200 dòng đầu tiên.
در هر داستانی، اگر داستان خوبی باشد
چیزهایی هست که دیده میشود
و چیزهایی که پنهان است
این موضوع بهویژه در داستانهای جنگی صدق میکند
جنگی هست که ما میبینیم
رقابتی میان بمبها و گلولهها
شجاعت و فداکاری
و نیروی قهریه
در حالی که برندهها را میشماریم
بازندهها را
و مردگان را
حالا، بچهها! بکشید
اما در کنار این جنگ
جنگ دیگری در جریان است
نبردی در طیفهای خاکستری
که با فریب پیش میرود
وسوسه
و خیانت
شرکتکنندگانش عجیباند
آنها بهندرت همانی هستند که به نظر میرسند
و مرز میان خیال و واقعیت محو میشود
این جنگ، بیابانی از آینههاست
که در آن، حقیقت
توسط نگهبانی از دروغها محافظت میشود
به خاطر مسیح
تا الان باید خبری میرسید
این جنگِ ماست
خدای من
دعا کن
همانطور که به آسمان تاریک خیره شده بودم، عهدی بستم
یک روز دیگر به این وطنِ پیر فرصت میدادم تا جایگاهی برایم پیدا کند
و اگر اتفاقی نمیافتاد
با اولین کشتی به مقصد «کِیپ» میرفتم
همان موقع بود که داشتم کلید را در قفل در میچرخاندم
متوجه مردی در کنارم شدم
ندیده بودم چطور نزدیک شد. و ظهور ناگهانیاش باعث شد از جا بپرم
مرد در حالی که به سختی سعی داشت صدایش را صاف کند، گفت:
«میتوانم برای لحظهای بیایم تو؟»
و اگر ما بودیم، اُمگا، آیا راهش میدادیم؟
بستگی به این دارد که کد را بلد باشد یا نه، مأمور زد
به محض اینکه از در رد شد
او راهش داد
مردِ ریزنقش و عجیب، برای خودش یک ویسکی سنگین ریخت
و آن را در سه جرعه سر کشید
گفت: «ببخشید»
«امشب کمی آشفتهام.»
«ببینید، از قضا من در حال حاضر مردهام.»
فکر میکنم بهتر است به خواندن ادامه دهیم
فردا روزِ ماجراجوییهای بزرگ است، مأمور
فکر میکنم بهتر است بخوابید
آنها رسیدند
شب بخیر
این خوراکِ لذیذ و عالی، پنیر افغانی است
که از شیر گوسفندی شاخبلند و دلداده تهیه شده
آیور، تو حتماً یک قاچاقچی هستی
پنیرهای عجیب و غریب، در حالی که بقیه ما جیرهبندی هستیم
میدانی، من میتوانم دفتر اصلیات را مدیریت کنم
در «انجمن پنیرخواران»
هستر، حالا که برادرم دارد بازنشسته میشود، تو را بیکار گذاشته؟
اوه، شایعه این است؟
امیدوارم دلیلِ این مهمانی این نباشد
مگر بازنشسته نمیشوید؟
من سخنرانی زیبایی نوشتهام که میگوید هستید
خب، پس پیشنهاد میکنم سخنرانی زیبایی بنویسید که میگوید نیستم
این صرفاً یک وقفه است
تدارکات نیروی دریایی. او میرود تا به اوضاع آنها سر و سامان بدهد
خدمتی ارزشمند به این جنگ وحشتناک
تجهیزات دریانوردی. من به آنها عشق میورزم
آیور، یوئن
فکر کنم وقتش رسیده. همینطور است عزیزم
من یک متنِ تبریک خیرهکننده آماده کردهام. اوه
هرچند نمیدانم چرا در آخرین شبِ بودنت در خانه، برایت هورا نمیکشیم
اوه، احمق نشو. مشاور پادشاه سزاوار است که
با مراسمی درخور راهیِ دوران بازنشستگی شود
هستر، لطفاً به همسرم بگو مهمانانش منتظر او هستند
مضحک است، نه؟ این بحثِ بازنشستگی
وقتی هر دوی ما میدانیم برادرم سه سال است روی هیچ پروندهای کار نکرده
وقتی شایعات میگویند او مدتی است تا زانو در کارهای اطلاعاتی فرو رفته
آیور
یک مرد گنده، مثل پیرزنهای خاله زنک غیبت میکند
او را به امآیفایو منتقل کردهاند؟
یک مأموریت ویژه؟ اوه، نوبت من است
متوجهم
مطمئناً هر چه باشد، تو را هم با خودش میبرد
واقعاً دماغ فوقالعادهای برای بوی پنیر داری
خطاب به دوستان و همکاران برجستهام
که به افتخارشان سرِ یک بطری قدیمی را باز کردهایم
کنسرو گوشت
یک توطئه فریبکارانه از سوی خانواده درجه یک، این را بازنشستگی من نامیده
اما شما مهمانان عزیزم، باهوشتر از آن هستید که ندانید
من قبل از اینکه ردایم را برای همیشه آویزان کنم، با همان ردا دفن خواهم شد
پس بیایید در عوض، این را به سلامتیِ پستِ تماموقت جدیدم بنوشیم
به عنوان سرپرستِ پرچهای دریانوردی
و هر پیچ و مهرهای که ممکن است نیاز باشد
برای انگلستانِ عزیزمان در ساعات نیاز
اما ادای احترام واقعیِ امشب متعلق به آیریس است
همسر باهوشم، که فردا صبح
همراه با فرزندانمان به سواحلی آرامتر بادبان میکشد
آیریس از سلیمان داناتر است
از سامسون قویتر
و از ایوب صبورتر
اما مجبور است که باشد. چون با من ازدواج کرده است
در شهر کازابلانکا در مراکش
نخستوزیر چرچیل با رئیسجمهور روزولت دیدارهایی داشته است
تا بر سر برنامههای مرحله بعدی جنگ توافق کنند
در حالی که نازیهای هیتلر تسلط خود را بر اروپای اشغالی تنگتر میکنند
لشکر عظیمی از نیروهای متفقین
ببخشید
ببخشید. ببخشید. معذرت میخواهم
ببخشید. متشکرم
و برای نبردی آماده میشوند که سرنوشت جهانِ آزاد را رقم خواهد زد
به گفته رئیسجمهور فرانکلین روزولت
«فاشیستها خودشان خواستند و به آن خواهند رسید.»
اگر اشتباه نکنم ما با هم همکاریم
اشتباه نمیکنید
فیلم اصلی را دیدهاید؟
«اعترافات یک جاسوس نازی»؟
این، اوم... بر اساس یک داستان واقعی است، اوم
مأمور افبیآی، لئون جی. تورو
ت-و-ر-و، که ردِ
شبکههای جاسوسی نازی را در سال ۱۹۳۸ در ایالات متحده پیدا کرد
و در کمال تعجب، موفق شد تعدادی از آلمانیها را به جرم جاسوسی دستگیر کند
ببخشید دیر کردم
میگذارم نگاه کنی
حرفهایی که امشب زدی خیلی محبتآمیز بود
بیشتر از آن چیزی که لازم بود
تمام کلماتم از ته دل بود
و من نمیخواستم رفتنم اینطور به تو آسیب بزند
گویا من همیشه آخرین نفری هستم که میرود
قویتر از سامسون
صبحِ زود حرکت میکنیم
و من هنوز وسایلم را جمع نکردهام. خب، پس برو بالا
سفر بخیر عزیزم. برایت نامه مینویسم
برای همدیگر نامه مینویسیم
آنها باید بروند
البته که باید بروند
اگر هیتلر به لندن برسد، یک خانواده یهودی اولین نفر در لیست آنها خواهد بود
من هرگز آیریس و بچهها را در معرض آن خطر قرار نمیدادم
جداییای که اگر قرار باشد همیشگی شود
بسیار دردناکتر خواهد بود
او به تو گفت؟
من بارها التماس کردم
به خاطر خانوادهمان، به خاطر ازدواجمان
آیریس میگوید ازدواجها تغییر میکنند، که
عاشقی و عشق متعلق به جوانهاست
من این را باور ندارم
و حسش نمیکنم
و فکر اینکه آنها ممکن است هرگز برنگردند
میدانم که میتوانم آدم گوشهگیری باشم
غرق در کارم
نه آنقدر که باید، دقیق و توجهکننده
تو یک آدمِ ناکاملی. بعید میدانم اولین نفر باشی
میخواهم آیریس خوشحال باشد
حتی اگر به قیمتِ خوشبختیِ خودم تمام شود
من هرگز نشنیدهام کلمهای از نارضایتی بگوید
دلیلش این است که میداند تو حاضری برای من خودت را روی نارنجک بیندازی
فقط در روزهای خوبت
آیریس گفت اگر واقعاً برایم مهم بود، با آنها به آمریکا میرفتم
اوه، مردم هر جور حرفی میزنند
او میداند وظیفه تو در قبال خانواده و کشورت است
کابوسی که به این سمت میآید بیش از حد واقعی است
و مَستِرمان از من خواسته تا در «کمیته بیست» خدمت کنم
پس باید قبول کنی
از فردا شروع میشود
خداحافظ عزیزانم
بسیار خب، دیگر بس است. همین است
خدا به همراهت عزیزم
عمارت خانوادگی ما بدون شما مثل یک مقبره یخی خواهد بود
مواظب برادرت آیور و خودت باش
سرد است
فوراً میگویم یک قوری چای تازه بیاورند
هر لحظه ممکن است مرا دوباره به آن دخمهها برگردانند
هوای تازه، الان دیگر یک تجمل است
بیا قدم بزنیم
هر کسی جز یک احمقِ تمامعیار میداند که هدف «سیسیل» است
ممکن است اینطور باشد، نخستوزیر، اما این تنها راه پیش روست
با توجه به اینکه باید راهی به اروپا پیدا کنیم
و استراتژیکترین راه، سیسیل است
به رم ختم میشود
فرانسه هم به دنبالش خواهد بود. یک حمله موفقیتآمیز به سیسیل
به این معناست که ایتالیا را از جنگ خارج خواهیم کرد
روحیه نازیها را در هم میشکنیم و طلایهدارِ نابودیِ اجتنابناپذیرشان خواهیم بود
اجتنابناپذیر؟ تلفات ما روز به روز بیشتر میشود
همانطور که خودتان گفتید قربان: «سیسیل، شکمِ نرمِ دشمن است.»
میدانم چه گفتم
میخواهم بدانم چطور قرار است محقق شود؛ متقاعد کردن جناب هیتلر که قرار نیست کاری را انجام دهیم
که هر کسی با یک اطلسِ لکنتی میتواند ببیند انجامش خواهیم داد
هیتلر باید باور کند که هدف بعدی ما یونان است
که بله، نیازمند یک فریبِ بسیار دقیق و حسابشده است
طرح فریبی چنان پیچیده
که معتقدم فقط «کمیته بیست» میتواند از پس آن برآید
به همین دلیل است که تمرکز کمیته را بر «یادداشت قزلآلا» معطوف خواهم کرد
سندی که چند سال پیش خودم تدوین کردم
و دستیارم
ناخدا ایان فلمینگ، در آن مشارکت داشت
«کارهای اطلاعاتی مثل صید ماهی قزلآلا است.»
«ماهیگیر با بستنِ طعمهاش، سعی میکند ماهی را جذب کند.»
من از ماهی متنفرم
خب، در این مورد ماهی یک استعاره است
یادداشت قزلآلا، یک نقشهراهِ قطعی برای فنونِ جاسوسی است
No comments yet. Be the first to leave one.