159 dòng đầu tiên.
خيلي خوب نوشته شده - همدردي من رو بپذير ، مارکوس
يالا کارمن چقدر مي خواي اين کار رو ادامه بدي
بي معنيه من يک مقاله سر راست و بحث برانگيز در مورد زنجيره مواد غذايي نوشتم
بهتره که شروع نکني ، تو مي دونستي که تو دردسر مي افتي
ميتوني لطفا بس کني ؟
در مورد چي مي خواي صحبت کني ؟ تو هميشه نصف وفت?که بت من م?گذرون? با تلفنت ور م?ر?
به هر حال تو قبول داري که گند م?زن?
منظورت چيه ؟
بيخيال ، بهتره من برم
no! جدي ميگم ، منظورت چيه ؟
فکر ميکني من خوشم مياد ؟
هر وقت ما باهميم انگار فکرت جاي ديگه ايه
من غرق شدم تو کار تو که ميدوني مارکوس
آره ، منم همينطور ولي هر موقع با تو هستم همه چيو بيشتر از خودت
به نظرت من خودخواهم؟
آره - بسته ديگه
باشه منم موافقم ، دارم ميرم
زنبور ؟ - آره ، زنبور
...يه کشاورز تو اوهاما ميگه که زنبور هاي عسل برنگشتن
و فقط 20% محصولات گرد افشاني شده
چرا نميخواي من چيز ديگه اي رو امتحان کنم ؟
من دارم روي پرونده اريک تيلور کار مي کنم
يک مرد جواني که به اروپا سفر کرد و بعدش گم شد از اين اتفاق ها زياد مي افته
ديگه قديمي شده - نه اين فرق ميکنه
آخرين باري که ديده شده بود ، هتلش رو تو لهستان ترک کرده بود
من و سارا تحقيق کرديم و فهميديم که 5 تا توريست
در 50 سال گذشته تو اون نقطه گم شدند
کارمن ، چند بار بايد بهت بگم ؟
گوش کن ، چيزي که عجيبه اينه که تو مدت کوتاهي
ودر مکان هاي مختلف در شرق اروپا ناپديد شدند
من با لورا تيلور صحبت ميکنم مادر اريک
اخيرا از فرودگاه پراگ تماس گرفتن
براي چمدان اريک
هيچ جايي ثبت نشده که به جمهوري چک رفته باشه
به نظر که هيچ مدرکي نيست
تا حالا تو اون فرودگاه بودي ؟
هميشه چمدان ها رو جستجو ميکنند - اينم جالب نبود
و کارمن
من نميخوام وقتت رو با اين چيز ها حروم کنم
مفهومه ؟
سلام - سلام خانم تيلور
من کارمن بريکم - کارمن از ديدنت خوشحالم ، من لورا هستم
اين ساراست اون هم با ماست
سلام لورا - خواهش مي کنم باييد تو
اريک الان يک سال که رفته سفر
بعضي وقتها به مدرسه ميرفت ولي بيشتر وقتشو صرف مسافرت مي کرد
پليس ها درباره قضيه چي ميگن ؟
ميگن که قطعا يه شوخي بوده
کوسکي گفت پليس چيزي پيدا نکرده
من با پليس در ميان گذاشتم
بعدش هم روز ها منتظر زنگ تلفن ميشدم
آنها ميگن اسم اريک رو تو ليست افراد گمشده گذاشتن
و پرونده هم به بخش ديگه منتقل کردند .
شما گفتيد که الان چمدان اريک رو داريد ؟
آره ، بالا تو اتاقشه
تمام لباس ها و کتاب ها و صورت حساب هتل اونجاست
اين ها رو به پليس نشون داديد ؟ ممکن شواهدي توش باشه
البته ، بهشون گفتم
بهم گفتند که سرشون بيش از حد شلوغه
و هر موقع که وقت داشتند ميان سر ميزنند
ميشه به چمدان اريک يه نگاهي بندازيم ؟ ممکنه چيزي باشه که بهمون کمک کنه
بله البته ، بفرماييد
اشکال نداره اگه تا بالا همراهيتون نکنم ؟
سخت برام که بخوام بيام تو اتاقش - درک ميکنم
درست اون بالاست
من چايي درست ميکنم - بذار کمکت کنم
اريک وپسرعموش هستند وقتي بود که تصميم گرفتن خالکوبي کنند
...بهشون گفتم که اين کار ديوانگيه ولي
اريک يه دنده بود
اين شوهرتونه - آره ، اسمش جيميه
5 سال پيش مرد
متاسفم - اريک خيلي رنج مي کشيد
لورا مي تونم دفتر خاطرات اريک رو قرض بگيرم بايد با دقت بهش نگاه کنم
چرا که نه
فکر نميکنم پليس به اين زودي ها بياد سوال بپرسه
ممنون به خاطر وقتتون
آخرين خاطرات ، آلوانيا
تنهام بزار
من دوست ندارم باهات بجنگم
يه دليلي هست -ميدونم و باهات موافقم
ميدونم اخيرا رابطه اي با هم نداشتيم
ولي مي خوام يه کاري کنم و چطوره که يه سفر با هم بريم
ازت ممنونم چرا به جزاير کايمن يا همچين جايي نريم ؟
چون نميشه داستاني تو جزاير کايمن پيدا کرد
دقيقا - يالا مارکوس
تو بهترين عکاسي هستي که ميتونه همراهيم کنه
ميدوني چيه
من نميدونم کارمن ممکنه يه ذره خطرناک باشه
شايد باشه - شوخي نميکنم
من هنوز نميفهمم اينکه به نظر مياد کار پليس باشه
آره ولي قطعا پليس کاري نميکنه
من فعلا جايي نميرم بليط ها رو مي دهم بهت اگه يه وقت نظرت عوض شد
در موردش فکر کن
من بايد برگردم
اين اطلاعات از کارل پيرسون کشاورزي که محصولاتش از بين رفت
ظاهرا مزرعه هاي شرقي هم همين مشکل را پيدا کردند
انگار زنبور ها همشون از بين رفتند
ولش کن ميخواد شما را ملاقات کنه .
سارا اين يه تجربه ي خوبيه براي تو هيجان زده نشدي ؟
چرا ، خيلي
خب ، بزن بريم دخترا - (راک اند رول )
باشه ؟ باشه عاليه
آه نه ، همه چيزو سريع آماده مي کنيم
نه ، جزئيات براي بعد
خوشحالم که به ما پيوستي
به زودي با هم صحبت مي کنيم ؛ خداحافظ
باشه ، بزن بريم مارکوس هم باهامون مياد
...گوش کن من ميخوام که در مورد مسافرخونه
اطلاعات بدست بياري که اريک کجا بوده
باورم نميشه داريم چيکار مي کنيم
ما بايد کاري کنيم که به نظر لهستاني بيايم - همين الانش يه قدم از شما جلوترم
خب ديگه از اينجا چي ميدوني
زياد نمي دونم اونا لباساشونو خودشون مي دوزند و غذاهاشونو خودشون کاشت مي کنند
به نظر اين منطقه براي توليد قارچ خوبه
ظاهرا اريک زياد تو الوانيا نبوده چيز زيادي تو دفتر خاطراتش ننوشته
هي ، اينو گوش کن
اين شهر يه جورايي عجيب غريبه مردم سرد و خشکي داره
نه هتلي هست نه مسافرخونه اي فکر کنم شب رو بايد تو يه انبار قديمي بگذرونيم
اون گوشه روستا ، بالاي درختها دود ديدم
شبيه آتش که نيست بيشتر شبيه گرد و غبار
ميخواستِ قارچ بخوره که اومده اينجا؟
اينجا بپيچ
خب ، فکر کنم فهميدم کجاييم
ماشين رو بزار همينجا بقيه راه رو پياده ميريم
اريک در مورد اينجا راست مي گفت
واي خداي من ، تنفر انگيزه
ببين ، اين يه کشاورزه يادم نمياد قبلا هات داگ درست ميکردند ؟
گفتي که تو مدرسه انگليسي درس مي دادي -آره
سلام ، اينجا زيباست
شما انگليسي صحبت مي کنيد ؟
بله ، يه کم
اسم من کارمنِ اين ها هم سارا و مارک هستند
اسم شما چيه ؟ - ليديا
ليديا ، اسم قشنگيه
ممنون
ما روزنامه نگارهايي آمريکايي هستيم مي دونيد آمريکا کجاست
آره ، چيزبرگر
آره ، چيزبرگر
ليديا تا حالا از آلوانيا خارج شدي ؟
نه نيازي نبوده
واقعا تاسف برانگيزه از اينجا خوشت مياد ؟
نه ؟ چرا نه ؟
ليدا گوش کن ، ما دنبال مردي به اسم اريک تيلور مي گرديم تا حالا ديديش
بايد بريد - ليديا تا حالا ديديش ؟
بيا بريم
اين شهر مسيحيه ؟
نميدونم به نظرم کمي هست
رفتارشون مثل سلطنتياس
خداي من ، درباره جادو صحبت مي کرديد
همينه ، اريک در مورد همين موضوع مي گفت
چرا پس هنوز اينجاست ؟
اين ديگه چيه ؟
نميدونم ، ولي آخرين چيزي بود که تو دفتر خاطراتش نوشته
بزار بررسيش کنيم
چجوري الان تو جنگل شناور
الان ميفهمم که براي اريک دسيسه چيدند
ببخشيد ، شما انگليسي صحبت ميکنيد ؟ - تو بايد بري
ما داريم دنبال کسي مي گرديم شايد بتونيد به ما کمک کنيد
به من دست نزن
No comments yet. Be the first to leave one.