200 dòng đầu tiên.
یه ماجرای دیگه از لگو جنگ ستارگان!
اوه. اون لوگوی براق رو ببین. خیلی قشنگه.
"خیلی وقت پیش، در کهکشانی بسیار بسیار دور..."
همیشه میخواستم اینو بگم!
"بازسازی کهکشان: تکههای گذشته.
کهکشان دوباره ساخته شده.
با استفاده از یک شیء باستانی به نام سنگ بنا،
زمان و فضا فرو ریختند و دوباره ترکیب شدند
و کهکشانی جدید ساختند، وقتی که..."
خیلی داره کُند پیش میره. میدونی چیه؟ خودم یه کاریش میکنم.
من سیگ گریبلینگ هستم.
من یه سازندهی نیرو هستم، که اساساً یعنی میتونم با استفاده از نیرو، چیزا بسازم.
یه مدت پیش،
من به طور اتفاقی کهکشانی رو که همهمون میشناسیم و دوست داریم، برای همیشه قاطیپاتی کردم.
خیلی دیوونهکننده بود.
آدمخوبها شدن آدمبدها.
حسابت رو میرسم، گریبلینگ!
آدمبدها شدن آدمخوبها.
این همه ایمانت رو دلگرمکننده میبینم!
و بعضیها هم که کلاً عجیب و غریب شدن.
هی، من لوک اسکایواکر هستم ولی یه جور دیگه و عجیب.
حتی سفینهها و سیارهها هم فرق کردن.
اولش فکر کردم میخوام برگردم خونه،
ولی معلوم شد که از این کهکشان جدید یه جورایی خوشم میاد.
دوستای جدید فوقالعادهای پیدا کردم.
اِم، سلام؟
وای، من تو اون متن روان هستم!
جوری رفتار کن که انگار همیشه اینجا بودی، دروید.
فقط یه مشکل هست.
برادرم تو این کهکشان یه جورایی، تقریباً یه سیث شروره.
کنار چیه الان چیکار داره میکنه.
میدونم اینجاست.
شما کی هستید؟
ما خواهران روز هستیم،
حافظان تمام نور در کهکشان.
چرا در بیشهی مقدس ما قدم میگذاری؟
این مکان رو، هر شب تو خوابم دیدم، داره منو صدا میکنه.
قدرتی اینجاست، قدرتی که کمکم میکنه کهکشانم رو پس بگیرم.
برو گمشو، لرد سیث. اینجا جایی برای تو نیست.
قدرت ما رو متفاوت از هر چیزی که تا حالا باهاش روبرو شدی، خواهی یافت.
و چرا؟
به داتومیر خوش آمدی.
دِو.
سیگ، بیدار شو، بیدار شو. امروز روز مهمیه!
سروو، فقط چند ساعت دیگه میخوام.
فکر میکردم ممکنه اینو بگی، و برای همین،
یه زنگ هشدار آماده کردم که به آرامی تو رو به بلند شدن تشویق کنه.
بیدار شو، باید بریم! بیدار شو، باید بریم!
بیدار شو! -باشه. باشه.
آمادهای کمربندت رو ببندی؟
وو-هو!
بپر، خم شو، سُر بخور! دوباره بپر! از نیرو استفاده کن! اوه، خیلی خوبه!
سروو، این کمکی نمیکنه.
جِدای باب، چرا باید سروو رو پشتم داشته باشم؟
چون خیلی خندهداره!
یعنی، اون پاهای کوچولو و تپل رو ببین. -
و منو جِدای باب صدا نکن. من رسماً الان استاد تو هستم.
استاد اَفول. این چیزیه که من برای تو هستم.
حالا تمرکز کن، سیگ.
تنها کاری که باید بکنی اینه که زنگ رو به صدا دربیاری.
آسونه. یا نه؟
نیست! پس نشونم بده چی داری.
فکر کنم وقت پروازه.
چشم قربان، کاپیتان!
بزن بریم یو-وینگ!
هورا! -
واو!
اوه، بی خیال! -اون داره مسیر رو عوض میکنه.
اوه. گولزننده، گولزننده، جِدای باب.
داری خوش میگذرونی؟ من دارم خوش میگذرونم!
میخوای یه کم خوشی ببینی؟
خیلی خب، بیا اینو برگردونیم رو زمین.
ایتی-تیای واکر!
عالیه!
خیلی خب، تقریباً رسیدیم.
یه نفوذی؟ این منصفانه نیست!
هیچوقت نگفتم زنگ نمیتونه پرواز کنه.
من قوانین رو میسازم!
برو بگیرش، سیگ!
تو میتونی، سیگ!
چی سریعتره، چی سریعتره، چی سریعتره؟
اَه، تای اینترسپتور!
- انجامش دادم!
و من حمایت عاطفی فراهم کردم!
این یه پیروزی برابر بود!
یوهو! داریم پرواز میکنیم!
دیدی اون رو، جِدای باب؟ من... منظورم اینه، استاد اَفول.
کمی تحت تاثیر قرار گرفتم.
خب، احساس میکنم مهارت نیرو-ساختنم خیلی پیشرفت کرده
از وقتی که رسیدیم به اَلیستان نور.
یعنی، خب، فرض میکنم یه... ذرهای بهتر شده.
بیشتر از یه ذره، و همهاش به خاطر اینکه من یه معلم عالی دارم.
اینقدر عالی، که فکر میکنم باید به بقیه مردم هم درس بده.
یه جامعهی سازندهی نیرو اینجا در اَلیستان نور.
نمیدونم. ولی ما همین الانشم خیلی شلوغ پلوغیم.
میدونی؟
اِه، میدونی، یه دانشآموزم برای من زیادیه.
هیچوقت نمیخواستم معلم بشم. فشارش خیلی زیاده.
حتی بهترین معلمها هم اشتباهات وحشتناکی میکنن.
به هر حال، اصلاً چرا این موضوع رو پیش میکشی؟
من خواب دِو رو دیدم.
حداقل فکر کنم خواب بود.
اون تو داتومیر دنبال یه چیزی میگشت.
یه چیز قدرتمند. یه چیز ترسناک.
فقط یه خواب بود، سیگ.
من دیشب خواب یه اژدهای "کرِیت" بدجنس رو دیدم.
منو که نمیبینی نگران باشم.
تو نمیفهمی.
یه حسی داشتم که اون تو خطره و فقط من میتونم نجاتش بدم.
آخرین باری که دیدمش، نزدیک بود متقاعدش کنم که...
به سمت روشن نیرو بیاد، ولی موفق نشدم.
ولی تصور کن اگه دِو یه معلم مثل تو داشت؟
شاید میتونستیم برش گردونیم.
سیگ. میدونم دلت میخواد باور کنی که دِو میتونه برگرده،
ولی حقیقت تلخ اینه که این اتفاق نمیافته.
متاسفم.
حقایق تلخ همیشه بدترینها هستن.
یسی!
باورم نمیشه اینجاست! -
ماهها گذشته. موهام چطوره؟
هر کاری هم که بکنی، همیشه یه شکله.
ایناهاشون. دوتا جِدای مورد علاقه من.
منم اینجام!
باور کن، میدونم. چطوری، سِروو؟
راستش، از وقتی دِو منو از هم باز کرد، (خیلی شیطون بود)،
و سیگ منو برگردوند،
دارم کشف میکنم که واقعاً زنده بودن یعنی چی.
امیدوارم بتونم هر احساسی رو که یه موجود زنده میتونه داشته باشه، تجربه کنم.
من تو یه سفر معنویام!
اصلاً هم آزاردهنده نبوده.
خب...
چی شد که "یِسی اسکلار" خلبان معروف و بیباک
به یه سیاره پرت افتاده مثل "آلیستان نور" اومده؟
اونقدر معروف که اتحاد مجبورم کرده ماموریتهای خسته کننده تامین آذوقه انجام بدم.
تو این بخش بودم، برای همین، خب... آره.
به هر حال، یه شام چطور؟ من دارم از گرسنگی میمیرم.
هورا!
بیایید یه شب آرامشبخش داشته باشیم، بدون هیچ نگرانی تو دنیا!
صدای خروپف.
صدای خروپف بلند.
از کی تا حالا درویدا خروپف میکنن؟
نمیکنن. اِ... سِروو خودش رو اینطوری برنامهریزی کرده.
اوم. خوش به حالمون.
آره، میخوام مدیتیشن کنم.
اگه صبح فقط یه توده لباس پیدا کردید،
یعنی من با نیرو یکی شدم.
در غیر این صورت، صبحونه میبینمتون.
خیلی خب، یسی، چی شده؟
میدونی که میتونی باهام حرف بزنی، آره؟
آخه... با رفتن امپراطوری و مخفی شدن "سیث"ها،
من اصلاً دارم چیکار میکنم؟ جعبه جابجا میکنم؟
داری به مردم کمک میکنی.
فقط نگرانم که تو این کهکشان جدید جایی نداشته باشم.
من از ته دل یه شورشیام.
چطوری میتونی شورشی باشی وقتی کسی نیست که علیهش شورش کنی؟
یسی، من... من... -
اون صدا رو شنیدی؟
اون چیه؟
اون یه "بچه یودا"ست؟
هی، کوچولو.
تو چقدر بانمکی. آره که هستی، با اون...
با اون چشمهای درشتت و گوشهای بزرگت
و پوست سبز، چروکیده و پیرمردیات.
اون خیلی بانمکه، نمیتونم تحملش کنم!
من حتی نمیتونم با آرامش مدیتیشن کنم.
اون بیرون چه خبره؟
ما یه "بچه یودا" پیدا کردیم!
اسم بچه "گروگو"ئه، عزیزم. بانمکه، مگه نه؟
منظورم اینه، کی میتونه در مقابل اون قیافه مقاومت کنه؟
-اوه.
آخی، چقدر دوستداشتنیه. نگاه کن...
یه لحظه صبر کن. تو کی هستی؟ -
من "لاندولوریان" هستم.
من مسئول مدیریت این کتککاری خواهم بود.
سیگ، مواظب باش! اونا جایزهبگیرن.
جِدای باب!
اون یه چاشنی انفجاری زیرگرمایی داره!
زیرگرمایی؟
یعنی یخزدن ما تو کاربونیت!
راه این است.
راه من. -
بیا سوار سفینه کنیمشون، عزیزم.
خب، یه کم شارژ شدم و آمادهام که...
همه کجا رفتن؟
اوه. خب، آره، نه، نه، نه، نه... ...این خیلی بده.
من چیکار میتونم بکنم؟
اوه، باشه. آره، این خیلی پررویی میشه.
این نیرویی که منو صدا میزنه رو پیدا میکنم.
هر اتفاقی هم بیفته. انتقامم رو میگیرم.
ها! همینه.
دِو، دِو، نه، خیلی خطرناکه!
من کجام؟
هیچ جای خوبی نیست.
وقت بیدار شدنه، بچه گستاخ.
دارث رِی.
من...
فکر کنم اینجا رو میشناسم.
منتظر چی هستیم؟
بیا فقط نابودشون کنیم و خلاص.
قراره تیکه تیکهات کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.