم کالیر رو هم دفعه بعد دعوت کنیم.
خندهدار نبود. قصد خندوندن هم نداشتم.
فکر کنم وقتشه با شوهر سابق آیندهات آشنا شم.
و حتماً آشنا میشی. ولی الان وقتش نیست.
حالش این اواخر خوب نبوده.
فقط دارم میگم میخوام کنارت باشم، باشه؟
روز خوبی داشته باشی. تو خیابون جهنم بهت خوش بگذره.
لعنتی. قرار بود بنویسه «هیل استریت».
آره. شاید بهتر باشه بری درستش کنی
قبل از اینکه بری دزد و پلیس بازی کنی.
آره.
واقعاً باید برنامههات رو دقیق کنیم.
صبح تو هم بخیر.
ولی اول میخواستم بهت هشدار بدم.
سوپرایز!
هی! گزارشگر جدید دادگاهمون.
موزز مایرز. روزها تندنویسه.
شبها پیانیست مبارز.
آخر هفتهها در گروه کُر هاگوارتز در دنیای جادوگران.
من قورباغه آوازهخوان رو نگه میدارم. اوه، شرط میبندم که همینطوره.
تق تق.
صبح بخیر. من که یادم نمیاد... هیس.
در اتاق قاضی یه جلسه خانوادگی گذاشتیم.
پرستار بچه کنسل کرده.
و همونطور که شما به هوشمندی اشاره کردید...
افبیآی بهترین مهدکودک نیست.
دادگاه جنایی هم همینطور.
چارلز و رُکسی چی؟ همه گزینههای همیشگی رو امتحان کردم.
عالیجناب، باید بدونم که شما در
کنفرانس استنفورد حضور پیدا میکنید. چون من...
هیس!
چرا پچ پچ میکنیم؟
فکر کردم توافق کردیم که شما نمیری؟
هیچوقت نگفتم نمیرم. یه غلط چاپی
تو حکم تفتیش سرقتهای بزن و در رو هست.
هیس!
ازت میخوام دوباره امضاش کنی.
شری، لطفاً مواظب در باش.
ببخشید، بین این آواز و هیس هیس کردنها...
کلاً تمرکزم رو از دست دادم.
فکر میکردم قضیه استنفورد حل شده.
انگار شما دو تا حرفهای زیادی برای گفتن دارین.
نه، تو بمون. کارمون اینجا تموم نشده.
من یه کم عجله دارم، پس...
چقدر طول میکشه نباشی؟ فقط چند ساعته.
باورم نمیشه. حالا اینجا رو چی باید امضا کنم؟
به جای «هیل استریت» ۶۰۶، نوشتم «هل استریت» ۶۰۶.
از روز کاری مادر و دختری لذت ببرین!
رابین تیلور! شری، شوهرمو بگیر!
صبحونه سر جاشه، کارمایکل؟ اوه، سلام رابین.
سلام لیزا. باید برم. دوستت دارم عزیزم. ممنون لولا!
خداحافظ، بِیلی.
صبحونه سه نفره!
روز محاکمه خوبی داشته باشین، خانمها.
هی. هی آقای کالان.
تمام اون هفتههایی که داشتیم فشار میآوردیم
روی دفتر ما تا پروندهت رو جلو ببریم، جواب داد.
فقط اگه بتونیم حکم محکومیت بگیریم. برای ایدن.
متأسفانه یه وکیل خیلی توانای دیگه
مجبور میشه این پیروزی رو به دست بیاره.
ولی شما وکیل ما هستید.
نگران نباشید. هنوز هم یه چهره آشنا کنار شما خواهد بود. قول میدم.
تدی، تحقیقات پرونده سرقتهای سریع و خشن
داره به اوج خودش میرسه. باید تو رو ارتقا بدم
به وکیل اصلی پرونده بیهوش کردن با مواد. با من بیا.
باشه، آره. یه اتهام مواد مخدر، همونطور که میدونی،
متهم رو در حال ریختن مواد تو نوشیدنی قربانی گرفتن.
همونجا دستگیرش کردن. آره، همهشو میدونم.
ولی این یعنی باید خودم تنهایی باهاشون حرف بزنم، نه؟
آره، مشکلی پیش میاد؟
تو کار نشدنی رو انجام دادی و اعتمادِ
این زنها رو به سیستم جلب کردی.
حالا میخوای اینا رو بسپری به بیتجربهترین آدمت؟
تدی وکیل دوم این پروندهست.
اون وکیل فوقالعادهایه. از پسش برمیاد.
درسته. من از پسش برمیام.
عالیه. منم فقط یه تماس باهات فاصله دارم.
فقط باید یه حکم بازرسی رو ابلاغ کنم و
یه جلیقه ضد گلوله پیدا کنم. برو کارتو انجام بده.
من میتونم این کارو بکنم. اونا فقط... خب، رقصندههای خاصن.
تدی، میتونی بگی "استریپر". کلمه بدی نیست.
آره. سلام.
اینا دیگه کین؟
افبیآی! اینجا چه خبره لعنتی؟
شما دارید تو تحقیقات فدرال دخالت میکنید.
برگردید تو ماشیناتون و دور بزنید.
ما حکم بازرسی داریم.
خیلی خب، اونجا چه غلطی شد؟
قربان، اونا ما رو کنار زدن.
با سه تا اسیووی ریختن سرمون.
مارک کالن، معاون دادستان منطقهام. خوشبختم.
رئیس بزرگ رو واسه پشتیبانی آوردی.
شما ما رو میشناسید. شما کی هستید؟
زویا حمید. معاون دادستان ایالات متحده.
تیم مامورین فدرال من داره پروندهای رو برای
یه گروه سارقین قانون هابز بین چند ایالت علیه
صاحب اون خونه تو طول یک سال گذشته جمعآوری میکنه.
گروه ویژه ما هم داره یه پرونده تشکیل میده.
مطمئناً میتونیم منابع رو یکی کنیم و با هم کار کنیم.
هدف حکم شما کیه؟
واقعا اسمی نداری؟
عجب منابعی بهمون پیشنهاد میدید. براندون پیج.
این یه هدیه از طرف ما.
حتی بدون اسم، ما به دستگیری نزدیکتر بودیم.
بر اساس چی؟ برخلاف دفتر شما، ما فقط وقتی آماده باشیم اقدام میکنیم.
و در حالی که دفتر شما سالها منتظر میمونه تا اتهام بزنه،
براندون پیج تو خیابونه،
داره جنایات جنگی میکنه و به آدمهای بیشتری آسیب میزنه.
در آخر کار، اون یه مهمون بلندمدت خواهد بود
اداره فدرال زندانها.
حالا، برای آخرین بار، عقب بکشید.
براندون پیج مال منه.
لولا بهت گفت یا تو فقط همین امروز صبح
حرفای ما رو تو اتاقمون شنیدی؟
من فقط داشتم کارمو میکردم.
من فکر نمیکردم از اون تیپ آدمها باشی که سوءاستفاده کنی
از رفاقتمون، رابین، چه برسه به ازدواجت.
اوه. سارا هنوز داره از پیامهای من فرار میکنه.
چطور جرئت میکنه چیز تو رو بدزده؟
من یه «پیامناخوانِ» اصلاح شدهام، خیلی ممنون.
ضمناً، تو هم الان با حجم کاری وکیل تسخیری خیلی بهتر نیستی.
خب، حداقل من مسئولیتش رو قبول میکنم.
راستی، چطوری دوام آوردی؟
خوبم. ولی بعد از امروز دوباره ازم بپرس.
دارم از مردی دفاع میکنم که متهم به ریختن مواد تو نوشیدنی یه رقصنده خاصه.
من دیگه از این آدم خسته شدم.
هی، آقای وکیل!
عزیزم، بابت مزاحمت عذر میخوام.
من به دانش حقوقی فراوان این آقا نیاز دارم.
ایشون در اختیار شماست.
اوه. ام. یه چیزی تو زن با کت و شلوار هست که خیلی...
تو یه زن با کت و شلوار هست که خیلی...
نمیخوای اون جمله رو تموم کنی.
اوه، باز هم ممنون که حاضری شهادت بدی.
تو تنها کسی بودی که دیدی
متهم نوشیدنی ایدن رو با مواد زد.
پس بدون تو ما پروندهای نداشتیم.
باشه. فقط تعجب میکنم که شماها اینو جدی گرفتید.
اوه، خیلی هم جدیه.
میتونی اتفاقات اون شب رو برامون تعریف کنی؟
من داشتم روی صحنه میرقصیدم و ایدن نشسته بود
با مشتری همیشگیش. فرانکلین.
فرانکلین تقریباً یه ساله مشتری همیشگی منه.
خل و چله، ولی از نوع بامزهاش.
همش باید به خودم یادآوری کنم که اون... میدونی؟
تو ندیدی که اون نوشیدنیتو با مواد زد؟
وقتی رو صحنه سینه هست، حواسپرت شدن خیلی راحته.
وقتی رو صحنه سینه هست.
آها... باشه.
پس فقط تو و فرانکلین داشتید آدریانا رو تماشا میکردید؟
آره. اون دید که چه اتفاقی افتاد.
تا وقتی که اون از صحنه پایین اومد،
من بیشترشو خورده بودم.
منو برد پشت رختکن
که ازم مراقبت کنه و مطمئن شه فرانکلین
با یه دختر دیگه سرگرم بمونه تا پلیس بیاد.
واقعا احساس خوششانسی میکنم.
بادیگاردها اون دور و بر نبودن؟
هم آره هم نه. همیشه هستن،
ولی واقعاً حواسشون نیست.
ما هوای همدیگه رو داریم.
شما یه... رابطهای داشتید؟
با فرانکلین بیرونِ...
نه. نه. اون حتی اسم واقعیم رو هم نمیدونه.
فقط با اسم صحنهایم میشناسه.
لیلیت. لیلیت؟
همون دیو زن افسانهای مکنده روح؟
نه بابا! آره!
اوه خدای من. هیچکس تا حالا اینو نمیگیره!
وقتی لپ دنس میکنم، دوست دارم تصور کنم...
که دارم روح مشتریهامو میمکم.
No comments yet. Be the first to leave one.