The Great North

The Great North

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 5

Thông tin phát hành

the great north s05e22 720p web h264-insidious
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 22 The Great North 2021 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-27
Lượt tải xuống: 26
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

دِنی، این یارو کیه؟

اوه، منظورت چیه، تانیا؟

اون بهترین دوستمه، بیف.

یادت نمیاد؟

تو فصل اول دیدیمش.

فصل اول؟ - خب، من به زمستون میگم فصل اول.

اولین فصل سال.

همه‌مون تو اون کولاک گم شدیم.

انگار الان دوباره گم شده، نه؟

و تقریباً مرده.

باید جابجاش کنیم؟ - آره.

اما نه فیزیکی، چون، خب، ما دونه‌های برفیم.

ما... ما نمی‌تونیم. من از لحاظ عاطفی جابجاش می‌کنم

چون من فرشته نگهبان برفیش هستم.

و من اینجام تا بهش درسی بدم

در مورد جایگاهش تو دنیا.

کلاً چطوری سر از زیر باسن این گوزن درآورد؟

خب، خیلی دوست دارم بهت بگم.

یه داستان قشنگ و طولانیه.

وایسا، نه، نه، نه. بیخیال.

ببین، همه چیز امروز صبح شروع شد

تو شهر نزدیکِ 'لون موس'...

فقط دارم میگم،

اگه اَلف برای یه فصل دیگه ادامه پیدا می‌کرد،

واقعاً فکر می‌کنم جواب خیلی از اون سوال‌ها رو پیدا می‌کردیم.

ولی همه سوال‌های تو در مورد این بود که اَلف چطوری سکس می‌کنه.

دقیقاً! و من می‌خوام جوابشون رو بگیرم.

- او، هشدار سراسری شهر.

شهردار پپرز داره با اینا زیادی شل میگیره.

دیروز یه پیام فرستاد که فقط نوشته بود "کسی بیداره؟"

وای خدا!

این پیام واقعیته؟

داره اتفاق میفته.

لاتاری L.E.R.K.!

لِرک؟ یعنی چی؟

اوه. - آره بابا!

هیاه!

بریم، بریم، بریم، بریم!

هیاه! - وای خدای من، چی شده؟

وای! - اوه! چی؟

باشه. چه خبره این پایین؟

اون پیام از شهردار، هشدار L.E.R.K. بود.

این سال، نوبتِ 'لون موس' تو لاتاری L.E.R.K.ـه.

هر سال، وقتی هوا بد میشه،

میشه روی چندتا گوزن حساب کرد

که تو تصادفاتِ با فرار راننده، می‌میرن.

آخ، چه حیف. -

غم‌انگیز و خوشمزه.

اون حیوانات لذیذ

صدها و صدها

پوند گوشت مجانی فراهم می‌کنن.

پس 'تدز فولی'،

ویپلتون'، 'دت کلیف'،

و 'لون موس'...

به نوبت، مدعیِ L.E.R.K.‌های هر سال میشن.

اگه یه بار دیگه بدون توضیح L.E.R.K. بگی،

من دکمه صندلی پرتاب‌شوم رو میزنم

و دیگه هیچ‌وقت منو نمی‌بینی.

اوه، نه، لطفاً از صندلی پرتاب‌شونده‌ات استفاده نکن.

اون L-E-R-Kـه،

به معنی لاشه بزرگ خوراکی جاده‌ای.

و امسال سالِ 'لون موس'ـه، عزیزم.

یعنی امسال سالِ 'بیف توبین'ـه، عزیزم!

تاحالا نشنیده بودم بابات اینجوری "عزیزم" بگه.

من خیلی معذبم.

آروم باش، عزیزم.

گوشت مجانی گوزن، همه رو یه کم وحشی می‌کنه.

و ما نمی‌تونیم برای M.M.P.U.L.P. دیر برسیم.

دکمه صندلی پرتاب‌شونده کجاست؟

M.M.P.U.L.P. همون قرعه‌کشی انتخابِ جمع‌آورنده گوشت گوزنه.

شهردار پپرز یه اسم از داخل یه شیشه انتخاب می‌کنه،

و اون خانواده گوزن رو برمیداره.

و یک چهارم

از لاشه به دست اومده رو نگه میداره.

و بقیه گوشت‌ها به طور مساوی بین اهالی شهر تقسیم میشه.

آه، الان دلم برای مامان تنگ شد.

ما تو M.M.P.U.L.P. برنده شدیم

و چند بار تونستیم لاشه‌ها رو جمع کنیم.

این تنها زمینه‌ایه

که بابا توش، جرأت می‌کنم بگم،

اعتماد به نفس داره!

من کسی نیستم که کسی بهم قهرمان شهر بگه.

من حتی تو برقراری ارتباط چشمی هم خوب نیستم.

اما وقتی پای خوشحال کردن شهر وسط باشه

با تحویل دادن یه عالمه گوشت خامِ بزرگ،

من، جرأت می‌کنم بگم،

اون آدمم.

بابا یه 'لِرکِر' افسانه‌ایه.

چند سال پیش،

یه نفر یه گوزن رو چنان محکم زد

که تو یه درخت گیر افتاد

و بابا اونو پایین آورد.

و یه بار هم، یه اِلک ضربه خورد

از جاده افتاد تو رودخونه یخی،

و بابا با طناب دورش انداخت و درش آورد،

انگار یه کابوی سرد و یخی بود

به اسم "شیورز مک‌گانز".

یی-تا، هَموئل.

بابا اون روز یه انگشت پاشو از دست داد

اما احترام مردم شهر رو حفظ کرد.

راستش، اعتراف می‌کنم که دوست دارم

بعضی وقتا محبوب‌ترین آدم

تو "لون موس" باشم.

پادشاه جشن گوشت‌ها!

بیف! جودی!

پسربچه‌ها!

خدای من.

فکر کنم آخرالزمان رسیده.

هر کسی که تا حالا می‌شناختم و دوست داشتم

احتمالاً مرده.

خب، دیگه کافیه عزاداری، دیرترود، وقتشه آماده شیم.

خب، سلام، پناهگاه اسلحه و تدارکات کمکی.

می‌دونستم یه روز دوباره همو می‌بینیم.

- خیلی خب.

پنج دقیقه مونده به ام.ام.پی.یو.اِل.پی.

اوه، سلام، بیف.

فقط می‌خواستم ازت تشکر کنم

بابت اون کار کوچیکی که هفته پیش برامون کردی.

چه کار کوچیکی؟ - یادت نیست؟

وقتی نبودیم، راه ورودی خونمون رو برف‌روبی کردی؟

بیف توبین، بابت برف‌روبی راه ورودی خونمون.

وای، چه کارت عالی

و خیلی پر سروصدایی.

نمی‌تونم صبر کنم بقیه شو بعداً گوش بدم.

- همه، ساکت!

دوروتی، چرا تو و جیم سبز رنگ شدید؟

داشتیم آماده می‌شدیم بازی پکرز رو ببینیم

که هشدار اومد.

تازه داشتیم بدنمون رو رنگ می‌کردیم.

شماها الان مستید؟

من به اصل پنجم استناد می‌کنم.

یک‌پنجم ودکا. -

باشه، اسماتونو برمی‌دارم

از توی شیشه. - خِردخون!

می‌دونم که همه‌مون سال سختی داشتیم،

با تعطیلی کارخونه چوب شور

و اون فرقه که این اطراف ساکن شد

و همه محصولاتمون رو دزدید-- -

- لایتنینگ صحبت می‌کنه.

نه، من پپر هستم.

ببخشید. داشتم یه چیزی رو امتحان می‌کردم.

آره، مثل لایتنینگ مک‌کویین.

ولش کن. چی شده؟

اوه، نه.

ممنون که خبرم دادی.

- اِ...

یه خبر خوب هست و یه خبر بد.

خبر خوب اینه که دیده‌بان‌ها

میگن گوزن شمالی بزرگ‌ترین گوزنیه که تا حالا دیدن.

تخمین میزنن

دو هزار پوند.

خبر بد اینه که گوزن شمالی لعنتی

رفته بالا، به گذرگاه "ابسالم"،

از جاده خیلی دوره،

و حدود ۹۰ دقیقه دیگه یه طوفان شروع میشه.

پس... مثل اینکه باید بی‌خیال این یکی بشیم.

- این بدترین روز زندگیمه.

مگه اینکه...

یه قهرمان محلی خاص بخواد...

شنلش رو بپوشه.

خواهش می‌کنم!

شهردار پپر،

لایتنینگ.

به قول کَتنیپ اِوِردین

از "بازی‌های گرسنه":

"من داوطلب میشم که اون گوشت گوزن شمالی مرده رو بگیرم

"برای شهر عزیزم."

خب پس،

کا-چاو.

اوه، پس گوزن شمالی قرعه‌کشی

الان روی اونه.

شاید. باید بقیه داستانو بشنوی.

سعی نکن گولم بزنی.

به خاطر همین بود که تو دوران ازدواجمون بهت خیانت کردم.

صبر کن. تو به من خیانت کردی؟

جسمی یا روحی؟

هر کدوم که جنسیه.

اوه! خب، این حرفت خیلی بهم برخورد.

باشه، قبول. حق با تو بود.

این همون گوزن شمالیه که خانواده توبین دنبالش بودن.

و حالا برگردیم به داستانمون.

نه. محاله. - چی؟

بابا، می‌دونی که من بزرگترین طرفدارتم.

رسماً. من کانون هواداران "بیف توبین" رو ثبت کردم

به عنوان یه شرکت با مسئولیت محدود، که خودم رئیسشم.

ولی واقعاً نباید این کارو بکنی. - مزخرفه.

من فقط میرم طناب‌ها رو وصل کنم.

بعد این موجود گنده رو می‌کشیم کنار جاده

و میذاریمش تو تریلر.

بعد از اون، برمی‌گردیم به دهکده‌مون.

مثل قهرمانای فاتح.

نه بابا.

باید ولش کنی بره.

نگرانیتون خیلی بامزه‌س،

ولی خب منم دیگه.

این کار منه.

خب، همه برگردین تو ون، و منم،

و فکر کنم دارم درست میگم،

بی-آر-بی.

بیف زود برمی‌گرده.

More Farsi Persian subtitles for The Great North

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left