182 dòng đầu tiên.
آقای تورِس، خیلی ممنونم
که با من ملاقات کردید.
ام... میشه بگید الان
تو کشورتون چه خبره؟
مردم من گرسنهاند.
تو خیابونها دارن میمیرن، نمیتونن خونوادههاشونو سیر کنن.
تورم به ۱۲۰۰ درصد رسیده.
چاوز، حالا هم مادورو،
ثروت و آینده
این کشور و مردمش رو به کشورهای خارجی گرو گذاشتن.
بدترین اتفاقی که برای ونزوئلا افتاد،
کشف اقیانوس نفتی بود که زیر پامون داشتیم.
از وقتی تحریمها
تو سال ۲۰۱۷ توسط آمریکا اعمال شد، اوضاع چطور عوض شده؟
هیچ تغییری نکرده.
تولید و صادرات نفت از قبل هم بیشتر شده.
از تحریمها استفاده میکنن تا افزایش قیمت
هر بشکه رو توجیه کنن.
پس وقتی میگید تغییری نکرده، منظورتون اینه که
آمریکا هنوزم اینجا، تو ونزوئلا فعالیت میکنه؟
بله، البته.
خوبه.
باشه. جولیا، از این نهایت استفاده رو بکن.
و چه کسی اینجا، توی کشور،
از طرف دولت کار میکنه؟
یه گروه پیمانکاری خصوصی. که با دولت ما همکاری میکنه.
با شرکتهای آمریکای شمالی مثل «کیاستون اویل» شریک شدن.
تا نفت رو از طریق کانالهای غیررسمی جابهجا کنن.
میدونید چه کسی گروههای پیمانکاری خصوصی آمریکا رو اداره میکنه؟
ژنرال رومن.
و چه کسی تو واشنگتن پشت ارتباط
«کیاستون» با رومن هست؟
سناتور اولیویا پترسون.
(مترجم گلوی خود را صاف میکند)
ام...
میتونید این رو تایید کنید؟
تیم شما قبلاً این کار رو کرده.
تو مدارکی که دیشب فرستادم، تایید شده بود.
ایمیلها، پیامکها، قراردادهای نفتی...
همه چی هست.
ما نگرانیهای فزایندهای
درباره شرایط ونزوئلا داریم.
اقتصاد در حال سقوط آزاده.
رژیم مادورو با کارتلها متحد شده
و نرخ جرم و جنایت سر به فلک کشیده،
به خصوص در مورد جنایات علیه زنان.
پس من شخصاً بر تلاشهای رئیسجمهورمان
برای اصلاحات مشارکتی نظارت خواهم کرد.
هر سوال دیگری رو از سفیر بپرسید.
خیلی ممنون از وقتتون.
این سناتور اولیویا پترسون از کالیفرنیا بود
برای بهروزرسانی وضعیت.
هی!
چیکار میکنی تو گاراژ من، اولیویا؟
من، اه...
چی؟
میدونی، من این لحظه رو تو ذهنم
یه میلیون بار مرور کردم.
که اگه دوباره ببینمت چی بهت بگم.
میدونی، تهش به چی رسیدم؟
لعنت به تو.
هر چقدر میخوای منو سرزنش کن.
من قویام. از پسش برمیام.
از پسش برمیای؟ واقعاً؟
این همون چیزیه که به اونایی میگی که تو CNN ازت حمایت میکنن؟
ببین، من تو رو واقعاً میشناسم. اون تویی که زندگیام رو به گند کشید.
و من همه چی رو از دست دادم
تو قندهار. اوه، آره.
انگار تو هم همه چی رو از دست دادی.
به من گوش کن، باشه؟
من میدونم تو فکر میکنی تو قندهار چی شده.
الان فکر میکنی من یه جوری مسئولم.
ولی این فقط نسخه توئه، نه هیچ کس دیگه.
تو یه مرد بالغی. کمکم داری پیرمرد میشی.
اوه. اوه، وقتشه که از این قضیه بگذری.
گذشته رو بذار تو گذشته.
باشه. ممم.
چی میخوای؟ آره. به درک.
نمیدونم چرا فکر کردم میتونی کمک کنی.
به تو کمک کنم؟ اومدی پیش من برای کمک؟
اگه شش تا مرد با کلاه اسکی میاومدن اینجا...
و میخواستن بکشوننت ببرن، من تخمشم برات تکون نمیدادم.
باشه عوضی. منو ول کن.
اگه برادرزادهتو داشتن، کاری میکردی؟
چی میگی؟ جولیا؟
بچهمو گرفتن. کی؟
(صدای به هم خوردن قاشق و چنگال)
بعد از اینکه وزنه میزنم و گوشت قرمز میخورم،
فقط دلم میخواد یه ساعت واژن دوستدخترم رو بلیسَم.
یه ساعت؟ آره، یه نقطه حساسی داره.
عاشقشم. این واقعاً چندشآوره.
تو واژن نمیلیسی؟
آره بابا، منم واژن میلیسم، ولی خب، نهایت ۱۵ دقیقه.
۱۵ دقیقه؟ ۱۵ دقیقه.
اونم اگه شانس داشته باشه.
باید مثلاً، میدونی،
تولدش باشه یا روز یادبود (متی میخندد)
یا سالگرد، از این چیزای خاص.
روز یادبود؟
روز یادبود یه لیس ۱۵ دقیقهای میگیره.
اون یه کهنهکاره؟ اون از سربازا حمایت میکنه.
اگه منظورمو میفهمی. (متی میخندد)
هی.
چطوری رفیق؟ هی، بچهها.
چیکار میکنیم؟
یه مشکلی پیش اومده.
اوضاع داغونه. یه کم خطرناکه.
ازتون میخوام یه کاری کنین.
و اگه بهم بگین برو پی کارت...
یه برادرزاده دارم. بچه سناتور.
آره، یکی دزدیدش. نگهش داشتن.
باید برم بیارمش. کی بردش؟
هنوز نمیدونم.
حالا چرا بردنش؟
اون یه خبرنگاره.
میخواد دنیا رو نجات بده و مشکلات همه رو حل کنه.
حدس من اینه که اونجا به یه چیزی خیلی نزدیک شده.
و اعصاب آدمای غلطی رو به هم ریخته.
و کجاست؟
ونزوئلا.
لعنتی، رفیق. (صدای دینگ زنگ)
اوضاع اونجا افتضاحه.
آره، خیلی داغه. خطرناکه.
قصد بیاحترامی ندارم، کاپیتان،
ولی، خب، مطمئنی هنوز زندهست؟
نه، هیچ ایدهای ندارم.
ولی توی این یکی فرقی نمیکنه، بچهها.
چون اون تنها بچه برادر مرحوممه.
اون خون منه. مطمئن میشم پولش آماده باشه.
اوه، اصلا درباره پول لعنتی نیست.
نه، اگه برات شخصیه، من هستم.
رفیق.
منم هستم.
خب حالا چی؟
حالا باید برم یه نفر رو درباره این ببینم.
و اون کیه، اگه میشه بپرسم؟
خودت میدونی کیه.
بفرما، یه چیزی بگو. من که چیزی نگفتم.
نه، بفرما، یه چیزی بگو. (متی میخندد)
مامان الان برمیگرده. همینجام.
هِدِر، فقط با خواهرت شریک شو.
بذار اونم آیپد رو نگاه کنه.
باشه.
هی. هی.
میدونی که میندازنت زندان
اگه این روزا بچههات رو بدون مراقب ول کنی.
شوهرت چطوره؟ کمکم رو میخوای یا نه؟
چون تو لعنتی زنگ زدی به من.
و من الان شیفت اضافه دارم.
اون دو تا تروریست تو ماشینن.
و آقاشون هم رفته سفر گلف.
پس من فقط دارم این کارو برای اولیویا میکنم.
بیا. (آهی میکشد)
گلف بازی میکنه، هان؟
نمیری؟
گانر، من ۱۰ سال از عمرم رو با تو از دست دادم.
قراره شغلمم از دست بدم؟
اگه طبقه هفتم بفهمه
که من با اون از ساختمان خارج شدم
چه برسه به اینکه اونو به تو دادم، کارم تمومه.
اولیویا از این خبر داره؟ معلومه که خبر داره.
پس چرا هیچی نمیگه؟
نمیدونم.
چقدره اونجان؟
حدود سه ماه قبل از تحریمها.
وزارت دادگستری، آژانس. همه میدونستن داره میاد.
میخواستن یکی از خودشون اونجا باشه قبل از اینکه اتفاق بیفته.
حتی اگه رومان بود.
رومان اونه که اونو داره؟ فقط به این نگاه کن، باشه؟
لعنتی. اوه، و گانر.
آخرین خبری که شنیدم دختره زندهست.
الو؟ اولیویا کجاست؟
کیه؟ برو بیارش، لعنتی!
اولیویا
فکر کنم باید اینو بگیری.
ها؟ کیه؟ نگفتن.
الو؟
کجایی؟
چرا به من نگفتی رومان بود؟
چه فرقی میکنه؟ چه فرقی میکنه؟
واسه همین مهمه. اونجا رو نگاه کن.
اون سه تا دلیل، واسه همین مهمه.
No comments yet. Be the first to leave one.