200 dòng đầu tiên.
درسته ...
اگه بخاطر کیوهی-ساما نبود همه ـمون مرده بودیم
Just not quite all the way there? Right? Am I right?
It's out of control, right? Just letting it happen? No one can stop it?
Your emotions are surfacing. On what eve is this?
It's about to collapse, right? It can't stop, right? You want to cry, right?
The last bus for the night, empty
You sit in the far back, but it doesn't feel real
You just sit and despise the stupid faces left in the windows
A half-empty plastic bottle
The lukewarm water
Worsens the rot in your head
Even though you want to rule fate
I'm just not quite all the way there
This whole session has been out of my control
It keeps changing shape
It's out of control
Just please, please
Stop calling that unpredictable power
Possibility
Possibility
کیوهی گفت که یادش نمیاد
بعدش چه اتفاقی افتاد، اما ...
اونو جذب کرد ...
Episode 11 "Hibino Kidnapped"
ته کشید؟
کیوهی!
هی!
کیوهی کجاست؟
در همون لحظه
کیوهی-ساما تنها قهرمان من شد
بنابراین وقتی شنیدم که تو رو دستگیر کرد
هیچ تعجب نکردم
تحت تأثیر قرارگرفته بودم!
تازه از این بیشتر متعجب شدم که اوتائو کوچولو جانشین سِکی شده
این اصلا معنی نداره!
ظاهرا کوگا باید کور و کوته نظر شده باشه
خب؟
چطور کار رو با هیراشیرو تموم کردی؟
اون اهمیتی نداره
تا وقتی جنگ بین کوگا و هیوگاست
کیوهی-ساما و من هرگز نمیتونیم باهم تو روستا زندگی کنیم
تو، کوشیرو، اوتائو و حتی مویاکو
اومدین توکیو و شلوغکاری راه انداختین!
با اینحال،
من فقط میخوام بدونم چرا من یکی تنهایی
با این ترسای قدیمی رو برو بشم
اگه این قوانین مسخره شرّشون کنده بشه
معنیش این نیست که من و کیوهی میتونیم باهم باشیم؟
و من از هرکی و هرچی استفاده میکنم
تا بتونه این اتفاق بیفته!
درمورد "کیوهی-ساما" چه فکری میکنی؟
اون دوست دختر داره
چی گفتی؟
همون دختر سینه گنده
دختره که کنارش بود
فکر نمیکردم ممکنه باشه ...
کاری که میکنی بی معنیه
خفه شو
اون دختر ...
نگرانی؟
آره
کوگا-کون چیزای واقعا مهمّو توضیح نمیده
چی مینویسی؟
دیگه نمیفهمم چه اتفاقی داره میفته، پس ...
بزا ببینم ...
چقدر کانجی سخته
!تحت تأثیر قرار گرفتم
من تقریبا تو مدرسه ی راهنماییم!
هدف نهایی: دستگیری آکی
شخصی: کیریو
پایانی: کوکوری
از وقتی ماهیرو-سان اومده همه چی پیچیده شده
بیا دوباره اونو ببینیم
تو خواهر بزرگتری پس باید قوی بمونی
چجوری؟
نمیدونی چجوری؟
خب بیا یه چیزی به اون بدیم
چی؟
خب مثلا شیرینی
من اومدم
اون اومد
خوشومدی
هیبینو-سان؟
چیزه، بهم میگی ... با کوشیرو درمورد چی صحبت کردین؟
تو هیچ وقت چیزای مهمّو بهم نمیگی!
هیبینو بازگشت یه رقیب احتمالی؟
این چیزی بود که به کوشیرو گفتم نه کمتر نه بیشتر
ممنون که بهمون گفتی
واقعا یادم نمیاد که تو جنگل چه اتفاقی افتاد
ماهیرو-چان عادلانه نیست!
هیچ وقت ندیده بودم تو اینجوری خنگ بازی دراری!
مهمه؟
ماهیرو-سان به دستور خانواده ش اینجاست؟
حتی اگه اون یه سِکیه فرستادن یه دختر تنهایی تو این سنّ ...
عجیب نیست؟
اگه آزارت میده
برو خودت از خانواده ی هیوگا بپرس
نه، من نباید درمورد مبارزه به اون بگم
چیه؟
زیادی محتاط نیستی؟
من هیچ مدرکی ندارم
اما اینجام یه حسّ عجیبی داره
که قراره یه اتّفاق دیگه بیفته
یه نفر پشت این قضیه ست
راستی، مراقب باش صدمه نبینه
تا وقتی مطمئن نشدیم نباید بهش بگی
هرچی نباشه تو
ممکنه سرپرست بعدی خانواده باشی
نظرتو نسبت به من عوض کردی؟
عاشق نشو
احمق
پسر، من خیلی عالیم
این کاملا با من جور در میاد!
مویاکو!
تو اینجایی؟
اینجاش مشکل داشت
من تاکه میکازوچیتو تعمییر کردم
بیخیال، پسرای این سِن نباید با حوله اینجوری بگردن
نکشِش!
با اوتا-بو اشتباه میگیرمت!
از اینجور اشتباها نکن!
واکنشت درست مثل اونه
تمومش کن، منحرف
جان؟
بچه های این سِن درمعرض خطرن ...
خصوصا از سوی زنای زیبا
از حرفت منظور داری!؟
خب دیگه ...
کار امروزم تموم شد
من دارم میرم
فردا سرم شلوغه
کجا میری؟
با هیبینو تو شیبویا خرید میکنم!
خدافظ!
اون چیزایی که میگه شبیه دخترا بنظر نمیاد؟
خب اون یه دختره
و واقعا همین معنی رو میده
تو هم یه دختری
تو هم باید با اونا خرید بری
اگه نرم، مجبور نیستن درمورد جاهاییکه میخوان برن، نگران باشن
تو واقعا خیلی عجیب غریبی
راستش، من واقعا از جمعیت مرکز شهر متنفرم
خصوصا تو شیبویا
بنظر میاد که خوب پخته شده
اونا عالین!
البته که هستن! من یه خواهر بزرگترم
میخوام اونا رو به کیریو بدم
کلّی خرید کردم
خیلی سنگینن
-انتظار نداشتم این همه بخری -خیلی سنگینن
-انتظار نداشتم این همه بخری
حس بدی دارم که تو رو آوردم
اشکالی نداره، اشکالی نداره
حسّم بهتر شد
واقعا؟
اما تو باید کلّی تو خرج افتاده باشی ...
واقعا مشکلی نیست
تو روستا، چیزی نبود که بخوام خرید کنم
از اوناییه که فوری درمورد پول خرج کردن صرف نظر میکنه
راستی، میشه یه لحظه مراقب اینا باشی؟
میرم دستشویی کنم
باشه
به روش حرف زدنش عادت نکردم
عجیبه
اما خوشحالم که امروز بهش خوش میگذره
هرکار بتونم میکنم تا خوشحال نگهش دارم
تو همراهم بیا
ساملکم، شیبا هیبینو
ماهیرو-سان؟
من اومدم، هیبینو ...
هیبینو؟
مویاکو؟
الو؟
کیوهی!
هیبینو ...
ماهیرو-سان؟
به اتاقم خوشومدی
راستش، اولین باره یکیو میارم اینجا
ما کجاییم؟
اینجا یکی از مخفیگاه های اوناست
من گفتم
یه اتاقشو بهم بدن
کیا؟
این مهم نیست
مشکل تویی که کیوهی-ساما رو اغوا میکنی!
من ... چی؟
پس، اینجوری اینکارو میکنی
درضمن اینا چی هستن؟
تو یه هرزه ای، بزا اینا رو بزرگترشون کنم
اونا نمیگن این دخترا با سینه های گنده احمقن؟
نمیتونم تصور کنم تو برای کیوهی-ساما مناسب باشی
از چی حرف میزنی؟
نمیتونی اینو از من مخفی کنی!
من این حقیقت وحشتناکو میدونم تو با کیوهی-ساما قرار میزاری!
این حقیقت نداره!
دروغ نگو. جواب نمیده
گوش کن، فقط من شایسته ی کیوهی-ساما هستم!
من، قویترین سِکی هیوگام
و کیوهی-ساما، قویترین سِکی کوگا
No comments yet. Be the first to leave one.