200 dòng đầu tiên.
طوری نیست عزیزم. چیزی نیست
عیبی نداره، بیا
ویلوجک
یالا
خدا را شکر
ممنونم. ممنونم، والت
والت! هر چه میتوانیم نجات دهیم! حرکت کن
چرا میخندید؟ شما پسرا چتونه؟
آب
عقلت رو از دست دادی؟
شماها مست و منگید
بیا، بگیرش. همینطوره
برو، والت
تو
این کارِ توئه؟
دوباره آتشبازی؟
قارچهای سمی
چرا آنجا ایستادهاید، ارباب کنت؟ یالا
این انبارِ شماست
چه چیزی باعث این آتش شد؟
دیشب که رعد و برقی در کار نبود، بود؟
بود؟
گویا کسی قصد داشته کبوترهای ارباب را برباید
کریستوفر
امروز پایانِ دروست
آره، آخه کی کبوتر میدزده
وقتی ارباب کنت قولِ یه گوساله رو برای امشب بهمون داده؟
شاید هیچکس نباشه
هیچکس از بینِ ما
میدانم که حالا همان لحظه است
که باید دستم را بالا ببرم و حرفم را بزنم
یا دستکم پسرها را کناری بکشم و نهیبی به آنها بزنم
اما زبان به کام میگیرم
بماند که
دستم بدتر از آن است که بتوانم بلندش کنم
خوبم
والت
دستت چطوره؟
خوبه
روبهراهم
درد میکنه؟
نه؟
نه؟
همگی
شبِ درازی بود
و شما عالی عمل کردید، واقعاً عالی
حالت خوبه؟
چرا نمیرید خونه و یه کم نمیخوابید؟ ها؟
در هر جای دیگری، آتشافروزان را در منظرِ عام به قلاب میکشیدند
اما مزارعِ ما فرسنگها از همهجا دور است
دو روز با اسبِ برید
سه روز با ارابه
تا به میدانِ شهر برسی
ما اینجا نه حاکمی داریم و نه داروغهای
و ارباب کنت مردِ رئوفی است
او همیشه هوای ما را داشته است
ما هم همیشه مراقبِ او بودهایم
شاید بهتر باشد مجردها دندان بر جگر بگذارند
و امیدوار باشند که همه این آتش را به پای تقدیرِ الهی بگذارند
به عبارتی، همان بدبیاری
و کسی را سرزنش نکنند
بیا یه نگاهی بندازیم
ببینیم چی شده
بذار من انجامش بدم
چرا داره با انگشتش اشاره میکنه؟
داره میشماره
چی رو میشماره؟
و اون خطخطیها برای چیه؟
داره ما رو میشماره
امروز دستت چطوره، والت؟ ارباب کنت
داره خوب میشه، جای نگرانی نیست. بذار ببینم
نمیخوای بهش نگاه کنی
فیلیپ. ایشون والتر ثرسک هستن
دوستِ دورانِ کودکی و پیشکارم بود
اما بعد عاشقِ یک دخترِ محلی شد
و ترجیح داد به شیارهای زمینِ او برسد
پس تو مردِ دانایی هستی، ها؟
نمیدونم
ببینید. من فقط دارم وضعیتِ زمین را ثبت و علامتگذاری میکنم
خب، این خطوطِ اینجا را میبینی؟
اینها جنگلهای شماست
مزارعتان، و دریاچه
و این هم روستای شماست، و
این نقاطِ ریزِ اینجا
اینها مردمِ شما هستند
اون چیه؟
این، این دریاست. دریا؟
تا حالا آنجا نرفتهام
باید بروی
اینها چی هستن؟
این گلِ قطبنماست
شمال، جنوب
پس اون دریاچهست؟
درسته. جنگلِ بلوط؟
بله، پس حالا میتونی ببینیش، نه؟
اون چیه؟
یه لکه است
نقصها
میشه درستش کرد
جادوییه
ممنونم. هنوز تمام نشده
این تازه یک شروع است
بله
هنوز دارم روی این قسمت کار میکنم
شاید بتونیم بریم اونجا
آیا پَر کشیدن همینطوری است؟
خیلی دوست دارم برم اونجا. عالی میشه
امیدوارم از حرفم ناراحت نشی، اما فکر میکنم این
ارباب کنت؟
کاملاً شگفتانگیز است
ارباب کنت
دریاچه
اوه، نه
کسی اونجاست؟
انگار مشکلی پیش اومده
همگی خونسرد باشید
اما فکر کنم یه چیزی اون پایین هست
والت، به باقیماندهی محصول برس
یالا، عجله کنید
بکشید عقب
دنبالِ شری؟ آره؟
مگه پاک دیوونه شدی؟
لعنت بهت
اوضاع داغونه. ما حق داریم اینجا باشیم
شما کی هستید که از ناکجاآباد به زمینِ ما آمدهاید؟
این زمینِ کوفتیِ شما نیست! از نظرِ قانونی، زمینِ منه
ما رسم و قانون رو میشناسیم
ما دیوار چیدیم و آتش روشن کردیم. آزادیم که اینجا بمانیم
کدام دیوارِ کوفتی؟ رفیق، اونها که فقط چوب و ترکه بود
گورت رو گم کن
بذارید بریم
سالها بود از این کُندهی تنبیه استفاده نکرده بودیم
ببرشون اونجا
آشغالهای عوضی
دستهای کثیفت رو از من بردار
لجنِ عوضی
دستهایت را از من بکش کنار. ما مجازاتت را میپذیریم
بشین، بشین
بندازینش توی دریاچه
دستتون رو از روش بردارین
دستت رو بهش نزن
این چطوری قفل میشه؟ ما مجازاتت رو پس میدیم
ولش کنید
برید عقب! عقب
بذار زنها انجامش بدن
بیا اینجا
تمومش کن
همین الان هم یه زخمِ عمیق داری
هیچکس نمیخواد یکی دیگه بهت بزنه
گوش کنید
گوش کنید! چشمتون به من باشه
خب... کلیدها؟ درسته
یک هفته
آره؟ یک هفته
شما دوتا... باید تقاصِ شامِ دیشب را بدهید
تقاصِ گوشتِ پرندهای که مالِ شما نبود
ببین، ببین
انبارِ مرا میسوزانی؟
انبارِ مرا سوزاندید
کبوترهای مرا خوردید
یک هفته به شما کمک میکند تا در بابِ آدابِ بهتر تأمل کنید
آدابِ بهتر
ادبِ بیشتر
گرفتیش؟ آره
تکون نخور
تا حالا زنی مثلِ اون ندیده بودم
خب، آروم. آروم باش
چرا اونطوری نگاهمون میکنه؟
این درست نیست، اصلاً درست نیست
این زاغهای مریضِ لعنتی
این اتفاقی که افتاد درست نیست. حق نیست
اوه، ساکت شو
مگه فرقی هم میکنه که درست باشه یا نه؟
خب، به نظرِ من که زیبا بود
فکر کنم همهی مردها هم همینطور فکر میکردن
خب، اون که تابلو بود
اون میتونه هر جایی بیرون از اینجا باشه. هر جایی. باید هم باشه
ما خیلی حقیر شدیم و داریم حقیرتر هم میشیم، جان
چی؟
محصولها رو میگم. واقعاً ناچیزن
چند تا دستِ کاریِ دیگه در روزهای پیشِ رو میتونه کمکِ بزرگی باشه
باید اون مردها رو آزاد کنیم
چرا یه کم بلندتر نمیگی تا کلِ روستا بشنون؟
من فقط دارم با تو حرف میزنم، جان
این جماعت
به هر کسی که با خاکِ این محل زیرِ ناخنهایش به دنیا نیامده باشد، مشکوکند
خودت که میدونی
آره. اما ما واقعاً به کمک نیاز داریم
میدونم کمک لازم داریم
کاری که دارن میکنن اصلاً درست نیست
چرا از رفیقت نمیپرسی؟ کنت؟
من کارهای نیستم
میترسی؟ نه، نمیترسم
خوکهات باز ول شدن؟ میدونم، خودم ردیفش میکنم
فکر نکنم "گورج" از من خوشش بیاد
اون "جورج"ـه
ببین، اون یکی گورجه و این یکی جورج
چطوری تشخیص میدی؟
بفرما
همگی! همگی
No comments yet. Be the first to leave one.