200 dòng đầu tiên.
به چشمها توجه کن، نه به حرفها
چون صداها اغلب فریبندهان
اما تصویر
تصویر هیچوقت دروغ نمیگه
پس سوال این نیست که چی جلوی چشماته
سوال اینه که داری به چی نگاه میکنی؟
دیوید، برادر
چطوری؟
ردیفم، رفیق
ردش کن بیاد
دفعه بعد باید زودتر اینجا باشی
نمیتونی اینطوری منو منتظر بذاری
ببین تونی، من میخوام از این کار بیام بیرون
اگه نیام بیرون، زنم منو ترک میکنه
اینکه خیلی خوبه
پایان تمام بدبختیهات
بذار بره. واسه خودت یه زن جدید پیدا کن
ببین، نمیتونی هی تندتند شغلت رو عوض کنی
معذرت میخوام، اما واقعاً نمیتونم به این کار ادامه بدم
تونی
تونی
پولم رو بده، تونی
به اون پول نیاز دارم
فقط بعد از اینکه محموله بعدی رو رسوندی، دستمزدت رو میگیری
فهمیدی؟
تونی، خواهش میکنم گوش کن... برو کنار
تونی، من پول لازمم
خانوادهام... خواهش میکنم پولم رو بده، تونی
دیوید
دیوید، صبر کن
صبر کن
پلیس آوردی؟
آشغال
من کسی رو نیاوردم
وایسا. وایسا. وایسا
بگیریدش. وایسا
مری، در رو باز کن
اومدم. یه لحظه صبر کن
مری، در رو باز کن
چی شده؟ چرا انقدر طول کشید؟
چی شده؟
وسایلت رو جمع کن. همین الان باید بریم
کجا بریم؟
چیکار کردی؟
آنژلو کجاست؟
داخله
برو بیارش
آنژلو... کی تو رو زده؟
مواظب باش. هی، آنژلو
آنژلو... چیکار کردی؟
آنژلو
بلندش کن
چرا داری داد میزنی؟
داری چیکار میکنی؟
دیوید، کی این کار رو کرده؟
بگو چیکار کردی؟
الان وقت توضیح دادن نیست، مری
فقط کاری که گفتم رو بکن. انقدر رو اعصابم نرو
همین الان تسلیم شو، چاره دیگهای نداری
تسلیم شو
«به لطف چشمات، حقیقت مثل دروغه.»
«دریشیام (تصویر)!»
«آیا چیزی که میبینن حقیقته یا فقط یه توهمه؟»
«دریشیام!»
«تمام محاکمهها و التماسها.»
«به شهادت دادن برای حقیقت ادامه بده.»
«دریشیام!»
«دریشیام!»
«روی تصویر تمرکز کن نه روی صداها.»
«چون صداها اغلب فریبندهان.»
«اما تصویر... هیچوقت دروغ نمیگه.»
«پس سوالی که باید بپرسی این نیست که چی میبینی.»
«سوال اینه که سعی داری چی رو ببینی.»
«دروغها پر از رازهایی هستن که قسم میخورن راست بگن.»
«دریشیام!»
«دریشیام!»
«گرچه یه رازه، اما حقیقت نمیتونه برای مدت طولانی پنهان بمونه.»
«دریشیام!»
«دریشیام!»
«تمام محاکمهها و التماسها.»
«به شهادت دادن برای حقیقت ادامه بده.»
«دریشیام!»
«دریشیام!»
یادت رفت چی گفتم یا خودت رو به فراموشی زدی؟
ببین
بهت گفتم یه روز میکشونمت زندان
حتی اگه مجبور بشم براش مدرک جعلی درست کنم
حقیقت مثل بذر میمونه، جناب بازرس
فرقی نمیکنه چقدر عمیق دفنش کنی
بالاخره یه روز سر باز میکنه
ببریدش
یالا برو
توی کلانتری یه درسی بهت میدم
یالا
قربان، فیلم چطور بود؟ خوشتون اومد؟
فیلم نقدهای فوقالعادهای گرفته
پیشفروش بلیتها هم حسابی داغه
فقط دو سه روز اول دووم میاره
بعد از اون، دیگه کسی نمیره ببینه
قهرمان داستان آخرش میره زندان
مردم اینجور پایانها رو دوست ندارن
چیکار کنیم قربان؟
سانسهای اون فیلم کمدی که قبلاً پخش میشد رو زیاد کنید
چشم قربان
ویجی
عجله کن ویجی
این دومین باره که دارم غذا رو گرم میکنم
سالاد رو بیار
ببخشید
فیلمهای جدید همیشه باعث میشن دیر کنم
گوشی رو بذار کنار
بابا، فیلمبرداری فیلم خودمون کی شروع میشه؟
بهزودی
نقش اول رو کی بازی میکنه؟
رانبیر کاپور
خواهش میکنم بابا، جان من
رانبیر کاپور؟
باشه، باهاش صحبت میکنم
البته. چون رانبیر کاپور با ما نسبت فامیلی داره، مگه نه؟
چرا؟
مگه رانبیر کاپور با بقیه تهیهکنندهها فامیله؟
توی فیلمهای اونا هم بازی میکنه
تازه ما یه داستان خیلی قرص و محکم داریم
یه بمب واقعی میشه
اگه نشد چی؟
تو همیشه خیلی منفیبافی
آدم باید همیشه مثبت فکر کنه
تو همیشه داری روحیه رو تضعیف (دمورالیزه) میکنی
حالا ازم نپرس معنی «دمورالیزه» چی میشه
اونقدرا دیگه انگلیسی بلدم
دمورالیزه یعنی همون کاهش نقدینگی، درسته؟
درسته
هی، شما دوتا به چی میخندین؟
راست میگه دیگه
چرا به حرفم گوش نمیدی؟
مجبورم نکن حرفم رو تکرار کنم
گوش کن. من هیچ پولی ندارم
پول نداری؟ نه، ندارم
پول ندارم. چطور جرئت میکنی بهم دروغ بگی؟
پولی ندارم. واسه عرقخوری بهت پول نمیدم
چطور جرئت میکنی بهم پول ندی؟
باید بدون اینکه بهت بگم، پول رو بذاری زیر بالشم
فهمیدی؟ ولم کن
بکش بیرون. پولی ندارم
داری چیکار میکنی؟ ندارم
دوباره اول صبحی شروع کردن
یه فنجون چای بیار لطفاً
بهت پول نمیدم. نمیدی؟
بیچاره
یه کاری بکن
نمیخوام اول صبح قیافه اون احمق رو ببینم
برو سر کار
اگه برم سر کار، پس کی عرق بخورم؟
اون موقع که آنجو تشنج میکرد
جنی تنها کسی بود که بهم کمک کرد
تو اصلاً اون دور و بر نبودی
پول رو بده به من
یه کاری بکن
نکن این کار رو، خواهش میکنم
اگه منو بکشی هم بهت پول نمیدم
که اینطور... ولم کن. نکن
امروز میکُشمت
حالت رو جا میآرم
داری چیکار میکنی؟ امروز یا جای منه یا جای تو
پول رو بده! پول رو بده
داری زنت رو میزنی؟ خجالت نمیکشی؟
این آخرش یه روز سر همین عرقخوری ریغ رحمت رو سر میکشه
از صبح داره میخوره
وقتی بهش پول ندادم که بیشتر بخره، منو زد
برو خودت پول دربیار. من بهت پول نمیدم
خودم پول دربیارم؟ چطوری؟
و تو، ویجی سالگائونکار
کی تو رو صدا کرد اینجا؟ کی صدات کرد؟
توی زندگی من دخالت نکن
دور و بر من نپلک
اینجا دیگه ملک تو نیست
که هر وقت دلت خواست بیای و بری
من بابت این زمین پول نقد و منصفانهای بهت دادم
من خیلی برای قانون احترام قائلم
وگرنه تا حالا حالت رو جا آورده بودم
تو و احترامت به قانون؟
من همهچی رو میدونم
در واقع، کل گوا میدونن. ساکت شو
که چطور با اون داستان ۲ و ۳ اکتبرت، قانون رو دور زدی
من همهچی رو میدونم
و دفعه بعد اگه توی مسائل شخصی من دخالت کنی
اونوقت من... چی؟
مثلاً چیکار میکنی؟
بگیر. گمشو برو! یالا
پول من
ممنون عزیزم
گمشو برو
حالت رو جا میآرم. من همهچی رو میدونم
ببخشید، برادر
باید سعی کنی ازش شکایت کنی
پلیس بدتر از اینها رو هم آدم میکنه
پلیس که نمیتونه عرقخوری رو از سرش بندازه
شاید عرق رو ترک نکنه
اما حداقل دیگه دست روی تو بلند نمیکنه
بقیهاش دیگه با خودته. اما
No comments yet. Be the first to leave one.