200 dòng đầu tiên.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
"هر چیز درخشانی طلا نیست" ویلیام شکسپیر
طلا پیدا کردیم، پسرا!
«عشق نجات بخش»
زیرنویس از عـرفان مرادی، Prolator، تورج
عدد شانس هفت
- آره - اوه!
خودشه
شماره دست منه
- شماره دست منه - آره
فکر میکنین امشب کی باهاش میخوابه، پسرا؟
- آره، یالا! - شماره یک؟
تا حالا هیچوقت شماره یک نبودم. شماره یکه!
آره، پسرا! شمارهای که برنده میشه 15ـه!
من میبرم!
امشب خوش میگذره، پسرا
- هی. برشگردون! - نه، نه، نه
این برگ برندهی منه!
فرشته
- آنجل! - آنجل من!
آنجل!
خیلیخب، خیلیخب!
ولگردها،
بلیطتون رو نشونم بدین!
فقط یه مرد دیگه،
تمام روز کار کرده
خسته شده!
کلی دختر دیگه هم دارم!
چینی، آفریقایی، اسپانیایی
انتخابش با شماست
ولی اگه آنجل رو میخواین...
باید فردا برگردین
شاید شانس بهتون رو کرد
شماره دست منه!
چهل و یک!
آره!
ولم کنین!
سارا!
اینجام
بچهجون، مادرت میخواد بدونه گلها رو جمع کردی یا نه
اومده؟
بزودی میاد
باید عجله کنی
الان جمع میکنم
ممنون که اینارو چیدی
میدونی که چقدر از گل خوشم میاد
میدونم
حالا... آبی رنگ مورد علاقهشه
یادت باشه راست وایستی
و مثل یه بانو رفتار کنی
سارا؟
زیبا نیست، الکس؟
از عمد رنگ آبی رو انتخاب کردی، می؟
چون فکر کردی رنگ چشماش بیشتر معلوم میشه؟
- کلیو! - اون اینجا نیست
فرستادمش شهر
خب، این شرایط رو سخت میکنه
مگه نه؟
- بابا... - منو اینطوری صدا نکن
میخواستم بابت هدیههایی که برام فرستادی ازت تشکر کنم
- ساکت باش، سارا - چه هدیهای؟
بگو
از شکلاتهایی که واسم فرستادی خوشم اومد
بهترینش اون مجسمه شیشهای قو بود
درسته
خیلی خوشحال شدم که فهمیدم هدیههام چه ارزشی داشتن
عزیزم، برو بیرون بازی کن
وقتی کلیو برگشت برو پیشش
نمیشه اینجا بمونم؟
ازت میخوام بری بیرون بازی کنی
میخوام با مادرت تنهایی صحبت کنم
میشه بعد از حرف زدنتون برگرد تو؟
هر موقع مادرت آماده بود میاد دنبالت
حالا، برو
همینطور که بهت گفتیم
من اون قو رو از اروپا واسه تو آوردم،
و تو انداختیش جلوی یه بچه
اون دخترته
به اندازه کافی از زن خودم بچه دارم
بچهها مشروع
میدونی وقتی تو این شهر راه میرم...
چه حسی بهم دست میده؟
من واسه تو قید همچی رو زدم
اون نباید به دنیا میومد، می
تو رو فرستادم پیش یه دکتر تا از شر این دردسر خلاص بشی!
حرومزاده!
هرزه قدر نشناس!
کجا بودی، عزیزم؟
همهجا رو دنبالت گشتم
اون برمیگرده؟
شاید چند وقت دیگه
شاید هیچوقت
نمیخوام برگرده
باید منتظر بمونی و ببینی
پدرت آدم مهم و پُرمشغلهایه
اگه مریض بشم و بمیرم چی؟
تو قرار نیست مریض بشی و بمیری
واسه مریض شدن زیادی جوون و سالمی
ولی، مامان...
اگه بمیرم، اون برمیگرده و پیش تو بمونه؟
نه
دیگه هیچوقت همچین سوالی رو نپرس
- فهمیدی؟ - ولی...
هیچوقت نپرس
این چیزا هیچ ربطی به تو نداره
من بیشتر از هر چیز دیگه و هر کس دیگهای توی این دنیا...
تو رو دوست دارم
آنجل؟
آنجل!
وقت استراحته
وقتی 5 سالم بود مادرم فرار کرد
و خالهم منو بزرگ کرد
خاله پرسیلا
عادت داشت دو بار در روز منو تَرَک بزنه. ببینین
یه هرزه با یه تَرَک
اون بدجنسترین زنی بود که تا حالا دیدم...
حتی بدجنستر از دوشس
مجبورم میکرد هر روز یه تَرَک تازه...
از درخت توی حیاطش بِکنم
پس، یه روز،
رفته بود پیش دوستای عوضیش که چایی بخوره
منم یه تبر برداشتم و اون درخت رو قطع کردم
صاف خورد وسط اتاق نشین خوشگلش
آره
خدایا، ای کاش میموندم
و صورتش رو موقع رسیدن به خونه میدیدم
و بعضیوقتا فکر میکنم
که ای کاش برمیگشتم و ازش عذرخواهی میکردم
شاید زندگیم فرق میکرد
چطور؟
خب، ممکن بود آخرم و عاقبتم به اینجا نکشه
میدونی...
اینکه یه سوراخ واسه فاحشه فروشان باشم
خاکستر طلایی رو جمع کنم که مال من نیست
پدرم منو واسه سه اونس طلا فروخت
و بهم گفت که قراره برم توی یه کاخ زندگی کنم
فکر کردم منظورش کاخ سلطنتیه
مثل شاهدختها
این بده
آنجل؟
واسه آینده برنامهای داری؟
- برنامه؟ - آره
باید برنامه داشته باشی، آنجل
باید واسه چیزای خارج از پردایس...
امید داشته باشی
امید برای چی؟
نمیتونی بدون امید ادامه بدی
میتونم
چطور؟
نه به جلو نگاه میکنم نه به عقب
یالا
یالا
یالا
یالا
یالا
یالا، پسر
کارت عالی بود
یالا
پروردگارا،
ممنون بابت زمینی که بهم دادی
باید بدونی،
که همیشه محافظ هر دانه گندم و تمام موجودات داخلش هستم
تو کسی هستی که به بزرگ شدن اونا کمک میکنی
به من قدرت و خرد عطا کن
لطفاً مزرعه رو از آسیب برهذر دار
و ممنون، پروردگار
آمین
پروردگار،...
امیدوارم بودم
که شاید بتونی بهم...
منظورم اینه که، تهیه کنی...
کسی رو که بتونم اینا رو باهاش تقسیم کنم
یکم راهنمایی
یه نشونه
هر چیزی
شاید بهتر باشه از ماهیگیری خوشش بیاد
یا شایدم پاهای درازی داشته باشه
بهرحال، ...
خودت میدونی چی رو میخوام
بهت اعتماد دارم
چیه؟
راه بیوفت
اوناهاشش
بانو
بانو
اینجا رو ببین!
هی، برو عقب!
برگرد عقب
بدجور نگا داره، مگه نه؟
اون کیه؟
اون آنجله
خوشگترین دختر این منطقه
هر دوشنبه و جمعه ظهر...
میاد قدم میزنه
همه میام میبیننش
میفهمم چرا همسرش مسلحه
اوه، اون همسرش نیست
بادیگاردشه
هیچکس نمیتونه مفتکی بیاد جلوش
No comments yet. Be the first to leave one.