200 dòng đầu tiên.
تقدیم میکند KM Culture
محصول CINE 2000
تهیهکننده: لی چون-یون
تهیهکننده اجرایی: پارک مو-سونگ
تهیهکننده همکار: لی می-یونگ
تهیهکننده: ایم هه-وون
فیلمنامه اصلی: بیون وون-می و سونگ مین-هو
بازنویسی فیلمنامه: گواک جه-یونگ
مدیر فیلمبرداری: کیم بیونگ-ایل
مدیر نورپردازی: لی کانگ-سان
صدابردار صحنه: آن سانگ-هو
طراحی صحنه: Art Service
طراح تولید: لی جونگ-وو
تدوین: گیونگ مین-هو
موسیقی: جونگ جه-هیونگ
بازیگران: لی بیونگ-هون
لی می-یون
لی یول
پارک سون-یونگ
کارگردان: پارک یانگ-هون
ترسوندیم!
حواس منو پرت کردی.
اینو که قبلاً هم شنیدی.
گوشم کر شد!
محشر نیست صداش؟
فکر میکردم بعد سربازیت آدم میشی.
اصلاً تو حق نداری مسابقه ماشینسواری بدی. خیلی خطرناکه.
هی، ده-جین.
مثل قدیم کمک حالم باش و دنبال یه کار دیگه بگرد.
کار خودتم همونقدر خطرناکه.
تو همیشه دستتو میبری.
سالی بیش از ده هزار نفر تو تصادفات رانندگی میمیرن.
ولی من هنوز ندیدم کسی
تو مسابقه ماشینسواری بمیره.
هو-جین. بکش کنار.
تو خیلی نگرانی.
من به این راحتیها نمیمیرم.
مراقب باش.
آقای چوی، نوار MR خوانندهها رو چک کنید.
باشه.
آقای جون، چراغهای متحرک رو چک کنید.
یه نگاه بندازید.
باشه!
آقای چوی، بلندگوی مانیتور رو چک کنید.
لطفاً عجله کنید. بیاین اینجا. - بله.
به جای هیون-وو برو تو گنبد.
بله.
باید درست چک بشه.
باید موقع کنسرت باز بشه.
چرا که نه؟ بامزه میشه.
آره حتماً. گیر افتادن به جای اون بامزه میشه، نه؟
باز نمیشه! - بازش کن!
کار من نبود.
مسترو اینقدر سریع روشن نکن.
ممنون.
الو؟
بله. واقعاً؟
از شانزدهم تا هجدهم؟
بله. ولی نمایشگاه فقط سه روز طول میکشه.
بله.
من دوست دارم یه هفته باشه.
بله.
پس لطفاً دوباره پیگیری کنید.
ممنون. خداحافظ.
چطور اینقدر دقیق سر وقت رسیدی؟ بارون سیلآسا میباره.
گرسنته، نه؟ - آره.
این آهنگ.
یادت نمیاد؟
آهنگ مورد علاقهی منه.
شنیدنش تو بارون قشنگه.
بفرما. یه هدیهست.
امروز چت شده؟ ممنون.
همین؟
دوستت دارم.
این چیه؟ امروز چی شده تو؟
همهی اینا رو تو درست کردی؟
معلومه که آره.
ولی امروز تولد من نیست، و تولد تو هم خیلی دیرتر از منه.
هی، اون-سو.
احمق، سالگردمونه.
ای وای، راست میگی.
کلاً یادم رفته بود. متاسفم، هو-جین.
یه چیز دیگه هم هست.
این باارزشترین چیز برای توئه،
ولی زنجیرش همیشه یه مشکل بود.
اون-سو، دوستت دارم.
عزیزم. انگار بابام تو رو برام فرستاده.
چرا؟
هر چیزی که بابام درست میکنه،
هر چقدر هم بیارزش باشه، ارزشمند میشه.
حتی این گردنبند،
وقتی بچه بودم، اونو با هستهی گل هلو برام ساخت.
میدونم. واسه همین تو سزاوار اینهمه هستی.
تو دنیا فقط یکی مثل این هست، مگه نه؟
ولی متاسفم که من هیچی آماده نکردم.
پس نظرت چیه امشب حسابی بهت برسم؟
واقعاً؟ امشب؟
حتماً.
عوضی. چه سروقتی!
دیگه زیادی بزرگ شده که با ما زندگی کنه، مگه نه؟ زن بدیم بهش؟
بکنیم؟
آره.
ولی درست بعد از اینکه گفتم،
واقعاً باز نشد. جدی میگم.
امکان نداره.
حتماً یه قدرت ذهنی دارم.
بکن.
چی رو؟
بکن.
باشه، امتحانش میکنم.
مستقیم تو چشمام نگاه کن.
خمیازه. رو دهجین هم انجامش بدم؟
سکسکه.
متاسفم، مثل اینکه نمیتونم.
انجامش داد.
واقعاً مجبور بودم.
عوض شد.
نه، واقعی بود.
با... شوخی نکن.
بیخیال.
نه، مال منم واقعی بود.
واقعی بود؟
آره.
میرم یه کم آب بخورم.
بیا اینجا.
نه، باید برم آب بخورم.
مسخره بازی درنیار.
جدی میگم.
دهجین، دوستدختر نمیخوای؟
تو سن تو بهترین وقته.
من الان همینجوری دوست دارم.
چه جوری؟
ور رفتن با ماشینت تو گاراژ؟
کنجکاوم بدونم تو اون سرت چی میگذره.
من میرم بخوابم، شما دو تا هم بخورید.
شب بخیر.
منم زود میام.
دهجین.
امشب گوشاتو خوب بگیریا.
شب بخیر.
من ندیدم تو که اینقدر تمیز و وسواسی هستی، نتونی یه درپوش رو درست ببندی.
خیلی ممنون بابت امروز.
قابلی نداشت.
خیلی خوشحالم.
هنوز سکسکه داری؟
نه، خوبم.
هنوز داریشون. امشب دیگه فایدهای نداره. بیا بریم بخوابیم.
قطع شد.
قطع شد؟
قطع شد.
واقعاً؟
دوباره داری شروع میکنی.
فقط برو بخواب.
هو-جین.
آره.
باید کامل بذاریش.
چون تموم شده. بعداً میخرمش.
فکر کنم خبرنگارای زیادی میان نمایشگاه من.
دهجین. مثل یه خبرنگار رفتار کن و ازم سوال بپرس.
تا بتونم تمرین کنم.
ای بابا، چقدر مسخره است.
فقط همین یه بار.
آقای هوانگ هو-جین، لطفاً اثرتون رو توضیح بدید.
بله. از مبلمانی که معمولاً میبینیم،
احساس کردم یه کم پیچ و تابشون دادم.
مثل توالت مارسل دوشان،
چیزی که معمولاً میبینیم رو بازآفرینی کردم.
مبلمان...
هو-جین. خیلی تمرین کردی، آره؟
معلومه؟
البته.
یه کم هنری و گنگ باش.
انگار که همین الان به ذهنت رسیده،
و زیاد "و" بگو.
همچنین، لبخند زدن و نگاه به بالا بهتره.
حق با توئه.
دوباره انجامش بده.
آقای هوانگ هو-جین، لطفاً اثرتون رو توصیف کنید.
بله. از مبلمان...
که معمولاً میبینیم...
چطور بگم؟
یه کم پیچ و تابشون دادم. یعنی...
هو-جین.
مثل قبل انجامش بده.
عوضی.
خوب انجام دادی.
اوه، سلام.
چیکار میکنی؟
میگن ماهیهای پولاک با چشای درشتشون میتونن دور رو ببینن،
و با دهن گشادشون زیاد بخورن.
پس چطوری گیر میفتن؟
حق با توئه.
اگه موقع رانندگی گشنم شد، میخورمش.
هر جور دوست داری.
چه بپزیش چه سرخش کنی،
من اینو به خاطر تو اینجا میذارم،
پس مراقب باش.
ممنون، هو-جین.
هو-جین. غذای مورد علاقه توئه.
هی.
No comments yet. Be the first to leave one.