Bhaji on the Beach

Bhaji on the Beach

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

Bhaji on the Beach 1993 1080p AMZN WEBRip DD2 0 x264-QOQ
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian Bhaji on the Beach 1994 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2026-01-08
Lượt tải xuống: 15
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

شرف

فداکاری

بهم دست نزن

نه

آشا، حد خودت رو بدون

صبح بخیر خانم اس. میگن امروز قراره حسابی داغ بشه

با این حال

فعلاً

مامان

صبحانه آماده‌ست، نه؟

ای بابا

مامان. (پسر): پیرهنم

کی قراره اتوش کنه؟

آره

آره

آره

بهت گفتم لباس بپوش

می‌خوام برم خونه

می‌خوام برم خونه

خیلی خب

ولی همین الان می‌خوام بابایی رو ببینم

خب، وقتی خونه‌ی خودمون رو گرفتیم، می‌تونی بیای پیشمون

و بابایی هم؟

ببین، بیا دیگه

امروز داریم می‌ریم لب دریا

قراره واقعاً بهمون خوش بگذره

می‌شه پشمک بخورم؟

آره، باشه

رنجیت؟

رنجیت؟

نامه رو می‌گم... داشتم فکر می‌کردم خبری نشد؟

یه لحظه نمی‌تونم تو این خونه‌ی خراب‌شده تنها باشم؟

ببخشید

ریکی؟

بینکی و تینکی و شینکی چطورن؟

خوبن

پسرِ نازیه، نه؟

با اینکه هنوز دانشجوئه، ماشینِ خودش رو داره؟

مامان

به هر حال

سورپرایز

سورپرایز

چه خوب

بچه‌ها، کباب‌خوری فردامون یادتون نره

نه، نه

پسرهای این شهر

نگو که دلم خونه

: بلک‌پول، داریم می‌آیم

حالا گوش کن، امروز بهتره جلوی خاله‌هات درست رفتار کنی

باشه؟

اوه

بیا دیگه، بیا... بریم

اون خیلی از حدش گذشته، پسر

اون تو رو از مردی انداخته

اون پسرته

یه درسی بهش بده

دیگه نمی‌تونم برم معبد

همه دارن پشت سرمون حرف می‌زنن

از وقتی پات رو گذاشتی تو این خونه

فقط و فقط دردسر بوده

و حالا هم پای دادگاه‌های انگلیسی رو وسط کشیده

خواهش می‌کنم، دست از سرم بردار

اون طلاق می‌خواد

قبل از مرگم، فقط همین برام باقی مونده بود؟

خب می‌خوای چیکار کنم؟

می‌خوای چی بگم؟

اوم

با این قضیه چیکار کنیم؟

همه می‌فهمن

چرا فقط اونجا نشستی؟

باید یه کاری کنی

چیکار می‌تونیم بکنیم؟

تو باید آشپزی کنی

باید همون خونه‌ای رو که دیدیم می‌گرفتیم

وقت‌شناسیت عالیه، بالی

کاش مجبور نبودی امروز بری مغازه

می‌تونستیم برگردیم تو تخت، می‌دونی که

اگه بشه از زیر رادار در رفت، نه؟

دلت می‌خواد؟

نظرت درباره فیلم «ازدواج با مافیا» چیه؟

بدبیاری‌های ما تمومی نداره

پوستش خیلی تیره بود

به تیره‌ها نمی‌شه اعتماد کرد

ما همه چیز بهش دادیم

و حالا تنها نوه‌مون هم رفته

حالا به اون خوشگله بگو که

بجنبه، و اینکه من هیچ مشکلی ندارم

این چیه؟

دارم می‌خورم؟

پسرا، بسه دیگه

رنجیت، رنجیت جان باید پیداش کنی

باهاش حرف بزن

ولی بابا

جای اون توی این خونه‌ست

اوضاع دیگه خیلی از کنترل خارج شده

تا نوه‌ام برنگرده آروم نمی‌گیرم

نه

جفتشون رو برگردون

تو باهاش برو

امروز جای چشم‌های من باش

همین کار رو می‌کنم

من بزرگترم

سلام خاله جان

اوه، سلام رنجیت جان

حال مامان جان چطوره؟

از گیندر خبری نشد؟

نه

هیچی

اوم، تو چیزی نشنیدی؟

هیچی

طفلک پسر

اون برمی‌گرده

صبر کن و ببین، برمی‌گرده

این نازی‌ها همه‌اش شر به پا کردن

عجله کن

باشه مامان

آره، دارم گوش می‌دم

آمریک دلش برات تنگ شده، می‌دونی که

دوباره امتحان می‌کنم

آره، هر راه دیگه‌ای رو امتحان کردم

مامان، دیگه کار از کار گذشته

اون عینک رو بهش پس بده

داریم می‌ریم خونه

نه، من نمی‌آم

بیا دیگه

گیندر، منم سیمی

گیندر، همه چیز رو به راهه؟

آره

گوش کن، اگه هنوز آمادگیش رو نداری

کاملاً درکت می‌کنم

اولین باری که می‌خوای بزنی بیرون ممکنه ترسناک باشه، نه؟

این امروز رسید

به نظر می‌رسه که اوضاع برات بهتر شده، گیندر

مامانم می‌خواد برگردم خونه

آمریک داره بدقلقی می‌کنه

سه هفته‌ست که از اینجا بیرون نرفتم

خب، بالاخره باید از یه جایی شروع کنی

آره

اون نیاز داره بزنه بیرون

دلش واسه باباش تنگ شده

گیندر

ای لعنت

هشیدا جان، اون تو چیکار می‌کنی؟

بله؟

هشیدا، برای سیمی هم غذا بذارم؟

اوم

خدا می‌دونه وقتی بره دانشکده

چی قراره بخوره... بیسکویت

کراکر و نون و پنیر

دانشگاه، دانشکده پزشکی بریتانیا، سلامت ملت

توی دست‌های اونه

اون خودش می‌دونه چطور مراقب خودش باشه

امتحان‌ها، نمره‌ها... خیلی بهش فشار اومده

ولی شکایتی نکرده

اون دخترمه، اولین دکتر خانواده‌مونه

اوهوم

نه؟

به هر حال، سیمی تا چند دقیقه دیگه اینجا می‌رسه

روزِ خوبی رو بیرون می‌گذرونه

باعث می‌شه حالش جا بیاد

اوهوم

می‌بینی

خب

زندگی همینه دیگه

سیمی اومد انگار

بیا تو

اوی، عجله کن

چی شده؟

هی

اون تستی رو که بهم دادی انجام دادم

وای نه

ای گندش بزنن

باید الیور رو ببینم

باید بهش بگم، سیمی تو می‌تونی منو ببری، مگه نه؟

بقیه فکر می‌کنن پیش توام

واسه چی می‌خوای بری ببینیش؟

آدمِ چندان قابل‌اعتمادی نیست، هست؟

ببین، منو می‌بری یا باید پیاده برم؟

ببین گیندر، فقط باید یه جای دیگه هم سر بزنم، باشه؟

گیندر، هشیدا

سلام

لبِ دریا حسابی خوش می‌گذره، ماهی و چیپس می‌خورین

همین الان می‌ریم دنبال بابایی؟

خداحافظ

اوه سلام، سلام سلام

آشا عزیزم

ممنون بابت دعوتت

دوباره برای کار تو لندنه

واسه همین بهش گفتم، اگه تو انگلیس رو نشونم نمی‌دی

خودم خودم رو می‌برم می‌گردونم

بیا با دوستام آشنا شو

پوشپا جان، بینا، با رخا آشنا بشین

سلام

نمی‌دونم چیکار کنم

واقعاً نمی‌دونم

هشیدا، تو به... به پدر و مادرت که نگفتی

گفتی؟

خودت چی فکر می‌کنی؟

خوبه

حالا شد، عزیزم

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left