200 dòng đầu tiên.
آنچه در قسمتهای قبل "اینطوری نیست" گذشت
نگران نباش، فقط به خاطر اینکه پدر و مادرهامون میخوان با هم دوست باشیم
معنیش این نیست که ما هم حتماً باید باشیم
قراره در مورد چی بنویسی؟
شاید در مورد این
تو اون کار رو کردی؟
چند سال پیش
اگه میخوای بیخیالِ جلسات درمانی بشی
از کلیسا که همین حالا هم دست کشیدی
راستش کلیسا رفتن اوضاع رو بدتر میکنه
یه کشیش و یه الکلی وارد یه بار میشن
ما همگی خیلی با هم صمیمی هستیم
که بخوایم همه اینها رو به خطر بندازیم
نمیتونیم
همون خانومی که توی دفترت بود؟
سارا؟ آره
ضرری نداره یه فنجون قهوه باهاش بخوری، نه؟
کلر لزلی، مشتریِ مشترکِ مورد علاقهمون
بابت مطالب تبلیغاتیت خیلی ذوقزدهست
ممکنه دلم واسه زنم تنگ شده باشه؟
مالکوم و مامان با هم ریختن روی هم
سلام بچهها، خیلی ممنون که امروز اومدین
از دیدن روی ماهتون خوشحالم. سلام، آقایون
امروز مامانتون رو ندیدم، حالش خوبه؟
آره؟ خب، خداروشکر
سلام بچهها، چطورین؟ خوبین؟
یه تماس بهت بدهکارم، معذرت میخوام. حتماً بهت زنگ میزنم، قول میدم
سلام. سلام. چطوری؟
خوبم. خیلی قشنگ بود
اوه، خیلی ممنون. اوه! سلام مریت
اوه، واقعاً معذرت میخوام. ببخشید
یادم رفت که تو محیط عمومی هستیم
بیا بریم. باشه، فقط چند دقیقه بهم وقت بده
باشه، من پیاده میرم. باشه
۱۱ و میخوام برم مراسم ساعت
با بابا
اوه، خب، باشه
آره، بعداً میبینمت
من... ببخشید
سلام، شما هم اومدین. دفعه اولتونه. خیلی خوشحالم که اینجایین
امیدوارم هفته دیگه هم ببینمتون
اوه، چه خوب
سلام کیسی
خب، قضیه کلر لزلی واسه فردا چیه؟
اِ، آره، آره، ببخشید
مامانم نتونست بلیطها رو بگیره. چی؟
گفت دفعه بعد که تور داشت، میتونه واسمون اجازه ورود به پشت صحنه رو بگیره
آخه من به داکوتا گفته بودم
آره، خب، نتونست دیگه
خب، بابات چی؟
مگه اون مدیر برنامههای کلر نیست؟
آره هست، ولی اونم نتونست
ولی عیبی نداره. اصلاً خودم هم زیاد نمیخواستم برم
چی؟ دیگه ازش خوشم نمیاد. وقتی ۱۲ سالم بود طرفدارش بودم
خب، پارسال ۱۲ سالت بود دیگه
ببخشید
آره. عالیه. با اجازه
سلام. سلام
خوبی؟
اوه، آره. من
دیوید من رو با یکی آشنا کرد، یه خانوم
اوه. واو
جدی؟ آره
اوه. یه مدتی بود داشتیم با هم چت میکردیم
و حالا داریم میریم ناهار و... مراسم امروز عالی بود
پدر مالکوم، خیلی تاثیرگذار بود. اوه، سلام
دیدنت همیشه باعث افتخاره تراویس، خیلی ممنون
اِ
بعداً بریم کافه؟
بله، حتماً
ببخشید
اون عکس خودش رو واسم فرستاده
منم باید یکی بفرستم، نه؟
خب، از نظر ادب و نزاکت اینطوری بهتره
در ضمن، اگه نفرستی، اون بدترین فکرها رو میکنه
در موردِ...؟
در مورد قیافهت
درسته. بله. آره
آخه چرا قبول کردم؟
هر چی عکس دارم یا با بچههاست یا توی کلیسا
و هنوز دقیقاً بهش نگفتم که کشیش هستم
درسته
قایم نمیکنم، میدونی که
فقط مسئله اینه که وقتی آدما اول از همه این رو میفهمن
سعی میکنن، میدونی، به بهترین شکل رفتار کنن
یه جوری رفتار میکنن انگار احضار شدن به دفتر ناظم، نمیدونم والّا
میفهمم. قضیه رو عجیب و غریب میکنه. آره
میشه بذاریش واسه قرار دوم؟
بعد از اینکه فهمیدی اصلاً از هم خوشتون میاد یا نه؟
باشه. اگه پرسید کارهام چیه چی بگم؟
اِم، بهش بگو مدیرعامل هستی
مدیر یه سازمان غیرانتفاعی
نه، دروغ نیست
فقط... کلمههای متفاوتیه. اوه، فقط کلماتش فرق میکنه
آره. نه
مالکوم، واسه همینه که من حقوق کلون میگیرم
مطمئنم همینطوره. بله، میدونم
میدونم چطوری یکی رو معرفی کنم. با کلمات متفاوت
مسخرهست. آره
داری چیکار میکنی؟ اوه، بیخیال بابا
بیا
این رو واسش بفرست
زود باش
کی میتونه عاشق این قیافه نشه؟
نمیدونم چطوری این کار رو کردی رفیق
تو من رو از دوران طلاقم عبور دادی
من اون کار رو نکردم
خودت کردی
روز به روز جلو برو
نصیحت من هنوزم همینه
یه جورایی، این
قضیه با هم بودنِ مالکوم و لوری، رفیق
واقعاً دارم باهاش کلنجار میرم
ببین، گوش کن
یادته وقتی اون گروه موسیقی اخراجت کردن چقدر نزدیک بود دوباره بزنی به سیم آخر و الکل بخوری؟
اونم بدون اینکه اول باهات حرف بزنن؟
احساسات واقعیت نیستن ولی قطعاً محرک هستن
مگه نه؟ اون زن سابقته
اونم دوستته
و محرک تو "خیانته"
و این قضیه دقیقاً حس خیانت رو بهت میده
ولی خودم راه رو باز کردم
خودم اجازه دادم، باشه
مالکوم واقعاً بهترین کسیه که میشناسم
و من بدترینم؛ معلومه که اون رو انتخاب میکنه
خب، سرزنش کردنِ خودت هیچ کمکی نمیکنه
طلاق تصمیم خودت بود
کنترل اوضاع دست خودت بود
هر چیزی که بین لوری و دوستت جریان داره
انتخابِ اون بود. مگه نه؟ و همینطور انتخابِ مالکوم
و شاید واسه همینه که، میدونی، اینقدر سخت و دشواره
چون از کنترل تو خارج بود
اینها دقیقاً همون لحظاتی هستن که باید روی برنامهت کار کنی
صدام رو میشنوی؟
آره، میشنوم
"بگو دوستم داری قبل از اینکه بری
من دچار اون غمِ بهاریام
نیاز دارم که بدونی
این فقط غمِ بهاریِ منه
من اون غمِ بهاری رو میگیرم."
ببینید
بچهها، من خیلی موافقم که استعداد شاعریتون رو نشون بدین
ولی اگه فکر کردین من اونقدری پیرم که نمیفهمم
فقط چند تا کلمه از آهنگ "لانا دل ری" رو عوض کردین
سخت در اشتباهین
شعر نوشتن باحاله
ولی کپیبرداری از لانا دل ری اصلاً باحال نیست
ممنون
خب، انگار وقت داریم یه نفر دیگه هم شعرش رو بخونه
فلورا. تو چطور؟
اِ... فکر کردم بر اساس حروف الفبا پیش میرین
من بر اساس حروف الفبایِ آقای واتسون پیش میرم
خب، فلورا
اِ
اِم، اِ، من آماده نیستم. یعنی، کارم هنوز کامل نیست
متاسفم
من چیکار کنم؟ تو گفتی پایه هستی
کنسرت امشب هست
کنسرتِ کلر لزلیه. میدونم کلر لزلیه
من عاشقشم. آره
و همین حالا هم پست گذاشتم که دارم میرم پشت صحنه، پس
سلام رفیق
بریم، باید برسونمت به گروه نوجوانان و بعدش هم یه قرار قهوه
اِ، یه جور جلسه دارم. آقای جفریز
اِم، ببخشید. پدر جفریز
یه لحظه، یه لحظه وقت دارین؟ اِ
چند لحظه صبر کن، الآن میام. سلام خانوم کولاسانته. ببخشید، اِ
یکم عجله دارم و... "مالکوم" راحتم
درسته. مالکوم. فقط میخواستم در مورد جاستین باهات حرف بزنم
اوه. مشکلی که پیش نیومده؟
نه. نه، نه. اِ، بیشتر یه جور نگرانیه
اون بچه فوقالعادهایه. خیلی شیرینه
و فقط به خاطر این نیست که هنوز زنگهای تفریح واسم شیرینیِ خونگی میاره
و توی تمیزکاری بهم کمک میکنه
اون واقعاً جذاب و دلنشینه
همیشه همینطور بوده. امم
مخصوصاً با معلمها
فقط مسئله اینه که نمیبینم زیاد با بچههای دیگه بُر بخوره
منظورم اینه که از کلاس سوم دیگه شاگرد من نبوده
ولی اینجا، توی مهدکودکِ بعد از مدرسه و زنگهای تفریح
معمولاً خیلی نزدیک من میمونه. اوهوم
آره، همیشه با بزرگترها راحتتر بوده. اِم
آقای جونز چیزی در این مورد نگفته بود
فقط چیزی بود که خودم متوجهش شدم
خب، منم وقتی بچه بودم همینطوری بودم. توی این مورد به من رفته
فکر کنم منم یه جورایی درونگرام
چیز بدی نیست. اوه، نه، نه
منظورم این نبود. من خودم درونگرام
هر روزِ هفته، کتاب رو به آدمها ترجیح میدم
کتابها راحتترن
آره، واقعاً
خب، همین بود؟
اِ، خب... ببخشید
همین الان دارم میبرمش به گروه نوجوانان
جایی که قراره دور و برش پر از بچههای دیگه باشه
باشه. باشه
و من فقط، من
جاستین خیلی بیدردسر بود؛ اون بچهای نبود که من معمولاً نگرانش باشم
میفهمم
ولی حرفتون رو میفهمم، واقعاً
No comments yet. Be the first to leave one.