200 dòng đầu tiên.
* هی *
* یه دخترِ قاعدهمند و آسیبدیده، رو هواست *
* نفس بکش، بده بیرون *
* طعم قلبت رو بچش و بعد تُفِش کن *
* با صورت توی خاک *
* عاشق شو، اون کاری میکنه که درد بکشی *
* طرز حرکتش، هی *
* داره عقلم رو از سرم میپرونه *
* طرز رقصیدنش، هی *
* کاری میکنه که آرزوی مرگ کنم *
* چشمهای عقابی *
* اون میدونه که کنترل همهچی دستشه *
* کنترل ذهن من *
* و اون روحم رو تسخیر کرده *
بچهها، ساعت هفت و ربعـه
* قطعش کن، زمین، گِل *
* بنوش و این هیجان رو ببلع *
* به روت میخنده و از پا درت میاره *
* کشتن، تنها کاریه که اون بلده *
* مینهای زمینی، علائم هشدار *
دیرت میشه. میدونم
* بریدگی، چاقو، سوزشش رو حس کن، اون دختر منو اسیر خودش کرده *
* طرز حرکتش، هی *
خدا، اون یارو چقدر عوضیه. استیسی
استیسی: چی؟ نزدیک بود زیرم کنه
باربارا: نباید از اون طرف پیاده میشدی
از اون طرف برو. هی عزیزم، لیست رو برداشتی؟
قبلاً انجامش دادم. عالیه
استیسی: معلومه دیگه. واقعاً؟
دخترا. من تمام روز این حرفا رو میشنوم:
«خواهرت دانشآموز خیلی خوبی بود. اِما عاشق این کتاب بود.»
استیس، بسه دیگه
ساعت ۵ یه بازدید ملک دارم. حدود ۶ خونهام
شام چی میل دارید؟ هر چی باشه خوبه. خداحافظ مامان
خداحافظ عزیزم. دوستت دارم
اون یه دخترِ بینقصه و من خواهرِ بَده
نه، اینطور نیست. روز خوبی داشته باشی عزیزم
نفس بکش اِما. قراره درباره چیزایی که میدونیم حرف بزنن
من فقط میخوام از کلاس اول در برم
میتونیم یه ذره دیر برسیم. نه واقعاً
ای بابا، اگه اینقدر خشک باشی میترکی
حالا که حرف از خشکی و تنگی شد
سلام اِما
«سلام اِما»؟
اون لعنتی اسمت رو بلده. فکر کنم
استیون سالیوان اسمت رو بلده
میشه الان بریم سر کلاس، لطفاً؟ به خاطر من، باهاش میخوابی؟
کریستینسن: همگی گوش کنید
فردا صبح اتوبوس راس ساعت ۷ حرکت میکنه
پس به موقع بیاید. وگرنه
اوه. ببخشید ملکه رقص
یه جا پیدا کن بشین. زود باش. چی؟
از آقای مکمولن انتظار داشتم
اما از تو توقع بیشتری داشتم، اِما
ببخشید، آقای کریستینسن. خیلی خب
پس فردا اتوبوس راس ساعت ۷ صبح حرکت میکنه
به موقع بیاید وگرنه اتوبوس بدون شما میره
این «پسرِ تنها» چطوری توی این سفر اومده؟ لابد باباش پولش رو داده
چی؟ میدونی که صداتو میشنوم، مگه نه؟
کریستینسن: برای پنج روز اول
ما با همکاری «پروژه انسانیت» به بازسازی یک مدرسه کمک میکنیم
سه روز آخر رو هم به گشتوگذار توی جزیره
و بازدیدهای فرهنگی میگذرونیم
و قراره خیلی خوش بگذره
خب، خبر اصلی اینه که استیون اسم اِما رو میدونه
چی گفتی؟ با همبرگرت عوضش میکنم
میتونی برداریش. مطمئنی؟
آره، فقط سیبزمینیهاشو میخواستم. جود: خب، پس قضیه اِما و استیون چیه؟
یه جورایی از این موضوع خوشم میاد. لیزی: آره
یک هفته توی جزیره وقت داریم تا جادومون رو به کار ببریم
و کاری کنیم اِما با این کوارتربکِ تیم رو هم بریزه
منم توی این قضیه نظری دارم؟ نه، اصلاً
ما اونجاییم تا به مردم کمک کنیم. منم دارم سعی میکنم به «تو» کمک کنم
ما وظایفی داریم که باید انجام بدیم. من برنامه سفر رو دیدم
برنامه رو که خودت نوشتی! دخترا: ها ها ها
مدرسه برای تکتک روزها و شبها برنامه ریخته
خب که چی؟ برنامهها رو عوض میکنیم. زندگی همینه دیگه، مگه نه؟
راستی، همین الان فهمیدم
وقتی ما اونجاییم، توی ترینیداد کارناواله
جود: وای خدای من. باید یه مایوی جدید بخرم
واقعاً؟ چی؟
اِما داره آمارِ «پسر تنها» رو درمیاره
هلن: اون توی راهنمایی با من همکلاس بود
قدیما خیلی پسر خوبی بود. لیزی: آره، قدیما
شنیدم از آخرین مدرسهای که توش بوده اخراجش کردن
به نظر من یه جورایی جذابه
یه جورایی مثلِ هولدن کالفیلدِ فیلم «شورش بیدلیل»
لیزی: بذار سادهاش کنم
دخترایی مثل اِمای ما، با آدمهای
عجیبی مثل اون یارو تیک نمیزنن
مخصوصاً وقتی کوارتربکِ تیم رو تور کرده
میتونی اون رو بدی به من
پسر ۱: مچت رو گرفتن! پسر ۲: بازنده
کولیر: برو دفتر مدیر. دین: راه رو نشون بده
پسر ۳: اوه، آره. پسر ۴: ایول
پسر ۵: دمت گرم رفیق. پسر ۶: کارت عالی بود
انگار یه نفر قرار نیست بیاد سفر
زن: به نظر میرسه یه طوفان دیگه در پیش داریم
فیل: واو، مگه قراره چقدر اونجا بمونی؟
آدم هیچوقت زیادی مجهز نیست. آهان
بچهها، خیلی ممنونم که اجازه دادید برم
نگران نباش عزیزم. مجبور شدم خونه رو دوباره بذارم رهن
و مامانت هم باید یه عمارت اضافه بفروشه
هیس. بهش نگو
اوه
بچههامون رو خیلی دوست دارم. هه، هه، هه
اگه برای یه سفر هشت روزه اینطوری میکنی
وقتی بخوای بفرستیش دانشگاه چی کار میکنی؟
میدونم
دارم فکر میکنم که ما هم باید با تو بیایم پرینستون
فیل: من با این ایده موافقم. مگه نه؟
دوست نداری؟ هوم
چی داری میگی که نمیخوای بری؟
میدونی چه پارتیبازیهایی کردم تا تو رو توی این سفر جا بدم؟
واسه کی بابا، واسه من یا واسه خودت؟
من اصلاً نمیخوام بیام به این سفر مسخره
مجبورم با آدمایی بگردم
که در هر صورت هیچوقت باهاشون حرف نمیزنم
این یه فرصته پسرم
یه شانسه برای اینکه یه کاری برای کسی غیر از خودت انجام بدی
میتونیم بریم؟ دیرمون میشه
من اگه اینجا بمونم
تو مجبوری تمام هفته ریختِ منو تحمل کنی
بزن بریم بچهها. همگی سوار شید
مراقب باش. کریستینسن: اِما، لیزی
مواظب خودتون باشید. دوستت دارم. زود باشید دیگه
بیا دیگه
دین، مواظب خودت باش
باشه پدر
حالت چطوره اِما؟ خیلی زوده، نه؟
هه، هه. هه
این شد دو تا جمله. داره پیشرفت میکنه
دیگه حتماً باهاش میخوابی
کولیر: خیلی خب همگی گوش کنید. پروژه از فردا شروع میشه
امروز چند ساعت وقت داریم تا مستقر بشیم
و اگه خواستید برید کنار استخر
بعدش همگی میریم شام بخوریم
چی بهت گفتم اِما؟ بیخیالِ برنامهات شو
این سفر قراره بهترین سفرِ عمرمون بشه
هوم. از محلیها خبری نیست. لعنت
خُب، حالا اون پسرِ خوششانس کیه؟
نگران نباش اِما
قرار نیست کوارتربکت رو ازت بدزدم
خیلی خب خانومها. بزن بریم
یک، دو
استیون: آره، ایول خانومها
لیزی: آخ! روت رو نپاش به من
گرفتمت. نه
* اون خیلی خوبه، به یه روز دیگه نیاز دارم *
* دارم پیش میرم... *
کریستینسن: خیلی خب پسر، کارت خوب بود
حالا پخشش کن اونجا
هی، هی، هی. اون بالا مواظب باش
دین: هر چی شما بگی رئیس
آخرش خودش رو به کشتن میده و گند میزنه به حالِ همهمون
* چهار، پنج، شش *
یه کم لوسیون به شونههات بزن
میسوزیها
* یه فصل خیلی داغه، اوه، اوه، اوه *
روز دوم و اولین تماس برقرار شد؟
بله، لطفاً
این کار راحتتر از اونیه که فکر میکردم. هه، هه
انگار مامان داره به یه جاهایی میرسه
آخ
بازی شروع شد بچهها
دارم با خانواده اسکایپ میکنم
همین الان بیا بیرون. جدی میگم، فوریه
باربارا: عزیزم، حالت خوبه؟
ام... آره
ببخشید، خانم کولیر داره اعلام خاموشی میکنه
خیلی خب، برو. دوستت داریم. خوش بگذره
خوب بخوابی. دوستت دارم. خداحافظ
خداحافظ عزیزم. فیل: شب بخیر
من اومدم طبقه پایین خمیردندان بخرم
چون تموم کرده بودم. باورت میشه چقدر پول میگیرن...؟
داری میبازی. باشه
خبر داغ: امشب پارتی کارناواله
روی قایق یکی از محلیها. میدونم. و استیون دعوتمون کرد
و مخصوصاً روی تو تاکید کرد، اِمای جوان
اونا دارن همین الان میرن، ولی قایق نیم ساعت دیگه حرکت میکنه
نمیدونم. حرف نباشه
ما داریم میریم. تو هم داری میآی
حتی اگه مجبور بشم ببندمت و روی زمین تا قایق بکشمت
جدی میگم، تا نیمهشب برمیگردیم
نهایتاً ساعت دو
باشه. آره
کارناوال
دخترا: ایول
ممنون
مرد: تاکسی میخوای؟
جود: ایول! برو
کارناوال، عوضیها
عجله کنید، الان از دستش میدیم
زود باش، زود باش، زود باش
نرو! بدو برسیم بهش
* کوچولو میخواد تکون بخوره، کوچولو میخواد بترکونه *
* کوچولو میخواد جوری برقصه که انگار هیچوقت قرار نیست تموم شه *
* چون امشب قراره بترکونیم *
این خیلی باحاله
هی خانومها، چه خبر؟ اوه نه، اشکالی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.