200 dòng đầu tiên.
!اميلي
... آنچه گذشت
،دکتر ورگاس زنگ زد ميخواست بدونه که
تابحال هيچکدوم از قرصاي "هايدروکودون"ـي که پارسال برام نوشته بود رو بهت دادم يا نه
بيا بريم. سوار ماشين شو - !دستمو ول کن -
امروز صبح از دانشگاه پنسيلوانيا بهم نامه دادن، قبول نشدم
تمام مدتي که نبودي تويِ نيويورک بودي؟
.البته که اونجا بودم مثلاً کجا ممکنه بوده باشم؟
،باهام تماس گرفت اومد خونهم
من يه تفنگ توي کشوي ميزم که قفله نگه ميدارم، حالا گم شده
واسه هيچي کاروان رو به "اي" دادم
به نظرم "اي" يه مدرک واقعي بهت داده
بايد دکتر "پالمر" رو پيدا کنم
وين - دوست داري همراهم بياي؟
اينم مالِ همون استوديوي که "آلي" ميرفت؟
اون قيافهي خواهرت رو هم مثلِ "آليسون" کپي کرده
چند تا از اين ماسکها ساختيد؟
من چيزايي که ميدونم رو ميگم، شما هم در ازاش يه چيزي بهم ميدين
چي ميخواي؟ - صورتِ تو رو -
تو بهم دروغ گفتي - مجبور نيستم کارام رو واسه تو توضيح بدم -
تو به بهيارهاي پزشکي گفتي از دوچرخه افتادي - آخه دقيقا همينطورم هست -
!آخ
،از سازمان حمايت از خانواده تماس گرفتن ميخوان باهام مصاحبه کنن
راجع به چي ؟ - ظاهراً يه نفر فکر کرده رفتارم با تو -
بيرونِ مدرسه يه مقدار خشن بوده
مرسي
سلام، اميلي
دير نرسي مدرسه، باشه؟
خيلي خب، پس اون فکر ميکنه مامانم اسلحه رو دزديده؟
بابات خودش هم مطمئن نيست، خُب؟
ممکنه قبلِ اينکه مامانت بره اونجا، اسلحه گم شده باشه
فقط مطمئنِ که وقتي مامانت رفته اسلحه سرِ جاش نبوده
نه، اين امکان نداره - يه چيزي فراتر از امکانِ -
واقعيت همينه
هانا، بابات يه اسلحه کاليبرِ 38 داره
اگه معلوم بشه که ويلدن ،با يه اسلحه کاليبر 38 کُشته شده
مامانت به جز اينکه بهونهاي نداره بايد خيلي چيزايِ ديگه رو هم توضيح بده
الآن تو به اين حرفات ميگي کمک کردن؟
راستش رو بخواي، آره
بهتره بدوني، اين کارات کمکي نميکنه
هانا، وقتي اين قضيه به چشمِ ما ،ناجور مياد
به نظرت پليساي ايالتي راجع بهش چي فکر ميکنن؟
!لطف کن فراموشش کن، باشه؟ - چي رو فراموش کنم؟ -
،اسلحه ،حرفايي که با پدرم زدي
!هر چي که تا الآن بهم گفتي رو فراموش کن
هانا، فراموش کردن اين قضيه تو اين شرايط فايدهاي نداره
خواهشا ... هيچ کاري نکن، باشه؟
اسپنسر
ماسک رو به خواهرت نشون دادي يا نه؟
صبحِ تو هم بخير، هانا خانوم - سلام، نشون دادي يا نه؟ -
هنوز نشون ندادم - خُب منتظر چي هستي؟ -
اسپنسر، صرفاً به اين علت که طرف خواهرته نبايد اجازه بديم از اين ماجرا قِسِر در بره
!کنترل کن خودتو نکُشيمون بچه تهروون
ماسک نشون ميده "مليسا" هم تو استوديو بوده
الآن فقط همينو نشون ميده - ... اون داره از شهر ميره -
و ميخواد قتل رو قبل اينکه بره بندازه گردنِ مامان من
البته اگه اون "اي" باشه
!معلومه که هست - ... رفقا -
اميلي، تو رو خدا بهشون بگو ما بايد يه کاري بکنيم
خوبي تو؟ - بابام برگشته خونه -
مگه اين اتفاق خوبي نيست؟
نه، چون سازمان خانواده ميخواد باهامون حرف بزنه، برگشته
اينا همونايي هستن که راجع بهشون ميگفتي؟ - خودشون ـن -
اگه منم زماني که دبيرستان ميرفتم، اينقدر ،جلف لباس ميپوشيدم
بابام سکته ميزد ميفتاد رو دستمون
ولي من بهش عادت کردم
از اينکه واسه اين قضيه انتخابت کردم پشيمونم نکني
ما براي صميمي شدن با بقيه اينجا نيستيم
خودم ميدونم، اومديم اينجا تا چند تا واقعه قتل رو حل و فصل کنيم
اهالي شهر ترسيدن
و سَر در بياريم چرا اين 4 تا خوشگل خانوم
اينقدر کُشته مُرده پس ميدن
يه رازي دارم ، ميتوني پيش خودت نگهش داري؟
قسم بخور که اين يکيو به کسي نميگي
بهتره بذاريش تو جيبت
و اين يکي رو با خودت به گور ببري
،اگه رازم رو بهت بگم کاملا مطمئنم به کسي نميگيش
چون دو نفر راحت ميتونن با هم يه راز رو نگه دارند
وقتي يکيشون مُرده باشه
:ترجـــمــه و تنــــظيــــم «ســـعــــيـده» & «حــــســـيـــن»
هکتور به زودي ميفهمه ماسکِ "مليسا" گم شده
اون بنده خدا اينقدر ماسک داره که عمراً بفهمه يکيشون کم شده
گمون کنم بايد اون جمله رو آب طلا بگيريم
بابامه
ازم خواسته بعدِ مدرسه يه راست برم خونه
بابا بيخيال، سازمان خانواده محاله فکر کنه خانواده تو مشکل داره
من چميدونم اونا چي فکر ميکنن
من در مورد صدمه خوردنم ... و قرصا دروغ گفتم
دروغ مصلحتي بودن - مشکل همينجاست -
وقتي دروغ بزرگ ميگي ميتوني تا آخرش به همون استناد کني
مشکل از جايي شروع ميشه که حقيقت رو دستکاري ميکني
بعدش هي همه چي قر و قاطي ميشه
خيلي خب ديگه، بايد برم
جيک" چطوريا ـست؟"
خوبه
دفعه پيش هم که ازت پرسيديم گفتي خوبه
آخه، هنوزم خوبه
حالا واقعا مامانت ميخواد با اون يارو کيک پزه بره اتريش؟
فکر کنم
اتريش خيلي از اينجا دوره ها
منم دعا ميکنم "اي" پاسپورت نداشته باشه
اسپنسر، راجع به مليسا تصميم بگير ميخواي چيکار کني
سالِ آخر دبيرستان بايد بهترين سال عمر آدم باشه، اينو ميدونستي؟
آره، البته اگه جون سالم ازش به در ببري
به نظرم در موردِ کُت خيلي هوشمندي به خرج دادي
،قيمتش بيشتر از انتظارِ من بود
ولي به اين فکر کردم که هوا ،توي سانفراسيکو
.. هوايِ لندن ميتونم تو هر جا که رفتم بپوشمش
دقيقا، ميخواي پالتو کمردارت رو با خودت ببري؟
نه، فکر نکنم - پس اسپنسر ميتونه ازش استفاده کنه -
،از پالتويِ مليسا خوشت مياد هموني که کمربند جديد داره
پالتو رو تنت ميکني ديگه، مگه نه؟
باعث افتخار و سربلنديِ من ميشه
اسپنسر، اينطوري رفتار نکن
چطوري؟
به خواهرت حسودي نکن - من که حسودي نميکنم -
مامان - يه فرصت طلايي برايِ خواهرت پيش اومده -
اون با همه وجود براش زحمت کشيده
زندگي واسه هيچکدوم ماها آسون نبوده
بعد از همه اتفاقايي پشت سر گذاشتيم، بايد برايِ خواهرت خوشحال باشيم
،اشکالي نداره درکش ميکنم
اگه منم جايِ اسپنسر بودم، همين احساس رو داشتم
تو رو خدا؟
مطمئن باش دلت واسه حرف زدن با خواهرت تنگ ميشه
... فارغ التحصيلي، رفتن به دانشگاه پنسيلوانيا
نگران نباش، هيشکي دلش واسه مورد دوم تنگ نميشه
يعني چي؟
دانشگاه پنسيلوانيا، من به اونجا نميرم
معلومه که ميري اونجا - معلومه که نميرم -
نامه رد پذيرشم رو دريافت کردم
اسپنسر، حرفات بامزه نيستن ها
خب، به نظر من که بايد غش غش بخندي
مامان، به نظرم اون شوخي نميکنه
تو که خداي هوش و استعدادي، براش قضيه رو روشن کن
نخير، جنابعالي خودتون توضيح ميدين
باشه، اونا قبولم نکردن
،به اين ترتيب بعد فارغالتحصيلي هر دانشگاهي هم که برم
مطمئنا دانشگاهِ خونوادگيمون نخواهد بود
،اين پذيرش اوليه بوده يه سري کارا از دستمون برمياد
ما قرار نيست هيچکاري انجام بديم ها
بس کن، گوش کن ببين خواهرت چي ميگه قصدش فقط کمک به تو ـه
گمون نکنم اسپنسر کمک منو بخواد
،معلومه که ميخواد دُرست نميگم، اسپنسر؟
آره
احتمالا يه سري چيزا ميتونم از مليسا ياد بگيرم
مامان؟
سلام، هانا
سروان هولبروک
با ايشون تو مراسمِ ختمِ ويلدن آشنا شدم
ايشون همکارم ستوان "تنر" هستن
هانا مارين - سلام، هانا
سلام
هانا، بعدا بهت زنگ ميزنم - اوه ، اشکالي نداره -
ميشه بمونه، زياد کارمون طول نميکِشه
صندوق اماناتِ کي هست حالا؟ - صندوقِ درن ويلدن ـه -
به به! چه کرده
بانک به مشتريها توصيه ميکنه پولِ نقد تويِ صندوق امانات نگه ندارن
سياستِ خيلي خوبيه
!دو تا پاسپورت
يه دونه آمريکايي و يه کانادايي
درسته
... آم
بهتره به مشتريهاتون در موردِ نگهداشتنِ سلاح گرم هم هشدار بديد
به نظرتون سلاحي که باهاش ويلدن به قتل رسيده همينه؟
گبريل، بهتره پشت سر مُرده غيبت نکنيم
ولي شماره سريال ثبت شده
شما "ويلدن" رو به محل نگهداريِ صندوقها ميبُردين؟
اگه سرکار بودم، بله
،بنابراين تا اونجايي که شما در جريان هستيد هيچ کدوم از کارمنداي بانک
تا بحال محتوياتِ اين صندوق رو نديدن؟
درسته
البته به جز شما
... منظورم همين الانه
که همکارم بازش کرد
بله، بارِ اوّل هستش
همه چي از جمله صندوق رو با خودت بيار
اشکالي نداره اگه يه آب نبات بردارم؟
نخير، بفرماييد
،ببين، من متوجهم که هانا نگرانِ مادرش ـه
ولي من خودم حتّي بيشتر از هانا دلم ميخواد از کارايِ مليسا سر در بيارم
بايد بفهميم با "شنا" و "جنا" چيکار داشته
،مليسا عمراً به ماها چيزي بگه بايد يه برگِ برنده پيدا کنيم
چه جور برگِ برندهاي منظورته؟ - ماسکش -
اگه بتونيم غافلگيرش کنيم، شايد بشه يه چند تا جوابِ درست حسابي ازش بگيريم
من فقط ميخوام بفهمم اينجا چي شده
گوش کن، من بايد برم - باشه -
فردا يه راه حل پيدا ميکنيم
شب بخير - شب خوش -
بهم گفت سازمان حمايت خانواده داره راجع به خانواده من تحقيق ميکنه
خودم ميدونم - من اين جور نگاه رو بين اهالي شهر ميشناسم -
ما باهاش کنار ميايم - چيزي واسه خجالت کشيدن وجود نداره -
... ولي وقتي اون نگاه رو تو چشماشون
ميفهمم، باهاش کنار ميايم
اينا يه مُشت شايعهست
من بيشتر نگرانِ اميلي ـم
متوجهي که اون داره بهمون دروغ ميگه
ميدونم - آخه چرا دروغ ميگه ؟ -
گمون کنم اون روزي شما حرفاي منو اشتباه متوجه شديد
جدي؟ - بله، تقصيرِ شما هم نبوداا -
تقصير هيشکي نبود، گاهي اوقات آدم يه حرف رو بد بيان ميکنه
No comments yet. Be the first to leave one.